فلسفه‌ي دين در نزد ايرانيان(قسمت یازدهم)
دیصانیان و فلسفه‌ی «بار دیصان»


فرید شولیزاده

فرید شولیزاده: چنان‌که در بخش پیشین نوشتار گفتیم، فراموشی تدریجی زبان کهن «یسنا» در نزد دینورزان مزدیسنی به‌شوند فراز و فرودهای تاریخی، به‌ویژه تازش‌های ویرانگر اسکندر مقدونی و ویرانی نظام دیوانی و دینی ایرانیان، لغزش‌هایی در فهم درست پیام گاتها و آموزه‌های مینوی آن پدید آورد. این لغزش‌ها سرآغاز رخنه‌ی ایده‌ی دو بن ‌انگاری به بخش‌هایی از نسک‌های زرتشتی شد. باید دانست که ایده‌ی «دو بن انگاری» در دوره‌هایی از تاریخ به اوج نیرومندی خویش رسید. چنان‌که تفسیر فلسفی گستره‌ای از موبدان زرتشتی(:همان‌هایی که کرتیر یکتاپرست در کتیبه‌هایش سخن از ارشاد و تنبیه‌شان به میان می‌آورد)، مانویان، بار دیصان، مرقونیان، کنتویان و... را دربر می‌گرفت. در نوشتار پیش‌رو به واکاوی فلسفه‌ی «بار دیصان» خواهیم پرداخت.
پیروان مکتب فلسفی «بار دیصان» را «دیصانیان» می‌نامند. «بار ديصان‌» نام بنیادگذار این مکتب در اصل واژه‌ای سریانی است. پاره نخست این واژه، «بار»، در سرياني‌ به‌‌چم‌ «پسر» است. که روی هم به‌چم «پسر دیصان» می‌شود. در نسک‌های فلسفی به زبان تازی علاوه‌ بر واژه‌های «ديصان‌» و «بار ديصان‌»، واژه‌ی «ابن‌ ديصان‌» که تازی شده‌ی «بار دیصان» است هم‌ به‌ كار رفته‌ است‌.
«بار ديصان»‌ در سال‌ 154م‌ در كنار رود «ديصان»‌، واقع‌ در ناحیه اباختر(:شمال)‌ شهر «الرها»، زاده‌ شد. می‌گویند که بار دیصان در حدود سال‌ 222م‌ در همان شهر «الرها» درگذشت‌. مکتبی که وي بنیاد نهاد، ترکیبی از عرفان‌ سرياني‌، هستی‌‌شناسي‌ ايراني‌ و فلسفه‌ي‌ يوناني بود. پيروان‌ بار ‌ديصان‌ تا قرن‌ دهم‌ ميلادي‌ در گستره‌ای از سرزمین‌های ايرانی‌ و چين‌ پراکنده‌ بودند. رگه‌های آشکاری از جهان‌شناسی اشراقی را در فلسفه‌ی «بار دیصان» می‌توان دید.
یکی از یادگارنوشته‌های در دسترس پیرامون مکتب فلسفی «بار دیصان» بی‌شک کتاب «ملل و نحل» به خامه‌ی «شهرستانی» است. شهرستانی، جهان‌بینی پیروان مکتب بار دیصان چنین روایت می‌کند: «
ـ اصحاب‌ ديصان‌، دو اصل‌ نور و ظلمت‌ را اثبات‌ كرده‌اند. نور خير را به‌ قصد و اختيار انجام‌ مي‌دهد و ظلمت‌ شر را به‌ طبع‌ و اضطرار انجام‌ مي‌دهد. پس‌ آنچه‌ از خير و نفع‌ خوشبويي‌ و حسن‌ است‌، از نور، پس‌ آنچه‌ از شر و ضرر و بدبويي‌ و زشتي‌ است‌ از ظلمت‌ است‌.
و پندارند كه‌ نور زنده‌، دانا، توانا، حساس‌، دراك‌ است‌ و از اوست‌ حركت‌ و حيات‌. و ظلمت‌ مرده‌، نادان‌، ناتوان‌، جامد، بي‌روح‌ است. او را كار و تميزي‌ نيست‌، و پندارند كه‌ شر از او به‌ طبع‌ و حماقت‌ به‌ وجود مي‌آيد.
ـ پندارند كه‌ نور جنسي‌ واحد است‌، و هم‌ چنين‌ ظلمت‌ جنسي‌ واحد است‌، و ادراك‌ نور ادراكي‌ متفق‌ است‌، چون‌ سمع‌ و بصر و ديگر حواس‌ او شي‌اي‌ واحد است‌. پس‌ سمع‌ او، بصر او و بصر او حواس‌ اوست‌. به‌ سبب‌ اختلاف‌ تركيب‌ سمع‌ و بصر گفته‌ شده‌، نه‌ بدان‌ سبب‌ كه‌ آن‌ دو در نفسشان‌ دو چيز مختلف‌ هستند.
ـ و پندارند كه‌ رنگ‌ همان‌ مزه‌ و بوي‌ و بسودن‌ است‌. آن‌ را (:به‌چم‌ نور را) رنگ‌ مي‌يابند، چون‌ ظلمت‌ با آن‌ به‌ نوعي‌ آميخته‌ است‌، آن‌ را مزه‌ مي‌يابند، چون‌ ظلمت‌ به‌ خلاف‌ آن‌ نوع‌ با آن‌ آميخته‌ است‌. در رنگ‌ و مزه‌ و بوي‌ و بسودن‌ ظلمت‌ هم‌ همچنان‌ مي‌گويند.
ـ و پندارند كه‌ نور همه‌اش‌ سفيد و ظلمت‌ همه‌اش‌ سياه‌ است‌. و پندارند كه‌ نور پيوسته‌ با پايين‌ترين‌ صفحه‌اش‌ با ظلمت‌ و ظلمت‌ با بالاترين‌ صفحه‌اش‌ با نور در تماس‌ است‌.
ـ در آميزش‌ نور و ظلمت‌ رهايي‌ نور از ظلمت‌ اختلاف‌ كرده‌اند: برخي‌ از آنها پندارند كه‌ نور داخل‌ ظلمت‌ شد و ظلمت‌ به‌ خشونت‌ و شدت‌ با او برخورد كرد. نور از ظلمت آزار ديد و خواست‌ كه‌ آن‌ را رقيق‌ و نرم‌ كند، پس‌ از آن‌ رهايي‌ يابد. اين‌ به‌ سبب‌ اختلاف‌ جنس‌ آنها نيست‌، ليكن‌، همچنان‌ كه‌ اره‌ جنسش‌ آهن‌ است‌، صفحه‌اش‌ نرم‌ و دندانه‌ هايش‌ خشن‌، نرمي‌ در نور و خشونت‌ در ظلمت‌ است‌ و آن‌ دو جنس‌ واحدي‌ هستند. پس‌ نور خواست‌ با نرمي‌اش‌ وارد سوراخهاي‌ ظلمت‌ شود، او را ممكن‌ نشد، مگر بدان‌ خشونت‌. وصول‌ به‌ كمال‌ وجود، جز به‌ نرمي‌ و خشونت‌، قابل‌ تصور نيست.
ـ و برخي‌ از آنها گويند: بلكه‌ ظلمت‌ حيله‌ كرد تا از صفحه‌ي‌ پاييني‌ آن‌ به‌ نور بچسبد، پس‌ نور كوشيد تا از آن‌ رها شود و آن‌ را از خود براند، پس‌ بر آن‌ تكيه‌ كرد. پس‌ در آن‌ فرو رفت‌، و آن‌ مانند انساني‌ است‌ كه‌ مي‌خواهد از خلايي‌ كه‌ در آن‌ واقع‌ شده‌ بيرون‌ بيايد، پس‌ بر پايش‌ تكيه‌ كند تا بيرون‌ بيايد، پس‌ فرو رفتن‌ او در خلاب‌ زيادتي‌ شود. پس‌ نور به‌ زمان‌ نياز دارد تا خود را از آن‌ رها سازد و در جهانش‌ تنها شود.
ـ و برخي‌ از آنها گويند: نور داخل‌ اجزاي‌ ظلمت‌ به‌ اختيار شد تا آن‌ را اصلاح‌ كند و از آن‌ اجزايي‌ كه‌ براي‌ جهانش‌ صالح‌ باشند، بيرون‌ بياورد. پس‌ هنگامي‌ كه‌ داخل‌ شد، ظلمت‌ زماني‌ به‌ او چسبيد، پس‌ نور به‌ جور و اعمال‌ زشت‌ پرداخت‌، به‌ اضطرار نه‌ به‌ اختيار، و اگر در جهانش‌ تنها بشود، از او جز خير محض‌ و حسن‌ خالص‌ سرنمي‌زند. و فرق‌ است‌ ميان‌ عمل‌ اضطراري‌ و عمل‌ اختياري‌...»

بخش‌هاي پيشين:
بخش دهم: رخنه‌ی ایده‌ی دوبن‌انگاری به نسک‌های زرتشتی
گاتها، حقیقت جاویدان(پاسخي به سخنان نارواي «پرویز رجبی»)
بخش نهم: عصر اوستا
بخش هشتم: فرجام‌شناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفه‌ی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهان‌بيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفه‌ی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروان‌گرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت