سرویس اندیشه - فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت هفدهم)، فلسفهي برخی فلسفهپردازان زرتشتی در روزگار
فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت هفدهم)
فلسفهي برخی فلسفهپردازان زرتشتی در روزگار ساسانی
فرید شولیزاده: روزگار «ساسانی»، بیشک یکی از دورههای پربار فلسفهپردازی در تاریخ کیش مزدیسنی(:زرتشتی) است. این روزگار، فیلسوفان نامآوری چون «تنسر»، «روشن»، «آذرباد»، «بزرگمهر» و... را به خود دیده است. اما در کنار این نامهای بزرگ، تاریخ فلسفه نامهای دیگری را هم به ما میشناساند. نامهایی که اگرچه حافظهی تاریخ از آنها کمتر یاد میکند، اما موجودیت مکاتب فکری و فلسفی آنها جای درنگ و اندیشیدن بسیار دارد. در بخش هفدهم سلسله نوشتار «فلسفهی دین در نزد ایرانیان»، کوشش نگارنده بر این استوار است، که خوانندهی نوشتار را به گونهای چکیده با فلسفهی برخی از این فرزانگان زرتشتی روزگار ساسانی آشنا سازد.
«یگانهبینان»: یگانهبینان بر این عقیده بودند که هیچ چیز بود ندارد و هرچه هست ایزد است و جز ایزد، چیزی نیست. یگانهبینان میگفتند که جهان نمودار(:گیتی) و جهان ناپیدا(:مینو) در مایهی یکتایی و هستی یزدان است و بس. و جهان به اندیشهی او(:خرد همه آگاه) وابسته است.
«فرتوشیان»: پیروان مکتب فیلسوفی بهنام «فرتوش» را نامند. «فرتوش» میگفت:«جهان آخشیجانی (:سرشته از چهار عنصر) پندار است. تنها سپهران، روانها و خردها بود دارند.»
«فرهمندیان»: پیروان مکتب فیلسوفی بهنام «فرایرج» را نامند. «فرایرج» میگفت:«اگر کسی بود داشته باشد، داند که آخشیجان، سپهران، اختران، روانها و خردها همه پندار است. آنچه را بود گویند، آن نیز در خور هستی نباشد. ما از پندار یا وهم خود گوییم او هست. اگر کسی دارای فر یزدانی باشد(:چون اشوزرتشت)، داند که جهان جز ایزدان، سراسر وهم است(:تصویری مجازی است).» فرهمندیان برای ادراک سخن خویش داستانی را مثال میآوردند:«پادشاهی هفت پسر داشت و هر هفتتن خواهان سروری و فرماندهی روی زمین بودند. بدین امید در پرستش دادار چندی بر آیین خود، به پرستش یزدان ایستادند. روزی در گاه نیایش هر هفت تن سر بر بالش گذاشته، خوابی گران آنها را در ربود، چندانکه گویی از خود بدر شده، پیوند روانشان از تن گسیخت. هریک در خانهی پادشاه کشوری از مادر زییده شد. پس از بالیدن در جوانی خود و مردن پدر دیهیم شاهی بر سر نهاد، سالها پادشاهی کرد(هریک جداگانه در خواب چنین میدیدند) پس هنگام بدرود زندگانی جهان، هریک پسر را جانشین خود کردند. چون هفت تن از خواب برخاستند، خوراکی را که پیش از خواب بر آتش نهاده بودند، در حال جوشیدن دیدند و هنوز پخته نشده بود. هریک گزارش خواب خود را برای دیگران تعریف کرد. سپس برآن شدند تا به تختگاه پدر خود روند، تا در بیداری کار خود را بنگرند و راستی این نمایش را در یابند. نخست به شهری که جای برادر مهین بود، رفتند. در آنجا س او را پادشاه دیدند که کاخهایی بنیان و باغهایی آراسته و آباد کرده است. همچنین به جایگاه یکدیگر شتافتند و هرآنچه را در خواب دیده بودند، در آن جایگاهها نگریستند و از مردم شهر گزارش شهریاری و چگونگی کردار خود را میشنیدند و به یکدیگر میگفتند: پس چنانچه ما در خواب، خداوند هفت کشور بودیم و یکدیگر را نمیشناختیم، اکنون هم همه در خواب و پنداریم و هستی این جهان را بودی جز خواب و خیال و پندار نیست.»
بیمیان گرایان: ایشان بر این عقیده بودند که یزدان بینیاز از واسطه است و او را بد آید که کسی بهمیانجی بودن میان او و مردم برخیزد. بیمیان گرایان بر این باور بودندکه یزدان بینیاز از واسطهای است تا او را به مردم بشناساند و ایشان بهواسطهی آن میانجی او را بپرستند یا او را بستایند. ایشان شناخت و پرستش بیواسطهی خدای را باور داشتند.
«پیکریان»: پیروان فیلسوفی بهنام «پیکر» را گویند. وی دانشمندی ستدهکار و پرهیزگار بود. وی میآموخت که: «ایزد، نور(:آتش بنیک) است. از فروغ نور او ستارگان پدیدار شدهاند، از دود آن آسمانها و جنبش آن سپهرها(:کرات آسمانی)، از گرمش آن باد، از تراوش آن آب و از سردی آب، خاک هستی یافت.»
«میلانیان»: پیروان فیلسوفی بهنام «میلان» را نامند که میگفت: «هستی راستین هوا است. از گرمش هوا، آتش و از تری آن آب و از فروغ آن، ستارگان و از دود آتش آسمان و از سردی آب، زمین پدیدار شد.»
«آلاریان»: پیروان فیلسوفی بهنام «آلار» را نامند که به دانش سرشناس بود و در زمان خویش خداوند جاه شد. «آلار» میگفت: «خواست از ایزد، آب است. از جوشش و جنبش آب، آتش هستی یافت. از آتش، آسمان و ستارگان هستی یافتند. از تری آب، هوا و از سردی آب، زمین پدید آمد.»
«اخشیان»: پیروان فیلسوفی بهنام «اخش» را نامند. «اخش» مردی از پارس بود. وی میگفت: «آخشیجگان(:چهار آخشیج) سرشت جهان است. ایزد دیدنی نیست و جز او همه چیز ناپایدار است. هرچیز که از هم پاشد و برهم خورد، پارههای آن به آخشیج خود باز میگردند. و مایهی آخشیجی خود پایدار است.»(1)
«شیدرنگیان»: پیروان فیلسوفی نامآور بهنام «شیدرنگ» را نامند. وی پیروان انبوهی داشته است. وی میگفت: «خوی، منش و دمان(یا خشم و خروش) انسان میتواند بر انسان خداوندگاری کند.»
ادامه دارد...
پینوشت:
1: گفت «اخش» به روشنی بیانگر ایدهی فلسفی نامور به «کون و فساد» است. بسنجید این سخن را با این گفت «مولوی» که میفرماید:
ذره ذره که اندر ارض و سماست
جنس خود را همچو کاه و کهرباست
بخشهاي پيشين:
بخش شانزدهم: هیربدان هیربد تنسر و خداشناسی سیستماتیک
بخش پانزدهم: مکتب فلسفی كنتويان
بخش چهاردهم: پینوشتی بر فلسفهی مانویان
بخش سیزدهم: فلسفهي مانویان و جهانبيني مانی
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفهی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفهی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنهی ایدهی دوبنانگاری به نسکهای زرتشتی
گاتها، حقیقت جاویدان(پاسخي به سخنان نارواي «پرویز رجبی»)
بخش نهم: عصر اوستابخش هشتم: فرجامشناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت