سرویس اندیشه - فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت نوزدهم)، مزدکیان و فلسفهي «مزدک بامدادان»
فلسفهی دین در نزد ایرانیان(قسمت نوزدهم) مزدکیان و فلسفهي «مزدک بامدادان»
فرید شولیزاده: ایدهها و فلسفهی مذهبی «مزدک بامدادان» بیشک یکی از پرتنشترین مسایل مورد گفتمان در میان تاریخنگاران و فلسفهپردازان یک سده گذشتهی ایران است. ریشهی این تنشهای معاصر را باید در میان جریانهای اجتماعی مبتنی بر مرام سیاسی اشتراکی(کمون) چپگرا جستوجو کرد. ایشان درپی برآوردن خواستهای گروهی خویش، کوشیدند تا از ایدههای «مزدک» برای خود در ایران، پایگاهی تاریخی دست و پا کنند. اینان در بیشتر آثارشان از «مزدک» و مزدکیان سیمایی آرمانی، آنگونه که خود میپسندیدند، ترسیم کردهاند. در این میان آنچه بهدست فراموشی سپرده شد، حقیقت ایدههای اشتراکی «مزدک بامدادان» و بازخورد اجتماعی آنها در روزگار ساسانی بود.
چنانکه از نسکهای پهلوی، پارسی و تازی برمیتابد، «مزدک»(:mazdak) پسر «بامداد» از مردمان ناحیه «فسا» در استخر پارس بوده است. بر پایهی داشتههای موجود میدانیم که «مزدک» با تفسیر زند، زبان پهلوی و نسکهای مانوی آشنایی داشته است. بر همین اساس است که برخی این گمانه را پیش میکشند که شاید او در آغاز پیشوایی زرتشتی یا مانوی بوده است...
نسکهای پهلوی و تازی در کنار مزدک از فردی بهنام «زرتشت بونده(:بوندس)» پسر «خرگان»، از اهالی فسا در استخر فارس نیز یاد میکنند که فردی مانوی بوده و دو سده پیش از مزدک میزیسته است. وی آیینی بهنام «دریست دین»(:drist den) را پیافکنده بود، و آن صورتی اصلاح شده از آیین مانوی بود و چون مانویت به دو اصل قدیم روشنایی و تاریکی(:دوبنانگاری) باور داشت. پژوهشگرانی چون «ماریان موله»، «دومناش» و «کریستنسن» با تکیه بر گفتههای دینکرد و عمکرد مزدکیان، براین باورند که مزدک آیین «زرتشت بونده» را فراز آورده و میپراکند.
در «کتاب سوم دینکرد»(یکی از نسکهای پهلوی) پرسشهایی دیده میشود که هیربد بزرگ به آنها پاسخ میدهد. یکی از این پرسشها، گفتمانی است میان هیربد بزرگ و یکی از مزدکیان که دینکرد با صفت «اشموغ»(:فریبکار) از او یاد کرده است.
کردهی پنجم(پرسش هفتم) کتاب سوم دینکرد: «اشموغی(:مزدکی) پرسید: از آنجایی که سرکوب آز و شهوت و خشم و رشک و دیگر گناه گرویها و سرکوب دروج، برترین اندرز دین بهی است، پس درمان گناه گروی مردمان، بهگونهای گسترده، بر اشتراک (:paywandishn) ثروت و زن (:زن و خواستهانبازی) و مجاز دانستن قانونی زن در اشتراک همگان میباشد، که از راه آن(=زن و خواستهانبازی)، آز و شهوت و رشک و ننگ و نیز بسی بدیهای دیگر که همه برخاسته از گناه گروی مردم است، شکست خواهند خورد و قوای زدارمینو(:اهریمن) تباهی خواهد پذیرفت. چونان ما(:مزدکیان) که از راه پیوند با دستورهای «کتاب آموزهها»ی زرتشت(1) به این درمان رسیدهایم؛ از این روی چرا شما مزداییان(:مزدیسنان) راهکارهای ما را نکوهش میکنید؟
هیربد بزرگ پاسخ داد: همانا اشتراک ادعایی شما در باب زن و دارایی، که آن را برگرفته از آموزههای زرتشت نامی میدانید و نیز جارچیانی که در «فسا» مردم را به این مسلک فرا میخوانند، یکسره تجویزاتی فریبکارانه است که رهنمود خود را از کتاب آموزههای اشموغان میگیرد و خود این آموزهها بنیاد شده بر آز و شهوت و رشک و ننگ همگانی است، که تنها هرزهگروی را مجاز میشمارد و پیامدش چیرگی آشوب در جهان و رواج کاهلی در کار مردم خواهد بود. و به کناری نهادن و سست کردن پیماننامههای [زناشویی] و برنهادهای استوار(:خانواده) میباشد. که اینها(=پیماننامهها) برخاسته از آموزها[ی دینبهی] و خواست کارهای بخرادانه بوده است. کژ اندرزهای شما، گیتی را بهسوی ویرانی بردن است...»
«شهرستانی» در «ملل و نحل» از باورهای مزدک و مزدکیان چنین یاد میکند: «مزدك كسي است كه در روزگار «قباد»، پدر «خسرو انوشيروان»، ظهور كرد، و «قباد» را به مذهبش فراخواند و «قباد» دعوت او را اجابت كرد. و «خسرو انوشيروان» بر خواري و افتراء او آگاهي يافت، پس او را طلب كرد، او را يافت، او را كشت. «ابوعيسي وراق» حكايت كرد كه قول مزدكيان در دو عالم و دو اصل مانند قول بسياري از مانويان است، جزء اين كه «مزدك« ميگفت كه نور به قصد و اختيار عمل ميكند و ظلمت به خبط و اتفاق عمل مينمايد. و نور عالم، حساس و لمت جاهل، كور است و آميزش نور و ظلمت به اتفاق و خبط بوده است نه به قصد و اختيار، و همچنين رهايي نو از ظلمت به اتفاق رخ ميدهد، نه به اختیار.(2)
مزدك مردم را از مخالفت و دشمني و جنگ نهي ميكرد. و چون اكثر آن، به سبب زن و اموال روي ميدهد، زن را حلال و اموال را مباح گردانيد و مردم را در آنها شريك كرد، چنانكه در آب و آتش و علف شريك هستند. و از او روايت شده است كه امر به قتل نفوس داده تا آنها را از شر و آميختگي با ظلمت رها كند.(3)
و مذهب او در اصول و اركان اين است كه وجود سه هستند: آب و خاك و آتش. و هنگامي كه با هم درآميختند، از آميزش آنها مدبر خير و مدبر شر به وجود آمدند، پس آنچه از پاكيزگي آنهاست، مدبر خير است و آنچه از كدري آنهاست، مدبر شر.
از او روايت شده است كه معبودش در جهان برين بر كرسي نشسته است، مانند نشستن خسرو در جهان زيرين، و در برابر او چهار نيرو است: نيروي تميز، و فهم، و حفظ، و سرور، چنانكه در برابر خسرو چهار شخص هستند: موبدموبدان و هيربدبزرگ، و سپهبد و رامشگر.
و آن چهار، كار جهان را به ياوري هفتي كه فروتر از آنهاست اداره ميكنند: سالار، و بيشكار و بالوان و براون و كازران و دستور و كودك. و اين هفت در دوازده روحاني ميگردند: خواننده و دهنده و ستاننده و برنده و خورننده و دونده و كشنده، و زننده و كننده و آبنده و شونده و باينده.
و هر انساني را كه اين قواي چهار و هفت و دوازده جمع شود در جهان زيرين رباني ميشود، و تكليف از او برميخيزد. گويد، پادشاه جهان برين فرمانروايي ميكند با حرفهايي كه مجموع آنها نام مهين است. و كسي كه از آن حرفها چيزي تصور كند راز بزرگ بر او گشوده ميشود. و كسي كه از آن محروم بماند، در برابر قواي چهارگانهي روحاني، در كوري جهل و نسيان و بلادت و غم ميماند.»
شهرستاني در «ملل و نحل» از فرقههای گوناگون مزدكيان نام میبرد: «كودكيان، ابوسليمان، ماهانيان و سپيدجامگان. كودكيان در نواحي اهواز، فارس و شهر زور هستند و ديگران در نواحي سغد، سمرقند و چاچ و ايلاق هستند.»
حکیم توس در شاهنامه از مزدک چنین یاد میکند:همیگفت هر کو توانگر بود
تهیدست با او برابر بود
نباید که باشد کسی بر فزود
توانگر بود تار و درویش پود
جهان راست باید که باشد به چیز
فزونی فزونی توانگر حرامست نیز
زن و خانه و چیز بخشیدنیست
تهیدست کس با توانگر یکیست
من این را کنم راست تا دین پاک
شود ویژه پیدا بلند از مغاک
«ثعالبی» در «ملوک الفرس و سیرهم» از قول مزدک مینویسد: «خداوند وسیله معیشت را در زمین نهاد تا مردم آنها را به تساوی میان خود تقسیم کنند چنانکه هیچ یک از آنان نتواند بیش از سهم خود بگیرد. اما مردم به یکدیگر ستم ورزیدند و در پی آن بر آمدند تا بر دیگری برتری یابند؛ زورمندان ناتوانان را بشکستند روزی و دارایی را برای خود گرفتند. بسیار ضروری است که از توانگران بگیرند و به تهیدستان دهند چنانکه همه در دارایی برابر گردند. هر آنکه در خواسته، زن و کالا فزونی حق او بر آنها بیش از دیگران نیست.»(4)
افکار مزدک پس از او سدهها همچنان پنهانی دوام داشت و انتشار مییافت. نیمسده پس از او، پسر خاقان بزرگ ترکان غربی که خود را از رهروان مزدک میدانست، به همراهی فقرا و محرومان اطراف، بخارا را متصرف شد و زمین داران و بازرگانان بزرگ را مجبور به فرار کرد اما خود نیز سرانجام سرکوب شد. در قرن هشتم میلادی نیز در خوارزم براساس عقاید مزدک، عصیانی صورت گرفت که دیری نپایید و از هم پاشید.
جمعیت «اخوان الصفا» که در سدهی چهارم هجری در بصره توسط هفتتن از ایرانیانِ دوزبانه پایهگذاری شد و اصول و فروع عقایدشان را در ۵۱جزوه بهنام «رسایل اخوان الصفا» منتشر کردند، از جهات بسیار زیادی بازتاب دهندهی تعالیم اشتراکی مزدک بودند.(5) حتی در بیرون از ایران نیز آثار تعالیم مزدک را در میان برخی از متفکران ظاهراً مسلمان میبینیم. چنانکه «ابوالعلاء معری» در سرودههایش یک مزدکی تمامعیار است.
اما پایان سخن پیرامون مزدک بامدادان:
دكتر جلال خالقي مطلق: «نظريهی مزدك نه تنها در شرايط اجتماعى آن زمان تحققپذير نبود بلكه تا زمان ما همچنان تحققپذير نبوده و نيست. حتا فرض اينكه روزى در جهان نظريه جامعهی بیطبقه صورت عمل بهخود گيرد، چنين جامعهاى از نظر نقش زن در آن، جامعه بىطبقه مزدك نخواهد بود. چرا كه در نظريهی مزدك زن مانند خواسته و مال در شمار نعمتهاى مادى جهان يعنى شىء به شمار مىرفت. به سخن ديگر نظريه اشتراك در خواسته و زن، اگر از نظر تقسيم ثروت حامل نويدهايى در رفع بىعدالتىهاى اجتماعى بود، از نظر اشتراك در زن گامى بلند به عقب بود، چون زنان حتا آن حقوقى را كه در چارچوب مذهب زرتشتی و رسوم خانوادگى روزگار ساسانی به دست آورده بودند، به كلى از دست مىدادند.»
ادامه دارد...
پینوشت:1: اشاره به «زرتشت بونده(:بوندس)» پسر «خرگان» از اهالی فسا در استخر فارس است.
2: این بیانگر آن است که مزدک به «اصل حرکت جوهرین» و «ماهیت اختیار» که از اصول زیربنایی دین زرتشتی هستند، اعتقادی نداشته است.
3: این سخن به روشنی، آموزهای مانوی را برمیتابد.
4: در این سخنان «مزدک» ریشهی پیوند میان او با مکاتب فلسفی یونان، بهویژه رسالهي «جمهور» افلاطون را میتوان دید.
5: «باطنیان» از درون تعالیمات جمعیت «اخوان الصفا» بیرون آمدند.
بخشهاي پيشين:
بخش هجدهم: آذربادمهراسپند و فرازآوری اخلاقگرایی زرتشتی
بخش هفدهم: فلسفهي برخی فلسفهپردازان زرتشتی در روزگار ساسانی
بخش شانزدهم: هیربدان هیربد تنسر و خداشناسی سیستماتیکبخش پانزدهم: مکتب فلسفی كنتويان
بخش چهاردهم: پینوشتی بر فلسفهی مانویان
بخش سیزدهم: فلسفهي مانویان و جهانبيني مانی
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفهی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفهی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنهی ایدهی دوبنانگاری به نسکهای زرتشتی
بخش نهم: عصر اوستابخش
بخش هشتم: فرجامشناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفهی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهانبيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفهی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروانگرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت