فلسفه‌ی دین در نزد ایرانیان(قسمت سیزدهم)
فلسفه‌ي مانویان و جهان‌بيني مانی


فريد شوليزادهفرید شولیزاده: مانی بن پاتک(:فاتک) به‌سال 215م در قریه‌ای در مرکز استان میشان(:بابل) در میان رودان زاده شد. پدرش را از مردمان ناحیه همدان دانسته‌اند(1). گویند که مادرش از زنان طایفه مغتسله(:صابئيان مندایی)، یکی از فرق گنوستیک بود که آن زمان در میان رودهای فرات و دجله ساکن بودند. گفته می‌شود که مانی به‌مانند جامعه پیرامون خود در دوران نوجوانی کیش مغتسله داشت.
ماني در دوران جواني سفري به هند داشته است. تاثير اين سفر را در افكار ماني و ردپاي باورهاي سرزمين هند را در نوشته‌هاي ماني مي‌توان يافت. کنکاش در سلوک فکری ادیان آن دیار که روحی ریاضت محور و انزوا طلب دارند، ماني را به‌شدت تحت تاثیر قرار داد و طبع صوفیگری را در افکار او بیشتر شعله‌ور کرد(2).
مانی پس از مراجعت به ایران خود را «فارقلیط» که عیسی‌مسیح ظهورش را خبر داده بود، خواند. برخی از پژوهشگران بر این باورند این آرا بوسیله‌ی عیسویان گنوستیک به او رسیده است. مانی از راه فلسفه‌ي «بار دیصان» ایده‌ی دو بن‌انگاری را فراگرفت و خود بر شدت ثنویت آن افزود. افکار  وی از نفوذ «مرقیون» و گنوستیک‌های دیگر نیز برکنار نمانده است. در افکار مانی حتی می‌توان لایه‌هایی از آثار فلسفه یونانی عامیانه آن زمان را هم مشاهده کرد. حتا شاید بتوان مانی را آخرین نماینده یونانیت بابلی هم دانست. زیرا در انديشه‌هاي او در اصول با تمدن یونانی سوریه و مصر هم‌زمان خود فرقی چندانی نداشته است.
مانی در کتاب «کفالیه» از مکاشفاتی که به وی دست داده سخن به میان می‌آورد و از ملکی به‌نام «صاحب و قرین اسرار عالم» که حقایق عالم را به او عرضه کرده، یاد می‌کند.
مانی در سروده‌ای به زبان پهلوی اشکانی می گوید:«من از بابل زمین آمده ام تا ندای دعوت خویش را در همه جهان پراکنده کنم...»(قطعهm4)
اما چرا ماني را پیامبر نقاش خواندند؟ واقعيت آن است كه «مانی» به حرفه‌ي نگارگری اشتغال نداشت و بیشتر خود را پزشک معرفی می‌کرد. ماني مفاهیم ایدئولوژیک آیین خویش را به‌صورت نقاشی‌هاي چاپ شده به تصویر می‌کشید. روشي كه مانويان براي چاپ يكسان اين نگاره‌ها به‌كار مي‌بردند، بسيار شبيه به شيوه‌ي نگارگري قلمكاران امروز اصفهان است. شوند وجود اين نگاره‌ها براي آن بوده كه فراگیری آموزه‌های ماني براي مردم را آسان‌تر سازد. وجود اين نگاره‌ها در نسک‌های ماني شوند آن شد كه وی را نقاش قلمداد كنند و او را پیامبر نقاش بنامند.
آثار مانی به زبان‌های گوناگونی چون «سریانی»، «پهلوی پارتی»، «سغدی»، «قبطی»، «پهلوی ساسانی» و... نوشته شده است. از جمله آثار مانی:
ـ «انجیل زنده» (:ewangelyon zindag) که بر حسب عدد حروف سریانی 22 فصل داشته و الهام نامه خدای منجی بر مانی است(3).
ـ «مزامیر»، مانی دو «زبور» منظوم سروده بود که ترجمه قطعات مفصلی از یکی از آن دو به زبان پارتی و قطعاتی از آن به پارسی میانه و سغدی در دست است و در زبان پارتی این قطعه «آفرین بزرگان» (wuzurgan afriwan) نام دارد. زبور دیگر مانی «آفرین تقدیس» (qsudagan afriwan) نام دارد و سبب این نام گزاری وجود واژه قادوش(قدوس) در آغاز هر یک از نیایش‌هاست.
از مانی آثار دیگری نیز باقی مانده که نام‌آور‌ترین آنها کتاب‌هاي «کفالیه»(کفالیا) و  «شاپورگان»(شاهپورهگان) است. درون‌مایه‌ی شاپورگان پیرامون مبداء و معاد در باور مانی است و به زبان پهلوی نوشته شده است.
«اسرار» کتابی ديگر به خامه‌ي ماني است که بیشتر به آرای «بار دیصان» پرداخته است. ديگر كتاب ماني «رساله کوان» است که پیرامون تازش عفریتان و دیوان به آسمان و بسی افسانه‌های دیگر گفت‌وگو می‌کند و كتاب «پراگماتیا» که آن را متمم رساله‌ی کوان شمرده‌اند.
امروزه قسمت اعظم ترجمه‌ي قبطی کتاب «کفالیه» در دست است که گمان می‌رود ترجمهء متن یونانی آن باشد. گذشته از این کتاب‌ها، شمار بسیاری نامه و دستورالعمل‌های کتبی و رساله‌های مختلف به‌قلم مانی رواج داشته است. این نامه‌ها خطاب به شاگردان معتبر یا هازمان مانوی بوده که در سرزمین‌های گوناگون مانند تیسفون، بابل، میشان، الرها،خوزستان، ارمنستان، هند و دیگر جای‌ها زندگی می‌کردند. در میان پاپیروس‌هایی که در مصر کشف شده ترجمه قبطی بسیاری از این نامه‌ها به دست آمده است.
از شاگردان بلافصل و بلند پایه مانی نیز نامهایی بجای مانده است از آن جمله اند: «ماراَمو» (مبلغ و نماینده مانی در خاور و سراینده بسیاری از اشعار پارتی)، «مار خورشید وهمن» (سراینده سرودنامه هویدگمان)، «هراکلیدس» (سراینده مزامیر قبطی مانوی)، «توماس» (سراینده مزامیر قبطی)، «خداوندگار کوروش» (سراینده مزامیر بما) و پاره دیگری از این نسک که از آن جمله سروده‌های مشهور  «انگد روشنان» است(4).
برخي جانشینان مانی چون «سیسینیوس» و «اینایوس» در نوشتارهایشان برای مردم پسند گرداندن افکار مانی در نزد ایرانیان بسیاری از نظرات وی را به اشوزرتشت نسبت داده‌اند و از داستانهای اساطیری و پهلوانی تاریخ ایران چون فریدون بهره‌ي فروان برده‌اند. گسترش و ترجمه بسیاری از اين نوشته‌ها در دوره‌های بعد به عربی و سپس زبانهای غربی تاثیر انکار ناپذیری در انحراف در شناخت اندیشه‌ها و گوهره فکری حقیقی اشوزرتشت در میان محققین و خاورشناسان گذاشت.

جهان‌بيني ماني
مانی در کتاب شاپورگان خود را پيامبر مي‌شناساند و مي‌نويسد: «این دانش و راه به‌کار بستن آن گاه و بی‌گاه از سوی فرستادگان یا پیامبران بر آدمیان فرو خوانده شده. زمانی نام پیامبر بودا بوده و در هندوستان آموزش می‌داده، زمانی نامش زرتشت بوده و در ایران و زمانی عیسی بوده در خوربران(=غرب) و اینک پیام خدا را من که مانی هستم پیام‌آور خدا، پیامبر راستین و واپسین پیامبر بر شما فرو می خوانم...»
این گفتار مانی نشان از تاثير پذيري وي از هازمان‌هاي زرتشتي، بودايي و مسيحي، سه هازمان نيرومند ديني آن زمان دارد. كوشش وي براي گسترش آيين‌اش در اين هازمان‌ها امري پوشيده نبوده است. ماني در حوزه‌ي هستي‌شناسي به گونه‌اي گسترده از هستي‌شناسي مسيحي(:ترسايي) پيروي مي‌كند. ماني در گرایش به شیفتگی و دوست داشتن آدمیان، پای خود را جای پای ترسایان می‌گزارد و چون ماریسون باور دارد عیسی که میانجی میان آفریدگار و آفریدگان است با رنج خود، رنج آدمیان را باز می‌خرد، مانند یک آدمی و یا در تن آدمی به جهان نیامده و بالای چلیپا نرفته و یهودیان دیگری را بجای او کشته‌اند. ماني در زمینه‌ي پرهیز از آزار جانداران و بی‌خانگی تاثير پذيري چشمگيري از بوديسم دارد.
مانی در بر خورد با فلسفه‌ي پولاريته و دوآلیسم اخلاقی اشوزرتشت برخاسته از پيام گاتها سردرگم شده و از درک آن عاجز می‌ماند. دیده می‌شود که گروهی از پژوهشگران می‌کوشند دین مانی را شاخه‌ای از دین زرتشتی جلوه دهند، اشتباه همگی آنها از زمانی نمود پیدا می‌کند که یا نوشته‌هاي خلفای مانی و آثار ترجمه شده مورخین اسلامی از کتب مانوی را می‌خوانند و یا آنکه اصولا" قادر به تفاوت گذاشتن میان فلسفه‌ي پولاريته دوآلیسم اخلاقی تعالیم اشوزرتشت با دوبن‌انگاری یا دوخدایی تعالیم مانی نمی‌شوند، و چه بسیار که بی‌راهه رفته و قلم فرسایی‌ها کرده‌اند...
در آموزه‌های اشوزرتشت سخن از وحدت وجود و فلسفه‌ي پولاريته به ميان مي‌آيد. در آموزه‌هاي اشوزرتشت یک آفریننده روشنایی و یک پروردگار یکتا و خوب مطلق وجود دارد با آفرینشی به نام انسان، اين آفريده از دو نعمت «دئنا» و «منو» برخوردار گرديده و بر مبناي «اصل حركت جوهرين» در مسير حركت به‌سوي كمال قرار دارد. او اختيار دارد كه با اين جريان افزاينده همراه شود و در راستاي نيروگان سپنتامينو به جايگاه سپنته‌من شدن برسد و يا آنكه از جايگاه انساني خويش فرو افتد و در سياهي جهل بغلتد و اهرمن شود...
مانی در کتاب کفالیه به رد اساس اصل وحدت وجود مي‌پردازد و می‌نويسد: «کسانی که درباره یک خدا سخن گویند ناگزیر باید پذیرای آن باشند که این یک خدا هرچه را بخواهد همان می‌شود و یا به دیگر سخن هرچه هست خواست آن یک خداست. این پلیدی‌ها در جهان ما پس خود به خواست آن یک خدا پدید آمده، اگر آن خدا رسا باشد (کامل) چگونه به‌خواست او نارسایی پدید می‌آید و اگر نتوانسته است که جهانی رسا و بر کنار از نارسایی بیافریند پس در رسایی او و یا در رسا بودن نیروی آفرینش او باید دو دل بود...»
در جهان‌بینی مانی، هستی، آفرینش دو خدای کاملا" مستقل دانسته شده، یکی خداوند روشنایی و دیگری خداوند تاریکی و پتیارگی. اولی بر تخت خویش در کاخی شکوهمند بر فراز بالا زندگی می‌کند و دومی در ژرفای جهان هستی و میان گل و لای. در آغاز کل جهان کشورهای خدای روشنایی و خدای تاریکی هم مرز بودند ولی این دو خدا با یکدیگر پیوند و آشنایی نداشتند. هر کدام از این کشورها سازمان ویژه خود را داشته است. در کشور روشنایی پدران بزرگوار آشیان دارند، پدر دارای پنج نشیمن است، سهش(=حس)، باشندگی(=وجود)، اندیشه(=تعقل)، خواست(=اراده) و پندار. این پدر بزرگوار کپی‌برداری مستقيم از مفهوم پدر در هستی شناسی‌ترسایی(مسیحی) است و از آن روی رسا دانسته شده که دارنده این 5نشیمن است.(مانی نشیمن را برابر با شکینه دانسته)
در جهان‌بيني مانی کشور خدای تاریکی پر است از تندبادهای وزنده، آب‌های زهرآلود، آتش‌های ویرانگر و خاک‌های مرده. باشندگان در این کشور همه بیمار و ناتوان و افسرده و تبهکارند، ایشان در نابسامانی جاودانی پیوسته در جنب و جوش‌اند ولی در میان آنان یگانگی در کار نیست زیرا که دشمن یکدیگرند. روزی تنی چند از آنان به سرزمین روشنایی رخنه کردند و از این راه تاریکی به زیبایی خدای روشنایی پی‌برد و بر آن شد که بهره‌ای از آن را بدست آورد. بدین گونه آرامش جهان برهم خورد و برخورد روشنایی و تاریکی از آن روی که تاریکی توانست بهره‌ای از کشور روشنایی فرا چنگ آورد، پدید آمد و آشوب زاده شد.
تازش سپاهیان خدای تاریکی بر سرزمین روشنایی(جهان سهیدنی) یا کیهان را پدید آورد. به زبان ساده‌تر مانی آفرینش را در نتیجه‌ي آشوب و نکبت حاصل از تازش تاريكي بر روشنايي می‌داند. در جهان روشنایی نه آتشی بود که بتوان با آن دیوان را گریزاند و نه آبی زهر‌آلود که بتوان به کام دشمن ریخت و نه حتی فلزی برنده تا بتوان با آن جنگید، خدای روشنایی ناگزیر (مادر زندگی) را به یاری فراخواند و مادر زندگی نخستین آدم را فرا خواند. این آدم با نخستین آدمی که در سفر پیدایش تورات از گل خلق می‌شود و یا کیومرث اهوراآفریده اوستا تفاوت دارد.
این همان نخستین آدمی است که در هستی‌شناسی ترسایی خود بخشی از خداست و هم‌ریشه اوست. ذکر این نکته ضروری است که چون مانی با دلسپردگی به اندیشه‌های بودا، رهایش از زنجیر زندگی را بایسته می‌داند، همسرگزینی و زایش را روا نمی‌دارد و از این روی نخستین انسان در باور ماني زاده نمی‌شود و خود هست چنان‌که پدر و مادر زندگی. بنابر تعریف مانی نخستین آدمی زرهی بر تن داشت بافته از چهار آخشیج و فروهر بود. نخستین آدم زره پوشیده با یاری فرشته‌ای که افسار پیروزی را در دست داشت جنگ با خدای تاریکی را آغازید و کوشید که سپاه او را در هم شکند، ولی کوشش او به‌جایی نرسید و در میدان جنگ بیهوش افتاد و خدای تاریکی آن پنج مايه‌ي روشن را فرو برد. با این همه نخستین آدمی در خطر نبود و با پلیدی نیامیخته بود از این روی در ژرفای گرداب تاریکی توانست ریشه‌های تاریکی را آنچنان ببرد که تاریکی را از بالندگی باز دارد. هرچند در تعریف مانی این‌گونه نخستین انسان بر تاریکی پیروز می‌شود ولی چم پیروزی آن نیست که رنج از میان رفته باشد و زمان تیره روزی آدمیان بسر آمده باشد، زیرا تاریکی پنج مايه‌ي روشن را فرو برده است و سرزمین روشنایی به ناتوانی گرايیده.
چنان‌كه گفته شد مانی وجود گیتی را محصول آمیزش نابخواه روشنایی و تاریکی می‌داند. در این پیکارها آفتاب و ماه که دو نماد روشنایی هستند از بند سپاهیان تاریکی می‌گریزند و آزادی خویش را باز می‌يابند، ولی هنوز بسیاری از سرسپردگان به روشنایی مانند بی‌رنگی گرفتار «رنگ» اند.
مانی در قطعه از کفالیه می‌گوید: «نفرین بر خالق بدن من که جانم را زندانی کرده است و نفرین بر طقیانی که مرا به غلامی انداخته اند...»
مانی باور دارد که روان بخشی از خدای روشنایی است که به جهان سهیدنی آمده و در تن یا کالبد خاکی که تیره و پلید است جایگزین شده(مانی خاک را از جنس مدفوع دیوان می‌داند) و از این روی است که اگر آدمی بدان روشنایی که در درون دارد بنگرد، به خدای روشنایی نزدیک شده است. خدای روشنایایی آن بخش‌هایی از خود را که گرفتار آمده و از آلودگی رنج می‌برند، از یاد نمی‌برد و روزی می‌آید و آن بخش‌های جدا شده را بسوی خود فرا می‌خواند. بدین‌گونه آدمی در نگاه مانی به مرز یگانگی با خدای روشنایی خواهد رسید. اين ايده كه جهان هستي رنج و درد است شوند آن شده بود كه ماني رستگاري را چون بوداييان در نيستي جستجو كند.
از ديدگاه ماني اگر آدمی بکوشد که آن بخشهای روشن را از زنجیر پلیدی‌ها برهاند، در رهایش خدای روشنایی از دست اندازی خدای تاریکی، یار و همکار خدای خویش شده است، به زبان ساده‌تر نهایت آرمان دین مانوی پاک شدن نسل نوع بشر از روی زمین و بازگشت همه  ذرات نور درون ایشان بسوی خدای روشنایی به تعریف مانی است.
مانی در یکی از قطعات پارتی از نجات و رستگاری نور یا روح دربند درون بدنها سخن می‌گوید: «روح نومید است! و فریاد می‌کشد چه کسی نجات خواهدم بخشید؟ روحی تنها ترس خورده و گریان که به بازجست نور و رهایی است. آنگاه منجی(مانی) پیش مي‌آید و کلامی مهربان و عاشقانه بر زبان می‌راند دیوان می‌گریزند و مژده رستگاری به روح داده می‌شود. روح جامع نور بر تن می‌کند و از زندان ظلمانی و متعفن تن آزاد می‌شود. سپس به آسمان به نزد پدر بزرگی روان می‌شود.»
در مضامین اشعار مانوی حکومت ساسانیان همواره نماد چیرگی ظلمت قلمداد شده که با منجی نور یعنی مانی و آيین‌اش در ستیز است. زرتشتیان از دیدگاه او و خلفایش در نهايت بی‌انصافي، همواره پیروان ظلمت قلمداد می‌شوند...
عیسی‌مسیح در آيین مانی مقامی شامخ دارد و تصوير وي در کتاب شاپورگان در هنگام آخر الزمان چنین نمود می‌یابد: «عیسی بردبار[درخشان]، چون داوری عادل ظهور می‌کند، دو ملکی که حاصل و نگهدارنده زمین و آسمانند بار خود را می‌افکنند، همه چیز خراب می‌شود و از این تشویش عمومی عناصر و مواد، شعله‌هایی برآمده و سراسر عالم را می‌سوزاند. در این عذاب عام که 1468سال به درازا خواهد انجامید، تمام ذرات نور، که استخراج آن از ماده ممکن باشد، بیرون کشیده می‌شوند و قسمت کوچکی از نور الی الابد در ماده اسیر می‌ماند، اما این حال موجب کدورت خدای روشنایی نخواهد شد، زیرا طبیعت او با غم سازش ندارد و جز بحجت و سرور چیزی ادراک نمی‌کند، سدی محکم میان دو عالم کشیده می‌شود و عالم نور تا ابد در آرامش و صلح می‌ماند...»

ادامه دارد...


پي‌نوشت:
1: در تاریخ یعقوبی مانی پسر حماد دانسته شده است.همچنین در تورات،شهر همدان و نیز کاخ پادشاهی آن بنام احمتا خوانده شده است...
2: در ارژنگ مانی نگاشته های بسیاری هست و این نکته را مطرح می کند که مانی زمانی که به هند ميرود به شاگردی کيدوی جادوگر در می آيد.علم طب را نيز از او می آموزد. سپس به همراه او به ايران برميگردد.
3: ابوریحان بیرونی پیرامون مانی و پیروانش می گوید:آنها انجیل خویش را انجیل سبعین (بلامس) می نامند.
4:مری بویس در سال 1954 سرودنامه های اَنگَد روشنان (روشنی های کامل) و هَویَدگمان (نیکبختی ما) را برسی ،قرائت و ترجمه کرد.در سال 1975 بویس بخشی از اشعار پارتی و پاره ای از مزامیر مانی را ترجمه و بطبع رساند.

بخش‌هاي پيشين:
بخش دوازدهم: مرقونیان و فلسفه‌ی «مرقیون»
بخش یازدهم: دیصانیان و فلسفه‌ی «بار دیصان»
بخش دهم: رخنه‌ی ایده‌ی دوبن‌انگاری به نسک‌های زرتشتی
گاتها، حقیقت جاویدان(پاسخي به سخنان نارواي «پرویز رجبی»)
بخش نهم: عصر اوستابخش هشتم: فرجام‌شناسي زرتشتي
بخش هفتم: فلسفه‌ی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهان‌بيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفه‌ی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروان‌گرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت