پیشینه‌ی برخی رستنی‌های زیست‌بوم ایران(بخش پنجم)
«سداب» به شکست اهریمن یاری می‌رساند


خسرو شهمردان: «سداب» با نام علمی«Ruta graveolens» از تیره‌ی «سدابیان»(:rutaceae)، گیاهی است علفی و پایا با بلندی بین 30 تا 80 سانتی‌متر، از رده‌ی دولپه‌یی‌های جدا گلبرگ با ساقه‌های منشعب و چوبی که روی این ساقه‌ها را برگ‌هایی متناوب دو تا سه قسمتی صاف، بی‌پرز، گوشتی و آبدار به رنگ سبز مایل به آبی پوشانده است.
تا بر بساط مرکز خاکی ز روی طبع
زردی ز زعفران نشود سبزی از سداب
(انوری)
گیاه «سداب» گل‌هایی به رنگ زرد روشن دارد. میوه‌ی گیاه «سداب» کپسولی شکل با دانه‌هایی به رنگ مایل به قهوه‌ایی است. از گونه‌های «سداب» می‌توان به «سداب‌کوهی»(:wild rue) و «سداب کهنه»(:wall rue) اشاره کرد. «سداب» کم‌وبیش در بیشتر نقاط فلات ایران یافت می‌شود. یادکرد نسک‌های پهلوی و پازند از این گیاه یادآور پیشینه‌ی کهن بهره‌گیری از آن در نزد ایران است. «سداب» در زبان پهلوی به صورت«sutap» و در روایت‌های پازند چون «روایت دستور داراب هرمزدیار» به صورت «sedab» یاد شده است.
زرتشتیان ایران به‌پیروی از نسک‌های پازند، امروزه از این گیاه بانام «سداب» یاد می‌کنند، اما در بخش‌های شمالی ایران چون گیلان از آن با نام «سیاب» و در شهرهایی چون«تنکابن» و «دیلم» نوع کوهی آن را «پیم» می‌نامند. در کنار ایرانیان، یونانیان نیز با نوع کوهی این گیاه آشنایی داشتند و آن را «فیجن» می‌نامیدند، چنان‌که «استرابو» از آن یاد کرده است. این واژه در زبان سریانی به‌صورت «فراسیون» خوانده می‌شد.
خوراک سیر و سداببرگ‌های گیاه «سداب» بویی تند دارد. زرتشتیان ایران از این برگ‌ها در آیین‌های مذهبی برای درست کردن خوراکی ویژه به‌نام «سیر و سُداب» بهره می‌گیرند. برای فراهم کردن «سیر و سُداب»، نخست مقداری برگ سداب تازه را با چند عدد سیر و کمی برگ سبز نعناع چرخ می‌کنند، سپس در آغار مراسم مقداری روغن مایع در ماهی‌تابه می‌ریزند و مخلوط سیر و سداب و نعناع را در آن روغن داغ کمی سرخ می‌کنند. سپس قدری ادویه و سرکه را به آرامی بدان می‌افزایند. درحالی که این مخلوط در حال جوشیدن است و بخار تند سیر و سرکه از آن برمی‌خیزد، کمی آب به آن اظافه می‌کنند سپس آن را در کاسه‌ی مسی روی تکه‌های نان(ترجیحا" سه تکه) می‌ریزند و کمی پودر نعناع روی آن می‌پاشند و آن را برسر سفره‌ی آیینی قرار می‌دهند.
در متن پازند «روایات دستور داراب هرمزدیار» چندین روایت پیرامون «سداب» می‌خوانیم. نخست روایتی در دفتر اول(رویه159): «چون کسی از عالم برفت روز سیوم سداب فرض می‌باید که یکدانه به میان سیر پزند دیگران دستور معذور دارند از گستاخی فقیر زیاده عمر باد و دولت.» دیگری روایتی از احوال «دستور نوشیروان مرزبان کرمانی» در دفتر دوم که در آن نقل می‌شود برای نیایش و درخواست باران در کنار چشمه‌ی آب، هنگام خواندن اوستای آبزور، شیر و شکر و گلاب و سداب اندر آب ریزند و از خداوند طلب باران کنند. 
اینها خود گواهی است برآنکه ایرانیان باستان از روزگاران کهن با خواص دارویی «سداب» آشنا بودند، چنان‌که از تاثیر «سداب» در کاهش فشارخون، سقط جنین(:فرگرد15وندیداد)، قاعده‌آوری، التیام‌دهندگی زخم‌ها، کاهش دهنده‌ی شهوت، ضد سردرد و درمان گزش مار آگاه بوده‌اند و می‌دانستند که مصرف سداب سبب تحریک و ترشح صفرا می‌شود و انگل‌های روده را دفع می‌کند. از دیرباز ایرانیان روغنی را از سداب فراهم می‌آوردند که استفاده خارجی آن در التیام دردهای روماتیسمی و التهاب موثر بوده است. بوی تند این گیاه نیز از دیرباز مورد توجه ایرانیان بوده و شوند آن گشته بود تا از آن به‌عنوان وسیله‌ای موثر برای فراری دادن حشرات موذی بهره گیرند. چنان‌که هنوزهم در خانه‌های سنتی بخش‌های مرکزی ایران یکی از گیاهانی که در باغچه میان خانه می‌کارند، «سداب» است.
بفرمود کآرند لختی سداب
بر آن اژدها زد چو بر آتش آب
(نظامی)
اگر سداب بکارند و از تو یاد کنند
سدآب مردی در تن فزون شود ز سداب
(رودکي)
کتاب‌ «طب‌الکبیر» مخلوط آب سداب و سرکه را عامل راندن دیوها می‌داند. ردپای این سخن را در یکی از فصل‌های کتاب «روایات دستور داراب هرمزديار» نیز می‌توان دید: «جمشيد را رسم بود که هر بيگانه و غريبي که از راه مي‌رسيد، در مطبخ پذيرايي مي‌کردند، چندان که سير و شادمان شود. روزي يک ديو خود را در شمايل تازه واردي درآورده و به خوانگاه جمشيد رفت. هرچه در پیشش نهادند، خورد و سير نشد و گفت در مطبخ چنين شاهي، آنقدر خوراک نيست که مرا سير کند؟ داستان را به جمشيد بردند. جمشيد چندبار دستورهايي داد، اما ديو باز اظهار گرسنگي کرد. فرمان داد رمه‌اي از گاو و گوسپند کشتند و برايش خورش کردند، اما کفايت نکرد. جمشيد ملول شد  و به درگاه دادار اورمزد نيايش کرد و چاره خواست. بهمن امشاسپند به وي چنين ظاهر ساخت که دستور دهد گاوي بکشند و در ميان سرکه کهنه بپزند و سير و سداب درش کنند و به نام ايزد یکتا، پاره‌اي در سفره نزدش نهند. پس آن گناه‌مينو چون لقمه‌اي خورد از آنجا بگريخت و نيست شد. پس از آن روزگار، گهنبار بنهادند و هرگاه که قحطي و تنگي پيش مي‌آمد هم‌چنان گاوي کشته و با سرکه و سير و سداب آميخته و مي‌پختند و همگان از آن مي‌خوردند تا تنگي و قحطي از بين مي‌رفت.»
در کتاب «مخزن الادويه» یا دایره‌المعارف خوردنی‌ها و داروهای پزشکی سنتی ایران که از نسک‌های پارسی گیاه‌پزشکی در روزگار پس از ساسانیان است، پیرامون «سداب» می‌خوانیم: «سداب برگش باریکتر و شاخش کمتر و بدبوتر و تندتر از بستانی و در چهارم گرم و خشک و سموم اقرب و در چهار درهم او کشنده‌تر از دفلی است و از ملاقات مطبوخ او دست ورم می‌کند و عصاره‌ی او را چون بر آهن و آبگینه بمالند مانع رنگ او می‌شود. و چون او را در مکان گوسفندان و مرغان بریزند حیوان موذی مقاربت آن موضع نکند و ضماد پوست نبات او با شراب جهت داءالثعلب نافع و چون برگ او را کوبیده ضماد نمایند موجب جذب مواد و احراق و موت آن عضو می‌شود. و سداب کوهی را چون ابزاری در غذاها بکار می‌برند و گوشت آهو، خاصه که با ابزارها خورند چون زیره و کرویا و گندنا و سداب و پلپل و سعتر و دارچینی. و چیزها بریان کرده و بریان و قلیه و آب کامه و سرکه و ابزارها چون سیر و سداب و سعتر و کرویا و زیره.»
یادکرد نام «سداب» در گفتار سخنوران پارسی‌گوی سده‌های سوم تا هفتم مهی چون «اثیرالدین اخسیکتی»، «نظامی»، «خاقانی»، «انوری» و... نمایانگر آشنایی ایرانیان آن روزگاران با این گیاه و خواص آن است:
تیغ سداب رنگ تو آمد سداب طبع
کز وی رحم فشرده شد ایام فتنه زای
(اثیرالدین اخسیکتی)
بقای شاه جهان باد تا دهد سایه
زمین بشکل صنوبر فلک به لون سداب
از آب لطفشان که گشاید فقع که هست
افسرده تر ز برف دل چون سدابشان
(خاقانی)
سداب و سپند رقیبان شاه
دعای نظامی است در صبحگاه
(نظامی)

بخش نخست: گیاه ایرانی در چنگال واژه‌ی مغولی
بخش دوم: پيشكش‌هايی کهن، از سرزمین چین
بخش سوم: خوز شکرستان به کام مردم ایران
بخش چهارم: دستی که گندم می‌کارد راستی می‌افشاند