سرويس انديشه - پیرامون واژهي اوستایی خرداد یا هَئوروَتات (:Xordâd – Haurvatât)
پیرامون واژهي اوستایی خورداد یا هَئوروَتات (:Xordâd – Haurvatât)
موبد ک.جمشیدی:
تکامل یا رسایی، تندرستی یا سلامتی، خوشباشی یا بهزیستی یا خوشبختی. اکنون کمی بيشتر آن را مورد واكاوي قرار خواهيم داد. این واژه از دو بخش درست شده است: بخش نخست که «هَئوروَ»(:Haurva) بوده است به مرور تبدیل شده است به «هرَ» (:Hra) یا «خرَ» (:Xra) که به مفهوم همه، یا کل است که از بن و ریشه پیدا میشود.(:«خرد» یا «خرَتو» Xra-tow كه در فرزانش فرهمندي (:عرفان زرتشتي، حكمت اشراق) به مفهوم تابش همه چیز از کل و بن وجود انسان نیز از همین ریشه میآید).
بخش دوم واژهي «خورداد»، «دات» یا «داد» میباشد که از ریشۀ «دادن» میآید و به مفهوم داده شده، زاده شده، پیدا شده و یا دهنده و زاینده بیان شده است(:معادل واژهي فلسفي «فيض» در حكمت اشراق). پس «خرداد» را میتوان هم به مفهوم همه دهنده، همه کننده و یا کامل و کامل کننده برداشت کرد و یا پیدا شده، زاده شده و داده شده از کل و بن وجود و اینها البته همه یک مفهوم دارند و آن این است که: «هنگامی که بن و ریشه و دانۀ سرشتی و ذاتي انسان در او آزادانه گسترش مییابد و در هماهنگی همه نیروهای درونی او و کل وجودش(خرد) میشکفد و به بار مینشیند» (:کامل میشود)، او به خرداد دست یافته است. یعنی، در این هماهنگی و هارمونی و همکاری درستی تن و روان خود را یافته و با خوشی و بهی در این جهان میزید. این آرمان و ایدهآل فرهنگ زرتشتی است.
شایستهي یادآوری است که خرداد کم و بیش همه جا همراه و دست در دست «امرداد» (:Amordâd) یا «امرتات» (:Ameretât) میآید. این واژه به چم(:معني) بیمرگ و جاوداني آمده است که یکی از مفهومهای آن همیشگی و دیرپايي میباشد.
رویهم این دو واژه، یعنی «خرداد» و «امرداد» به چم خوشزیستی و نيكبختي دیرپا و همیشگی میباشد. البته این را نیز بايد افزود که هر کس ممکن است از مفهوم «امرداد» یا بیمرگی برداشت خود را داشته باشد اما اگر آن را در پیوند با کل فرهنگ بنیادین ایرانی در نظر بگیریم، میبینیم که به مفهوم بیمرگی تَنی (: معاد جسمانی) نیست، بلکه نامیرا بودن هم به مفهوم «جاودانگي مينوي» و همچنین زندگانی پايدار غير جسماني است. با اين مفهوم، مرگ را ميتوان نقطهي آغاز شكلي ديگر از زندگاني دانست، همانگونه که در استورههای ايراني آمده که «قُقنوس» (:Ghoghnous) که همان سیمرغ باشد را میتوان کشت اما نمیتوان نابود کرد و او همیشه از خاکستر خود بر میخیزد.(١)
اکنون از زاویهای دیگر نگاه کنیم. در فرهنگ ما برای هر یک از مفهومهای بنیادین نمادی(:سمبول) گیتایی یا استومند(:جسمی) تصویر شده است. نمادِ خرداد، «آب» میباشد. بیگمان تاکنون بارها شنیدهایم که میگویند: «آب، روشنایی است» اما چرا؟
برای پاسخ دادن به این پرسش نیاز به نوشتاری(گفتاری) بیشتر میباشد اما در اینجا تلاش میشود که به کوتاهی توضیح داده شود. مفهوم روشنایی، که آگاهی یافتن و فهمیدن(:معرفت یافتن) میباشد در فرهنگ ایران ویژگی «آبگونه» یا «نَمی»(:طراوت و تازگی) دارد. در آب(مایع= مایه) همه چیز در هم حل میشوند و با هم یکی میشوند و به هم میپیوندند و در این رابطه این به مفهومِ هماهنگی و پیوند نیروهای درونی انسان است که رویهم، «خرد» او را میسازند. در این هماهنگی است که خرد به آگاهی دست مییابد و انسان همه میشود، آگاه میشود، روشن میشود.
در این رابطه جالب است اشارهای شود به داستانی در مورد دو شخصیت، كه یکی استورهای و دیگری تاریخی است. در متن پهلوي «بندهش» سخني به جمشيد نسبت داده ميشود كه در حقيقت مربوط به اشوزرتشت است:
جمشید/اشوزرتشت با گذشتن از رودِ «وَه دائیتی» به آگاهی یا روشنایی رسید. این گذر از رود(:آب) در چهار گامه(:مرحله) انجام یافت. آب نخست تا مچ پا، سپس تا کمر، سپس تا سینه و سرانجام تا به سر رسید».
این بدان مفهوم است که این آب، چهار بخش وجود او را، که منظور چهار نیروی درونی انسان است در خود آمیخت و به هم پیوند داد و از این پیوند بود که جمشید/اشوزرتشت به خرد کل یا خرداد رسید و روشن شد.
شاید این پرسش برای شما پیش آمده باشد که این چهار نیروی درونی چه هستند؟
پاسخ این است: «فروهر» یا «فروشی»، «دَئِنا» یا «دین»، «جان» و «روان». میدانید نامهای دیگر این چهار نیرو چه هستند؟ «وهمن»، «ماه»، «گوش» و «رام»! این نامها شما را یاد چه میاندازند؟
پينوشت:
١: این دیالکتیک شکست و پیروزی و یا اینکه هر شکستی پیش درآمد یک پیروزی است، یکي از ویژگیهای فرهنگ ایرانی است.