سرویس تاریخ-نگاهی به زندگینامه شادروان عزتالله نگهبان
عزت الله نگهبان از بزرگان باستان شناسی جهان درگذشت
پدر باستانشناسی ایران به تاریخ پیوست
بوذرجمهر پرخیده: عزت الله نگهبان از بزرگان باستانشناسی جهان در روز 14 بهمن ماه در آمریکا درگذشت.
چهاردهم بهمن ماه روز تلخی برای جامعه باستان شناسی ایران بود و دوستداران شناخت تاریخ ایران زمین پس از در گذشت بزرگانی همچون علی سامی ، پرویز ورجاوند ، مسعود آذر نوش و شمار دیگری از پیشگامان این رشته در سالهای گذشته ، در این روز برای همیشه با زنده یاد دکتر عزت الله نگهبان از استادان برجسته باستان شناسی و پدر باستان شناسی نوین ایران بدرود گفتند.
برای آشنایی با زندگی این بزرگمرد ، بخش هایی از خاطرات و نوشته های او را در اینجا می آوریم:
آموزش در مدرسه های زرتشتی
« هنگامی كه تحصیلات شش ساله ابتدایی خود را در مدرسه زرتشتیان كه در آن زمان جمشید جم، سپس ایرج و بعدا فیروز بهرام خوانده میشد به پایان رساندم تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیلات در دبیرستان به مدرسه آلمانی كه به نام مدرسه صنعتی خوانده میشد بروم. در آن زمان برای ورود به این مدرسه كنكور می گذاشتند و گذراندن كنكور به خصوص با شركت كنندگان زیاد كار آسانی نبود. به هر حال كنكور مدرسه را با موفقیت گذراده و برای ادامه تحصیل در رشته مهندسی برق و مكانیك نام نویسی كردم. برنامه دوره مهندسی از این قرار بود كه كه ابتدا شش سال در دوره دبیرستان و سپس سه سال در دوره دانشكده تحصیل كرده و با گذراندن این دوره ها، شاگردان دیپلم درجه مهندسی دریافت می كردند. با شوق و علاقه فراوان، سال اول دبیرستان را گذراندم. متاسفانه در تابستان همین سال از طرف وزارت معارف اعلام شد كه مدارس خارجی در تهران بر اساس تصمیم دولت بسته خواهد شد و شاگردان این مدرسه مكلف هستند برای ادامه تحصیل در مدارس ملی و دولتی كه بر اساس برنامه وزارت فرهنگ تدریس می كنند نام نویسی كنند.
در این وقت چون در مدرسه صنعتی برنامه مهندسی مانند گذشته وجود نداشت، تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیلات خود در دبیرستان فیروز بهرام به تحصیل بپردازم. مدرسه آلمانی در خیابان قوام السلطنه و در مقابل كتابخانه ملی و موزه ایران باستان در محل هنر سرای کنونی قرار داشت. ساختمان جدید الاحداث موزه ایران باستان و كتابخانه ملی در تهران آن زمان بسیار جلب توجه می کرد. در ضمن تحصیل در مدرسه آلمانی هر گاه كه فرصتی پیش می آمد برای دیدن موزه ایران باستان می رفتم. در آن زمان كار ساختمان موزه به اتمام رسیده بود و در سالن های موزه، كاركنان اغلب به تنظیم قفسه ها می پرداختند. به خصوص ظهرها كه مدرسه برای مدت دو ساعت تعطیل بود بیشتر اوقات به دیدن موزه می رفتم. این دیدارهای مكرر از موزه ایران باستان به ویژه در آن هنگام كه توام با تكمیل و تنظیم نمایشگاه و قفسه ها بود به تدریج مرا سخت به آثار باستانی و تاریخ گذشته ایران كه در آن هنگام موضوع روز بود علاقه مند کرد.
پس از آنكه در دبیرستان فیروز بهرام به ادامه تحصیل پرداختم با وجودی كه امكان نداشت مانند گذشته گاه و بیگاه از موزه دیدن كنم ولی چون فاصله دبیرستان تا موزه چندان زیاد نبود باز هم، هر چند وقت یك بار برای دیدن موزه می رفتم. در سال های آخر دبیرستان تحت تاثیر احساسات ملی و میهنی نسبت به روشن كردن گذشته پر افتخار ایران و تاریخ درخشان آن فعالیت های دامنه داری در كشور در جریان بود و دانش های وابسته و مربوط به ایران شناسی و فرهنگ و تمدن باستانی ایران بسیار مورد توجه قرار گرفت.
نگارنده نیز با سابقه و علاقه ای كه در ضمن دیدارهای مكرر از موه ایران باستان نسبت به آثار گذشته داشتم پس از اخذ دیپلم دبیرستان تصمیم گرفتم در رشته باستان شناسی دانشكده ادبیات دانشگاه تهران برای ادامه تحصیل نام نویسی كنم.»
در دانشگاه تهران
خاطراتش را هنگامی که دانشجویان دانشگاه تهران را برای سفری پژوهشی به شوش برده چنین می نویسد:« بر خلاف همه ساله که یک اتوبوس دربست برای تمام مسافرت کرایه می شد چون در این برنامه قرار بود مستقیما به شوش مسافرت شود تصمیم گرفته شد با قطار مسافرت را انجام داده و با استفاده از بلیت نیم بها برای دانشجویان، در هزینه مسافرت صرفه جویی شود و توان مالی هیات را در مدت اقامت در شوش افزایش دهیم... دانشجویان را به شهر دزفول بردیم و از آن جا با وانت به طرف شوش حرکت کردیم. از همان روز برنامه کار تنظیم و قرار شد هر شب نهار روز بعد را برای هیات تهیه کنند تا بتوانیم تمام روز در بیایان و صحرا به کار باستان شناسی مشغول باشیم. دو سه روز اول کلیه دانشجویان با علاقه در تپه ها به نقشه برداری، جمع آوری سفال، کلاسه کردن سفال های گوناگون و شناخت سفال دوران های گذشته مشغول شدند. از روز چهارم بعضی از دانشجویان شروع به زمزمه کردند که علاوه بر کارهای یکنواخت همه روزه چه خوب بود اگر سری هم به شهرهای اهواز و خرمشهر و آبادان نیز می زدیم. اعتراض ها بالا گرفت، تا اینکه روز بعد دانشجویان در حالتی شبیه به اعتصاب و اعتراض از کاوش دست کشیدند. من با آنها صحبت کردم ولی چون موفق نشدم اقناعشان کنم، گفتم: آنهایی که نمی خواهند از این برنامه پیروی کنند می توانند خودشان از فردا به هر کاری که علاقمندند اقدام کنند. اکثریت دانشجویان از ادامه کار خودداری کرده و بر روی آثار مخروبه در کنار یکدیگر نشستند....خوب بخاطر دارم تنها دانشجویی که بدون شک و تردید در ادامه کار با من همگامی کرد، همکار عزیز آقای دکتر «پرویز ورجاوند» بودند که در آن هنگام در رشته باستان شناسی تحصیل می کردند.»
درباره غارت آثار باستانی ایران
«حفاری هایی که به منظور یافتن اشیاء عتیقه و فروش آنها انجام می شود به نام حفاری های تجارتی در قانون عتیقات شناخته شده اند. در سال 1339 وقتی که من به همکاری با ادره کل باستان شناسی فراخوانده شدم، در حدود یکصد پروانه برای حفاری های تجارتی در مناطق مختلف صادر شده بود که نظارت بر این تعداد حفاری های تجارتی چه از نظر کادر فنی و چه از نظر بودجه و امکانات خارج از توان دستگاه باستان شناسی کشور بود. به ناچار برای رعایت مقررات در نقاطی که دسترسی به ادارات فرهنگ نبود از روسای ادارات فرهنگ و یا مدیران مدارس به عنوان نماینده اداره باستان شناسی برای نظارت به کار حفاری استفاده می شد.
ناگفته نماند که که روسای فرهنگ یا مدیران مدارس در ضمن روز موظف بودند به امور جاری نیز برسند و هیچ گاه این امکان برای آنها وجود نداشت که وقت خود را به نظارت در عملیات حفاری بگذرانند. در نتیجه بیشتر حفاری های تجارتی در نقاط دور دست و بدون اعزام نماینده از اداره کل باستان شناسی انجام شده بودند. در پایان عملیات حفاری پروانه ای دال بر اینکه در ضمن عملیات آثاری کشف نشده است از مسوولین محلی به دست آورده و عملا حق السهم قانونی اداره کل باستان شناسی پایمال می شد.
در کشوری مانند ایران که از نظر غنای آثار باستانی بی نظیر است و با حفاری در گوشه و کنار آن بدون شک اشیاء و آثار ارزنده و مستندی به دست خواهد آمد، چگونه می توان تصور کرد که در این همه حفاری های تجارتی آثاری به دست نیامده باشد. با وجود این همه ساله در حدود نود درصد حفاری های تجارتی چنین گواهینامه هایی دال بر عدم کشف آثار باستانی به دست آورده و مورد قبول اداره کل باستان شناسی نیز واقع شده بود.»
در کتاب «مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران» به قلم خود او نیز آمده است:« برای نگارنده جای بسی تعجب و تاسف بود که بعضی از این دلالان آثار عتیقه مانند ایوب رب النوع و یا آقای کهن پس از چند بار مراجعه به دفتر کار من به روشنی و صراحت درباره ارتباط و دوستی و شرکت خود با بعضی افراد ذی نفوذ مملکتی و خاندان سلطنتی مانند برادر، خواهر و یا خواهر زاده شاه مثل شهرام صحبت می کردند. احتمالا نظرشان این بود که اهمیت و موقعیت مهم خود را به رخ بکشند و نگارنده را تحت تاثیر قرار داده و یا احتمالا تهدید کنند. آگاهی از این اطلاعات که در واقع فساد ریشه دار را در اجتماع ایران روشن می کرد برای من بسیار موجب تاسف بود.»
گزیده ی کوتاهی از زندگی او
عزتالله نگهبان، در سال 1300 خورشیدی در اهواز زاده شد. تحصیلات خود را در دبستان جمشید جم و دبیرستان فیروز بهرام و مدرسه فنی آلمانی در تهران به پایان برد. او در سال 1328خ. در رشته باستان شناسی از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شد. در سال 1329خ.، وارد مؤسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو شد و در مدت چهارسال مدرک فوق لیسانس این دانشکده را از آن خود کرد.
طی این سالها با راهنمایی رونالد مککان به بررسی سیر سفال نخودیرنگ در منطقه خوزستان پرداخت و اطلاعات بسیاری در این زمینه جمعآوری کرد که حاصل آن را در نهایت در رساله خود تدوین کرد.
وی در سال 1335خ. به ایران بازگشت و با درجه دانشیاری به استخدام دانشگاه تهران درآمد و با اخذ دكترا از دانشگاه تهران در سال 1345خ.، به درجه استادی دست یافت. از 1346 تا 1356خ. ، دكتر نگهبان مدیریت گروه باستانشناسی را به عهده داشت. وی چند سالی نیز رییس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران بود.
روانشاد نگهبان در زندگی پربارش به تربیت دانشجویان بسیاری پرداخت. اینان خود استادان بزرگی در این رشته شدند ، همچون: پرویز ورجاوند، سیف اله کامبخش فرد، صادق ملک شهمیرزادی، یوسف مجیدزاده، مهدی رهبر، میرعابدین کابلی، محمود موسوی، علی اکبر سرفراز ، مسعود آذر نوش ، حمید خطیب شهیدی (مدیر گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس)، سید منصور سجادی (استاد دانشگاه رم و سرپرست هیات کاوش در شهر سوخته)، جلال رفیع فر (مدیر گروه سابق انسان شناسی دانشگاه تهران)، محمد صالح صالحی، حکمت الله ملا صالحی (استاد دانشگاه تهران) ، عباس علیزاده (استاد دانشگاه شیکاگو) و...
از زنده یاد نگهبان کتاب ها و نوشته های فراوانی در رابطه با باستان شناسی و تاریخ ایران برجای مانده. از آن هاست: کتاب ارزشمند «مروری بر پنجاه سال باستان شناسی ایران» ، و كتاب های «فلزات مارلیك» ، «گزارش كامل کشفیات مارلیك»، و «گزارش كاوش هاى هفت تپه» و انتشار بیش از 70 مقاله علمی.
برای بیشتر دانستن درباره او نگاه کنید به:
http://taryana.ir
http://kohandezhngo.blogfa.com
http://www.chn.ir/news/?section=2&id=31441
http://www.hammihan.com/pbio/id/000256.php
گزیده روز تارنما:
سرویس خواندنی ها- خواندنیهای تاریخ و فرهنگ ایران شماره37
سرويس رويداد- برگزاري جشن سپندارمزگان از سوي پايگاه پژوهشي هخامنشيان