گروه اندیشه - آیا کردهای ایزدی، زرتشتی هستند؟ (بخش دوم)
آیا کردهای ایزدی، زرتشتی هستند؟ (بخش دوم)
رهیافتی به جهانبینی و باورهای ایزدیان و سنجش آن با آموزههای دین زرتشتی

فرید شولیزاده: یک دینپژوه همانگونه که برای دستیابی به حقیقت جهانبینی زرتشتی، باید به سرودهای مینوی گاتها مراجعه کند و درونمایهی آن را بهشکلی عمیق مورد واکاوی قرار دهد، یا برای شناخت هستهی اصلی مسیحیت به انجیلهای چهارگانه و برای شناخت محوریت فکری اسلام به قرآن سری بزند، برای شناخت آرای حقیقی دیانت ایزدی هم باید به 2کتاب دینی ایشان، «جلوه» و «مصحف رش» بکاود.
کتاب «جلوه» دارای 5فصل مشتمل بر 490واژه است. ایزدیان این کتاب را منسوب به «شیخ عُدیبنمسافر» میدانند. در این کتاب، «ملکطاووس» به پیروان کیش ایزدی سفارش میکند که او را گرامی بدارند و احترام کنند، شریعت او را پاس داشته و بدان عمل کنند.
کتاب «مصحفرَش»، دیگر کتاب مذهبی ایزدیان است. واژهی «رَش» در زبان کردی جنوب به معنی سیاه، و «مصحفرَش» رویهم بهمعنی «کتابسیاه» یا نوشتار سیاه است. درونمایهی آن با کتاب «جلوه» تفاوت بسیار دارد. در این کتاب سخن از خلق آسمان و زمین و آنچه در اوست رفته است. آفرینش آدم و حوا، کیفیت بیرون آمدن آنها از بهشت، آفرینش فرشتگان و عرش، چگونگی فرستادن «شیخ عُدیبنمسافر» به روستای «لالش» در شمال میانرودان، نزول «ملکطاووس» بر زمین و پدید آوردن فرقهی یزیدیه، مقاوت یهود، نصاری، مسلمانان و زرتشتیان در برابر او(:ملکطاووس) و اینکه پیروان این دیانتها مخالف اویند و او را لعنت میکنند... کتاب «مصحفرش»، چیزی کمتر از 750واژه دارد و برعکس کتاب «جلوه»، فاقد فصلبندی است. هر دو کتاب ایزدیان به زبان کردی جنوب و با خطی ویژه نوشته شده. خط آنان شباهتهای بسیاری با خط لاتین و برخی حروف خط پهلوی دارد.
اگر پژوهشگری آشنایی نسبی با نسکهای ادیان زرتشتی، اسلام، مسیحیت و یهود داشته باشد و سپس به خوانش نسکهای ایزدیان دست یازد، در نهایت شگفتی میبیند که از هرکدام از نسکهای این ادیان، ردپایی در کتابها، باورها و آیینهای ایزدیان وجود دارد. یکی از چیزهایی که در نخستین قدم نظر پژوهشگر را بهخود جلب خواهد کرد، آشفتگی بسیار گستردهای است که در چیدمان کلامی این دو کتاب ایزدیان مشاهده میشود، بهگونهای که در بیشتر قسمتهای این دو کتاب به زحمت میتوان دو بند پیوسته با مفهومی مشترک را یافت. گاهی احساس میکنید که این دو کتاب دستچینی ناشیانه از باورها و عقاید مذاهب گوناگون هستند که رنگ و لعاب مورد علاقه ایزدیان به آنها بخشیده شده و البته در نهایت بیسلیقگی و بهصورت در هم و برهم رونوشت شدهاند و آرمان نویسنده بر آن بوده که اسمش باشد که کتابی مذهبی فراهم کرده است.
در این دو کتاب از نامهای ویژهی نسکهای ادیان دیگر، در مفاهیمی غیر از آنچه عرف و مرسوم است، بهره برده میشود. برای نمونه واژهی «عزرائیل» که در اسلام مقصود از آن «ملکالموت» است، در اینجا برای نامیدن «ملکطاووس» بهکار برده میشود. یا واژهی «ایزد» که همین شرایط را دارد. بنیاد جهانبینی ایزدیان، پیرامون وجودی متافیزیکی بهنام «ملکطاووس» دور میزند.
«ملکطاووس» کیست که ایزدیان تا این درجه وی را تقدیس میکنند؟
چنانکه از کتابهای مذهبی ایزدیان برمیتابد، شالودهی جهانبینی ایزدیان بر این پایه است که برای مهر و محبت و کرم خداوندی نسبت به مردم حد و حدودی نمیتوان شمارد. ایزدیان باور دارند که خالق جهان، هیچگاه نسبت به مخلوقات کار شری انجام نمیدهد، زیرا او بهطور مطلق صالح و نیکوکار است. اما این «شیطان» است که شر و پلیدی پدید میآورد و جهان را بهسوی آن رهنمون است، پس عقل حکم میکند، کسی که خواهان سعادت است، پرستش خدای را کنار نهد و همراهی «شیطان» (:ملکطاووس) را بطلبد.(1)
بنا بر باور ایشان، خداوند جهان در مسالهی سجدهی ملائکه در برابر پیکرهی آدم، بهدنبال امتحان فرشتگان بود و همهی فرشتگان با سجده در برابر غیر خدا، مشرک شدند و این تنها «ملکطاووس» بود که با نافرمانی از این دستور، شرک به خدا را نپذیرفت.
واژههایی چون«عزازیل»، «عزرائیل»، «ملکطاووس» و «کاروبیم» که در نسکهای دینی ایزدیان بهکار میرود، همگی القاب شیطان یا موکل شر در جهان است که مورد استفاده ایزدیان قرار میگیرد. به باور ایشان «ملکطاووس» بعد از خداوند، روزی دهنده و کنترل کنندهی جهان است. در دست راست او خیر و در دست چپ او شر است. خیر را به هرکه بخواهد میدهد و از هرکه بخواهد پس میگیرد و شر را بر هرکه بخواهد فرود میآورد و از هرکه بخواهد برطرف میسازد. با تکیه بر همین باور است که ایزدیان بهجای خداوند، در پی کسب رضای شیطان هستند و خشنودی او را میطلبند و برایش در روزی معین، اعیاد مشخص میگیرند و میگویند:«ما بجز خدای عالمیان، ملکطاووس را بدان جهت گرامی میداریم، که او مصدر و منبع تمام پلیدیها و نحسیهاست، ما اگر توجه او را به خود جلب نکیم، از انتقام او خلاصی نیابیم و اگر او را راضی و خشنود سازیم، سعادت ابدی دنیا و آخرت را بدست آوردهایم، زیرا در دنیا از شر و انتقام او در امانیم و در آخر الزمان نیز «ملکطاووس» با خدا به مصالحه میرسد و خدا او را به «علیین» خواهد برد، سپس «ملکطاووس» تمامی مخلوقات و پیروان تمامی ادیان را از آن روی که با شر و بدی مبارزه کرده و او(:شیطان) را لعنت کردهاند، هلاک و نابود میکند و تنها طایفهی ایزدیان که به وی وفادار و پیرو او بودهاند را باقی خواهد گذارد و دیانت آنها بوسیلهی ملکطاووس در همه جا منتشر خواهد شد...!!(2)
این عاقبت خوش «ملکطاووس» یا موکل شر، با دیدگاه بیشتر ادیان پیرامون مسالهی شر تفاوت دارد و سبب شده تا بیشتر محققان بپذیرند که ایشان شیطان را میپرستند. «اسماعیلبیکچول»، از رهبران بزرگ این جماعت در اویل سدهی بیستم میلادی، به رفع و رجوع این گمراهی بزرگ در نزد این جامعت پرداخته، مینویسد: «در حقیقت باید گفت تقدس چیزی است و عبادت چیز دیگر، ما ایزدیان خدای واحد را میپرستیم اما از ترس صدمه دیدن و رسیدن شر، با این تفکر که لابد ملکطاووس روزی با خدا مصالحه خواهد کرد، رضای او را نیز میطلبیم و از او راهنمایی میجوییم.»(3)
این باور در نوع خود، در میان ادیان زندهی جهان امری منحصربفرد است! در فصل1بند3 کتاب «جلوه» میخوانیم: «من(:ملکطاووس) در تمامی حوادثی که خارجیان(:غیر ایزدیها) آن حوادث را شر میدانند، شرکت دارم. زیرا که اعمال مردم مطابق میل و مرام آنها نیست.»
جالب آنکه این «ملکطاووس» بسیار نژادپرست و قومیتگراست، چنانکه در بند3فصل2 کتاب «جلوه» میخوانیم: «آمیزش نژادی آفریده با آفریده را نمیپسندم...» سیمای تهاجمی و سرکوبگر این «ملکطاووس» در بخشهایی از کتاب «جلوه» نمودی کامل پیدا میکند. چنانکه در فصل1 بندهای6و7 کتاب «جلوه» میخوانیم: «کسی که در برابر من مقاومت کند، پشیمان و عاجز گردد. هیچ یک از خدایان دخالتی در کار من ندارند و نمیتوانند مرا را از هدفم باز دارند. حال این هدف هرچه که میخواهد باشد.»
در کتاب «جلوه»، فصل2 بندهای 7و8و9 میخوانیم: «در درازای زمان خلق را میرنجانم، هیچکس مانع من نخواهد شد _ کسی حق ندارد در کار من دخالت کند. _ رنج و ناخوشی را برای کسانی که بر من کینه میورزند(:لعنت میفرستند)، میفرستم.»
باز در بند2 از فصل3 کتاب «جلوه» میخوانیم: «کسانی را که با تعالیم من مخالفت کنند و از مذهب من بیرونند، قصاص میکنم.» در بند1فصل4 «جلوه» میگوید: «حقوق خود را به هیچ یک از خدایان نمیدهم.»
در بند24 کتاب «مصحفرش» میخوانیم:«...جایز نیست واژهی شیطان را به زبان آوریم، زیرا که نام خدای ماست. جایز نیست که هر اسمی را که مشابه آن است، مثل قیطان، شط و شر را بر زبان آوریم و نیز جایز نیست که لفظ ملعون، لعنت، نعل و مشابه آن را بر زبان آوریم.»(:از نگاه ایشان این واژهها تداعی کنندهی لعنت بر شیطان است)
«دکتر محمدالتونجی» مینویسد: «آنها میدانند که ملکطاووس، خدای بدی و ملک شر است، که کار نیک را میشناسد اما آن را انجام نمیدهد. او همانند حاکم جلاد و خونخواری است که مردم بیچاره و سادهدل برای دوری از شر او، مجبور به مراعات و مماشات با او هستند. به همین علت آنان بهسبب ترس از شیطان و شر و پلیدی او، با وی مداهنه(:فریب کاری،دو رویی) میکنند. چون «شیخ عدیبنمسافر» به آنان آموخته بود که دشنام و نفرین حرام است، پس با گذشت سالها این دو را بههم پیوند دادند و با وجود عقاید محلی و بدویشان، به مرحلهی ترس از شیطان و در نتیجه تقدیس او، نه عبادت او، رسیدند. تا بلکه بتوانند از شر و پلیدی او که در سرنوشت آنها مؤثر است، در امان باشند.»(4)
ایزدیان مقصود خویش از شمایل ملکطاووس را بصورت تصاویر نقاشی شده از پرندهی طاووس یا مجسمههای فلزیطاووس بیان میکنند. در فصل پنجم کتاب «جلوه» بند1 از قول ملکطاووس نقل میشود: «شخص من و صورت من(:سنجق) را گرامی بدارید.»
از این روست که در همهی عبادتگاههای ایزدیان شمایل طاووس و یا مجسمههای برنزی طاووس و سنجق که بر دیوارها یا پیشخوانها دیده میشود و ایشان برای گرامیداشت این سیمای الهامی ملکطاووس در ظرفهایی متعدد فیتیلهی روغنسوز میافروزند و بر آن موادی خوش بو میافزایند.
اما مفهوم «سنجق» در نزد ایشان چیست؟ «سنجق» در اصل واژهای ترکی است، بهمعنی پرچم، ولی مراد ایزدیان از این واژه مجسمهی فلزی طاووسی است که بر روی ستونی فلزی، شبیه به یک شمعدان نسب شده باشد. «جان گست» نقل میکند که در یکی از مراسم ایزدیان «سنجق» برنزی بزرگی از شمایل ملکطاووس را در نزد ایشان دیده است که وزنی بالغ بر 700پون(:معادل 317 کیلوگرم) داشته و ایزدیان آن را به «طاووس منصور» نامور میکردند.(5)
دکتر عبدالرزاق حسنی در شرح چندینبار مشاهدات خویش از منطقهی لالش و آرامگاه شیخ عدی، از اتاقی یاد میکند که اجازهی ورود به آن را، به وی ندادهاند و به او گفتهاند که شمایل و سنجقهای ملکطاووس در آنجا نگهداری میشود، و آن اتاق را «گنج رُکن» مینامیدند. در زمان عید جماعیه و برخی موسم خاص، سنجقها و طاووسها را از آنجا بیرون آورده، در روستاها و محلات ایزدی نشین میگردانند.
اگر درونمایهی نسکهای مذهبی ایزدیان را با گفتارهای نسکهای دیگر ادیان بسنجیم، خواهیم دید که گفتمان آفرینش در دیانت ایزدی، برداشتی است تام از باب آفرینش در تورات، تنها با دو تفاوت، در کتب ایشان بهجای میوهی ممنوعه، آدم به اشارت شیطان گندم را میخورد. و دوم آنکه حوا پس از ترد شدن آدم از بهشت خلق میشود. ایزدیان در باب آداب مذهبی خویش، سنت ختنه ی اولاد ذکور و غذاهای ویژهی اعیادشان را نیز از یهودیان، آیینهای نظیر «حج»، زکات، صدقه و گرایشات صوفیانه را بواسطهی شیخ عدی از اسلام، اعمالی چون غسل تعمید، روزه و نان تبرک شده را از مسیحیان وام گرفتهاند.
«اسماعیلبیکچول» مینویسد: «آنان روزه، نصحت و غسل تعمید را از مسیحیان نسطوری آموختهاند.» ایزدیان غسل تعمید خویش را در رودخانه «شمس» در لالش انجام میدهند، حتی کفنهای خود را در این رودخانه میشویند، زیرا این عمل را سبب جلوگیری از تناسخ روحشان پس از مرگ در بدن حیوانات میدانند. ایزدیان کودکان خود را بهمانند مسیحیان پس از تولد غسل تعمید میدهند، این کار بوسیلهی شیوخ ایزدی و با آب چاهی که در مجاورت آرامگاه شیخ عدی قرار دارد، انجام میشود. ایشان بر این باوراند که با این کار کودک از کثافات جسمی و روحی ناشی از زایمان پاک شده و برای آغاز زندگی جدید آماده میشود.
از عادتهای ویژه آنها، پرهیز از پوشیدن لباسهایی به رنگ آبی و سرمهای است. علت آن را همانندی واژهی آبی و سرمهای در زبان کردی، با واژهی شیطان میدانند. تنپوش بیشتر ایشان پشمین و زبر است. شیوخ ایزدی جامهی سرتاپا سیاه برتن میکنند. زبان رایج میان آنان کردی است و تقریبا" دیانت خود را مخصوص کردها میدانند. ایزدیان به مظاهر طبیعت مانند آذرخش، ابر، آتش، خورشید، ماه و ستارگان احترام میگذارند و نان و سوی چراغ در نزد ایشان حرمتی خاص دارد، که البته اینها ریشه در باورهای کهن نیاکان آریایی ایشان دارد.
سنجش باورهای ایزدیان با آموزههای دین زرتشتی
نگارنده پس از مطالعهی دقیق دو کتاب«جلوه» و «مصحفرش» تنها در دو بخش کوچک از کتاب «مصحفرش»، سایه روشنی از ردپایی آموزههای دین و فرهنگ زرتشتی را دیدم.نخست در بند 17 کتاب مصحفرش، آنجا که میگوید:«سپس خاک و هوا و آتش و آب را آفرید و با نیروی خود آنها را مبدل به روح کرد...» در این بند از کتاب مصحفرش، گفتار چهار آخشیج در فرهنگ زرتشتی دیده میشود.
دیگری در بند32 از کتاب مصحفرش است، که بهروشنی برداشتی البته تحریف شده از آموزههای اشراقی دین زرتشتی است: «آنگاه از ذات و نور خود شش خدای آفرید. خلقت آنان آنگونه بود که گویی آدمی از چراغی، چراغ دیگر افروزد.» در این بند بهروشنی فیضان انوار طولیه(:امشاسپندان) از ذات نورالانوار(انغرئوچنگهام)، بیان میشود. بیان آن تکیه بر همان تصویری دارد که مغانفرزانه در فرزانشفرهمندی از پدید آمدن امشاسپندان بیان میکنند. یعنی پیدایش نور اقرب یا وهومن و بعد فیضان مابقی امشاسپندان به مانند روشن کردن شعلهی شمعی از شمع دیگر بصورت پلکانی در قوص حرکت نور...
زمانی خوانش این بند باعث شگفتی میشود که بدانید در هیچ یک از بندهای دیگر کتاب «مصحفرش» و البته کتاب «جلوه»، سخنی همانند و در پیوند با آن دیده نمیشود. حتا درونمایهی بندهای پیش و پس، بند32 کتاب «مصحفرش»، هیچ پیوندی از نظر مفهومی با این بند ندارند و سخنی دیگری را بیان میکنند.
بی شک کسی که فیضان انوار طولیه از نورالانوار را در بندی از کتاب ایشان مشاهده میکند، انتظار دارد که دست کم مبحث ذات بنیادین نور(:اصل نهایی وجود) را پیش از این بند، و مبحث انوار عرضیه(:ایزدان) را در بعد از این بند مشاهده کند، اما گویی نویسندهی کتاب مصحفرَش از یاد برده است که آن گفتارها را نیز رونویسی کند...
برهانهای موجود در کتابهای ایزدیان، دلالت بر کشمکش و پیکار ایشان با زرتشتیان، یهودیان و سپس مسیحیان و مسلمانان دارد. در بند 25 از کتاب «مصحفرش» میخوانیم: «قبل از آمدن عیسی به این دنیا، دیانت ما بتپرستی نامیده میشد، یهود و نصاری و مسلمانان و نیز عجمها(:اشاره به پارسیان) به دشمنی علیه دیانت ما برخاستند.» نویسندهی این بند به روشنی وابستگی دیانت خود را به ادیان یهودی، مسیحی، اسلام، دین پارسیان(:زرتشتی) انکار میکند و معترف به داشتن مظاهر بتپرستی در دیانت خویش میشود که البته میتواند ریشه در مجسمههای طاووس و سنجقها در نزد ایشان داشته باشد. نکتهی مهم این است که چه کسانی در حالی که هنوز مسحیت و اسلام ظهور نکرده و میدانیم که دین یهودی نیز جنبه ی ارشاد عمومی نداشته و در انحصار بنیاسرائیل و نژادی بوده، ایزدیان را بتپرست و شاید هم دیوپرست مینامیدند؟
تنها دین جهانی و وحدتگرای حاضر در آن روزگاران تاریخی که جنبهی صدور جهانی داشته است، دین زرتشتی است. این گمانهها را اگر در کنار حوادثی چون مبارزات خشایارشا هخامنشی با دیوپرستی و خرافهپرستی(:شرح آنها در سنگنپشتهی دیوان هست) قرار دهیم، در آنجا که خشایارشا میگوید: «من دیو پرستی را از ریشه برکندم، و آنجا که لانهی دیوان بود را ویران کردم، دستور دادم در آنجایی که سابق بر آن دیوها پرستش میشدند، خدای بزرگ پروردگار یکتا، اهورامزدا پرستش شود.»
چنین رویدادهایی در روزگار ساسانیان نیز دیده میشود. مبارزات پیشوایان زرتشتی چون «تنسر»، «کرتیر» و «مهرنرسه» با افکار کفرآلود خود مؤید این سخن است...
چنانکه برای نمونه در متن پهلوی کتاب سوم «دینکرد»، کردهی 151، شاهد انتقاد شدید هیربد بزرگ از ایشان هستیم: «آن دینی که رنگش <باور به> «خداوند بدی آفرین نه _ نیکی آفرین» است، اگر در جهان رواج گسترنده یابد<باور نادرست زیر، یعنی اعقاد به اینکه،> از رهگذر زورمندی جهان آفرین است که، <فراروند هر آن> نیکی اندر مردمان بازداشته شده است <فراگیر خواهد شد> آن کسان خاص که دل و جانشان با این <باور نادرست> ورزیده شده است(:شکل گرفته است) از راه فرو لغزی در این دین، از نظر خیم <و خوی> تباهتریناند، بدترین مردمان <زمانه> اند، بیشترین نزدیکیها را به دیوان دارند، کاستهترین(:انگرهترین) جهانیاناند. نام این دین «جادوپرستی بد آیین» است.»
ما در این بند از نوشتار پهلوی کتاب سوم دینکرد با اطلاق واژه ی«ئِوازیگکس» مواجه هستیم که مراد هیربد از ایشان کسانی است که پشت پا به دینبهی زده و آیین جادوگری و اهریمنپرستی را پذیرفتهاند، هیربد در ادامه ایشان را اقلیتی بیگانه و پنهان کار میداند که پیرور صورتی از آیینهای بومی کهن پیشا آریاییاند. 
فرجامشناسی ایزدیان
در بُعد فرجامشناسی، ایزدیان در تفسیر زندگی پس از مرگ، به تناسخ(:اعتقاد به زنجیره وار بودن حیات) باور دارند. ایزدیان بر این باوراند که پس از مرگ ارواح انسانهای شرور به کالبد جانوران و گیاهان نزول پیدا خواهد کرد، اما ارواح صالحین به بدن انسان جدیدی در خواهد آمد. این رسوخ در کالبدهای حیوانات و یا پیکری انسانی، تنها وابسته به استحقاق و شایستگی ایشان نیست، بلکه به لطف «ملکطاووس» نیز بستگی دارد. در بند12 از کتاب «جلوه» از قول ملکطاووس نقل میشود: «اگر بخواهم او را دوباره و سه باره به دنیا میآورم، یا به عالم دیگر از راه تناسخ ارواح برمیگردانم.»
البته در باب فرجامشناسی، پراکندهگوییهای بسیاری در کتابهای ایزدیان دیده میشود، چه در بخشی از کتاب جلوه مسالهی تناسخ پیش کشیده میشود که البته مراسمهای ایزدیان برای درگذشته، خود مؤید وجود عقیدهی تناسخ در نزد ایشان است. چنانکه اگر پس از مرگ در خواب ببینند که فرد در گذشته حیران است و یا حیوانی را بخواب ببینند، چنین تفسیر خواهند کرد که وی به جسم گیاه و حیوانی داخل شده، پس بسیار برای ملکطاووس نذر میکنند و خیرات میدهند تا شاید روح درگذشته مورد لطف و کرم ملکطاووس قرار گیرد و از جسم حیوانی به جسم انسانی انتقال یابد...
این در حالی است که روایتهای متأخر ایشان، دلالت بر نوعی بهشت و دوزخ دارد. اسماعیلبیکچول، رهبر این جماعت در سالهای نخستین سدهی بیستم میلادی مینویسد: «در روز قیامت همهی مردم جهان روانهی جهنم خواهند شد، و ملکطاووس همهی آنان را نابود خواهد ساخت، اما شیخ عُدیبنمسافر که بندهی مقرب ملکطاووس است، همهی ایزدیان را بر روی یک سینی که بر سر نهاده است، حمل مینماید و آنها را وارد بهشت میکند. گناهان اندک پیروان او بدون حساب و کتاب و شکنجه و عذاب، بسبب کرم ملکطاووس آمرزیده میشود...»(6)
یکی از دلایلی که باعث شده تا جامعهی ایزدیان بهشکلی منزوی روزگار بگذراند و در چنین خرافههای گستردهای گرفتار باشد، بیسوادی گسترده و تعمدی است که گریبان جامعهی آنان را گرفته است. ایزدیان بنا بر روایات مذهبیشان ارج و ارزشی برای سوادآموزی قایل نیستند و میگویند که یکی از سفارشات شیخ عدیبنمسافر به پیروانش، دوری از کتابها بوده! ین وصیت سبب انتشار بیسوادی گسترده در بین جامعهی آنان شده و از همین رو است که آنان بیشتر اعتقادات خود را سینه به سینه و شفاهی منتقل کردهاند...
در سرآغاز کتاب «جلوه» بند3 میخوانیم: «اولین آن بوسیلهی پیامی شفاهی بود، سپس به واسطهی این کتاب که نام آن جلوه است، این کتابی است که خواندن آن برای بیگانگان(:غیر شیوخ) مجاز نیست.
باز در فصل سوم بند1 از کتاب «جلوه» میخوانیم: «من(:ملکطاووس) بدون کتاب مردم را ارشاد میکنم...» یا در فصل چهارم بند5 از «جلوه» میگوید: «کسانی که اسرار من را حفظ میکنند خیر من به آنها میرسد.»
تا اوایل سدهی بیستم، به استثنای خانواده شیوخ اعظم که از نسل شیخ حسنبنابوالبرکات هستند، خواندن و نوشتن بر سایر ایزدیان حرام بود، اما این دیوار تعصب با پیشرفت مدنیت در سدهی بیستم به این سو کمکم فرو ریخت و رهبران فعلی ایزدیان اجازهی سوادآموزی محدودی را صادر کردهاند...
اما در پایان سخن، از دیدگاه نگارنده ایزدیان، یزیدیان یا شیطانپرستان، هرچه آنان را بنامیم، مردمانی قدیمی از فلات ایران هستند که عقاید خرافی و باورهای محلی خویش را با بسیاری از تعابیری که از ادیان زرتشتی، اسلام، مسیحیت، یهودی و آشوریان قدیم قرض گرفته بودند، در آمیختند و در درازای زمان آیینی خاص و از نظر مفهومی بیسابقه برای خویش پدید آوردند که مبتنی بر تقدس محور شر در جهان است و البته سدههاست که در انزوا، در پشت درهای بسته دژهای طبیعی محل سکونتشان در زیر چتر فکری این دیانت زندگی میکنند. بازیافت چهرهی کهن آنان از لابهلای متون و عقاید آنان کاری بس دشوار و شاید غیرممکن مینماید...
پینوشت:
1: ص 135، یزیدیان یا شیطان پرستان ، دکتر محمد التونجی
2:پرسش نگارنده این است که ایزدیان پس از نابودی تمامی مخلوقات و انسانهای غیر ایزدی بوسیلهی ملکطاووس، دیانت خویش بر چه کسی میخواهند عرضه کنند؟ در حالی که ملکطاووس دنیا را نابود کرده است، ایشان دیانت خویش را در کجا میخواهند بگسترانند؟
3: ص 87 ، یزیدی ها و شیطان پرست ها ، دکتر عبدالرزاق حسنی
4: ص 263 و 264 ، یزیدیان یا شیطان پرستان ، دکتر محمد التونجی
5: johns guest , the yezidis , pp 59
6: الیزیدیه ، قدیما" و حدیثا" ، شیخ اسماعیل بیک چول ، ص 95
یارینامه:
1: یزیدیها و شیطانپرستها، «دکترعبدالرزاقحسنی»، ترجمه «سیدجعفرغضبان»، تهران: انتشارات عطایی، 1341خورشیدی
2: آثار مهرپرستی در دین ایزدی، استاد رشیدشهمردان، بیتا
3:یزیدیان یا شیطانپرستان، «دکترمحمدالتونجی»، ترجمه «دکتراحسانمقدسی»، تهران: انتشارات عطایی، 1380خورشیدی
4: کتاب «جلوه»(:kitebi jilva dibaca)
5:کتاب «مصحفرش»(:mushafras)
6: the yezidis , johns guest , London and Newyork , 1987
در همین راستا بخوانید:
آیا کردهای ایزدی، زرتشتی هستند؟ (بخش نخست)
تندیس طاووس در شاهورهرام ایزد تهران !؟