فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت بیستویکم)، یک چند از سخنان «مهر نرسی» با پیشوایان ترسایی
فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت بیستویکم)
یک چند از سخنان «مهر نرسی» با پیشوایان ترسایی
فرید شولیزاده: در کردهی 258 «کتاب سوم دینکرد»، تعریفی شگرف از ماهیت وجودی انسان پیش کشیده میشود. در این کرده برای توصیف وجود انسان از واژهی پهلوی «اَخوئی اَستُومند» بهمعنی «جان اهورایی هستی مادی پذیرفته» بهره گرفته میشود.
این بند کتاب «دینکرد» بیشک یکی از درخشانترین گفتمانهای «فلسفهی اشراق» یا «فرزانش فرهمندی» در نزد بینشوران زرتشتی است. بدین معنا که پرتویی از «اَخو» یا همان جان اهورایی(ذات نور بیپایان)، هرگاه با تغییر جلوه کالبد مادی بپذیرد، آدمی در عالم خاکی بدست میآید. این بدان معناست که مردمیزادگان، ذرهی خداییاند که از رهگذر کالبدی مادی در زمین حلول کرده است(:آنتروپومورفیک). با این نگاه شگرف و اشراقی است که دین زرتشتی انسان را برترین مخلوق و نیرومندترین ابزار افزایندگی میشمارد. این گفتار دینکرد خود متکی بر اصلی والاتر در فلسفهی اشراق بهنام «اصل حرکت جوهرین» است.(1)
شوربختانه فصل 258 کتاب دینکرد پیرامون گوینده این رازپژوهی، سکوت میکند. اما در کردهی 210 کتاب سوم، این راز گشوده میشود. آنجا که «هیربد بزرگ» به تفسیر واژهی «اَخوئی اَستُومند» میپردازد و پرده از سیمای حقیقی خویش برمیدارد. او کسی نیست جز «مهر نرسی»(مهرنرسه)، «هیربدانهیربد» و «وزرگ فرمذار»(:وزیر بزرگ) روزگار «یزدگرد یکم»، «بهرام گور» و «یزدگرد دوم».
هیربد بزرگ «مهر نرسی» در کرده 210 دینکرد در شکافتن درونمایهی «اَخوئی اَستُومند» میفرماید: «ذات جان اهورایی(:اَخو) بهودیعه نهاده شده در مردمان(:استومند) حتی در سامان تنمندی/پیکرپذیری/جسمانیت نیز تونا به دستیابی به بینش پاک مینوی است.»
این سخن هیربد بزرگ بدان معنا است که جان اهورایی تنمند شده در سامان جسمانیت البته از رهگذار پیروی از خرد خدادادی، میتواند به بینش مینوی دست یابد، اگر خرد اکتسابی از دین مزدایی پیروی کند. این پیروی در یسنا چکیده در واژگان «ائو پنتاو یو اشهه» (:راه در جهان یکی است و همانا راستی است) شده است.
هیربد بزرگ دست یابی به بینش و دانش مینوی در همین جهان مادی و با همین تن خاکی را میسر میداند و رمز رسیدن به آن را معرفت روشن و رهیدگی از سیاهی و تاریکی گمراهی و نادانی معرفی میکند تا مگر پرتوهایی اهورایی بر تن میهمان شود...
تاریخنگاران تازی و ایرانی «مهرنرسی» را مردی هوشمند، دانا و صاحب تدبیر شمردهاند. در مقابل سخنوران ترسایی(:مسیحی) بهشوند توجهی که هیربد بزرگ به دین زرتشتی داشت، نسبت به او کینه ورزیده و او را خائن و دو رو و بیرحم خواندهاند!! پایداری و دلبستگی «مهر نرسی» نسبت به دین بهی نه تنها در پیکار و گفتمان با سایر ادیان ظاهر میشد بلکه در مورد کشاورزی و آبادانی که آموزه روشن فرهنگ زرتشتی است، نیز مشهود بوده است. «مهر نرسی» در نواحی «اردشیر خوره» و «بیشاپور» فارس آبادانیهای بسیار انجام داد و آتشکدههای بسیار برپا کرد. برخی از تاریخنگاران بنای «کاخ سروستان» در روزگار «بهرام گور» را نیز به «مهر نرسی» نسبت میدهند. در تنگه نامور به «تنگاب فیروزآباد» در کوه جنوبی و در کنار نقش برجسته «اردشیر بابکان»، آثار یک سنگنپشتهی پهلوی در هفت سطر وجود دارد که برگردان آن چنین است: «این پل بهدستور مهرنرسی، وزرگ فرمازاد برای شادی روان او به هزینه خودش ساخته شد. هرکس از این راه بگذرد، برای مهرنرسی و پسرانش بهشوند ساختن این پل درود فرستد، با کمک و لطف خداوند، نادرستی و فریب در آنجا نخواهد بود.»
در روزگار «یزدگرد اول»، ترساییان(:مسیحیان) ارمنستان بهشوند تندرویها و خشونتهایی که انجام دادند(2)، چنان از فرط جسارت ایرانیان را رنجیده کردند که پادشاه چارهای جز سختگیری و تنبیه آنان ندید. ایشان نگاه مهربانانه یزدگرد یکم را مبدل به بدبینی کرده بودند. در این میان «مهر نرسی» گفتاری که از نگاه تاریخی بسیار ارزشمند شمرده میشود، در واشکافی آرای دین بهی و رد آیین ترساییان نوشت و آن را بهسوی ترساییان ارمنستان فرستاد.
هیربد بزرگ در نامهی خویش با فرزانگی تمام اصول دین بهی را برشمرد و از ایشان خواست که دین مزدیسنی را با دینی که مسیحان بیزانس(:امپراتوری مسیحی روم) تبلیغ میکنند، بسنجند و دین مزدیسنی را برگزینند، که دین زندگی است. «مهر نرسی» در بخشی از این نامه به نجبای ارمنستان چنین نوشت: «ما اصول دیانت خود را که متکی بر حقیقت و مبتنی بر اساس و قوائد مستحکم و متین است نوشته برای شما فرستادیم و میل داریم شما که وجودتان برای کشور تا این اندازه مفید و برای ما تا این اندازه عزیز است، کیش سپند و حقیقی ما را بپذیرید و دیگر در دین مسیحی که همه میدانیم باطل و بیفایده است باقی نمانید...»
اما در مقابل این گفتمان منطقی «مهر نرسی»، پاسخ ترساییان ارمنستان تنها گفتاری پرخاشگرانه و لبریز از دشنام و هرزهگویی بود. پاسخی که گویای عمق کینه، نفرت و دشمنی ترساییان بیزانس نسبت به دین و فرهنگ زرتشتی است. آنان در پاسخ نامه هیربد بزرگ نوشتند: «حقیقت آن است که ما وقتی در کاخ تو بودیم، مغان را که قانونگذاران شما بهشمار میروند و در آنجا حضور داشتند مورد استهزاء و تحقیر قرار دادیم. حال نیز اگر ما را مجبور کنید که نوشتههایتان را بخوانیم و گفتاری را بشنویم که ابدا قابل توجه و شایسته تفکر ما نتواند بود؛ همان خواهیم کرد که در آنجا دیدید. از این رو محض حفظ احترامتان نوشتهتان را که موجب استهزاء میشد نگشودیم و دستخطتان را نخواندیم. زیرا دینی که آن را تحقیقا باطل میدانیم و بیش از نتیجه اوهام چند مرد ابله نیست و تفصیل آنرا علمای مزور شما شرح داده و به ما رساندهاند؛ هرگز قابل پیروی نشناخته و اصول آنرا شایسته گوش دادن و خواندن نمیدانیم. مطالعه قواعد شریعت شما موجب خنده ما میشود. هم شریعت شما هم واضعان شریعتتان و هم پیروان آن شریعت گمراه کننده در نگاه ما در خور استهزاء هستند. از این رو شایسته نمیبینیم که آنگونه که دستور دادهاید قوائد شریعت خودمان را برای شما نوشته بفرستیم. زیرا که شریعت ناپاک شما را لایق مطالعه و اندیشیدن ندانستیم. بهتر آن است که آن را در معرض استهزاء قرار ندهید و بهحکم حکمت والایی که ادعای داشتنش را میکنید، حق این بود که قبلا این نکته را در نظر میگرفتید و تیر استهزای ما را به جانب خودتان روان نمیکردید. چگونه ممکن است که ما قواعد دین مقدس خویش را بر جاهلانی چون شما عرضه بداریم...»
نویسنده این فحشنامه آگاه است که با مردی فرزانه و اندیشمند سر سخن دارد چنانکه در بخشی میگوید: «بهحکم حکمت والایی که ادعای داشتنش را میکنید»، اما چون اصلاف «بیزانسی» خویش و به پیروی از دیگر پیشوایان ترسایی، راه گریز از پاسخ به سخن منطقی را در دشنام، تهمت و خشونت میجوید...
ادامه دارد...
پینوشت:
1: «اصل حركت جوهري» میگوید «وجود» داراي حركت اشتدادي است و از مراتب ضعيف به مراتب قوي در حال تكامل ميباشد. از آن جا كه حركت، امري متصل است و اجزاء بالفعل ندارد و نيز ماهيت، منتزع از حد وجود است، ماهيتهاي منتزعي كه به ازاء مراتب وجود، در حال حركت هستند نيز تحقق بالفعل ندارند. به زبان سادهتر نفس یا ذات وجودی انسان از مراتب ضعيف و با حدوثي برآمده از جسم، در مسيري استكمالي قرار ميگيرد و در طول زمان كامل و كاملتر ميگردد و اساسا ذات وجودی انسان میل حرکت بهسوی کمال خویش را دارد و چون انسان سرشته از نور است میل حرکت بهسوی ذات نور بیپایان خداوندی را دارد.
گفتمان فلسفی انتشار نور بهصورت پرتوهای مخروطی از مبدا بهسوی فضای خالی بیانتها(:غسق) در فلسفهی اشراق که آن را با تئوری «بیگبنگ» در فیزیک کوانتوم قیاس میکنند، با تکیه بر همین اصل حرکت جوهری شکل گرفته است. چه، هرچه روشنایی از مبدا دورتر شود، نور یا «وجود» ضعیفتر و با «غسق» آمیختهتر خواهد بود. با تکیه بر همین آموزهی اشراقیون است که «صدرالدین شیرازی»(:ملاصدرا) در سدهی یازدهم هجری «وجود» را مقول به تشکیک و مدرج به درجات شدید و ضعیف معرفی کرد.
2: از کردارهای زشت ترساییان یکی آنکه در شهر «هرمزد اردشیر»(:اهواز) واقع در خوزستان یک اسقف ترسایی ، آتشکدهای را که در نزدیکی کلیسای عیسویان بود، ویران کرد و بعد از دستگیری، یزدگرد خود شخصاً از او پرسش و بازجویی کرد. این اسقف در حضور شاه معترف شد که خود او آتشکده را خراب کرده و با گستاخی واژگانی رکیک نسبت به دین بهی بر زبان آورد. شاه به او دستور داد که از بهدینان پوزش بخواهد و خود آتشکده را دوباره بنا کند و چون او مصراً از این کار امتناع کرد، محکوم به اعدام شد. خشونتهایی که عیسویان در آن روزگار میکردند، به ضرر آنان تمام میشد و جام صبر و شکیبایی پیشوایانی چون «مهرنرسی» را به سر آورده بود.
بخشهاي پيشين:
بخش بیستم: بختآفرید، پیشوای رادمردان پارسا
بخش نوزدهم: مزدکیان و فلسفه مزدک بامدادان
بخش هجدهم: آذربادمهراسپند و فرازآوری اخلاقگرایی زرتشتی
بخش هفدهم: فلسفهي برخی فلسفهپردازان زرتشتی در روزگار ساسانی
بخش شانزدهم: هیربدان هیربد تنسر و خداشناسی سیستماتیک
بخش پانزدهم: مکتب فلسفی كنتويان
بخش چهاردهم: پینوشتی بر فلسفهی مانویان
بخش سیزدهم: فلسفهي مانویان و جهانبيني مانی
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفهی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفهی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنهی ایدهی دوبنانگاری به نسکهای زرتشتی
بخش نهم: عصر اوستا
بخش هشتم: فرجامشناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت