فرجام‌شناسی زرتشتی
فلسفه‌ی دین در نزد ایرانیان (قسمت هشتم)


فريد شوليزادهفرید شولیزاده: در سه بخش پیشین از سلسله نوشتارهای «فلسفه‌ی دین در نزد ایرانیان»، به گونه‌ای چکیده به واکاوی خداشناسی و جهان‌بینی زرتشتی پرداختیم، سپس مفهوم فلسفه‌ي پولاريته در هستي‌شناسي زرتشتي و نسبي بودن اخلاقيات در آموزه‌هاي گاتها را مورد برسي قرار داديم. در این بخش از نوشتار به شكلي چكيده سرانجام کار انسان را از نگاه گاتها مورد برسي قرار خواهيم داد...
حقيقت نهفته در آموزه‌هاي گاتها، به ما مي‌آموزد كه هستي از دو بخش «گیتی» و «مینوی» تشكيل شده است. در هستي‌شناسي زرتشتي اين دو بخش در پيوند و هم‌بستگي با هم هستند و از يكديگر جدا نيستند. فرزانگان فرهمند پژوه(:حكماي اشراقي) جهان مينو يا عالم فروشي را صورت مثالي يا ايده‌ي كامل جهان گيتي مي‌دانند كه سرشته از خرد همه‌آگاه اهورامزدا است. چه گيتي ادامه‌اي مينو است. انسان نيز به عنوان بخشي از هستي، جدا از عالم وجود نيست و وجودش از دو بخش مينوي و گيتيايي تشكيل شده است.
صورت گيتيايي زندگي انسان كه وجود جسماني(:استومند) او مي‌باشد، فاني است. يعني در بند زمان و مكان است و سرآغاز و سرانجامي دارد. اما بخش مينوي وجود انسان (:فروهر، روان، دئنا و...) در بند زمان و مكان نبوده و فناناپذير و جاودانه است. روي دادن مرگ را بايد خط پاياني براي هويت جسماني آدمي دانست اما مرگ براي هويت مينوي انسان، پيشروي از مرحله‌اي به مرحله‌ي ديگر(:بالاتر) است. به همين دليل «مرگ» را به هيچ روي نمي‌توان نابودي، نيستي و تمام شدن كار انسان قلمداد كرد. بلكه مرگ، پشت سر گذاشتن يك مرحله و پيشروي و صعود بسوي صورتي ديگر از «زندگي» است:
از جمادی مُردم و نامی شدم   وز نما مُردم به حیوان سر زدم
مُردم از حیوانی و آدم شدم   پس چه ترسم کی زِ مردن کَم شدم
حمله‌ی دیگر بمیرم از بشر   تا بر آرم از ملایک بال و پر
از ملک هم همچنان پران شوم   آنچه اندر وهم ناید آن شوم
پديده‌ي مرگ را با تکیه بر مفاهيم فرزانش فرهمندي(:عرفان زرتشتي، حكمت اشرق) می‌توان حرکت صعودی «ماده» به سوی کمال و در آمدن به لباس مینو تفسیر کرد (:عاشق باید رنگ معشوق به خود گیرد). از آن سبب كه درك ما از اين پيشروي نسبي است و در فكر نمي‌گنجد، آن را به «نازندگي» نامور ساخته‌ايم. موبد اردشير خورشيديان دراين‌باره مي‌نويسد:«بنابر آموزش‏های اشوزرتشت، مرگ شکل دیگری از زندگی است و واقعیت است ولی حقیقت ندارد. انسان به سبب برخورداری از خرد و وجدان و روان و فروهر، موجودي مینوی است و چون«من» دارد، می‌تواند از مرز غریزه بگذرد و منِ خود را کامل در اختیار گرفته، به سوی وهومنی یا اهرمنی هدایت كند. پس «روان» که مانند چشم و گوش و زبان، جای ثابتی نداشته، سکان بدن را در اختیار دارد، مسوول است و باید پاسخگو باشد و پادافره رفتار خویش را هم در این گیتی و هم در جهان واپسین، بر پایه هنجاری که در هستی به‌دقت برقرار است و قانون اشا نامیده می‌شود، دریافت كند و درحقیقت، هرکس همان می‌درودکه می‌کارد».
اما گاتها فرجام انسان را در پس پديده‌ي مرگ چگونه مي‌بيند؟ اين پرسشي است كه پاسخ آن را در هات31بندهای15،16و٢٠ مي‌توان يافت. آنجا كه گاتها سخن از سرانجام کار انسان را به ميان مي‌آورد:
هات31بند15: «ای هستی بخش از تو می‌پرسم کیفر کسی که نیروی دروغگو و زشت کردار را افزایش دهد چیست؟ همچنین کیفر کسی که هنر دیگری جز جدایی انداختن بین مردم با ایمان و راستی ندارد چگونه می‌باشد؟»
هات31بند16: «پروردگارا از تو می‌پرسم هرگاه شخص نیک‌اندیش و با تاب و توان در راه ترقی خانه و شهر و کشور و پیشرفت راستی و درستی کوشش کند، از وصال تو برخوردار خواهد گردید؟ ای مزدااهورا کی و چگونه چنین آرزویی برآورده خواهد شد؟»
هات31بند20: «کسی که به سوی راستی و پاکی روی آورد(و پارسایی را پیشه خود سازد) جایگاهش سرای روشنایی یا بهشت خواهد بود. ولی شخص دروغگو و بدکار زمانی دراز با شیون و افسوس در تیرگی و کوره روشنی به سر خواهد برد. به راستی نیّت پلید و کردار زشت شخص بزهکار است که او را گرفتار زندگانی نکبت‌بار و عذاب وجدان خواهد ساخت.»
در بند بيستم از هات٣١ به‌طور روشن و آشکارا می‌فرماید کسی که راستی و درستی را پیشه خود سازد و با پاکدامنی زندگی کند جایگاهش سرای روشن خواهد بود ولی شخص دروغگو و زشت کردار زمانی دراز با شیون و افسوس از گذشته‌ی ننگین خود در تیرگی و کوره روشنی به سر خواهد برد و از ناراحتی اندیشه و عذاب وجدان که نتیجه سیاه کاری خود اوست زندگی نکبت باری خواهد داشت. در این بند کیفر بزهکاران و پاداش نیکوکاران را بهشت و دوزخ تعین فرموده است. در گاتها اشوزرتشت بهشت را جایگاه فروغ و روشنایی و جایگاه بهترین منش و پاکی دانسته و دوزخ را سراي دروغ(:دروجودمان) و جايگاه فریب و ریا، مکان تاریک و یا نیمه تاریک معرفي مي‌كند.
پس از مرگ «فروهر» به اصل خویش، يعني ذات اهورامزدا(:انغ‌رئوچنگه) باز می‌گردد. درحالی‌که روان، در روز چهارم پس از مرگ از بدن جدا می‌شود و در دادگاه اهورايي برابر با اشا به داوری ايزدان مهر و سروش و رشن و اشتاد مورد داوري قرار مي‌گيرد و در «وهیشتم مینو»(:بهشت) یا در «اچیشتم مینو»(:دوزخ)، جای می‌گیرد و پس از کیفر پادافره خویش که بيشينه‌ي سی سال طول خواهد كشید، در گروسمان یا خانه نور و سرود، به فروهر خویش می‌پیوندد(:ممزوج مي‌شود). به همین سبب است که بهدینان مرگ را پايان زندگی ندانسته، نازندگی یا شکل دیگری از زندگی می‌دانند، ازاین‌رو پس از درگذشت هركس، برايش پرسه می‌گیرند و سیاه نمی‌پوشند و ترجيحا گریه و زاری نمی‌کنند. البته بهشت (:بهترین جای مینوی که درتصور می‌گنجد) و دوزخ(:سراي تاريك دروغ) در دين زرتشتی، جایی مینوی است که درك جزییات آن از انديشه‌ي نسبي انسان خارج است، وهمه پادافره، چه خوش ‌آیند و چه ناراحت‌کننده، جنبه فیزیکی و تنبیه یا تشویق بدنی نداشته، روحی وروانی است.
ادامه دارد...

بخش‌هاي پيشين :
بخش هفتم: فلسفه‌ی پولاریته و اخلاق زرتشتی
بخش ششم: جهان‌بيني زرتشتي
بخش پنجم: خداشناسي زرتشتي(اصل وحدت وجود)
بخش چهارم: نمودار سیر تاریخی فلسفه‌ی دین در نزد ایرانیان
بخش سوم : پرستش مهر
بخش دوم : زروان‌گرایی
بخش نخست : چند خدایی در نزد ایرانیان پیش از اشوزرتشت