سرويس انديشه - فلسفهی دین در نزد ایرانیان (قسمت هفتم)، فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
فلسفهی دین در نزد ایرانیان (قسمت هفتم)
فرید شولیزاده: در دو بخش پیشین از سلسله نوشتارهای فلسفهی دین در نزد ایرانیان، به گونهای چکیده به واکاوی خداشناسی و جهانبینی زرتشتی پرداختیم. در این بخش از نوشتار به برسی فلسفهی پولاریته و نسبی بودن اخلاق در آموزههای مینوی گاتها خواهیم پرداخت. نگارنده آموزههای مینوی گاتها را عین حقیقت و چونان اقیانوسی ژرف میبیند که هر بشری به قدر خرد اکتسابی و خرد ذاتی اهورادادهی خود(:آسنو خرد و گئوشسرود خرد) میتواند از سپندینگی(:افزایندگی) آن بهرهمند شود.
باورهای عنوان شده توسط نگارنده در مباحث خداشناسی، جهانبینی، اخلاق و فرجامشناسی زرتشتی در قالب این سلسله نوشتارها، بر اساس مطالعهی گاتها، نسک اوستا و متون پهلوی و پازند، و با تکیه بر رهنمودهای مستمر استادانم زندهیاد دستور دکتر جهانگیر اوشیدری، دستور دکتر اردشیر خورشیدیان، دکتر فریدون فضیلت و نیز استفادهی مستمر از نوشتارهای گرانبهای دکتر علیاکبر جعفری و زندهیادان دستور دکتر دهالا، دکتر تاراپوروالا، استاد بهرامگور انکلساریا، دستور رستم شهزادی، دستور فیروز آذرگشسب و دستور اردشیر آذرگشسب حاصل آمده است. آنچه من از پیام اشوزرتشت دریافتم و در جامهای نوین پیش آورده میشود، همان است که از سخنان آن پاکمردان راستین آموختم...
من به سرچشمهی خورشید نه خود بردم راه ذرهای بودم و مهر تو مرا بالا برد
بیشک اشوزرتشت نخستین پیامآوری است که با آشکار ساختن ماهیت دو نیروی همزاد و همایستار(:فلسفهی پولاریته) در عرصهی هستی، مفهوم «اخلاق» را در برابر بشر قرار داد. از همین روست که برخی از اندیشمندان، اشوزرتشت را پیامبری میدانند که بنیانگزار اخلاق در میان بشریت است.
تمام پدیدههای گیتی از نگاه اشوزرتشت با سنگ اخلاق سنجیده میشود. به هر بخشی که از پیام مینوی گاتها بنگریم به این اصل، یعنی اخلاق بر میخوریم. اخلاق و اخلاقگرایی در گاتها بر اساس خط کش «اشا» است. اما تعريف انسان دچار نسبیگرايي است. اساس اخلاقیات زرتشتی را باید در فلسفهی پولاریته یا دو نیروی همزاد و همایستار جستجو، و بیشک باید آن را ستون فقرات اخلاق زرتشتی به حساب آورد.
اما مراد از فلسفهی پولاریته یا دو نیروی همزاد و همایستار چیست؟
چنانکه از هات30بندهای(3،4،5) و هات45بند2 گاتها برمیآید، جهانهستي جلوهگاه دو نیروی اهوراآفریده کاهنده(:انگره) و افزاینده(:سپنته) است(1). نیروی افزاینده(:سپنتامینو) مبین فعل حرکت در هستی است و بن زندگی گیتی و حرکت جهان بسوی آبادانی، پیشرفت، بالندگی و تازه شدن در راستای نیروگان اوست. دیگری نیروی کاهنده(:انگرهمینو) است که جهان را بهسوی سکون، ویرانی، پسرفت و نازندگی میکشاند.
هات45بند2: «اکنون دربارهی دو مینو یا دو نیرویی که در آغاز زندگانی وجود داشتهاند سخن خواهم گفت، از این دو نیرو آن یکی که پاک و افزاینده بود به همزاد خویش، نیروی پلید و کاهنده چنین گفت: هیچگاه اندیشه و آموزش و اراده و ایمان و گفتار و کردار و وجدان ما با یکدیگر سازش نداشته و از هم جدا هستند».
زندهیاد دستور رستم شهزادی دراینباره مینویسد: «پیام اشوزرتشت در گاتها به ما میآموزد که در کار خلقت و عمل آفرینش بنابر مصلحت ازلی و ابدی پروردگار یکتا و دانا دو نیروی متضاد و همایستار دخالت دارند که در اثر فعل و انفعالات آنها هستی برقرار و ادامه دارد. وجود یکی بدون دیگری ممکن نیست و هردو همزاد و هم زیستند، یکی باعث زایش و افزایش و پرورش هستی و دیگری سبب کاهش و شکست و نابودی موجودات است. یکی موجب سلامت و توانایی جسم و طول عمر و خوشبختی زندگیست و دیگری وسیلهی درد و رنج و ناخوشی و مرگ است».
مولوی این دو نیروی همزاد و همایستار را چون گاتها بنای خلقت انسان و مطیع حکم یزدان میداند:
صد هزاران ضد ضد را می کشد بازشان حکم تو بیرون می کشد
هردو سوزنده چو دوزخ ضد نور هر دو چون دوزخ ز نور دل نفور
پس بنای خلق بر اضداد بود لاجرم جنگی شدند از ضر و سود
انسان تنها موجود در گسترهی هستی است که «من»(:منو) دارد(2) و از همین روست که میتواند وجود این دو نیرو را در وجود و اندیشهی خویش درک و لمس کند. و «من» خویش را سپنته یا انگره کند(:سپنتهمن و انگرهمن شود). این نکته در گاتها به روشنی نمود پیدا میکند. آنجا که در هات30 گاتها دو نیروی همزاد و همایستار را از عرصهی هستی به میدان اندیشهی تنها موجودی که میآورد، انسان است:
هات30بند3: «آن دو نیروی همزادی که در آغاز در اندیشه آدمی پدیدار شدند، یکی «سپنتامینو» یعنی نیکی در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری «انگره مینو» یعنی بدی در اندیشه و گفتار و کردار است. از میان این دو، دانا نیکی را بر میگزیند و نادان بدی را».
هات30بند4: «هنگامی که این دو نیرو بههم رسیدند، هستی و نیستی(حرکت و سکون) پدیدار شد و تا هستی برقرار است بدترین زندگی و وضع روانی بهره پیروان بدی و بهترین زندگی و خوشبختی پاداش پیروان نیکی است».
هات30بند5: «از میان این دو نیروی همزاد، نادان زشتگرا بدترین کردار و خردمند راستگرا، که پیوسه خواستار نیکی و خشنودی پروردگار است، نیکی را که با خرد مینوی و ایزدی آراسته است، بر میگزیند».
در عرصهی هستی از برآیند این دو نیرو در اندیشهی نسبی ما انسانهاست(3) که «زندگی و نازندگی»، «نیکی و بدی»، «سودمندی و زیانمندی»، «زشتی و زیبایی»، «حرکت و سکون» و... برایمان مفهوم و معنی پیدا میکند. اساسا" در هستیشناسی زرتشتی از وجود نیروگان این دو نیروی همزاد اما متضاد افزاینده و کاهنده است که زندگی گیتی معنی پیدا میکند و انسان با واقعیت نسبی خویش در میان این دو نیروی افزاینده و کاهنده ایستاده است. فکری که از یک جهت میآید او را بهسوی فراتر از واقعیت نسبی، یعنی افزایندگی مطلق(:سپنتهمن شدن) و جاودانگی میخواند و دیگری او را بهسوی فروتر از واقعیت انسانی خویش یعنی کاهندگی مطلق(:انگرهمن=اهریمن شدن)، نابودی و پوچي(:حرمان) میکشد. مولوی دراینباره میفرماید:
نیم خر خود مایل سفلی بود نیم دیگر مایل علوی شود
تا کدامین غالب آید در نبرد زین دوگانه تا کدامین برد نبرد
اخلاقیاتی که جامد و جزمی نباشد و تکیه بر فلسفهی پولاریته کند(:نسبی و شناور باشد)، آزادی انتخاب میان نیک و بد و اساسا" اصل اختیار را پیش خواهد کشد. چنین اندیشهای با جبر و جبرگرایی و بطور کلی جمود فکری بیگانه است:
هات30بند2: «بشنوید با گوشهایتان بهترین(حقایق) را بنگرید (به آنها) با اندیشهی روشن، بین دو راه(:اشاره به انگرهمینو و سپنتامینو) برگزینید هر فرد برای خویشتن، پیش از رویداد بزرگ هر یک به درستی بیدار شوید و این (پیام) را گسترش دهید».
هات31بند11: «ای مزدا آن هنگام که در آغاز(روز ازل) جسم و جان آفریدی و از منش خویش نیروی اندیشیدن و خرد بخشیدی، آنگاه که به پیکر دنیوی(تن خاکی) روان بخشیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی، خواستی هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی کیش خود را برگزیند»
این اصل اختیار در انتخاب، آنچنان در اصول اعتقادي دین زرتشتي داراي اهميت است كه با جرات ميتوان گفت دين زرتشتي دين اختیار و انتخاب است. چه انسان به پيام اهورامزدا گوش فرا ميدهد و قلب خود را بدان ميگشايد و در آستانه تصميم و انتخاب قرار ميگيرد.
ادامه دارد...
بخشهاي پيشين :
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت
پینوشت:
1: هات44بندهای3،4،5 گاتها، اهورامزدا را به عنوان یگانه خالق مطلق هستی اعم از افزایندگی و کاهندگی، بهشت و دوزخ، نور و تاريكي نشان ميدهد.
2: دستور دکتر اردشیر خورشیدیان دراینباره مینویسد: «منو» اوستایی همان «من» فارسی به مفهوم شخصیت انسانی میباشد که در زبان انگلیسی «MAN» شده است. پس همهی اندیشهها و باورهای انسان و عمل کردهای او و هرچه انسان را میسازد مجموعا" میشود «منو» یا «من» و انسان تنها موجودی است که «من» دارد و میتواند من خویش را سپنته یا انگره کند و انگرهمن(:اهریمن) یا سپنتهمن شود. (دستور دكتر اردشير خورشيديان، جهانبینی اشوزرتشت، ص142)
3: دستور دکتر اردشیر خورشیدیان دراینباره مینویسد: درک ما نسبت به جهان بیرون نسبی است بدرک دیگری که قبلا" داشته ایم،یعنی ما هیچ چیزی را بدون سنجش با ارزش دیگری که برای ما معین است،نمی تواند درک گردد یا به فهم آید.هرچه ما از جهان خارج درک می کنیم و می توانیم درک کنیم نسبی است.حقیقت وجود دارد،ولی این نیز حقیقت دارد که هیچ آدمی نمی تواند تمام حقیقت را در مورد هیچ چیزی بداند. (دستور دكتر اردشير خورشيديان، جهانبینی اشوزرتشت، ص175و176).
قدرت اندیشه و هوش ما انسانها مطلق نیست. دانش تجربی ثابت کرده است که «IQ» و هوش نوادر بشر و انسان های نابغه حداکثر 180، یعنی 18برابر میمون شامپانزه است !! ظرفیت اندیشهی انسان مطلق نبوده و وسعت پردازش آن بی نهایت نیست تا قادر باشد همه چیز وجود را دستکم در مورد یک چیز توضیح دهد!! بواقع ما موجوداتی نسبی هستیم و مطلق نیستیم. اخلاق برای ما انسانها از اخلاق جنبهی نسبی دارد زیرا هرچه را میخواهیم درک کنیم ناگزیر باید آنرا نسبت به چیز دیگر که معیار قرار دادهایم مورد سنجش قرار دهیم. به زبان سادهتر باید تعریفی بنام بدی وجود داشته باشد تا بتوان نسبت خوبی را با آن سنجید. اخلاقیات نسبی حاصل از فلسفهی پولاریته به این معنی است که هیچ موجود و پدیدهی مطلقی در هستی وجود ندارد. تنها حقیقت و وجود مطلق، ذات بیپایان و سرمدی اهورامزداست.