سرویس اندیشه - انسان چیست؟، ديدگاه بينش زرتشتي پیرامون انسان
انسان چیست؟
ديدگاه بينش زرتشتي پیرامون انسان
موبد ک.جمشیدی: این پرسشی است که همواره اندیشهی انسان را در هر دوره و زمانه و از هر رنگ و نژاد و گروه و باورمند به هر دین و کیش و آیین، به خود سرگرم کرده است. بگونهای که میتوان گفت که پاسخهای گوناگون به این پرسش است که پایهی آفرینش باورها و جهان بینیها و دینها و فرزانهای گوناگون بوده است.
ما چه هستیم؟ برای چه هستیم؟ و چه آرمانی در این زندگی داریم؟
دین بهی و فرزان مزدیسنی انسان را جزوی از آفرینش نیک اهورامزدا، ابردانای هستی بخش میداند که دارای آن توانایی است تا با بهرهبرداری درست از نیروهای نیک و سازندهی خود در راه آبادی جهان و شادی جهانیان و در پیامد آن خشنودی آفریدگار کار کرده و خود به خشنودی و آرامش دست یابد.
در اینجا میپردازیم به اینکه این انسان، خود چه میباشد یا اینکه پارههای به هم آورندهی او چه هستند، زیرا پاسخ به این پرسش ما را بیشتر با انگیزههای کنشها و واکنشهای او آشنا میسازد و شناخت و آگاهی ما را بیشتر میکند. البته در اینجا یادآوری میگردد که در شناخت انسان میتوان به شیوههای گوناگون کند و کاو کرد و بر پایهی هر روشی او را به گونهای شناخت. این نوشتار گزارشی است از بخشهای مادی و مینوی انسان با استفاده از آن مفهومها و فرازهایی که فرهنگ زرتشتی از آنها سخن میگوید.
نکتهی دیگری که شایستهی یادآوری است، آن است که فرزانها و بینشهای گوناگون نیز در گزارش از انسان، واژهها و فرازهایی را به کار میبرند که شاید در نخستین نگاه مفهوم هایی دیگرگونه به دیده آیند ولی در کند و کاوی ژرفتر دریافته میشود که در بسیاری از موردها آرش(:مقصود) یکی است.
ديدگاه بينش زرتشتي دربارهي انسان
بنابر اين ديدگاه، انسان دارای چندين بخش میباشد كه از آن ميان برخي مادي و برخي ذهني يا مينوي ميباشند. اين بخشها چنين ميباشند:
1: تَن، به اوستايي «تَنوو»(:tanvu) كه از همهي اندامهاي بدن مانند سر، گردن، تنه، دست و پا و رويهم تمامي اندامهاي دروني و بروني بدن منهاي نيروي زيست به هم آمده است. پس از فرارسيدن مرگ. زماني كه ديگر پارههای مينوي از انسان جدا شدند، تن بر جاي ميماند.
تن به خودي خود هيچ نيرويي ندارد و كوچكترين جنبشی از آن ساخته نيست. تن را ميتوان مانند ابزاري دانست كه به وسيلهي روان ميتواند به زندگي گیتی خود ادامه دهد. تن يك انسان زنده در دين بهي، داراي ارج زيادي است و از آنجا كه تن و روان مانند دو روي يك سكهاند يا بهتر بگوييم در هم تنيده هستند، درستي و سلامت يكی با دیگری در پیوندی تنگاتگ است و از اين رو براي نگاهداري و پرورش تن مانند روان گوشزدهاي بايسته شده است.
2:جان، به اوستايي «آَهو» (:Ahu ) و به پهلوي «اَخو» (:Akhu )، نيرويي است كه تن را به جنبش و كار وا ميدارد. هوايي كه به درون میدمیم و خوراكي كه ميخوريم با به هم آمیختن و سوخت و سازهاي خود در بدن، سبب برپایی آن نيروي جنبش ميشود كه آن را جان مينامند. اكنون اگر يكي از اندامهاي كار ساز بدن و سرانجام قلب، از كار بيفتد ديگر اين نيرو وجود نداشته و از ميان خواهد رفت. از اين نيرو در اوستا با نام “آتش زندگي” (:وهوفریانه) در چم “نيروي زندگي” نيز ياد شده است.
3:روان يا آگاهي، به اوستايي «اوروان» (:Urvân )، كه ميتوان گفت يك نامگذاري كلي است براي آن بخشي از انسان كه از تن و جان جداست و به راستي آن بخش مينوي انسان است كه پاسخگوی تمامي كردارها (و البته انديشه و گفتار) ميباشد. از ديدگاه واژگاني نيز «اوروان» از ريشهي «وَر» آمده است كه در چم نيروي تميز نيك از بد و يا نيروي گزينش ميباشد. از اين بخش ميتوان با نام «آگاهي» نيز ياد كرد كه خود از دو زير بخش درست شده است :
يكي نهاد يا ضمير خودآگاه و ديگري نهاد ناخودآگاه.
اما اين روان يا آگاهي داراي چه نيروهاي دروني است كه ميتوانند راه را از چاه باز نمايانده و ما را به سوي راستی و آگاهي رهنمون شوند و چه بازدارندههايي برسر اين راه وجود دارند؟ از اين نيروها ميتوان بدينگونه ياد كرد:
الف: «مَنَ» (:Mana)، جايگاه خرد و فرنودآوری(:منطق) است. «من» دستگاه ذهني انسان است كه رويهمي است از ابزارهاي باشنده در انسان براي ديدن، شناختن كندوكاو كردن و سرانجام سنجش و گزينش. با اين ابزار است كه آدمي توانِ درست انديشيدن و منطقيlogical) ) انديشيدن را دارا ميباشد.
«مَنَ»، به وسيلهي خرد ذاتي(انبار شده در نهاد ناخودآگاه) و خردِ به دست آوردني(گرفته شده از دنياي پيرامون) خوراك داده ميشود.
«وهومن»(:Vohumana ) يا بهمن، آن ذهني است كه «بِخْـرَد» باشد و گزينش خود را بر مبناي نيكي و سازندگي انجام دهد.
ب: «بَئودا» به اوستايي «بئوذَ»(:baodha) نيروي روشنايي و بينش و آگاهي دروني است. به گفتهي ديگر، مَنَ نيروي فرنودآوری(منطق) بوده كه با نگرش و درك و سنجش در دنياي بيرون سرو كار دارد و بئودا با دنياي درون.
پ: «دَئِنا» (:daenâ ) كه وجدان يا دين انسان و مركز اخلاق است. از آنجا كه هر كس از روي خواست و درك و ديدگاه خود راه زندگانياش را برميگزيند، درنتيجه دئنا يا وجدان او در پي اين گزينش و پيامدهاي آن آرامش يافته و يا ناآرام ميگردد. وجداني كه از راه اخلاق دور ميگردد رنج ميبيند و آلوده ميشود.
ت: «فرَوهَر» (:Fravahar ) نيروي پيش برنده. در اوستا «فرَوَشي» (:Fravashi ) براي اين پديده گزارشهاي زيادي داده شده است. گاتها از فروشي تنها در چم «خَستو شدن» يا «اعتراف كردن» و يا بهتر بگوييم «باور داشتن» و «برگزيدن» ياد كرده است كه در اين پيوند ميتوان اين واژه را مانند روان (اوروان) از ريشهي «وَر» دانست در چم گزينش و باور.
فروهر در چم آن نيرويي است كه انسان را در زندگي به پیش رانده و او را به پيشرفت وامي دارد. در اين پيوند اين واژه را بگونهي «فرَ + وَر» ميدانند در چم «نيروي پيش برنده». به گفتهاي «فروهر، ذرهاي از ذرات نور خدايي است كه در هر كدام از ما به وديعه گذاشته شده كه قوه پيشرفت و ترقي بوده و راهنماي ما به سوي پيشرفت ميباشد.»
در نگر آورید كه اهورامزدا، گوهر و سرچشمهي همهي هستي و همانا نيرو و انرژي و نور است و اوست كه تنها گوهر و سرچشمهي خرد و آگاهي است. اين نيروي آگاه، اين نورِ آگاهي و اين درستی ناب در همه جا هست، و همچنین در ما انسانها. اين نيروست كه اگر به وسيله ي ديد دروني، «بئودا» دریافت شود(:شهود عرفانی) سبب روشن شدن راه پيشرفت و تكامل است. اين نيروي پيش برنده را فروهر مينامند.
ث: «سروش» يا «سرَئوشَه» (:Sraosha) آن نيروي الهام و نهيب زننده ايست كه در نهاد و ضمير ناخودآگاه ماست و از درون به ما انگيزه داده و به جنبش وامي دارد تا به دنبال درستیها باشيم. از اين نيرو با نامهاي «نداي درون»، «نداي وجدان»، «شنوايي خدايي» و مانند آن نام ميبرند. ريشهی اين واژه «سرَوائو» ميباشد در چم «شنيدن»، شنيدني دروني و ژرف.
اجازه بدهيد تلاشي كنيم تا بوسيلهي يكي دو نمونه آوردن و بگونهي نمادين اين نيروها را به نگاره در آوريم تا فهم آنها سادهتر گردد:
اگر «تن» انسان را به بدنهي اتومبيلي مانند كنيم، موتور اين اتوموبيل را مي توان به «جان» يا نيروي جنبش مانند نمود كه از سوخت( بنزين و مانند آن) خوراك ميگيرد. اين «تن» به خودي خود هيچ نيروي فرادیدگری(تصميم گيري) براي گزينش راه و همچنين تندرستي و سلامت خود ندارد بلكه اين راننده يِ وسيله است كه فرمان آن را در دست دارد. اين راننده «روان» است.
«روان» براي درك درست از چگونگي راه و گزينش درست آن نياز به ابزارهايي دارد كه همان «بئودا» يا نيروي دریافت و شناخت او از بربستها(:قوانين) رانندگي و چگونگی راه و تمامي سازههای(:پارامترهاي) هناینده(:تاثير گذار) بر آن است تا به كمك «من» يا خرد و فرنودآوری خود، فرا را ببیند و رای درست بدهد(:تصمیم درست بگیرد).
نور چراغهاي اين وسيله كه پیش پاي او را روشن مينمايد تا با چشمان باز پيش رو را ببيند، همان «فروهر» يا نور خدايي است.
اما آيا اين نور ميتواند به يك اندازه راه را به همگان بنماياند و يا هميشه به يك اندازه توان روشنايي بخشيدن دارد؟ اگر نه چه سازههایی(:عواملي) است كه در كم يا زيادي نيرو و كاربرد آن هنایش دارند؟
بيگمان اين نيرو بخودي خود يكنواخت بوده و بر همه يكسان ميتابد. اين ما انسانها هستيم كه گاهي نميتوانيم آن را ببينيم و دريابيم. دليل آن نيز نداشتن (دئنا) دين يا وجدان پاك است. دئنا را ميتوان به آيينهاي يا بهتر از آن به كريستالي مانند نمود كه در بهترين و پاكترين بُوِش(:حالت) خود بازتاب دهنده و يا گرد آورندهي نور خدايي و آگاهي راستین است تا برآيند آن را به مركز خرد و آگاهي ما رسانده و به باز شناسي راه درست ياري رساند.
اما شوربختانه بازدارندههاي بسياری در ما هستند كه مانند غبارِ نشسته بر روي آيينه، بر آيينه ي وجدان ما نشسته و از گذر نور پیشگيري ميكند. اين بازدارندههاي ويرانگر، همانهايي هستند كه با نامهايي مانند سرگشیهای خشم، كينه، نفرت، دودلي و ترديد، ترس و مانند آنها ياد ميشوند.
در اين ميان «سروش»، نداي دروني نيز از ژرفاي نهاد و ذهن و ضمير، راه به نيروي دریافت ميجويند تا آن را براي دريافت نور انگيزه داده و نیرو دهند. پس ميبينيم كه نزديكترين، مناسبترين و شايد تنها راه براي رسيدن به نور و روشنايي، پاكسازي آيينهي دل و وجدان و دين از سازههای بازدارنده است.
براي انجام اين كار ميبايست كه نخست اين سازهها و فرآيند برآمد و بروزشان را شناخت تا بتوان به از ميان برداشتن آنها همت گماشت .
نگارهي زير شايد بتواند به گونهاي ديگر نشان دهندهي اين نيروها و پيوندشان با يكديگر باشد:
پیرامون واژهي اوستایی خورداد یا هَئوروَتات (:Xordâd – Haurvatât)
گفتاری پیرامون دين و هويت