سرویس زرتشتیان-سخنرانی مهرداد قدردان پژوهشگر زرتشتی در نخستین نشست ادیان توحیدی در اصفهان
مهرداد قدردان، پژوهشگر زرتشتي در نخستين نشست اديان توحيدي در اصفهان:
پيروان اديان الهي را «ايرانيبودن» كنار هم جمع كردهاست
خبرنگار امرداد- اشكان خسروپور: مهرداد قدردان، پژوهشگر زرتشتي، نوشتاري با اين موضوع كه «ما چه ملتي بوده ، هستيم و بر مبناي پتانسيل موجود، چه خواهيم بود» را براي باشندگان خواند.
وي كه همزمان با برپايي نخستين نشست ملي اديان توحيدي سخن ميراند، گفت: « اگر پيروان اديان توحيدي و الهي مسلمان ، مسيحي ،يهودي و زرتشتي در كنار يكديگر زندگي مي كنند بر افتخار بزرگ «ايراني بودن» مي بالند، فصل مشترك و محور جانبازي و وحدت ، «ايران» است به قول امام راحل «ره»:"ايران مال همه است ، توحيد مذهب همه است و ما ملت واحده هستيم" در اين بيان ارزشمند واژگان اساسي «ايران» ، «توحيد» ، «ملت واحده» درخشندگي ويژه اي دارد و مي تواند چون گذشته محور همبستگي ، كاركرد و آرمان خواهي ما ايرانيان قرار گيرد.»
وي با اشاره به اينكه همهي رويدادنگاران، از گذشته تاكنون، باوري يكسان دربارهي ايرانيان داشتهاند، گفت: « به شهادت تاريخ حتا همان تاريخ دست ساز و پردازش شده غربيان ، نجيب و راستكار بوده و در طول تاريخ حاصلمند و مستعد در جهت تعالي ابناي بشر حركت كرده ايم اين را «هرودوت» ديروز و «ويل دورانت» امروز ثبت دوران كرده اند.»
وي با اشاره به اينكه، خاك ايران به شوندهای(:دلايل) گوناگوني، در درازناي تاريخ، مورد دستبرد و رشك بيگانهبودهاست، گفت كه، با وجود همهي اين دشواريها، ايراني هيچگاه در برابر سختيها سر، خم نكرد. خم شد اما خميده نشد. نه دين اشوزرتشت محو شد و نه كاركرد و آزاد منشي كورش بزرگ و نه مديريت كارآمد داريوش بزرگ به فراموشي سپرده شد.»
اين پژوهشگر زرتشتي، شيوهي كشورداري ايرانيان را نيز مثالزدني دانست و در تاييد گفتههايش به اين سخن از خليفهي اموي اشاره كرد كه ميگويد: « ايرانيان هزار سال حكومت كردند و لحظه اي به ما نيازشان نشد و ما ساعتي نتوانيم بي وجود ايشان كشورداري كنيم.»
قدردان افزود: «اين ايراني سرفراز بود كه خميد و خمانده نماند به زمين افتاد ولي زمين گير نگرديد تسليم نشد باز سرپا ايستاد و گرد و خاك ماتم و حرمان را از تن خويش تكاند و عزم و اراده نو كرد تا بدانجا پيش رفت كه مغول خونريز وحشي را رام كرد ايراني اگر مغلوب كسي هم شده باز اين او بوده كه غالب مي گشته و در عين فرودستي به فرادستي مي انديشيده و بدان مي رسيده است.»