سرویس اندیشه - فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت چهاردهم)، پینوشتی بر فلسفهی مانویان
فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت چهاردهم)
پینوشتی بر فلسفهی مانویان
فرید شولیزاده: در شناخت جهانبینی مانی و فلسفهی مانویان، دانشمند زرتشتی «مردان فرخ اورمزداد» در کتاب «شکند گمانیک ویچار» مینويسد:
«کنون، مزدیسنان زرتشتی که اساس گفتههای مانی روی نامحدودی دو قوهی اولیه است و میانه آن بهم آمیخته میشود و در فرجام روشنايی از تاریکی جدا میشود، آن بعدم تجزیه بیشتر میماند...
دیگر آنکه مانی میگوید آن دو نیروی اصلی تا ابد برقرار، در حد یکدیگر، مانند آفتاب و سایهاش باشند.
دیگر آنکه[مانی گوید] دنیای جسمانی همگی اهریمنی است، دنیای جسمانی آفرینش اهریمن است. گوید آسمان از پوست، کوه از استخوان، و مردمان دیو دو پا و حیوانات دیو چهارپا باشند.
دیگر آنکه [مانی گوید] جان در تن دربند و زندانی شده است. چون بهعقیدهي مانی آفریدگار و پشتیبان دنیای جسمانی اهریمن است. از این رو زایش کردن و پیوند خانوادگی را روا داشتن، سزاوار نمیباشد. کاشتن نباتات و غلات چه همه اینها همدستی با اهریمن است.»(حال آنکه دین زرتشتی که کشاورزی را اشویی میداند)
در تاريخ يعقوبي ميخوانيم: «در زمان شاپور اول در دادستانی، موبدموبدان عقاید مانی را مردود اعلام کرد و مجعول بودن آنرا به اثبات رساند و شاه را از او بر حذر داشت. مانی که جان خود را در خطر دید در سال 251م مجبور ترک ایران شد و به سغد و ترکستان پناهنده شد و در آنجا به تبلیغ دین خویش در میان صحراگردان مشغول شد.»
در کتاب سوم دینکرد، از گفتوگوي موبدموبدان در دادستان با مانی چنین سخن رفته است:
«موبد:کین وارون به دل نه باید داشتن.
مانی:تن مردم خود لانه کین و دیگر دروجان است.
موبد:آزمندانه انبار نباید ساختن.
مانی:[کشت]نه باید ورزیدن، و بدین چاره،انبار خورش و دارش مردم باید نابود کردن، و جان نیوشاگان را آزمندانه باید انباردن.موبد:میهمان نیک باید پذیرفتن.
مانی:خانه اصلا" نباید ساختن تا اندر آن میهمان به توان پذیرفتن.
موبد: زن از تخمه باید کردن(از تبار و خویشان)
مانی: گزیدگان را، برای پیوند رایانیدن، زن کردن جرم است، چه از تخمه خویشان باشد چه از بیگانه.
موبد: اندر شکایت و دفاع قضايی دادستان راست باید رایانیدن.
مانی: دادستان و داد و داور از جهان باید برچیدن.
موبد:از بیدادانه کشتن گاوان و گوسپندان باید پرهیختن.
مانی:به جهان [کشت] نه باید ورزیدن ،نگهداری همه مردمان را باید برچیدن و گوسپند و مردمان را بدین سان از میان بردن.
موبد:گیتی را نه اصل باید پنداشتن.
مانی:شالوده گیتی یعنی پوست دروج.
موبد:چیز گیتی(مادی) را به یزدان باید فراز هشتن.
مانی:چیز گیتی را خواستن گناه است و آفریننده و تولید کننده چیز مادی بزه گر است.
موبد:چیز مینوی(معنوی) را خود برای خویش باید خواستن.
مانی: مینوی نیک اندر توقف آراستگی است و امیدی به نجات نیست.موبد:دروج از تن بیرون باید کردن.
مانی:خود تن مردم دروج است.
موبد:یزدان به تن میهمان باید کردن.
مانی:یزدان به تن میهمان نبود بلکه اندر تن بسته و اسیر است.
موبد:برای جهان ویراستن، این و آن جای،اندر این و آن خویشتن باید ویراستن. مانی:جهان را هرگز ویراستار نبود.»
پس از درگذشت شاپور اول، مانی دوباره به ایران بازگشت و فعالیتهایش را در دوران حکومت هرمزد اول ادامه داد. «کرتیر هرمزان» موبدان موبد کشور در روزگار بهرام یکم نفوذ فراوانی به دست آورد و در دوره همین پادشاه است که مانی در پیکار(:مناظره) با او شکست میخورد و محکوم میشود، و مروجان آیین مانوی تحت تعقیب قرار میگیرند...
ابنحزم [و ابن نبابه] روایت میکند: «چون مانی دروج خویش پیش بهرام شاه آورد، بهرام فرمود که اندر او
و موبد موبدان انجمن بسازند برای پیکار(مناظره).
موبد موبدان فرمود که: به چه چیز ما را فراز خوانی؟
[مانی پاسخ] گفت که: به هشتن گیتی(رفض الدنیا) و ویرانیاش، خود داری از آمیزش با زنان و گسستن دوده، تا جخان نسامند گنده(:العالم الجسدانی الفاسد) نابود گردد. جانهای پاک ایزدی(الارواح الطاهره الالهیه) با تنهای ناپاک اهریمنی (الابدان النجسته الاهرمنییه) آمیختهاند. یزدان از این آمیزش آزار بیند، و رامشش جدایی اندر ایشان است، تا دام دیگری باز پیدا آورد، و جهان دیگری، به کامش از نو بسازد.
آنگاه موبد موبدان فرمود: آیا ویرانی بهتر است یا آبادانی؟
[مانی] پاسخ داد که: ویرانی تنها آبادانی جانهاست.
[موبد] پرسید که: پس بیاگاهان مان که، کشتن تو آبادانی است یا ویرانی؟
[مانی] پاسخ گفت: آن ویرانی تن است.
[موبد] فرمود که: پس سزد کشتنات، تا تنات ویران گردد و جانت آبادان.
پس دروند[مانی] سترد بود.»
ثعالبی نیز برانجام این پیکار(مناظره) تایید دارد و شرحی بر آن نوشته، در سال 1980 نیز برگههایی از متون مانوی در «تورفان چین» یافت شد که در آن صحنهای از پیکار مانی و موبد بزرگ ثبت شده است.
کتاب چهارم دینکرد از مانی نقل میکند: «آمدم پیش شاه گفتم که درود بر تو از یزدان!
شاه گفت که: از کجایی؟
گفتم که: پزشکم از بابل زمین
اندر واپسین دیدار مانی و بهرام شاه، برای بهرام [و موبدان] دیگر هویدا بود که مانی پزشکی تن نکند، چه تن را پلید داند، کشت نورزد، چه زمین را از مدفوع دیوان شناسد، شهر نپاید، زیستن را فلاکت داند و...»
در یک متن پهلوی به پارسیگ خوانیم که: «[بهرام] با خشم به خداوند [مانی] بدینسان گفت که: ای [مرد] به چه درد میخورید؟ نه به کارزار شوید، و نه نخجیر کنید. اما شاید این پزشکی و این درمان را بایستهاید، این نیز نکنید!»
در سال 1986 «سورن گیورسن» عکسهایی از متن کتاب کفالیه که بر روی پاپیروس به زبان قبطی نوشته و در مصر یافت شده بود منتشر کرد. در آن متن کفالیه سخن از مردی مزدیسن [آذرپاد مهراسپند] آمده است که با مانی انجمن کرد. او بهنگام پیکار با مانی مقام داور(قاضی) را داشته است(یک اشتباه و یا تعمد تاریخی).بر اساس متن کتیبههای کرتیر، وی در آن زمان دارای عنوان رياست دادگاه عالي كشور(قاضی)بود و محتملا" او بود که در آن دادستان دینی حکم به ((و چرکرد مرگ ارزانی)) مانی داد...
مسیحیان از هیچ دشمنی با دین مانی فروگذاری نداشتند، زیرا به زعم آنان اصل و اساس ایمان عیسوی را متزلزل میکرد. یکی از غشریون عیسوی بنام «آگوستینوس» (:augustinus) که 9 سال آیین مانوی داشت، آنگاه که بازگشت مانویت را مورد حملههای بسیار شدیدی قرار میداد. در رساله «اعمال شهدای کرخا» از متون مسیحیان چنین میآید: «در زمان شاپور، مانی که مخزن شیطنت و شرارت بود، انجیل شیطانی خود را قی میکرد...» این ادبیات گفتاری خود موید نگاه خسمانهی مسیحیان نسبت به مانویان است.
اگر بخواهیم به حقیقت ایمان و اخلاق مانویان پیببریم، باید کتاب «خوستووانیفت» (:khvastuvanef) مشهور به اعترافنامه سماعون(نیوشاگان) را بخوانیم که ترجمه آن به زبان ترکی قدیم(اویغوری) تا امروز باقی مانده، اعتراف نامهی دیگری خاص برگزیدگان به زبان سغدی نیز بدست آمده که توسط پروفسور هنینگ منتشر شده است.
پس از حمله اعراب به ایران خلفای تازی تا چند سده در کار از میان بردن مانویان بودند، مهدی خلیفه عباسی هنگام مرگ به فرزند خویش هادی سفارش میکند که مانویان و زندیکان را از روی زمین براندازد، هارون الرشید و مامون برای شناسایی مانویان و کشتار آنان ترفندی کثیف به کار میبستند و آنها را وا میداشتند که مرغی را سر ببرند و چون آزار جانداران در آیین مانی روا نیست، آنان با سرباز زدن از این فرمان دین خویش را آشکار میکردند و ناجوانمردانه کشته میشدند. مانویان پس از اسلام گاهی با واژه زندیق(=زندیک) و گاه با واژه نغوشاک(=نیوشاگ) شناخته میشدند.
نظام اجتماعی مانویان: جامعه مانوی از نگاه دینی، مرکب از 5 طبقه بود: طبقه اول 12 نفر رسول(به پهلوی فریستگان)، طبقه دوم 72 نفر اسقف (به پهلوی اسپسگان)، طبقه سوم 360 تن شیوخ(به پهلوی مهشتگان)، طبقه چهارم برگزیدگان(به پهلوی ورگزیدگان)، و طبقه پنجم سماعون (به پهلوی نیوشاگان).
بخش اصلی پیروان مانی را دو بخش آخر تشکیل میدادند، گروه برگزیدگان افرادی بودند که همهی دستورات مانی را موبهمو به کار میبستند، گروه دوم که اکثریت پیروان بودند نیوشاگان یا توده مومنین نامیده میشدند که طاقت تعالیم دشوار برگزیدگان را نداشته و قادر به بکار بستن همه دستورات مانی در زندگی نبودند اما سر به فرمان برگزیدهگان میزیستند، شیوه زندگی را از ایشان فراگرفته و برای رسیدن به روشنایی از آنها پیروی میکردند. بر مبنای فلسفه مانی، برگزیدگان مومنین راستین او بودند، کسانی که باشدت عمری را به ریاضت و صوفیگری گزرانده و در نهایت وارد بهشت وعده داده شده مانی میشدند، اما مومنین پستتر که در طبقه پایینتری قرار میگیرند، نیوشاگان (نیوشاگ واژهای پارسی است که جدا شده از نیوشیدن یا شنیدن به دل و جان است) آنها مردمانی بودند که هنوز از علایق مادی منزه نشده بودند، بار دیگر بر حسب اختلافات احوالی که دارند تحت شرایطی مختلف به این عالم پس رانده میشوند(تناسخ روح)، سایر مردمان هم از هر کیش و مسلکی باشند حال خوب یا بد به جهنم روانه میشوند؟!
عدالت و بهشتی که تنها شامل حال صوفیان تارک دنیا ذوب در باورهای مانی میشود؟ مانی معتقد بود که پیروان او نباید در پی اموری بر آیند که اسباب ثروت و آسایش دنیوی و مادی گردد. او خوردن گوشت حیوانات و شرب شراب و چیدن گیاهان را، بلطبع کشاورزی را حرام و مترود میدانست. در یک متن مانوی به پارسیگ آمده است:
«آن واخش گفت که: دینی که آوری چیست؟
گفتم [مانی] که: گوشت نخورم، می نخورم، از زن دوری کنم و پرهیزم.»
وی به پیروان خود اندرز کرده بود که بیش از غذای یک روز و لباس یک سال از مال دنیا برنگیرند و بایستی بی زن زندگانی کنند(سیسینیوس خلیفه مانی و جانشین او بر این نکته تاکید دارد). البته مومنین طبقات پستتر جامعه مانوی یعنی نیوشاکان از این قواعد سخت که مخصوص برگزیدگان بوده تا حدودی معاف بودند، این قواعد سخت رهآورد سفر مانی به هند و افکار صوفیان هندی بود. نیوشاکان میتوانستند گوشت بخورند (بشرطی که خود آن حیوان را نکشته باشند) میتوانستند زن اختیار کنند بشرطی که بکوشند به دنیا دلبستگی زیاد پیدا نکنند. بر نیوشاکان واجب بوده که غذای طبقه برگزیدگان را فراهم کنند، زیرا برگزیدگان حق نداشتند برای تهیه خوراک خود گیاهان را بچینند(معتقد بودند با این کار ذرات نورانی درون گیاه را نابود میکنند) از این رو زراعت هم نمیکردند، در عوض برگزیدگان برای بخشش گناه چیده شدن گیاهان بوسیله نیوشاکان برای آنها دعا کرده و طلب بخشش میکردند. به این منظور نیوشاکان در مقابل برگزیدگان میبایست زانو میزدند و خوراک را تقدیم کرده، سپس از گناه چیدن گیاهی که برای تهیه خوراک خود برگزیدگان چیده بودند طلب بخشش میکردند...
پرداخت زکات و گرفتن روزه و گزاردن نماز تکلیف عمومی بوده و همه طبقات را شامل میشد. در هر ماه 7روز، روزه میگرفتند و در هر شبانه روز 4 بار نماز میخواندند و پیش از هر نماز وضو میگرفتند. در صورت فقدان آب با خاک تیمم میکردند، در هر نوبت نماز، 12 بار به سجده میافتادند. نیوشاگان یکشنبه را و برگزیدگان دوشنبه را مقدس میشمردند، چه مانویان هفته را پذیرفته بودند. صدقه دادن از واجبات این دین بود ولی مانویه از دادن آب و نان به کفار خوداری میکردند، زیرا که این عمل را موجب پلید شدن ذراتی از نور که مستور در آب و نان است میدانستند، اما از دادن لباس و پول و چیز دیگری که از ذرات نور خالی است، مضایقه نمیکردند...
مشهور است که مانی به سال 276م و در اواخر حکومت بهرام اول در زندان بدرود حیات گفت، بنا به یک روایت شرقی وی را مصلوب کردند و سپس پیکر وی بر سردر یکی از دروازههای شهر «گندیشاپور» (جندی شاپور) آویختند، از آن پس آن دروازه به باب مانی مشهور گشت! در ترجمه متون مانوی(1) از این روز به عنوان روز جانباختن مانی یاد کردهاند: [مانی] با شادی بزرگ و با خدایان روشنیها و با نوای چنگ و سرود شادی پرواز کرد... و جاودان بماند به نزد یزدان... چهار روز گذشته از شهریورماه، شهریور روز، در استان خوزستان و به شهر بیلاباد (گندی شاپور)، که او پرواز کرد . . . به سوی سرای فروغ(2).
آنگونه که از متون مانوی برمیآید، روز مرگ مانی در نزد مانویان یکی از بزرگترین روزها قلمداد شده مانویان به یادگار مرگ نبی خویش آن روز را عید بما نامیدند و هر سال به یاد او جشن میگرفتند...
آئین مانی تا قرنها پس از درگذشت وی در گستره جغرافیایی وسیعی از ترکستان تا مصر رواج داشت و مردمانی از فرهنگها، زبانها و نژادهای مختلف را در بر میگرفت و جایگاهی بزرگ در شناخت میراث فرهنگی و روانشناسی تاریخی افکار بشری را بخود اختصاص داده است، در اواخر قرن ششم میلادی در مذهب مانی تجزیهای رخ داد و مانویان شرق خود را «دین آوران» نام نهادند و از مانویان غرب که خود را «دین داران» مینامیدند جدا شدند، این جدایی را بنوعی میتوان مرتبط با سازگار شدن آیین مانی با فرهنگ مردمان آن سامان دانست.
پینوشت:
1: متن ce و p به زبان پارتی
2: وامقی، ایرج، نوشتههای مانی و مانویان، 1378، ص 290 تا 293؛ M. Boyce, Acta Iranica, No. 9
یاری نامه:
1): کتاب شاپورگان ؛ آوانویسی بر اساس قرائت مکنزی ، برگردان به پارسی نوشین عمرانی
2): کتاب کفالیه ؛ شمیدت ، پولوتسکی ، مجموعه آثار مانوی
3): داستان آفرینش در نزد مانویان ، پروفسور ویلیام جکسن
4): ترجمه قطعه (T.III.260) ، پروفسور آندریاس هنینگ
5): دینکرد ، ترجمه و آوانویسی ، فریدون فضیلت
6): سرودهای روشنایی ، ابوالقاسم اسماعیل پور
7): انگد روشنان ، ترجمه از متن پهلوی همراه با یاداشت ها، دکتر ایرج وامقی
بخشهاي پيشين:
بخش سیزدهم: فلسفهي مانویان و جهانبيني مانی
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفهی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفهی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنهی ایدهی دوبنانگاری به نسکهای زرتشتی
گاتها، حقیقت جاویدان(پاسخي به سخنان نارواي «پرویز رجبی»)
بخش نهم: عصر اوستابخش هشتم: فرجامشناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت