یاد و خاطره‌ دبیر سرویس تاریخ امرداد از موبد جهانگير اوشيدری
به فکر یادداشت‌ها و دست‌نوشته‌هایش هستم


بوذرجمهر پرخیده

بوذرجمهر پرخیده: جلوی آدریان تهران از دوچرخه‌اش پیاده شد و با صدای دورگه و کلفتش گفت: «...مقاله ای که در مجله «چیستا» نوشتی حرف من بود، آفرین.»
منظورش مقاله « لزوم ایجاد بنیاد تاریخ زرتشتیان» بود. به راستی عاشق تاریخ زرتشتیان بود. چند بار به من گفته بود که می‌خواهد به مانند باستانی پاریزی باشد و در یادداشت نوشتن بر کتاب خاطرات ارباب کیخسرو خواننده او را با استاد باستانی پاریزی اشتباه می گیرد!
هنگامی که فرنشین انجمن موبدان شده بود و به نشست‌ها و جاهای گوناگون می‌رفت، از او پرسیدم در جلساتی که می‌روید؛ آیا شما را می‌شناسند و می‌دانند کتاب «تاریخ زرتشتیان و پهلوی» را نوشته‌اید؟ گفت:«هر جا می‌روم یک کتاب همراه خود می‌برم و نشان می‌دهم و می‌گویم من نویسنده این کتاب هستم آیا با من حرف می‌زنید و خوشبختانه هیچ مشکلی هم پیش نیامده است.»
در کنگره زرتشتیان که در تهران برگزار می شد، در یک جلسه سخنرانی، موبد اوشیدری پشت میز نشسته بود و سخنرانی می کرد. به یکباره صدایش بالا رفت و با صدای کلفت و دورگه اش در حالی که با مشت بر میز می کوفت فریاد برآورد که آقای شهردار دست از روی زمین ما بردار. در آن موقع کرباسچی شهردار تهران بود و زمین آدریان بزرگ را می‌خواست به فضای سبز تبدیل کند. فردای آن روز روزنامه‌ها این خبر را بازتاب دادند. و به فاصله چند روز، شهرداری دست از زمین ما برداشت. بی‌تردید اگر زنده بود با همان صدا فریاد می زد: انجمن! آدریان ما را بساز.
در روزهای پایانی زندگی‌اش چند بار از من خواست که به خانه‌اش بروم و درباره نوشته‌هایش گفت و گو کنیم. خیلی دوست داشت یادداشت‌های تاریخی را که نوشته بود ویرایش شود. بسیار زیاد بودند در کارتون ها و لای کتاب ها و تقریبا در همه جای خانه به چشم می خورد. نمی دانم این یادداشت ها الان کجاست و چه کسی آن ها را مرتب می کند؟
گزیده روز تارنما:
گزارش تصویری: یادکردی از روانشاد جهانگیر اوشیدری
سرویس زرتشتیان- وضعیت دبیرخانه آینده انجمن نا مشخص است