نهمين كنگره زرتشتيان جهان ، از نگاه فرنشين انجمن موبدان
اين كنگره جشنواره تجارت پارسيان بود نه كنگره جهاني زرتشتيان 


موبد اردشير خورشيديان

اردشير خورشيديان: بايد بگويم كه كنگره‌ي نهم در دبي حاشيه‌ي بسيار باشكوهي داشت و نسبت به كنگره‌ي انگلستان كه من شركت داشتم، از نگاه رفاهي و امكانات صوتي و تصويري بسيار بهتر بود. تا اينجا به داستان، ايرادي وارد نيست و بايسته است از دست‌اندکارن، سپاسگذار بود. ولی ايراد به شيوه‌ي برگزاري كنگره وارد است. ما هنگامي‌كه مي‌شنويم كه مي‌گويند، «كنگره‌ي زرتشتيان جهان» خوب است كه به راستي، كنگره باشد و همايشي باشد كه افزون‌بر گرد همایی و ديد و بازديدهاي عادي و آشنايي زرتشتيان جهان با يكديگر كه البته خواه‌ناخواه يكي از آرمان‌هاي(:اهداف) كنگره است، مسايل ديني و فرهنگي هازمان(:جامعه) زرتشتيان جهان را هم در نظر داشته باشد و تنها اين‌گونه نباشد كه گروهي از زرتشتيان مانند شماري جهانگرد، دور هم گرد آيند،چراكه هازمان زرتشتي مانند هر ملتي تعريف ويژه‌ي خود را دارد. زرتشتي بودن تنها به اين نيست كه انسان بگويد انديشه و گفتار و كردار نيك سرلوحه‌ي زندگي من است، پس من زرتشتي هستم. نه، اين شعار براي همه‌ي انسان‌هاست. همه‌ي مردمان گيتي بايد راستگو و درستكار باشند. اينها آموزه‌هاي جهاني اشوزرتشت در گاتها است‌، آموزه‌هايي كه اندیشه‌ي انسان‌سازي است. اما هنگامي‌كه مي‌گوييم زرتشتي هستيم، اندكي دامنه‌ي اين سخن وسيع‌تر مي‌شود. يعني اقرار مي‌كنيم كه هموند(:عضو) يك هازمان يا هموندي از يك ملت هستيم كه ٤هزار سال تاريخ و تمدن درخشان زرتشتي و فرهنگي ويژه را در پشت سر خويش دارد. مجموعه‌ي اين آداب، سنت‌ها و فرهنگ چندهزارساله‌ي زرتشتي با فرهنگ و تاريخ ايران گره خورده است و اين فرهنگ زرتشتي و فرهنگ ايراني را به هيچ روي نمي‌توان از يكديگر جدا ساخت.  بنابراين ما در آنجا(:دبي)، چشم(:انتظار) داشتيم كه با فرهنگ، آداب و آيين‌هاي زرتشتي روبه‌رو شويم. چنين مي‌انديشيديم كه اين اين كنگره سرمشقي است براي شركت‌كنندگان كه با دين و فرهنگ زرتشتي اصيل و راستین آشنا شوند که شوربختانه چنين نبود و رنگ و بوي زرتشتي اين كنگره نسبت به كنگره‌ي پيشين كه در لندن برپا بود، بسيار كمرنگ‌تر بود. البته در همان كنگره‌ي پيشين هم كمرنگ بود. از نگاه  من دست‌كم 20درصد گفتمان‌ها و سخنراني و رويدادهاي كنگره، بايستي به حوزه‌ي دين و فرهنگ زرتشتي، ويژه شود كه البته در اين كنگره، نشاني از آن ديده نمي‌شد.
من سپاسگزارم از كساني كه براي برپايي اين كنگره، تلاش كرده‌ بودند اما اين كنگره به آن معنايي كه بايد باشد و به آن اندازه‌اي كه ما چشم‌به راه بوديم، اصلا نبود. گزينه‌هايي كه براي ايجاد پيوند ميان زرتشتيان جهان بايسته است، به هيچ‌روي فراهم نبود. نخستين پايه‌ي هر پيوندي، زبان است، من و ديگر دوستان در كنگره‌ي انگلستان اين موضوع را گوشزد كرديم و به همراه بسياري از زرتشتيان ايراني باشنده در كنگره‌ي انگلستان كه كم‌و‌بيش، دو برابر باشندگان در اين كنگره‌ي امسال دبي بودند، يك طومار فراهم آورديم و همگي آن‌را امضا كرديم و به فرنشين(:رييس) كنگره داديم. مشكل زبان، اجازه نمي‌دهد كه زرتشتيان جهان در نشست‌هايي از اين دست بتوانند به هم نزديك شوند. در همين كنگره‌ي دبي، زبان، تنها انگليسي بود. زماني كه كسي فارسي سخن مي‌گفت به‌گونه‌ي هم‌زمان به زبان انگليسي برگردان مي‌شد و روي پرده‌ي تالار كنگره مي‌آمد. ولي زماني كه به زبان انگليسي سخنراني مي‌شد كار برگردان به زبان فارسي انجام نمي‌شد و در‌نتيجه زرتشتيان پارسي‌زبان نمي‌توانستند سخنراني‌ها و برنامه‌ها را به درستی بفهمند...
شوربختانه از همان روز نخست كه من پاي در اين كنگره گذاشتم شكاف ميان پارسي و زرتشتي ايراني به‌اندازه‌اي بود كه در زبان نمي‌گنجد. به گونه‌اي كه مرا در روز نخست كنگره به گله(:اعتراض) واداشت. تفاوت‌‌گذاري ميان باشندگان از سوي برگزاركنندگان به‌اندازه‌اي بود كه در همه‌ي ميزهاي رديف جلوي كنگره حتا يك ميز را هم ويژه‌ي زرتشتيان ايران نكرده‌بودند و در پاسخ به گلايه‌ي من هم گفتند كه اين ميزها براي پارسيانی است كه از سرمايه‌داران دبي هستند و پشتيبان(:اسپانسر) اين برنامه شده‌اند.
من ناخشنودم از اين‌ كه پارسياني كه برگزار‌كننده‌ي كنگره بودند به جاي كوشش در پيوند و همازوري ميان زرتشتيان سراسر گيتي به گونه‌اي فرقه‌اي كار كرده‌بودند. به‌گونه‌اي كه احساس مي‌شد جشنواره‌ي(:فستيوال) بازرگاني پارسيان هند است تا كنگره‌‌ي زرتشتيان جهان!!
شوربختانه من سخنان بسياري پيرامون سردي پيوند(:ارتباط) ميان پارسيان هند در اروپا و آمريكاي شمالي با زرتشتيان ايران که مشكل زبان هم ندارند‌، مي‌شنوم كه اصلا خوشايند هازمان(:جامعه‌ي) به ظاهر کوچک وبه معنی بزرگ زرتشتی نيست...
خواسته‌ي ما اين است كه هنگامي‌كه سه واژه‌ي كنگره‌ي زرتشتيان جهان را به هم مي‌چسبانيم به راستي به مفاهيم اين سه واژه هم عمل كنيم‌. كنگره به معناي راستين واژه باشد، زرتشتي به مفهوم راستين واژه باشد و درونمايه‌ي آن دين و فرهنگ ‌و ايديولوژي سنت‌ها و آداب و آيين‌هاي زرتشتي باشد و البته به‌راستي جهاني باشد، به اين معني كه همه‌ي زرتشتيان سراسر گيتي و مشكلات و دشواري‌هاي آنها را را دربرگيرد. در كنگره به راستی بايد با هم‌اندیشی به راه‌حل‌هایی مشترک دست یابیم‌.
كنگره‌ي جهاني زرتشتيان بیش از40سال است كه برگزار مي‌شود و اين كنگره، نهمين كنگره از اين دست بود، خواست ما اين است كه هربار كه كنگره برگزار مي‌شود بهتر از كنگره‌ي پیشين باشد. آرمان(:هدف) من از اين سخن‌ها، انتقاد صرف نيست، هر چند كه انتقاد هم بايد كرد. ما پيشنهادهاي فراواني هم داريم. خواهش ما در كنگره، اين بود كه به اين پيشنهادها توجه شود تا در كنگره‌ي بعدي ديگر با اين تبعيض‌ها و دشواري‌ها روبه‌رو نشويم که البته به بخش هایی ازآن، توجه هم شد.
 در نخستين ميز گرد انجمن موبدان و انجمن زرتشتيان تهران، همه‌با هم(:متفق‌القول)، ٥پيشنهاد را داديم:
-نخست آن‌كه تاريخ پيامبري اشوزرتشت در 3747 سال پيش‌(اشوزرتشت 1768پيش از ميلاد چشم به جهان گشود و در 1738 پيش از ميلاد هم در 30سالگي به پيامبري برگزيده شد.) را كه همگي باور داريم، به عنوان مبدا گاهشماري  زرتشتی در همه‌ي تقويم‌ها و گاهشماري‌هاي زرتشتي فراي باور به تقويم فصلي و شاهنشاهي وغیره‌، به‌گونه‌ي يكسان چاپ كنيم. كه خدا را سپاس از سوي همه‌ي باشندگان پذيرفته و تصويب شد.
-دومين موضوع خط دين‌دبيره بود. خطي كه ثابت شده در شمار كامل‌ترين خط‌ هاي تاريخ بشري است. خطي است كه ديكته ندارد و مي‌توان حتا با آن صداي پرندگان، شرشر آب را نوشت و خطي است كه همه‌ي زبان‌ها را به آن مي‌توان نوشت و در اين راستا محدوديتي ندارد.
خط دين‌دبيره، هويت ماست و پيوند ميان همگي ما را در پي خواهد داشت. همچون خط ارمني‌ها، همچون خط عبري يهودي‌ها، همچون مسلمان‌ها كه خط مشتركشان عربي است. حال آن‌كه خط اصيل ايراني پهلوي و دين‌دبيره است. پاسداري از هويت ما در گرو همين چيزهاست.
-سوم آن‌كه پيشنهاد كرديم در راستاي تقويت دين و فرهنگ اشوزرتشت و پيوند و همازوري دين‌ورزان زرتشتي، همايش موبدان و موبدياران جهان را برگزار كنيم كه با استقبال روبه‌رو شد. ما پيشنهاد داديم كه اين همايش در ايران برگزار شود. شماري مخالفت كردند و گفتند كه در هند باشد ما هم گفتيم مخالفتي نداريم به شرطي كه دست‌كم 6ماه پيش از آن، كار گروه‌هايي برگزار شود. در كارگروه‌ها، درباره‌ي موارد گوناگون مورد علاقه، كنكاش و بررسي شود،  به‌گونه‌اي كه در زمان برگزاري كنگره، باشندگان با ذهنيتي روشن از مسايل، وارد كنگره شوند. برآيند اين كار، اين خواهد بود كه كنگره هدفمند و دقيق مي‌تواند به يك نتيجه‌گيري خوشايند، دست يابد و مي‌توانيم درو‌نمايه‌ي آن را در يك كتاب چاپ كرده و در دسترس همه‌ي همكيشان بگذاريم.
گرامي انجمن زرتشتيان تهران هم پيشنهاد داد كه سال آينده، ميزگردي از سران و فرنشينان هازمان‌هاي زرتشتي، تشكيل شود. البته تصویب شد که براي آن‌كه تشتت آرا نباشد اين ميزگرد به گونه‌ي كلان، 4منطقه را در‌بر‌گيرد، يك سوي آن، نمايندگان زرتشتيان ايران باشد، ديگري نماينده‌ي زرتشتيان انگلستان و كشورهاي اقماري بريتانيا همچون استراليا، هنگ‌‌كنگ و اروپا... و ديگري نماينده‌ي زرتشتيان آمريكاي شمالي باشد و چهارمي هم نمايندگان زرتشتيان هند و پاكستان باشند. اين چهار مجموعه هر كدام 25درصد  راي را دارند و در كنار هم مي‌توانند تصميم‌گيري‌هاي كلان براي هازمان بكنند.
شوربختانه سخنراني‌هايي كه پيرامون دين و فرهنگ اشوزرتشت باشد در اين كنگره چندان نبود و اين كنگره بيشتر كنگره‌ي ‌بيزنس(:تجارت) بود و در بخش‌هايي هم كنگره‌ي پزشكي بود. درباره‌ي سرطان حرف مي‌زدند و ما نفهميديم كه اين كنگره‌ي ‌زرتشتيان جهان است يا كنگره‌ي بيزنس‌من‌ها يا كنگره‌ي پزشكي؟!
به باور من، پارسيان چه درسرزمین هند باشند یا هرکجای دیگر جهان‌، اصل خودشان را فراموش نكنند، همان‌گونه كه چون شكر درون شير، شيريني‌بخش زندگي و روزگار سرزمين هند شدند(:پارسيان 18درصد توليد ناخالص ملي هند را ايجاد مي‌كنند در حالي که جمعيت آنها نزديك به 200هزار نفر است.) همان‌گونه هم، ‌ريشه و تاريخ و سرزمين نياكاني خودشان را از ياد نبرند.
در كنگره، نمايش «باله» زيبايي برگزار شد كه داستان كوچ پارسيان به سرزمين هند را نمايش مي‌‌داد كه بايد سپاسگزاري كرد اما شوربختانه در پايان باله، پرچم همه‌ي كشورهاي زرتشتي‌نشين به روي سن آورده‌ شد، به جز خاستگاه دين زرتشتي، يعني ايران!!
ما انتظار داشتيم كه پرچم ايران هم در ميان اين پرچم‌ها آورده‌مي‌شد يا دست‌كم درفش كاوياني كه پيش از اسلام، پرچم ایران باستان و پرچم ايرانيان، پیش ازمهاجرتشان  بوده، را مي‌آوردند. به نگاه من، اين باله ناقص بود چون ريشه را زده بود(قطع كرده‌بود).
همان‌گونه كه يك ارمني، كليمي يا آشوري كه در ايران زندگي مي‌كند، پيوند فرهنگي خودش را با سرزمين مادريش، پاس داشته‌‌است، ما انتظار داريم كه پارسيان گرامي هم رشته‌ي پيوندشان با سرزمين مادريشان يعني ايران را رها نكنند. ريشه‌ي پارسيان هند در فرهنگ ايران است. اگر اين ريشه زده شود، ايشان در ديگر هازمان‌ها(:جوامع) حل، مي‌شوند. پارسيان بايد به ايران بيايند و بروند، همان‌گونه كه يك مسلمان به مكه و يك يهودي به اورشليم مي‌رود. بايد در اين همايش‌ها، همه پوشش زرتشتي بپوشند، بكوشند تا به زبان شيرين پارسي و دری  سخن بگويند، بايد كوشش شود كه زندگي زرتشتيان جهان، رنگ و بوي زندگي اصيل زرتشتي و ايراني به خود بگيرد.
اگر يك زرتشتي در يك كشور غربي هم زندگي مي‌كند، نبايد سراپاي وجودش رنگ و بوي زندگي غربي به خود گيرد و با آميزش با فرهنگ غربي، اين سه سخن را از ياد ببرد كه «كه بوديم»، «كه ‌هستيم» و «شايسته است كه چه باشيم». با احترام به همه‌ي فرهنگ‌هاي جهان، بايسته است كه بتوانيم هويت دینی و فرهنگي خودمان را و آن‌چه در جهان، شايسته‌ي زرتشتي بودن است، را پاسداري كنيم.
شايد يكي از بزرگ‌ترين مشكلات اين كنگره، برگزاري‌اش در دبي بود. البته در كنگره‌ي پيشين، مخالفتمان را با برگزاري كنگره در دبي با نگارش يك نامه، اعلام كرديم و خواستيم كه كنگره در يك كشور زرتشتي‌نشين، برگزار شود. اما بر برگزاري كنگره در دبي پافشاري شد، ما هم به خواسته‌ي جمع، احترام گذاشتيم. بايد بپذيريم كه كنگره‌ي دبي و انگلستان به‌ويژه دبي، كاستي‌هاي بسياري داشت و بايد اين كاستي‌ها را با خردمندي با وجدان بيدار و هوشيار و با هم‌انديشي، بدون غرض و مرض و بدون آن‌كه بينديشيم كه من پارسي هستم يا آمريكايي، اروپایی هستم يا ایرانی، انگليسي‌زبان هستم یا پارسی‌زبان،  حل كنيم.
ما همگي زرتشتي هستيم و دست‌كم در دو چيز با هم صددرصد مشترك هستيم يكي باورهاي اشوزرتشت است و ديگري سنت‌ها و آ‌يين‌هاي مذهبي كه زرتشتيان و موبدان و بهدينان در ایران و هند با رنج‌ها و سختي‌هاي فراوان آنها را پاس داشته‌اند. ما زرتشتيان ايران و پارسيان هند، پيوند استوار و ناگشودني با هم داشته‌ و داريم. ما سپاسدار(:قدرشناس) رنج و تلاش «مانكجي» هستيم، پاك‌مردي كه آمد و بار جزيه را از دوش ما برداشت. پارسيان نيك‌سرشتي همچون «ماركار» آموزشگاه‌هاي بسياري براي ما ساختند و با ساخت اين آموزشگاه‌ها، زمينه‌ي آن فراهم شد كه هم‌میهنان مسلمان‌مان هم در كنار ما قرار گيرند. ما بدون آن‌كه دين كسي را جويا شويم، اجازه داديم كه در آموزشگاه‌هايمان، درس بخوانند و اين شوند(:باعث) نزديكي بيشتر زرتشتيان و هم‌میهنان مسلمان شد. اين رفتار، زمينه‌ساز آن شد كه در ايران، آموزشگاه‌هايي همچون انوشيروان و فيروزبهرام ساخته شود. مسلمانان از همنشيني با ما دريافتند كه ما هم یکتاپرست بوده و دارنده‌ي فرهنگ هستيم و باورهای دینی و فرهنگی‌مان بسيار به‌هم نزدیک است. هازمان ايران به خود ديده است كه زرتشتيان به چه ميزان در كوشش و پيوند با كليت جامعه ايراني هستند و ما به اين‌که، در خدمت هازمان ايراني  هستیم، به خودمان مي‌باليم.
ما نمي‌توانيم بپذيريم كه كشوري بیگانه، بخواهد بخشی از سرزمين ما را، از ما بگيرد. جزاير سه‌گانه‌ي تنب‌بزرگ، تنب‌كوچك و ابوموسا پاره‌ي جداناشدني از سرزمين ايران هستند. ما هيچ‌گاه منافع مذهبي خودمان را به منافع ملي برتري نداده‌ايم. ما نمي‌توانيم بپذيريم كه نام بزرگ شاخاب(:خليج) هميشگي پارس را خليج عر... ، بخوانند. ما براين نكته بسيار پافشاري داريم زيرا كه مي‌دانيم سرزمين ايران پيش از اسلام، 5برابر سرزمين كنوني بوده است.
همان‌گونه كه در برابر «صدام» ايستاديم و بسيار كشته داديم، ما زرتشتيان به نسبت جمعيت‌مان كشته‌هاي بسياري در پاسداري از سرزمين ايران داديم، باز هم براي نگهباني از سرزمين ايران و کیان ملی و میهنی خود‌، آماده‌ي جانفشاني هستيم. خواستاريم از كساني شويم نه تنها ایران كه  جهان را به‌سوي پيشرفت و آباداني و مردم را به‌سوي راستي و درستي رهنمون هستند... (:هات30بند9).
ما پيرو ديني هستيم كه دور‌كننده‌ي جنگ‌افزار و آشتي‌دهنده است:( نماز مزديسنواهمي).
 ما به همه‌ي ملت‌هاي جهان، احترام و ارزش مي‌گذاريم اما در برابر تازش آنها ايستادگي خواهيم‌كرد، زيرا دفاع را امری  سپند(:مقدس) مي‌دانيم.
دومين نکته‌ي مشترک ميان زرتشتیان جهان،  فرهنگ ايران است. اگر ايرانيان، مسلمان يا عيسوي هم شدند، اما فرهنگ ايراني در ميان آنها زنده‌ماند. اگر به تاجيكستان، ازبكستان، ارمنستان، افغانستان و حتا عراق و تركيه برويد، زنده‌بودن فرهنگ ايراني را خواهيد ديد. ما نمي‌توانيم بپذيريم كه بر فرهنگ ديرپاي ما بتازند. اگر قرار بر آن باشد كه زبان، سنت‌ها و فرهنگمان را به كناري نهيم، ديگر چيزي به نام زرتشتي برجاي نمي‌ماند.
سازمان ملل متحدد، اعلام كرده‌است كه در جهان، سالانه 5 مليت، يعني 5 زبان و فرهنگ از ميان مي‌رود. ندك‌اندك،نخست، لباسمان را مي‌گيرند، سپس زبانمان را مي‌گيرند و پس از آن، سنت‌ها را از ما مي‌گيرند، پس از همه‌ي اينها، زماني مي‌رسد كه انديشه را هم از ما مي‌گيرند، سرمان را كه بلند كنيم، مي‌بينيم كه حل شده‌ايم و كاملا عرف همان محل  شده‌ايم. هر ملت و فرهنگي همانند يك گل، رنگ و بوي خودش را دارد. زيبايي‌هاي باغ هستي هم به اين گل‌هاي رنگارنگ  است. هر فرهنگي با پوشش، زبان و سنت‌هاي خودش شناخته مي‌شود، اين درست نيست كه همه‌ي زبان‌ها و فرهنگ‌ها را دارند، مي‌كشند و مي‌كوشند همه‌ي زبان‌ها را انگليسي، و همه فرهنگ‌ها را کاملا غربي كنند، اين هنر نيست. هرچند که باید پذیرفت که نمی‌شود مانند صد سال پیش، پوشید، خورد و زندگی کرد. این همازوی و هماهنگی، برنامه‌ریزی می‌خواهد.
ما بايد تلاش كنيم و نگذاريم فرهنگ زرتشتي را كه يادگاري چند هزار ساله است اين‌گونه از ميان برود. من مهم‌ترين خويشكاري(:وظيفه‌) كنگره‌ي زرتشتيان را تقويت فرهنگ زرتشتي مي‌دانم نه اين‌گونه كه كنگره خود جايي براي گسترش فرهنگ غربي بشود. اگر من چشم‌‌پزشك، همه‌ي زندگي خودم را براي پاسداري از اين فرهنگ و آيين‌‌ها گذاشته‌ام براي آن است كه احساس خطر كرده‌ام. اين هنر نيست كه تنها بگوييم اشوزرتشت گفته‌است: «انديشه‌نيك»، «گفتارنيك»، «كردارنيك». و يا به پوشيدن سدره و كشتي بسنده، كنيم، آن هم نه نمازش را بخوانيم و نه حرمت‌هاي بايسته‌ي آن را نگه داريم...
به‌راستي اگر قرار باشد اين‌گونه پيش برود و كنگره‌ي جهاني زرتشتيان به آرمان‌هاي اين سه واژه‌اي كه نام آن است، يعني«كنگره»،«زرتشتيان» و «جهان»، توجهي نكند، به باور من، كنگره‌ي بعدي بسيار كمرنگ‌تر از كنگره‌ي دبي خواهد بود و ديري نمي‌پايد كه هنگامي‌كه به كنگره مي‌رويم، همه‌‌اش تنها بيزينس و دلالي خواهد بود و ديگر ساعت‌هايش هم به خوشگذراني و رقص ويژه خواهد شد.
اگر اين‌گونه باشد به زودي نشاني از آموزه هاي اشوزرتشت و سنت‌ها و فرهنگ زرتشتي برجاي نخواهد ماند. البته اميدوارم كه اين حدس من نادرست باشد و  دست‌كم من زنده نباشم که اين رويداد را ببينم. از پيشگاه پروردگار يكتا و بي‌همتا خواستارم كه همازوري ميان دل‌هاي ما و پيوند ميان انديشه‌هاي ما را استوار‌تر سازد تا بتوانیم دين و فرهنگ اشوزرتشت را دريابيم و ازآن به درستي پاسداري كنيم. زيرا اين دين و فرهنگ ريشه‌ي ماست و بايد در نگهداري آن و آبياري آن كوشا باشيم، اگر ريشه نابود شود، ساقه هم از ميان خواهد رفت، برگ‌ها و گل‌ها هم خشك خواهند شد و اين درخت كهن ٤هزار ساله ‌كه هنوز هم ميليون‌ها تن، مي‌توانند از سایه‌اش بهره‌مند شوند و از آن بارگیرند، از ميان خواهد رفت. درختي كه مي‌تواند همچون آن موبد پارسي كه شكر را به شير افزود، شكر باشد و زندگاني همه‌ي جهانيان را شيرين كند. شايد امروز ما زرتشتیان به شمار، كم شده‌باشيم، اما در بعد فرهنگ، بسيار پربار هستيم. به جرات مي‌توانم بگويم كه فرهنگ زرتشتي ميان دست‌كم ١ونيم ميليارد از جمعيت جهان، ميان همه‌ي ايرانيان در سرزمين پهناور ايران پيش از اسلام،  از ایران و هندوكش و كاشغر تا مصر و حتا يونان و بخش‌هايي از اروپا، ريشه دارد. اين است كه چشم به راهيم كه كنگره‌ي زرتشتيان جهان به راستي كنگره‌ي زرتشتيان جهان باشد. چشمداشت چنداني نيست. من به عنوان فرنشين انجمن موبدان ازسوی خود و همه‌ي هموندان اين انجمن، عرض مي‌كنم که هر كمكي كه بخواهند ما حاضريم به آنها بكنيم تا اين كنگره، رنگ و بويي زرتشتي به خودگيرد، به‌ويژه كمك مينوي ...
در اين ميزگردهايي كه با ميزباني انجمن زرتشتيان و باشندگي انجمن‌هاي زرتشتيان جهان نزديك به يك سال ديگر، برگزار خواهد شد، اميدواريم اين مشكلات، كنكاش و بررسي شود و به‌گونه‌ي اساسي براي حل آنها راهكاري پيدا شود. هم‌زمان با اين ميزگرد ما ميزگرد مقدماتي كنگره‌ي جهاني موبدان را هم در تهران خواهيم داشت و بر روي اين مشكلات رايزني‌هاي گروهي خواهيم داشت. در پايان، بايسته‌است تا از سركار خانم «مهربسانيا» سپاسگزاري كنم و به‌ويژه از آقاي الهیار دبستاني كه تلاش بسيار كرده‌‌اند و نيز آقايان دکتراختیاری عزیز، دكتر رستم خسروياني و دکتر مهران سپهری ارجمند و ديگر همکیشان که دراین گردهمایی به‌راستی همکاری کردند.
شوربختانه دلخوري‌هاي ما ایرانیان پاياني ندارد، يك نمونه‌ي ديگر گروه موسيقي و باله‌ي سازمان فروهر بود كه براي كنگره، تمرين‌هاي بسياري كرده‌ بود ولي شوربختانه در كنگره، مورد بي‌مهري قرار گرفتند و نگذاشتند برنامه‌ي‌آنها اجرا شود. گفتند كه وزارت ارشاد امارت متحده‌ي عربي نمي‌گذارد اين برنامه اجرا شود. آن پيشبيني‌هايي كه ما براي دبي و شرايط كشور عربي مي‌كرديم، همه صورت واقعيت به خود گرفت.
تندروي مسوولين دبي به اندازه‌اي بود كه نگذاشتند كه حتا همكيشان وسايل سنتي و آييني را همچون سدره و كشتي در كنگره به ديگر همكيشان عرضه كنند. البته بادرایتی که میزگردها در دوبی  فراهم کرد و با تشکیل میزگردهایی که با شرکت این چهار گروه نماینده زرتشتیان درسال‌های آینده، پیش از تشکیل کنگره‌ي آینده در هند  برگزارخواهد شد، در كنگره‌هاي آينده، شاهد برگزاری کنگره‌هایی پربارتر و سودمندتر باشیم.
به یاری اهورامزدا .

ديگر ديدگاه‌ها :
ديدگاه نماينده‌ي زرتشتيان در مجلس درباره‌ي كنگره‌ي جهاني زرتشتيان در دوبي
نگاه فرنشين انجمن زرتشتيان تهران به كنگره‌ي جهاني زرتشتيان در دوبي
كنگره‌ي نهم از نگاه مهران سپهري - درس‌هايي از همايش دبي (بخش چهارم: راهكارها و آينده)
كنگره‌ي نهم از نگاه مهران سپهري - درس‌هايي از همايش دبي (بخش سوم: انتقاد از خود)
كنگره‌ي نهم از نگاه مهران سپهري - زرتشتيان ايران نواي همازوري را سرودند (بخش دوم: پيروزي‌ها)
كنگره‌ي نهم از نگاه مهران سپهري - فرصتي طلايي كه به هدر رفت! (بخش نخست: كاستي ها)
ديدگاه بهنام مراديان درباره كنگره دوبي - نخبه‌گرایی یا توسعه انسانی ؟