سرويس انديشه - اسپندگان یا سپندارمذگان، ايرانی، آيين ايرانی را جشن بگير
اسپندگان یا سپندارمذگان
ايرانی، آيين ايرانی را جشن بگير
موبد ک. جمشیدی:
گفته شده است: برای اينکه ملتی توانايي درست انديشيدن را نداشته باشد، بايد شناسه(:هويت) فرهنگی و تاريخی را از او گرفت. فرهنگ بالاترين کنشگر و انگيزه در زندگی، رشد، بالندگی و يا نابودی ملتها است. شناسهي هر ملتی در تاريخ آن ملت نهاده شده است. آنهایی که، در تاريخ از جايگاه والايي برخوردارند، کسانی هستند که توانستهاند به شيوهی کارسازتری خود، فرهنگ و افسانه(استوره)های باستانی خود را، بشناسند و زندگی خود را تا بلندای يک افسانه بالا برند. استورهها، تنها افسانه نیستند بلکه نمادی از انسان آرمانی و ارزشهای اخلاقی یک گروه مردمی هستند.
یکی از این استورهها و نمادها، (سپنتا) آرمئیتی یا «آرامتی» است که هم یکی از ايزدان فرهنگ باستانی ایران است و هم یکی از امشاسپندان یا فروزههای مزدایی در فرهنگ زرتشتی است. در هر دو حالت، آرمئیتی ایزدبانو بوده و ویژگی زنانه- مادرانه داشته است. آن در فرهنگ باستانی، نماد زمین و زایندگی و افزایندگی بوده و در فرزان اشوزرتشت آرامش افزاینده و مهر و فروتنی و عشق، که البته همهي اینها نیز بیشتر در زن نمایان است تا مرد. به هر روی این ایزدبانو و ویژگیهای او برای ایرانی همواره نشانگر و آرمان او از زن و زندگی بر روی زمین بوده است. زمینی که او را مهربانانه، مادرانه، عاشقانه در بر گرفته، از هر چه دارد بدون چشمداشت به او میدهد و سفره و دامن خود بر همه میگستراند. بگذریم که این فرزند ناخلف زمین چگونه پاسخ مادر را با نابودی او میخواهد بدهد که نمیداند نابودی او نابودی خود است.
نامواژهي «سپنتا آرمئیتی» که شکل اوستایی آن است با گذشت زمان به «سِپنَدارمَت» در پهلوی و «سِپنَدارمَز»، و «پستر اِسپَند» و «اسفند» در فارسی دگرگون شد. روز پنجم از هر ماه ایرانی نیز به این نام بوده است که در گاهنماهای زرتشتی بازمانده است. پس بنا بر روش ایرانی جشن گرفتن برابری نام روز و ماه، روز اسپند از ماه اسپند جشن اسپندگان یا سپندارمزگان نامیده میشود.
در گذشته چگونه جشن میگرفتهاند
از آنچه در تاریخ نشان مانده در مییابیم که پدران و مادرانمان این روز و یا روزها را که برخی ٥ روز و برخی هم تمامی ماه اسفند دانستهاند، به این مناسبت گرامی داشته و آیینهایی را نیز اجرا میکردهاند.
بنیاد این جشن بر گرامیداشت زنان نیک و پارسا بوده است. گویند که در این روزها مردان کارهای روزمرهي زنان را به دوش گرفته و با این شیوه کارکرد آنان را تجربه میکردهاند و همزمان به آنان پیشکشهایی میدادهاند که از این رو به آن جشن مزدگیران نیز میگفتهاند.
همچنین گفته شده که بویژه در این روزها زنان میتوانستهاند با آزادی و اختیار خویش مرد زندگی خود را برگزینند که از این دیدگاه به آن جشن مزدگیران نیز گفتهاند، که البته این گفته جای سخن دارد زیرا که هر چند هم که جامعه ایرانی از آموزشهای بنیادین اشوزرتشت شاید که دور شده بوده است اما در فرهنگ ایران زنان همواره جایگاه خود را داشتهاند و بویژه در مورد گزینش همسر که ما از زمان و زبان خود اشو زرتشت داریم که به جوانترین دخترش، «پورچیستا» میگوید که برود و همسر خویش را با خرد خویش برگزیند.
ببینیم که فرهنگ بنیادین ایرانی چگونه به مقام زن مینگرد:
در مورد بانوان و مقام و ارزش آنان در فرهنگ بنیادین ایرانی بسیار گفته و نوشته شده است که ما هم در این پیوند چند نکته را یادآور می شویم. در برخی از فرهنگهای دیگر در جهان که بسیاری از مردم را نیز امروزه در بر میگیرد، نامواژههایی که برای ندا دادن به زن و نام بردن از او بکار برده می شود گویای نگرش آن فرهنگ به اوست. یکی زن را woman و women (در پیوند با مرد) میگوید، دیگری نساء و ضعیفه دارد. در یکی مرد و زن را با heوshe گفتن از هم جدا میکند و در دیگری با هذا و هذه. اما فرهنگ بنیادین ایرانی چون زن را همانند مردان دارای تخمه و فرهي ایزدی میداند و زاینده میشناسد، او را «زن» یعنی زاینده مینامد و چون به یگانگی هستی باور دارد، به زن و مرد هر دو «او» میگوید.
«پسر» را پشت سر خانواده میداند و «دختر» را دوخت دهنده و پیوند دهنده خانوادهها. زن یا شوی خود را «همسر» مینامد زیرا با او خود را هم اندازه و همسنگ میداند و زن را «کدبانو» (:همه کاره و مدیر خانه) میداند و از همه بالاتر براساس باور اوستایی، زن «نمو پئیتی» یعنی نور خانه شناخته میشود.
زنان در ایران کهن، نقش بسیار مهمی در پهنهي زندگی خانوادگی و اجتماعی بازی میكردند. دانشمندان، زنان ایران را جزو نخستین بنیادگران دانش کشاورزی میشناسند که توانستند به رمز کاشت و برداشت پیببرند. زن همواره پا به پا و دوش به دوش مردان در کشتزارها کار میکرده و در ساخت دست ابزارهای گوناگون نیز به اقتصاد خانواده یاری رسان بوده است. آنان به جایگاه داوری و سرداری و پادشاهی نیز میرسیدند. زنان در پاسداری از همه ارزشهای دینی و فرهنگی و نگهداری از خانواده، نقش بسیار مهمی داشته و با یاری و رایزنی همسران خویش به فرزندان، دانش و فرهنگ، کشاورزی و ابزارسازی و راستی و پاکی و پارسا زیستن را میآموختند بگونهای که همواره بیگانگان و حتا دشمنان نیز، ایرانیان را دارای روحیه ورزشکاری و اخلاق پهلوانی و پاسدار راستگویی وفرهنگ انسانی میشناختند و میشناساندهاند.
خوب، همهي اینها را گفتیم اما این را هم نباید از یاد نبریم که «دو سد گفته چو نیم کردار نیست».
فراپرس یا مساله زن و مرد و چگونگی نگاه هر باور و فرهنگ به آنها و نتایج عملی که از کنش بر مبنای این باورها گرفته میشود هم امروز نیز به همان اندازهي چند سد و هزار سال پیش زنده است و حتا در جوامع پیشرفتهتر از دید اجتماعی- انسانی نیز هنوز بر سر ناهمسانی حقوق زن و مرد گفتگوهاست، هر چند که تفاوت بسیاری است بین مردمی که مشکل خود را با باورهای دینی مردسالارانه بگونهای حل کرده و یا آنها را کمرنگ کرده و از تصمیمگیری در مسائل اجتماعی به گوشهای راندهاند و آنهایی که در زیر بار و فشار مردسالاری خشن، یا تسلیم میشوند و به سرنوشت خود خشنودند و یا تسلیم نمیشوند اما نمیتوانند راهی به بیرون بیابند و در نتیجه به بیماریهای روانی گرفتار میشوند و یا آنکه در بهترین حالتش با نگاه داشتن خود در حالت مبارزهي مثبت، از این دور منفی انرژی مثبت میگیرند و بر تلاش خود برای رسیدن به حقوق برابر میافزایند.
ما نیز اگر به راستی به آنچه از فرهنگمان میگوییم باور داریم دیگر نباید برای به کردار رساندن آن نیازی به اندیشه داشته باشیم. این باور، باید که از درونمان، از خرد وهومنیمان و یا منشمان برخیزد تا آنکه خودبهخود به کردار درآید. پس هرکس به خود و پیرامون خود بنگرد که زندگیاش چگونه است و در اندیشه و منشش چه میگذرد و اگر خود را ایرانی و باورمند به فرهنگ بنیادین آن میداند، پس با دریافت درست آن و درست گردانیدن بینش و منش خود، آن را در زندگی خود به کنش بکشاند.
گفتیم که آرمئیتی هم نماد زن است و هم زمین. اکنون این دیگری را بنگریم، زمین را. زمینی که همهي جهان و هستی ماست، زمینی که اگر نبود ما نیز نبودیم زیرا که نخست زمین آفریده شد و سپس انسان! زمین، خانه و خوراک ماست، پس زندگی ماست.
پس هر چه از زمین و ارج و ارزش آن بگوییم کم گفتهایم. این را نیز میدانیم که پیش از هستی یابی انسان بر روی زمین، گیاه و جانور(:که نام هر دو از یک ریشه و به چم زندگی و زندگان است) هستی یافتند و زمین را زیور بخشیدند. پس هستی انسان پیرو و در گرو هستی گیاه و جانور است.
اکنون بنگریم که انسان با این هر سه چه کرده و می کند؟ در این نوشتار/گفتار جا برای بیان خرابیها و زیان رسانیهای انسان به کیانا(:طبیعت) و زمین و جانور و گیاه نیست و همهي ما کم و بیش آگاهیم. بزرگترین زیانی که انسان، بهویژه انسان شهرنشین به خود رسانده این است که از این هر سه دور شده و پیوند خود را، چه تنی و چه روانی با آنها از دست داده است و آنها را دیگر درنمییابد (:احساس نمیکند). اما قانون اشا بگونهي دیگری میوهي این دوری و زیان را به او مینمایاند:با بیماریهای تنی و روانی که برآمده از این دوری میباشد.
در مورد زن و جایگاه او در گیتی و هستی روی زمین نیز، از دید این گوینده/نگارنده، همین روی داده است. همبود انسانی، آنجا که نیمهي دوم و هم اندازه و همسر خود را نادیده گرفته و با اینکار خود را از اندازه بیرون برده است، همبود را نیز از هماهنگی و آرامش بدور انداخته است. جایی که مردان و مردخویی ناب میخواهد کارهای همبودگاهی(چه خانواده و چه همبود بزرگتر) را به پیش ببرد، توازن بههم میریزد و کار میلنگد. البته وارون این هم درست است و اگر تنها زنان و زنخویی ناب نیز کارها را به دست بگیرد شاید که برخی کمبودهای مردخویی را پرکند اما جای دیگر کم خواهد آورد. بنابراین هر دو نیمه باید به درستی جای خالی یکدیگر را پر نمایند.
در این زمینه، یعنی دو نیمهي برابر بودن و تکمیل یکدیگر باید گفت که تا آنجا که من میدانم، فرزان اهورامزدا و فروزههای ششگانهي او یا امشاسپندان، تنها فرزان باوری – دینی است که از بالا تا به پایین، یعنی از خود خدا تا تمامی هستی او این برابری را در بر میگیرد.
نخست خود واژهي اهورهمزدا، که از دید واژگانی دوجنسی است. «اهوره» مردانه است و «مزدا» زنانه. فروزههای او یا آنچه با فرنام امشاسپندان نامور هستند نیز 6 تا هستند که سه تای نخست، یعنی «اشا»، «وهومن» و «خشتر» مردانه و سه تای دوم، یعنی «آرمئیتی»، «هتوروتات» و «امرتات» زنانه هستند. پس در دیدگاه بنیادین و باوری پدران ما نیز این برابری و همسنگی جای داشته است و با چنین شناختی بوده که حتا هزارهها پس از اشوزرتشت نیز از این قانونمندی آگاه بودند و برای برپاداشتن همسنگی در همبود، دستکم چند روزی را در سال یعنی ماه اسپند را به بانوان ویژگی میدادند و بهویژه روز اسپند را که در آغاز گفتار از آن کمی گفتم.
آنها میدانستند که برای دریافتن و فهمیدن چیزی بهترین راه و شاید بتوان گفت تنها راه تجربه کردن آن است. یکی از راههای اینکار جابجا کردن رلها و نقشهاست، که در دانش روان و رفتارشناسی امروزه نیز بکار برده میشود. اینکه آیا یک روز و یا چند روز در سال برای نشان (تاثیر)گذاری بسنده است، من نمیتوانم داوری کنم اما به هر روی نشاندهندهي اندیشه و کنش در این راستاست که از بینش روشن میآید.
اینکه در گذشته چه میکردهاند، جای خود دارد زیرا میتوان از آنها چیزهایی آموخت اما باید دید که در شرایط امروز ما و جهان چه کارهایی میتوان انجام داد تا در آنجایی که همسنگی هست پاس داشته شود و آنجا که نیست برپا شود.
میتوان پرسید که امروز شرایط زندگی ما، در کشورهایی که هستیم، چگونه است؟ فرهنگ چیره در روابط ما با جنس مخالف، چه در دوستی و همکاری و چه در زندگی خانوادگی چگونه است؟ آیا دیدگاه و باور و رفتار هر کدام از ما، چه زن و چه مرد، به برپایی چنین هماهنگی و همسنگی کمکی میکند و یا وارون آن است؟ انگیزههای آن چیست و چگونه میتوان راههای بهتر و سالمتر برای ایجاد این هماهنگی پیدا کرد؟
البته اینها و بسیاری پرسشهای دیگر در این راستا همیشه پیش روی ما قرار داشته و دارد و انسان خردمند باید که بهترین راهها را پیدا کند و برگزیند. از دید من، فرهنگ بنیادین ایرانی پاسخ بسیاری از پرسشها را در خود دارد و اگر آن را بهدرستی دریابیم و الگوی رفتاری خود بگذاریم بسیاری از دشواری هایمان به کنار خواهند رفت و نیروهایمان بجای هرز رفتن در راه درست تری بکار خواهند افتاد.
جهان ما، با شتابی هر چه بیشتر به راهی میرود که همه از آینده، آیندهای که با این شتاب به یک چشم بر هم زدن فرا میرسد، نگرانند. امروز در پیش روی ما پرسشهای اساسیتری قرار دارند. آیا آب و هوای زمین بزودی به جایی خواهد رسید که دیگر فرزندان و نوادگان ما هوای سالم نیز برای دم و بازدم نخواهند داشت؟ آیا آنچه که سبزینه و درخت در جهان است رو به نابودی است؟ و شاید از همهي اینها مهمتر و دم دستتر برای بسیاری از ما، آیا سرزمین مادری خود ما، مادر میهن ما روی خوشی و آزادی را خواهد دید؟ آیا دیگر زن و دختر ایرانی و البته مردان نیز به همهي حقوق فردی و انسانی خود به درستی دست خواهند یافت؟ آیا دیگر دختران و خواهران ما ناگزیر نخواهند بود برای به دست آوردن دستکمی از زندگی به تنفروشی دست بزنند؟
بهراستی آن روز که زن و مرد ایرانی، دست در دست هم، با برابری کامل حقوقی و آزادانه و آبادانه در خیابانهای میهن گام بزنند و با آرامش و از سر شادی راستین خنده بر لب آورند، آنروز میتوانیم شاد باشیم که کمی از حقوق پایمال شده هزارههای زن را، به او بازگرداندهایم.
البته این بدان مفهوم نیست که باید تنها چشم براه آن روز بود. این منش، نخست باید در منش و خوی و فرهنگ و باورهای انسان ایرانی برپا و پایدار گردد تا آنکه بتواند در سرزمین خویش نیز آنرا بگستراند وگرنه که اگر هزار دگرگونی دیگر نیز در سیستم کشورداری آن پدید آید اما فرهنگ همان باشد، در بر همان پاشنه خواهد چرخید. تنها راه برون رفت از این بنبست و یا گرد خود چرخیدن، برون رفت از چرخهي ناارزشها و نافرهنگها و دگرگونی از پایه است. همین و بس.
اکنون برای آنکه سخن را زیباتر به پایان ببریم سخنانی چند را از پندهای اشوزرتشت در گاتاهایش را میشنویم که دربارهي مردان و زنان گفته است:
«بهترین سخنان را بگوش بشنوید و با اندیشه روشن در آن بنگرید سپس تک تک شما، برای خود راه درست را برگزینید». سرود سوم (یسنا 30) بند 2
«نزد من هر کس که از روی راستی رفتار کند خدای دانا او را در برابر پرستش و خدمت بهتر میشناسد. از چنین کسانی، چه آنان که بودند و چه هستند من با نام یاد میکنم و با مهر گرد آنان میگردم» سرود 16 (یسنا 51) بند 22
«ای پوروچیستا اسپنتمان، ای جوانترین دختر زرتشت، مزدا اهورا آن کس را که به اندیشه نیک و پاکی و راستی پابند است، به همسری به تو میدهد. پس با خرد خود همپرسی کن و با پارسایی و دانش نیک رفتار کن.» سرود 17 (یسنا 53) بند 3
«این سخنان را به شما میگویم ای نواروسان و ای تازه دامادان (و من هم به آن میافزایم ای کهن اروسان و کهن دامادان) پندم را با اندیشه بشنوید و به یاد بسپرید و با یابش خود دریابید و به کار ببندید
پیوسته زندگی با اندیشه نیک کنید و هر یک از شما در راستی از دیگری پیشی گیرد تا از زندگی و خانمان خوب برخوردار گردید.» سرود 17 (یسنا 53) بند 5
در همين راستا بخوانيد:
پيام انجمن موبدان به مناسبت خجسته جشن اسفندگان
برسي حقوق و جايگاه زنان در دين زرتشتي
سرودهي توران شهرياري به مناسبت جشن اسفندگان
خبرگزاري تابناك:وقتی «سپندارمذگان» فراموش می شود و «ولنتاین» گرامی
به بهانهي اسفندگان: توران شهرياري، نمونهي يك ايرانبانو است
دولت نيكمنش، بانويي كه عمري را به پاي تربيت هزاران فرزند گذاشت