سرویس اندیشه - حقوق زنان در دین زرتشتی
حقوق زنان در دین زرتشتی
بررسی حقوق و جایگاه زنان در ایران باستان
لیلا حاجعابد: نوشتاری که پیش رو دارید نه از سرانتقاد و تعصب، و نه خردهگیری از سنگ بهدستان محتسب است. بلكه تنها بازگفت آن بخشهای جا افتاده ازانگاشتها و پنداشتهای قلم به دستانی است که درقالب سلسله گفتارهایی به تازش برفرهنگ نیاکانی و کهنسال ما پرداختهاند...
بس نکته غیر حُسن بباید که تا کسی مقبول طبع مردم صاحب نظر شود
کشیدن این خط شک و نادیدگی بر یادنامه هزاران ساله این خاک، بيانصافی است. اگرچه بازگویی این نقاط ضعف، چیزی از شکوه این فرهنگ و تمدن نمیکاهد و اگر نبود مهرمیهن، این قلم بار این واژهها را به دوش نمیکشید که: «عرصهی سخن بس تنگ است و عرصه معنی بسیار…» این گفتار فریاد خاموشی است از برای پاسداری از فرهنگ و تمدنی کهنتر از تاریخ و جفایی که برآن رفته وپاسداری از میراثی که به بهای رنج و فداکاری گذشتگان به ما رسیده (به لفظ اندک و معنی بسیار) مگر نه این است که دستاوردهای حقوقی، اخلاقی و اجتماعی اندیشهی ایرانی برای ما ستودنی است وهمواره راستی، شادی، پاکی، آزادی اندیشه، صلح، خردگرایی، پاسداشت جانداران، زمین، آب و خاک، پایههای درست زیستن است و ما به این توشه سرافرازیم و چنین فرهنگی را با پسوند "ارزشمند" همواره میآراییم، مگر آنکه بخواهیم راستیهای بایسته را پنهان ساخته و دروغ را پراکنده و بگسترانیم.
بنابرفرهنگ، منش، باورهای آیینی، سنگ نبشتهها و نگارههای تاریخی، ماندههای متون کهن پارسی و به گواهی اندیشهی اشوزرتشت بزرگ، میتوانیم به روشنی یادآور شویم که زن به گاه باستانی ایران نسبت به دیگر مردمان همزمان خویش از جایگاه ممتاز و برجستهایی برخوردار بوده است برخلاف دیگر فرهنگهای آن دوران (اگر بتوانیم نام فرهنگ برآنها بگذاریم ) از یونان و روم گرفته تا هند و چین و مصر و میان قوم یهود و عرب... زنان چه درخانواده و چه در اجتماع از حقوق اجتماعی بیبهره بوده و تا حد چشمگیری پایینتر از مردان قرارداشتند، در خانهی پدر و شوهر چون بنده و کنیزی بوده و در اصل هیچ دوشیزهای حق مداخله در سرنوشت خود را نداشت.
ر فرهنگ زرتشتی وضع به گونهای دیگر بود. بانوان ایرانی چه از نظر مرتبه و چه از نظر فعالیتهای اجتماعی دارای پایگاهی ستایش آمیز و با ارزشی بودند. دراندیشهی ایرانی زن و مرد از حقوق یکسان برخوردار هستند و یکی به عنوان هدیه و یا رحمت به دیگری داده نشده، بلکه هر دو همسان و همازور برای پیشرفت و پویایی جهان کوشش میکنند(:هات30بند9). در نسکهای اوستا به هیچ روی از بردگی یا کنیز و غلام گفتهایی به میان نیامده است، چه در آن دوره طبقهی غلامان را نمیشناختند، در تعداد انگشت شماری از نسکهای پهلوی است که دراین مورد اشارههایی شده و به نظر میرسد که ایرانیان این رسم را از همسایگان خود کسب کرده باشند(1). فرهنگ ایرانی با نگرش به ریشههای رویدادی پیشینیان و رویدادهای تاریخیاش نشان دهنده برابری کامل دو پدیده زن و مرد میباشد. زن در فرهنگ آریایی ایران، آفریدگار و پروردگار است.
(دورهی ساسانی)
دوشیزگان در این دوره نه تنها به وظایف خانوادگی آشنا میشدند بلکه پایههای اخلاقی و رفتاری نیک را فرا میگرفتند و به آموختن دانش و پرداختن به ورزش بها میدادند، همه آنها چه دراجتماع و چه در زندگی خصوصی پس از رسیدن به سن بلوغ از آزادی عمل برخوردار بودند. در سایه چنین فرهنگ، تربیت و پرورشی بود که ما شاهد بانوان بزرگمنش و از جان گذشته و مشهوری هستیم که به برترین جایگاههای اجتماعی، سیاسی وهنری دست یافتهاند. در کتاب پهلوی «ماتیکان هزار داتستان» (:هزار مادهی حقوقی) سخن از زنان حقوقدان و قاضی به میان میآید. در بخشی از این کتاب میخوانیم که افزون بر زنان حقوقدان و کارگر، زنانی هم در ردههای بالای اجتماعی میزیستهاند.
زن و شوهر هر دو با هم زندگی را میگرداندند و چون زن ایرانی آزاد بود، دشواری زنهای کشورهای دیگر را نداشت. در کتاب دینکرد به قابلیت و شایستگی زنان برای داوری و قضاوت اشاره رفته و به گونهایی روشن یاد شده: «زنان را که حقوق آموختهاند برای قضاوت باید انتخاب کرد، با شرایطی این زنان میتوانستند به مقام «زوت» برسند و مدیر تشریفات دینی نیز بشوند [تربیت علمی و دانشپروری در میان زنان ساسانی شیوع داشته است کتاب ماتیکان هزاردادستان گزارشی را از نوشته یک قاضی محقق یاد میکند که وی را روزی، پنج زن در سر راهش به دادگاه، نگه میدارند یکی از زنان پرسشهایی پیرامون مسایل حقوقی مربوط به ضمانت و اهلیت میکند، داور(:قاضی) یادآور میشود که نخست آزمون به خوبی برگزار شد، لیکن در پاسخ واپسین پرسش درجای خود ایستاده و هیچگونه پاسخی برای آن نمیدانستم، در این هنگام یکی از زنان، گام پیش نهاده میگوید: استاد بیهوده به مغز خود فشار نیاورید و به آسانی بگویید: نمیدانم! و در ضمن میتوانید پاسخ این پرسش را در فلان کتاب بیابید.
آموختن دانش حقوق و داوری در میان زنان ساسانی رواج داشته و تصور نمیرود که این گرایش به آموختن درمورد رشتههای عمومیتر و غیر اختصاصیتر کمتر بوده باشد. دختر میتوانست به پدر و یا سرپرست خود بگوید که از پذیرش ازدواج پیشنهادی او خوداری خواهد کرد و پدر نیز ناگزیر از پذیرفتن سخن وی بود. و در واکنش به این موضوع هیچ بد رفتاری نسبت به دختر خویش روا نمیداشت و نمیتوانست دخترش را از ارث محروم کند... زن میتوانست در دادگاه به نفع خویش دادخواست دهد... در موارد مختلفی گزارش شده است که شوهری حق تصرف در اموال خانوادگی و یا بهای آن را به طور صریح به زن خود واگذار کرده... در یک مورد جالب دیگر میخوانیم که مردی قراردادی را با دو زن میبندد که یک شرکت سهامی تجارتی تشکیل دهند و دراین شرکت هر یک از سه طرف دارای حقوق برابر باشند بهجز حق فسخ قرارداد که از آن مرد باقی میماند.](2)
درآیین خانوادگی آن زمان، مرد نمیتوانسته یک سویه از زن خود جدا شود. او در مقابل دادگاه باید پاسخگو باشد، طلاق و جداییها نیز بسیار نادر بود (آنهم برای دو طرف تحت شرایط خاص). پایگاه بلند زن در پیش از اسلام از کتاب قانون «داتستان نامک» که در یک مجموعهی اخیرتری از متون پهلوی به نام «ماتیکان هزار داتستان» درج شده است به خوبی نمودار میگردد.(3)
آن دوران مادر این شایستگی را داشته است که فرزندان را تا پیش از ازدواج که بهطور معمول از 15 سال به بالا برای دختران بود، نزد خود نگه دارد. زن پس از درگذشت شوهر، در همهی امور دارای اختیار بوده است. «پورفاضل» دراینباره مینویسد: بچهها پس از 5 سالگی در مدرسه درس میخواندند و آموزش دختر و پسر در تیراندازی، سوارکاری، چوگان بازی، موسیقی و... یکسان بود. شهبانوان در برخی از مهمانیهای بزرگ شرکت میکردند و یک جام موزه بالتیمور که تقلید متاخری از یک اثر قرن پنجم میباشد، گواه این سخن است. تمام صحنه به دور شاه و ملکه تشکیل یافته ولی در اینجا زرگر به نشانه و سمبول متوسل شده است، تاج ضیافتی که شاه به ملکه میدهد و حالتی که مبین شرکت در جشن و شادی است و تاجهای همانندی که به پای تخت افکنده شده است حضور ضمنی مهمانان دیگر را میرسانند، شاخ قوچها و انار که بر بالای تاج ملکه قرار گرفته مظهر باروری و حاصلخیزی هستند، بر روی شال قلاب دوزی شده ملکه نشان گردی دیده میشود که بر شانه و قسمت پایین لباس نقش شده است این نشان در جاهای دیگر بر روی شانههای شاهزادگان نیز دیده میشود. این نشان تزیینی ساسانی بعدها به سوریا میرود و بیزانس آن را اقتباس میکند.(4)
برخی تنها با تکیه به بخشهایی محدود از نسکهای پهلوی به تشریح جایگاه زنان در فرهنگ زرتشتی میپردازند. چندی از بندهای این نسکها جنبههایی سختگیرانه نسبت به برخی مسایل زنان مطرح کردهاند که شاید ناشی از شرایط زمان و مکان و عدم آگاهی و دانش کامل در مورد علت پیدایی آنها بوده(5). به هر روی ما در این گفتار آهنگ پرداختن به جزییات و یا دفاع متعصبانه از برخی رسوم به دور از خرد گذشته را نداریم که نه تنها در ایران بلکه در میان همه اقوام کهن دنیا نمونههای بسیاری سراغ داریم...
(تهمت زناشویی با نزدیکان)
دکترفرهنگ مهر در این باره مینویسد :" برخی از عادات که به زرتشتیان قدیم نسبت میدهند و مبنای تاریخی و علمی ندارد، باید صریحا نادیده گرفته شود. به طور مثال تعبیر غلطی که از واژهی خیتوگ داس میشود و کمک به خودی را مغرضان ازدواج با محارم خواندهاند! این امر هیچ اساس تاریخی ندارد. نیز یکی از مستندات مدعیان ازدواج با محارم نقل داستانی از هردوت است که اردشیر میخواست با خواهرخویش ازدواج کند بزرگان و موبدان را جمع کرد و از آنان پرسید آیا در دین و قانون چنین ازدواجی منع شده است ؟ موبدان پاسخ دادند که پادشاه مافوق قانون است. این داستان اگر هم راست باشد به خودی خود موید این است که چنین ازدواجی معمول نبوده چرا که پادشاه درباره آن سوال نمیکرد و مجاز نبود والا بزرگان و موبدان نمیگفتند پادشاه مافوق قانون است."
دکتر «وست»(:E,west) در مقالهای پس از مطالعه ژرف متنهایی که مورد بررسی قرارداده نتایجی را بدین گونه آورده:
1: اصطلاحی که به مفهوم ازدواج با محارم باشد در قسمتهای کهن اوستا دیده نمیشود، هرگاه این واژه در قسمت متاخر یاد شده باشد فقط به معنی کار نیک و بدون تعریف جنبه اختصاصی آن بوده، بنابراین اوستا به هیچ صورت این پیوند را توصیه نمیکند.
2: هر چند در برخی متنها به این نوع پیوندها اشاره شده لیکن تعریف از این ازدواج در "عصر روایات" یعنی مجموعه احادیث مذهبی که در قرنهای 13 و 14 نوشته شده رو به فزونی میگذارد بدین صورت شبههایی نیست که این قبیل پیوندها از طرف نویسندگانی از طبقه موبدان در دورههای پایانی ساسانی و چند سده پس از آن مورد پشتیبانی و توصیه واقع میشده است
3: درروایتهای جدید که تاریخ آن از قرن 15 آغاز میشود فقط به نوع ازدواج با نزدیکانی بر میخوریم که عبارت بود از پیوند بستکان نه بستگان خیلی نزدیک. دلیل آن میبایستی لزوم داشتن نسلی وابسته به نژاد خود و حفظ آیین از خطر پیوستن پیروان آن به آیین دیگری باشد و هر چه از عده پارسیان میکاسته علل یاد شده میبایستی به شدت بیشتری آشکار گردد.(6)
دانشمند پارسی «دستور داراب سنجانا» با برخی دیدگاههای «وست» مخالف بوده و پایه مخالفتش را اطلاعات بیاساس و ناآگاهی نویسندگان یونانی و رومی و اخبار نوشته شده دربرخی متنهای پهلوی میدانست که صورت واقعی نداشته و اغلب مربوط به دورههای افسانهایی است.(7)
(نگاهی به انواع پیوندهای زناشویی)
- واژهي «ایوک زن» نیز از دیگر مواردی است که باعث برداشت نادرست شده، بدین گونه که اگر خانوادهایی خواهان فرزند پسر بود و فرزندان آنها منحصر به یک دختر بود و اگر چند دختر داشتند زناشویی دختر کوچک زیر نام ایوک زن ثبت میشد. نخستین پسر که از این زناشویی به وجود میآمد بهنام نیای مادری خود خوانده میشد، ایشان این رسم را پلگذاری مینامیدند. برای نمونه پدر و مادری به نامهای رستم و فرنگیس تنها دخترشان شیرین پس از پیوندش با بهرام دارای فرزندی به نام جمشید میشود. او را به نام پدر بزرگش جمشید رستم مینامیدند نه جمشید بهرام، نویسندگان نا آگاه چنین میپنداشتند که رستم به راستی با دخترش عروسی کرده و چنین اتهامی را میزدند.
همچنین هرگاه زن، یگانه دختر خانوادهی خود بود باشد، نخستین بچهایی که به دنیا میآورد به خانواده او میدادند تا جای دختری که از آن خانواده خارج شده را بگیرد.(8) ایوک واژهای است پهلوی به معنی یک، به هر روی این رسم نیزسلیقهایی و مختص همه نبوده است. در ایران کهن، چند همسری یا پیوندهای دوباره و سه باره عمومیت نداشت، اشارهها همه مربوط به یک زن و مرد است
- ازدواج از نوع «چاکر زن» (چکر زنی) در باستان نیز موجب گردیده که ناآگاهان برداشتهای اشتباه از آن بکنند. اگر زن بیوه پس از درگذشت شوهرش به پیوند دیگری میآمد این پیوند را «چاکر زن» میگفتند. این زن در خانه شوهر مقام کدبانویی داشت و از همگی حقوق و مزایای پادشاه زن در طول عمر برخوردار بود، ولی پس از درگذشت، مراسم برای او از طرف شوهر دوم و هزینههای پس از آن به عهده بستگان شوهر اول بود، واژهی «چاکر زن» نویسندگان ناآگاه را بر آن داشت که از روی ناآگاهی نسبت تعدد زوجات را به کار برند، آنها میپنداشتند پادشاه زن، زن رسمی و چاکرزن، زن غیر رسمی است، در صورتی که این چنین نبود و ایرانیان مجاز نبودند بیش از یک زن اختیار کنند و عملکرد یکی دو پادشاه را نمیتوان به حساب کلی و یا آیین خاص گذاشت.
- پیمان «ستر زنی»: بهچم(:معنی) فرزند خوانده است. این پیمان در هنگام ازدواج دختری گرفته میشد که برادرش پیش از زناشویی و یا بدون فرزند از دنیا برود؛ با این پیمان که نخستین پسری که از این زناشویی به وجود میآید به نام آن جوان و فرزند او خوانده میشد گاهی هم اتفاق میافتاد که پس از درگذشت پسربالغ بیفرزند یا مجرد خواهر او را با پیمان سترزنی و با هزینه برادر متوفی شوهر میدادند و خواهر میبایست نخستین پسر خود را به نامگانه برادر درگذشته خود در آورد از آنجایی که به اشتباه آن پسر را نتیجه ازدواج برادرو خواهر میپنداشتند، پس ازساسانیان این نوع پیمان برچیده شد.(9)
(واکاوی جایگاه زنان در ایران باستان)
نکتهي دیگری نیز بایسته است تا یادآوری شود و آن اینکه برخی به دستاویز چند داستان، دانش آموزی را در این دوران ویژه طبقه خاصی میدانند. در این باره نخست باید گفت؛ طبقهبندی مردم بر حسب نوع فعالیتهایشان خواه ناخواه در تمام جوامع به تدریج شکل میگیرد ولی هر کسی میتواند در گروههای مختلف اجتماعی و فرهنگی در مرتبه فراز و یا فرود قرار بگیرد. باید گفت برخلاف گمان برخی برداشتهای نویسندگان و گاه مغرضان، دانش آموختن در این دوره شامل همه گروهها میشد، از پندهای اردشیر بابکان از زبان شاهنامه است که :
زمانی میاسای ز آموختن
اگر جان همی خواهی افروختن
چو فرزند باشد به فرهنگ دار
زمانه ز بازی بر او تنگ دار
همچنین باید گفت: در این دوره منعی بر مصاحبت و معاشرت مرد و زن نیست. پسران ودختران با هم مینشینند، با هم به گردش و شکار میروند ودر جشنها و مهمانیها شرکت میکنند و در عین این آزادی، شخصیت طرفین پاس داشته میشود و به جای ترس از پدر و بیم بدگویان، محتسبی در درون خود دارند و حرمتی برای خویشتن قایلند. دخترها، مادران و پیران خانواده را مشاوران نیکاندیش خویشتن میدانند، در سرتاسر داستان خسرو و شیرین بیتی و اشارتی به چشم نمیخورد که انسان خیرخواه مصلحتاندیش از عمل نامعقول شیرین انتقادی کرده باشد، در دیار شیرین که پارهایی از سرزمین و فرهنگ ایران به شمار میآمد مردم چنان گرمکار خویشاند که نه از ورود نامنتظر جانشین آینده شاه ایران با خبر میشوند و نه پروای سرگذشت عشق شیرین و پروین دارند. حتا یک نفر هم در این مملکت بزرگ متعرض این نکته نمیشود که در بزم شبانه مهینبانو چه میگذرد وجوانانی چون پرویز و همراهانش چرا با دختران ولایتشان مسابقه اسبرانی و چوگان بازی میگذارند.
گویی این ولنگاریها و بیاعتنایی نمونه همان سرزمینی است که در آن کسی را با کسی کاری نباشد. دختری سرشناس یکه و تنها بر پشت اسب مینشند و بی هیچ ملازم و پاسداری از دل ارمنستان تا قلب تیسفون میتازد و در سرتاسر مملکتش (وآن هنگام که باز میگردد) کسی پیدا نمیشود تا بپرسد چرا رفتی و کجا رفتی؟ دنیای شیرین دنیای گشادگی بیپروایی هاست. دنیایی است که جزییاتش با همدیگر هماهنگی دارد. شیرین دست پروردهی زنی است که سترگی از مردان بیشتر دارد، دختری ورزشکار، نشاط طلب و طبیعت دوست است که بر اسب گردش زمانه و اندیشه و رفتار بر مینشیند و با جماعتی از دختران هم سن و سال خویش که از برقع و بند روی نشانی ندارند و هر یک با فنون سوار کاری و رزم آوری و دفاع از خویش چنان آشنایی دارند که در میدان نبرد از چنگ شیر پیل دندان به چوگان بازی میروند.
آنکه پرورش یافته در چنین محیطی است، در انتخاب خویش نه گرفتار حیای مزاحم است و نه در بند ریای محبت کش. در محیط او هیچ دختری را به جرم زیباییش به قداره نکشیدهاند و به جرم نگاه محبتی به زندانسرای اندرون نسپردهاند و داغ بدنامی و رسوایی بر پیشانی بختش ننهادهاند تا او بترسد و عبرت گیرد و در نخستین برخوردش با تصویر پرویز ابرو درهم کشد و روی بگرداند و دزدانه از گوشه چشم قناعت ورزد. او به حکم تربیتش ومحیط پیرامونش با نخستین جرقهی عشق احساس درونی خود را بر زبان میآورد، زن در این دیار خود یک پا مرد هم هست دور از تحکمات متعصبانه و آسوده از بد زبانیها و شایعهسازیهای مردم و بلفضولان قومش، دخترک با اسب و چوگان و بزم طرب با او مینشیند، میگوید و میخندد بیآنکه حریم حرمتش درهم شکند و به گستاخیهای مستانه طرف مجال تجاوز دهد.
در داستان خسرو وشیرین نیز واسطه هست اما نه میان همسر آینده و پدر دختر و نه جوش دادن قضیه، وظیفهاش تحقیق در این است که آیا این دختر پیش از هر چیز سر پیوند مردم زاده را دارد یا نه؟ و در چنین فضایی است که «نظامی گنجوی» چه همدست و هماهنگ صحنههای داستان را آفریده و پرورانده است. در محیطی بدین آسودگی و استغناست که جوان پرشروشوری چون پرویز در جنگل انبوه مسیرش بر سطح آبگیری لبریز از طراوت بهاری چشم میگشاید و دختری زیبایی را مشغول آبتنی میبیند و واکنشی هماهنگ با دیگر اجزا و صحنههای داستان نشان میدهد. اگر همچو صحنهایی در کویر دیار لیلی اتفاق میافتاد تصور میفرمایید رهگذر به گنج رسیده وگر چه نوفل شمشیرزن باشد بدین سادگی و بزرگواری از این خلوت بی مدعی دست بر میداشت؟ اما در حال و هوای داستان خسرو و شیرین مجال این خشونت و پردهدریها نیست. در این گوشهی جهان شاهزادهایی چون پرویز هم چارهایی ندارد جزگام برداشتن در حد و حدود خویش، در چنین فضا و فرهنگی زن نه تنها احساس حقارت و بیچارگی نمیکند که خودش را یک سر و گردن از مردان بالاتر میبیند و شاه مغرور و محتشمی چون پرویز را از لب آب تشنه بر میگرداند.(10)
از دستمایههای ستم سازی از سیمای «خسرو انوشیروان» در داستان کفشگر است که میخواهد در برابر وامی که به پادشاه میدهد فرزندش دبیر شود اما خسرو نمیپذیرد، آنچه که درست دریافت نشده این است که خواسته کفشگر در اینجا "دبیری دربار" بوده نه صرف خواندن و نوشتن که برای همگان آزاد بود. نیز باید افزود اگر به باور برخی در جامعه ساسانی طبقهبندی رایج بود پس طبقه پیشهور نمیتواند آن قدر گنجینه و دارایی داشته باشد که بنابر این داستان بتواند هزینه یک سپاه را به ازای دانشآموزی فرزندش بپذیرد! «مبارک شاه» در کتاب «آداب الحرب شجاعه» به جای کفشگر از یک دهگان یاد کرده که پسرش با هنر، نیکو خط و از ادب همه چیز به خواندست و فایده حاصل کرده است.
در نظام تمدنساز و هنر پرور ساسانی راه برای اندیشمندان و نوابغ باز بود هر چند مانند «بزرگمهر بختگان» از میان مردم عادی شهر مرو و نوجوانی گمنام باشد، در این دوره هر فردی که دارای استعداد و شایستگی در زمینههای مختلف داشت به مدارج عالی دست مییافت. همان گونه که دردورهی پادشاهی «هرمز»، چوپانی در ازای ساختن «گندی شاپور» دبیری آموخت و به دستور شاپور پس از یک سال 365 مساله آموخت و بنا به «نامه تنسر» جابهجایی طبقهها امری امکان پذیر بود گرچه با دشواری و آزمون همراه بود و فردوسی در بارهی آیین اردشیر در این باره سخن گفته است. از همین روست که «ژرژ دومزیل» خاورشناس فرانسوی نیز میپذیرد که: در سراسر تاریخ ایران باستان هرگز به پدیدهایی نظیر تقسیم اجتماعی «کاست» چون هندوستان بر نمیخوریم. تقسیم اجتماعی به طبقهها در ایران بیشتر جنبه نظری و غیر علمی داشته است.
از آنچه که نوشتارهای کهن و آثار باقی مانده با اطمینان خاطر در اختیار ما میگذارند میتوانیم در یابیم که زن در دوره ساسانی به طور جدی راه پیشرفت و استقلال حقوقی خود را میپیمود و نیز بخش بزرگی از این راه را در پشت سر داشته است پیشرفتی که با ورود اعراب دیگر بار راه زوال و تباهی در پیش گرفت.(11) به هر روی کینهتوزی و ستیزه کردن نسبت به گذشتهایی که امروز ثابت شده دانش، زبان و فرهنگ و تمدن دنیا رهین آن است و مایه افتخار جهانیان میباشد، روش جدیدی برای راهنمایی نمیباشد.(12)
پایان
پینوشت:
۱: دستور رستم شهزادی، قانون مدنی زرتشتیان در زمان ساسانیان، انتشارات فروهر 1386، برگ 65
۲: امید عطایی فرد، زن در دوره ساسانی، ماهنامه پارسیان، ش 10، بهار 1384، برگ هفده، برگرفته از کریستین بارتولومه، «زن در حقوق ساسانی» برگردان ناصر الدین صاحب زمانی، برگ 64و 60و 48و 43
3: عبدالرفیع حقیقت، خدمات ایرانیان به اسلام، نشر کومش، تهران 1380، برگ47
4: رومن گیرشمن، هنر ایران در دوران پارتی و ساسانی، از مجموعه ایرانشناسی زیر نظر احسان یار شاطر، برگردان بهرام فرهوشی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران 1350، برگ 219 – 218
5: دستور رستم شهزادی، قانون مدنی زرتشتیان در زمان ساسانیان، نشر فروهر 1386 برگ14
6: کنستانتین اینوسترانتسف، «تحقیقاتی درباره ساسانیان»، برگردان کاظم کاظمزاده، بنگاه ترجمه ونشرکتاب(مجموعه ایران شناسی)ش 47، زیر نظر پروفسور احسان یار شاطر، تهران1351، برگ 12
7: Darab Dastur Peshotan Sanjana.the alleged practice of next of king marriages in old Iran, Landon 1888.
8: عبدا... رازی ، «تاریخ کامل ایران»، نشر اقبال، آبان 1347، برگ 125
9: دستور رستم شهزادی، همان، برگ 46 و 45
10: علیاکبر سعیدی سیرجانی، «سیمای دو زن»، نشر پیکان، تهران 88
11: امید عطایی فرد، «سیمای ساسانی»، فصلنامه پارسیان، سال 4، ش 11، تابستان84، برگ 16-12
12: صادق هدایت، «گفتاری پیرامون ایران و زبان فارسی»، گردآوری شده به دست پرویز ناتل خانلری، برگ90