گروه اندیشه - رهیافتی به اندیشههای فلسفی «بزرگمهر بختگان»
فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت بیستوپنجم)
رهیافتی به اندیشههای فلسفی «بزرگمهر بختگان»
فرید شولیزاده: «بزرگمهر» فرزند «بُختَگ» يا به روایتی «سوخرا»، که نسکهای پهلوی از وی بهصورت «وُچورْگْمِتْر» یاد میکنند، فیلسوف نامآور ایرانی و وزیر خردمند «خسرو انوشیروان»، شاهفیلسوف روزگار ساسانی است. از بزرگمهرحکیم، اندرزنامهای بهزبان پهلوی نامور به «پندنامگ وزرگمهربُختگان» بهیادگار مانده است. وی در سرآغاز این پندنامه خود را چنین میشناساند: «نیکی برساد به تن و روان آنانکه خواسته و هستی خود را به راه نیک صرف نمایند. ایدون باد.
من بزرگمهربختگان دستور شبستان استیکان خسروانوشیروانم. این یادگار را بهیاری و نیروی یزدان و همراهی سیر مینوان وه(:افزاینده) آموز و به فرمان خسرو دادگر شاهنشاه نوشتم تا برای بهبود فرهنگ و شایسته شدن کسانی که به پذیرفتاری تقدیر و ارجمندی آفریده شدهاند نوشته و آن را به گنجشایگان نهاده.»(1)
بزرگمهر سپس شرحی در بیدوامی امور گیتی و ثبات و دوام پارسایی و کارهای نیک میآورد و یادآور میشود که خود او پیوسته در پرداختن به پارسایی و پرهیز از گناه کوشا بودهاست.
بیشتر اندیشهورزان روزگار اسلامی از بزرگمهرحکیم بهعنوان حکیمی خسروانی مسلک یاد کردهاند؛ چنانکه «شهابالدینسهروردی» در مقدمهی کتاب «حکمتالاشراق» از «بُزُرْگْمِهْر بُخْتَگان» بهعنوان یکی شارعان اصلی و ستونهایفکری «فرزانشفرهمندی» (:حکمتخسروانی، فلسفهیاشراق) یاد میکند. سهرودی دراینباره مینویسد: «و بنابراین قواعد و ضوابط اشراق در باب نور و ظلمت که راه و روش حکما و دانایان سرزمین پارس است بهمانند جاماسپ و فرشادشور(:فرشوشتر) و بوزرجمهر و کسانی که پیش از ایشان بودند، بر رمز نهاده شده است.»
رویدادنگاران پارسیزبان و سخنوران تازی در بیان اندیشهی فلسفی و جایگاه والای بزرگمهرحکیم خامه فرساییها کردهاند. اما بیشک پس از شامگاه ساسانیان، هیچکس به اندازهی شهابالدینسهروردی، روشن و بیپرده آیینهی اندیشههای فلسفی او نشده است. سهروردی به آشکارگی از وی باعنوان نیای معنوی خویش و حکیمیخسروانی از فهلویون پارس یاد میکند. حکمایخسروانی یا فهلویون(:پهلویها)، در کلام «شهابالدین سهروردی» فرزانگانی بودند که سرچشمهی ذهنی آنها از اشوزرتشت و کیخسروی مبارک میآید. ایشان حقایق را پس از ادراک از راه کشف و شهود، به زبان راز و در پوشش «نور و ظلمت»، بیان کردهاند. سهروردی خود نیز بهمانند بزرگمهرحکیم، در شمار این فرزانگان است.
«ابوالفضل بیهقی» نیز به خسروانی بودن بزرگمهرحکیم اشاره دارد: «زينالعابدين شيروانى در كتابى از برزوی اصفهانى، از شاگردان بزرگمهر، چنان خوانده كه بزرگمهر بر اساس تعاليم كيخسرو پسر سياوش زندگى مىكرده است.»
«شمسالدینشهرزوری» از راویان آثار سهروردی، پیرامون اشراقی بودن بزرگمهرحکیم و تاسی سهروردی از وی، مینویسد: «از اينرو، سهروردی در تشريح قواعد و ضوابط فلسفهی اشراق در باب نور و ظلمت، اساس حكمت اشراق را شيوهی دانايان سرزمين پارس و از جمله بزرگمهر دانسته است.»
اندرزهای بزرگمهربختگان و سخنان حکیمانهی او به خسروانوشيروان، چنان مورد توجه سخنوران روزگار اسلامى قرار گرفته كه در آثار نويسندگان ايرانى و عربى زبان ايندوره، هر جا از پند و اندرز سخن مىرود، از بزرگمهرحکیم نيز نامى به ميان مىآيد. چنانکه برای نمونه «سعدی» در نگارش گلستان و «جامى» در نگارش بهارستان، داستانهای حكمتآميزی از بزرگمهر نقل کردهاند. در اين حكايتها، انوشيروان در سیمای شاهفیلسوفی دادگر تصویر میشود كه عدالت او از گذر خرد بزرگمهرحکیم اعمال مىشود؛ چنانکه در یکی از این روایتها میخوانیم:
«انوشیروان پرسید که بزرگترین بدبختی چیست؟فیلسوف یونانی گفت: پیری و کُودنی که با تنگدستی و نداری با هم باشد. دانشمند هندی گفت: بیماریهای جسمی که با دردهای روحی فزون گردد.
بزرگمهرحکیم فرمود: بزرگترین بدبختی آن است که آدمی ببیند عمرش در حال بهپایان رسیدن است و کار نیکی نکرده باشد، این بدترین بدبختیهاست.
این پاسخ در پیش خسروانوشیروان بسیار پسندیده آمد و مقام و ارج بزرگمهر در برابر دانشمندان و فیلسوفان نمایانتر شد.»
در یکی از نسکهای پهلوی بهنام «ماتیکان چترجنامک» گفته میشود که پادشاه هند دستگاه شطرنج را نزد پادشاه ایران فرستاد، بزرگمهر اسرار آنرا کشف کرد و در مقابل بازی تختهنرد را اختراع کرده، به نزد آنان فرستاد. باید دانست که در باز تختهنرد فلسفهی عمیقی خفته است و بسیاری آن را تصویرگر جهانبینی حکمای خسروانی میدانند.
فرازهایی دیگر از سخنان «بزرگمهربختگان»:
«آنچه به خویشتن روا نداری، به دیگران روا مشمار.»
«آنچه هستید شما را بهتر معرفی میکند تا آنچه میگویید.»
«از بسیار کشتن جانوران پرهیز کن! تا از عاقبت ِ بد ِ آن در امان باشی.»
«بخیل برای ثروت خود نگهبان است و برای وارث انباردار.»
«بر دوستی که حسود باشد، ایمن نمیتوان بود.»
«تقدیر، ارباب مردان ترسو است و بردهی مردمان شجاع.»
«عفو از کسانی نیکو است که توانایی انتقام گرفتن دارند.»
«قویترین رکن بنای مودت، کتمان اسرار دوستان است.»
«همیشه بدخو در رنج بزرگ باشد و مردمان از وی به رنج و نیکخوی را هم این جهان بود و هم آن جهان و در هر دو جهان ستوده است.»
«آنکه طالب آسایش جان و تن است باید شکیبا و بردبار باشد، در دوستی و داد و ستد با مردم کژی و کاستی و فریبکاری نکند. چون گناهی از کسی بیند و بر او دست یابد ببخشد، و کینهخواه و تیز خشم و دشمن سوز و نا بردبار نباشد.»
«برای نادان پیرایهای سزاوارتر و زیباتر از خاموشی نیست.»
«آنکس بر خویشتن نگهبان دارد که برای رسیدن به هوس و آرزوهای کوچک قدر نیکخویی و جوانمردی را نشکند، و اگر فزونی و کامیابی بد روزگار را دید تن به پستی و زبونی نسپارد.»
«بزرگمهرحکیم گفت: استاد را پرسیدم نیکیکردن به یا از بدی دور بودن؟ گفت: از بدی دور بودن، سر همهی نیکوییها است.»
ادامه دارد...
پینوشت:
1: برگرفته از برگردان «دکتر فرهاد آبادانی»
بخشهاي پيشين:
بخش بیستوچهارم: مکتب گندیشاپور
بخش بیستوسوم: خسرو انوشیروان شاهفیلسوف
بخش بیستودوم: رازبینی مینوی و مراتب سیر و سلوک در مکاشفات «آذرباد زرتشتان»
بخش بیستویکم: یک چند از سخنان «مهر نرسی» با پیشوایان ترسایی
بخش بیستم: بختآفرید، پیشوای رادمردان پارسا
بخش نوزدهم: مزدکیان و فلسفه مزدک بامدادان
بخش هجدهم: آذربادمهراسپند و فرازآوری اخلاقگرایی زرتشتی
بخش هفدهم: فلسفهي برخی فلسفهپردازان زرتشتی در روزگار ساسانی
بخش شانزدهم: هیربدان هیربد تنسر و خداشناسی سیستماتیک
بخش پانزدهم: مکتب فلسفی كنتويان
بخش چهاردهم: پینوشتی بر فلسفهی مانویان
بخش سیزدهم: فلسفهي مانویان و جهانبيني مانی
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفهی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفهی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنهی ایدهی دوبنانگاری به نسکهای زرتشتی
بخش نهم: عصر اوستا
بخش هشتم: فرجامشناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت