سرویس رویداد- بهجاي فلسفه و عرفان بايد بگوييم بينش «گاتها»
بهجاي فلسفه و عرفان بايد بگوييم بينش «گاتها»
خبرنگار امرداد- شهداد حیدری: «به گمان من هنگامي كه سخن از "گاهان" اشو زرتشت است، بهتر است بهجاي فلسفه و عرفان، واژهي "بينش" را بهكار ببريم. فلسفه استوار داشتن مفاهيم با بهرهجويي از دانش است و عرفان، باور قلبي به سخني است، بيآن كه عقل در آن راهي داشته باشد. اما "بينش" مجموعهاي از آن دو است.»
آنچه بازگو شد بخشي از سخنان موبد اردشير بهمردي در نشست بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان بود. او كه دربارهي «خواستاربودن از ديدگاه اشوزرتشت» سخن ميگفت، در ادامه افزود: «هنگامي كه "گاهان" را ميخوانيم، درمييابيم كه اشوزرتشت "بايد و نبايد" نميكند و پيروانش را وادار به پذيرش سخني نميسازد. او تنها "خواستار" است كه كاري انجام بگيرد. از ديد روانشناسي هم كه بنگريم، درخواهيم يافت كه تنها كارهايي پاسخگو و اثرگذار هستند كه بهدور از بايد و نبايد باشند. فيلسوفان هم ميگويند تا خواستي در كار نباشد، دگرگوني پديد نخواهد آمد. روشن است كه با زور نميتوان كسي را باورمند كرد.»
بهمردي آنگاه به بند آغازين "گاتها"، سرودهاي اشوزرتشت، اشاره كرد. وي به ريشهشناسي يكي از واژگان هات آغازين "گاتها" پرداخت و گفت: «در هات 28، بند 1، چنين آمده است: "اهيا ياسا نمنگها اوستان زست رفذرهيا". سخن بر سر واژهي "ياسا" است. اوستاشناسان، "ياسا" را از ريشهي "يا" به چم "خواستن" ميگيرند. پس "ياسا " يعني: "خواستارم" . اما بارتولومه، و به پيروي از او، پورداوود، چنين گفتهاند كه "ياسا" از ريشهي "ياس" است. البته اين سخن را پورووالا و هومباخ رد ميكنند و ميگويند كه در اوستا واژهاي به نام "ياس" شناخته شده نيست. به هر روي "نمنگها" به معني "نماز" است و "اوستان زست" به معني "دست برافراشته". پس اين دو بر روي هم، "با دستهاي برافراشته خواستارم" معني ميدهند.»
بررسي بند ديگري از "گاتها"، ادامهي سخن بهمردي و جستجو براي يافتن معناي «خواستاري» بود. او گفت: «در هات 30 بند 1 نيز واژهاي آمده است كه معني خواستن و آرزو داشتن ميدهد: "ات تا وخشيا ايشنتُ يا مزداثا". واژهي" ايشنتُ" همان خواستن است و "وخشيا" به معني "در آينده خواهم گفت" است.» به گفتهي وي «ايشنتُ» را به دو گونه بررسي و تحليل كردهاند؛ هومباخ آن را به معني «اي كساني كه آمدهايد» برگردان كرده است و بارتولومه به معني «اي كساني كه آرزو داريد»، معنا كرده است.
به باور بهمردي در معناي هر دو برگردان، مفهوم «خواستار بودن» نهفته است؛ با اين تفاوت كه برگردان هومباخ اشاره به مردمان آينده هم دارد؛ و سخن درست هم همين است، چون روشن است كه روي سخن اشوزرتشت با آيندگان هم هست.
به گفتهي بهمردي، در همين بند 1 از هات 30، دو واژهي «ستاتاچا» و «يسنياچا» را داريم كه هر دو را به چم ستايش و نيايش دانستهاند. با اين تفاوت كه هومباخ «ستاتاچا» را اشاره به ستايشهاي همگاني، يا ستايشهاي زباني، ميداند، اما «يسنياچا» را ستايشهاي كرداري.
بهمردي در اينباره گفت: «به زبان ديگر، براي نمونه، هنگامي كه ميگوييم "انديشهي نيك"، تنها نبايد آن را به زبان آورد، بلكه بايد اين سخن را بهكار برد و عمل كرد. پس ستايشهاي كرداري، با رفتار پيوند دارند.»
موبد اردشير بهمردي در پايان سخنان خود ، با اشاره به اين كه اشو زرتشت خواستار هر دو گونهي ستايش است؛ هم ستايشهاي كرداري و هم ستايشهاي زباني، گفت: «فلسفه، تنها بخش كرداري را در برميگيرد. پس آن كساني كه "گاهان" را تنها فلسفه، ميدانند، يا آن را تنها عرفان ميشناسانند، ابتداييترين مفاهيم را ناديده ميگيرند. از اين رو است كه ميگويم بايد از "بينش" اشوزرتشت سخن گفت تا هم فلسفهي او را در بربگيرد و هم عرفان او را. اشوزرتشت خواستار هر دو ستايشهاي كرداري و زباني است. به سخن ديگر، هم از بخش مينوي، يا عرفاني انسان ياد ميكند و هم از بخش مادي، يا فلسفي او.»