گروه انديشه - پینوشتی بر مکتب «جاودانخرد» یا «حکمتخالده»
فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت بیستوهفتم)
پینوشتی بر مکتب «جاودانخرد» یا «حکمتخالده»
فرید شولیزاده: طی دگرگونیهایی که فرایند مدرنیزاسیون در جهان غرب به وجود آورد، دانش فلسفه روز به روز نقش خود را در میان این جوامع تغییر داد تا بدانجا که از صورت خداوندگاری به نوعی فلسفهی کاربردی فرو کاهیده است.(1) به زبان سادهتر «علماعلی» همشان با دیگر علوم شد و در نتیجه علوطلبی و کمالجویی در نزد بسیاری از فلاسفهی جدید غرب، صورت میانمایگی بهخود گرفته است.
نگارنده بر این باور است که فلسفهی جدید غرب پس از «هگل»، از نظامسازی و نظریهپردازی به موقعیتپردازی و تحلیلگری تغییر مسیر داده است. آنچنانکه آرمان خویش از فلسفهورزی را بیشتر اندوختن دانستههای نظری جدیدیپیرامون هستی و انسان میشمارد. این در حالی است که در مکاتب فلسفی شرق چون «فرزانشفرهمندی»(:فلسفهیاشراق=حکمتخسروانی) و «حکمتخالده»(:مکتب جاودانخرد) و برخی مکاتب فلسفی هند، بیشتر هم و غم فیلسوفآن استكه از طريقدستیازیدنبه مراتب والایی از سلوک و اخلاق، تبدّلوجودیيابد و بهساحت وجودیپا بگذارد.
«جاودانخرد» یا «حكمتخالده»، یکی از این مکاتب شرقی است که چنانکه از کتابی با همین نام برمیآید، حکمتی بوده که در میان بینشوران سرزمین پارس رواج داشته و از «هوشنگ، شاهنشاه بینشور پارس» بعنوان یکی از شارعان آن یاد میشود.
«حکمتخالده» علاوهبر تواناییهای عقلیو ذهنی، امور عديدهیديگریچون ترتيبارادهها و خواستهها، احساساتو عواطف، و حتیتربيتبدن را هم از شرطهای لازمبرای اشتغالبهحكمتمیداند. این سبب شده است تا با توجه به تعاریف رایج شده در فلسفهی جدید غرب از دانش فلسفه، برخی فیلسوفان غربی «جاودانخرد»یا «حکمتخالده» را فلسفه نشمارند و آنرا تنها نوعی گفتمان در حوزهی «مابعدالطبيعه» (:متافیزیک)بدانند.
نخستین کسی که در جهان غرب از واژهی «جاودانخرد» یاد کرد، فیلسوفی آلمانی بهنام «لايبنيتس» بود. وی در برابر این واژهی پارسی از اصطلاحلاتينی «Philosophia Perennia» كهبرابرآن در زبانانگليسی اصطلاح «Perennial Philosophy» است، بهره گرفت. آرمان «لايبنيتس»و دیگر سنتگرايان(2) از اينتعبير، چنانکه گفته شد مجموعهای استمركباز «مابعدالطبيعه«(:متافیزیک) كهبهحقيقتیتصديقدارد. این حقیقت، همان ذات واجبالوجودی است كهتحققعالمجمادات، نباتات، و حيواناتبه آن بایستگی دارد و کیفیت و جلوهای از این حقیقت در روان و نفسانسان دیده میشود.
از نگاه حكمتخالده، فيلسوفان برون از این مکتب درپيتفسير جهانند، حالآنكهبايد درپي تغيير خود بود. حكمتخالدهمیخواهد راهو روشتغيير خود و نقشهیآنراهو مسير را در اختيار انسانبگذارد. حكمتخالدهمیکوشد انسانرا چنانبازسازی كند كهبتواند جهانرا بهشيوهای نامتعارفو بهنحویخلافعادت، تجربهو احساسكند.
از نظرگاه«حكمتخالده»، تجاربمتعارفما از شوائبجهلو هوا و هوس، پاكو پيراستهنيستو حتامیتوانگفتنابهنجار و روانپريشانهاست.
از نظرگاه«حكمتخالده»، مكاتبفلسفیجديد، علیرغماختلافهای فراوانو عميقیكهبا يكديگر دارند، در بنياد دو وجهاشتراكبسيار مهمدارند. يكی آنكه، از لحاظمعرفتشناختی، تجربهگرا هستند و ديگر آنكهاز لحاظوجودشناختی بهشدت مادی هستند. حالآنكهحكمتخالدهاز لحاظمعرفشناختی، خردگرايانهاست و از لحاظوجودشناختی، قایلبهوجود مجرداتو مفارقاتاستو بنیاد همهی موجوداترا امری غيرمادیمیداند.
تفکیک میان خرد كلو خرد جزءدر «حکمتخالده»:
تفكيكميانخردكليا ذاتگوهرین خرديا خردنخستين(4)،و خرد جزئیيا عقلاستدلالگر سابقهای بس طولانيدر نزد دینورزان و بینشوران دارد. چنانکه برای نمونه به عقيدهیفرزانگان فرهمندپژوه(:اشراقیون)، انسانبايد از خردجزئیو استدلالگر خود استفادهكند، فقطبدينمنظور كهاز آندرگذرد و به«وحدتشهود» برسد. از نگاه اشراقیون، خرد جزء علیرغمهمهيكارآمدهاییكهدارد، وسيلهيوصولبهحقیقتنيست؛ بلکه وسيلهوصول به حقیقت «وحدتشهود» است. «مولوی» دراینباره میفرماید:
زيركی بفروش و حيرانی بخر زيركیظنّ استو حيرانیبَصَر
عقلچونشحنه است، چونسلطانرسيد شحنهی بيچارهدر كُنجی خزيد
عقلسايهیحقبود،حقآفتاب سايهرا با آفتاباو چهتاب
برخلاف «فرزانشفرهمندی»، «حکمتخالده» فايدهو هدف عقل استدلالگر را رسیدن به درگاه «شهودعقلی» میداند. «شهودعقلی» بنابر تعریفی که از «جاودانخرد» بر میتابد، نوعیدركيا علمبیواسطهو غيراستدلالی و غيراستنتاجیاست. به سخنی دیگر قدرتيا توانایی داشتن علمیبیواسطهو مستقيمو بدون استفادهاز عقلاستدلالی، بهيكچيز است. «مارکشوبر» در این باره مینویسد: شهود عقلی، علميا بصيرتفطریو غريزی، بهيكچيز است، بدوناينكهدر آناز اندامهايحسی، تجاربعادی و متعارفو عقلاستدلالی استفادهشدهباشد.»
«حکمتخالده» و «فرزانشفرهمندی» هر دو عقلاستدلالگر را چراغی میشمارند که راه خود را برای فراتر رفتناز خود روشنمیكند. اختلاف فرزانشفرهمندی و حکمتخالده در این است که حکمتخالده استدلالو علم حصولی را وسيلهای برای رسیدن به«شهودعقلی»میداند اما فرزانشفرهمندی آن را مقدمهای برای رسیدن به «وحدتشهود» میداند.
اما بر این دیدگاه مکتب «جاودانخرد» و پرچمداران خردگرایی محض، ایرادهای محکمی نیز وارد است. چنانکه برای نمونه اگر عقل استدلالگررا نزديكترينوسيلهی وصولبههدف تلقی كنيم؛ يعنیشان «شهودعقلی» را بهاو نسبتدهيم، يا اگر وجود هدفرا انكار كنيمو عقلاستدلالگر را تنها وسيلهی پيشرفتقلمداد كنيم، اينخرد و زيركی تهی از وجدان، دشمنما میشود و كوری معنوی، شر اخلاقی، و فاجعهیاجتماعیبهبار میآورد. این مثل همان دانشمند بیوجدانی است که از نبوغ، خرد و دانش خویش در راه زیان بشریت بهره میگیرد.
ادامه دارد...
پینوشت:
1: برای نمونه میتوان به سخن «ارنستگلنر»، فيلسوفو جامعهشناسانگليسی، اشاره داشت که مینویسد: «امروزهاگر عقيدهایبخواهد عقيدهایدرستو پذيرفتنی تلقیشود، بايد براساسچيزی كهبهتجاربعادی و متعارفما نزديكباشد، مورد داوری قرار گيرد.»
٢: کوشش خواهیم کرد تا در آیندهی نزدیک و در بخشی جداگانه پیرامون تفاوتهای میان «سنتگرايان» و «اگزيستانسياليستها» سخن بگویم.
3: خردگراییحكمتخالدهبا مفهوم خردگراییكهبرخیاز فيلسوفانجديد، مانند دكارت، بدانقایل هستند، فرقدارد.
4: اوستا آن را «خرد همهآگاه» اهورامزدا مینمامد.
بخشهاي پيشين:
بخشبيستوششم: جاودانخرد چيست؟
بخش بيستوپنجم: رهیافتی به اندیشههای فلسفی «بزرگمهر بختگان»
بخش بیستوچهارم: مکتب گندیشاپور
بخش بیستوسوم: خسرو انوشیروان شاهفیلسوف
بخش بیستودوم: رازبینی مینوی و مراتب سیر و سلوک در مکاشفات «آذرباد زرتشتان»
بخش بیستویکم: یک چند از سخنان «مهر نرسی» با پیشوایان ترسایی
بخش بیستم: بختآفرید، پیشوای رادمردان پارسا
بخش نوزدهم: مزدکیان و فلسفه مزدک بامدادان
بخش هجدهم: آذربادمهراسپند و فرازآوری اخلاقگرایی زرتشتی
بخش هفدهم: فلسفهي برخی فلسفهپردازان زرتشتی در روزگار ساسانی
بخش شانزدهم: هیربدان هیربد تنسر و خداشناسی سیستماتیک
بخش پانزدهم: مکتب فلسفی كنتويان
بخش چهاردهم: پینوشتی بر فلسفهی مانویان
بخش سیزدهم: فلسفهي مانویان و جهانبيني مانی
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفهی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفهی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنهی ایدهی دوبنانگاری به نسکهای زرتشتی
بخش نهم: عصر اوستا
بخش هشتم: فرجامشناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت