‌سنگ نگاره‌هاي ايران‌، نمادهاي انديشه‌نگر‌
سنگ‌نگاره‌ها مي‌گويند كه ايران نخستين گاهواره‌ي انسان است

محمد ناصري‌فر- فرتور از شهداد حيدريخبرنگار امرداد- شهدادد حیدری: «سنگ نگاره‌ها كه برخي از آنها پيشينه‌اي چهار‌ هزار‌ساله دارند ما را ياري مي‌دهند تا به دورترين نقطه‌ي تاريخ برويم؛ جايي كه نه نوشتاري از آن به‌جاي مانده است، نه گفتاري. آن سنگ‌نگاره‌ها‌، ما را به هزاره‌هايي مي‌برند كه هنوز انسان، زباني براي سخن گفتن نداشت و خطي براي نوشتن نمي‌شناخت؛ اما مي‌توانست به كمك نشانه‌هاي بسيار ساده‌، به شيوايي سخن بگويد و انديشه‌اش را به ديگران بفهماند. شگفت است كه چگونه چنين كاري از انساني برمي‌آمد كه در دوران پارينه‌سنگي به‌سر مي‌برد و هنوز نياموخته بود كه سنگ را تيز كند و تراش بدهد‌. با اين‌همه او فراگرفته بود كه انديشه‌ي خود را با درونمايه‌اي بسيار گسترده و ژرف به ديگران برساند.»
آن‌چه بازگو شد بخشي از سخنان محمد ناصري‌فر، پژوهنده‌ي سنگ‌نگاره‌ها‌، بود. او در آغاز به سنگ‌نگاره‌هايي اشاره كرد كه در «‌تيمره‌» يافت شده‌اند و پيشينه‌اي چهار هزار‌ساله دارند. ناصري‌فر، تيمره را از بخش‌بندي‌هاي كشوري زمان هخامنشي دانست و گستره‌ي آن را از قم تا لرستان برشمرد. به گفته‌ي او دنباله‌ي اين گستره‌، تا به عراق‌، جايي كه آن را «‌آسورستان‌» مي‌ناميدند‌، كشيده مي‌شود. او گفت: «‌نقش سنگ‌نگاره‌هاي اين پهنه‌، فراوان و داراي رمز و رازهاي بسيار است؛ تا بدان اندازه كه مي‌توان تيمره را بزرگ‌ترين موزه‌ي سنگ‌نگاره‌ي جهان دانست. اين سنگ‌نگاره‌ها نشان مي‌دهند كه نخستين گروه‌هاي انساني در ايران شكل گرفته‌اند.»
«تيمره»، سندي بر سرآغاز تاريخ انسان
به باور ناصري‌فر‌، نقش‌هاي تيمره از 256 تا 40 هزار سال پيش گسترش مي‌يابند. در گذشته، هنگامي كه مي‌خواستند از آغاز هنر و تاريخ آدمي سخن بگويند‌، انگشت اشاره‌ي پژوهندگان به‌سوي غارهاي فرانسه مي‌رفت كه از 31 تا 7 هزار سال پيش از ميلاد پديد آمده‌اند. اما با پيدا شدن آثار تيمره وغارهايي كه كهنگي آنها به 40 هزار سال پيش بازمي‌گردد‌، ناگزير شده‌اند كه گاهواره و سرآغاز تاريخ انسان را از ايران بدانند. بي‌گمان يافته‌هاي تيمره‌، هويت ما ايرانيان را شكلي تازه و ديگرگون مي‌بخشد.
ناصري‌فر در ادامه افزود: «‌بيشترين نقشي كه در سنگ‌نگاره‌هاي تيمره ديده مي‌شود‌، شكل بزهاي كوهي است. فراواني اين نقش از آن‌رو است كه در نگاه انسان نخستين‌، بز، جانوري سپند بود. در ادبيات كهن اوستايي آمده است كه مشي و مشيانه‌، پسر و دختري كه از گياه ريواس، زاده شدند و نخستين آدميان‌، پس از كيومرث به‌شمار مي‌آمدند‌، خوردن را نمي‌دانستند. خداوند بز كوهي سفيدي را نزد آن‌دو فرستاد تا آنها را شير بدهد و از گرسنگي رهايي‌شان ببخشد.»
بز، جانوري سپند كه بر سنگ‌ها نقش، است
ناصري‌فر آنگاه به نمونه‌هاي ديگر تاريخي، اشاره كرد و گفت: «‌نشانه‌هاي ديگري از سپندينگي اين جانور را در خوان دوم شاهنامه‌، آنجايي كه رستم با كمك بز كوهي، چشمه‌اي را مي‌يابد و تشنگي خود را فرو‌مي‌نشاند‌، يا در منظومه‌ي "‌درخت آسوريك‌" هم مي‌توان يافت. در روي سفال‌هاي هزاره‌ي چهارم و پنجم پيش از ميلاد نيز نقش‌هايي از بز كوهي ديده مي‌شود. در شوش و سيلك نيز همين نقش را مي‌توان ديد. اما برجسته‌ترين نقش بز كوهي در سفال انيميشني شهر سوخته يافته شده است. با چرخاندن اين سفال‌، بزي را مي‌توان ديد كه جست مي‌زند و گياهي را مي‌خورد. اين گياه‌، وارون آن‌چه پنداشته‌اند‌، پيوندي با داستان منظومه‌ي "‌درخت آسوريك‌" ندارد و به گمان من، گياه مانا و جاودانه‌ي "هوم" است.»
ناصري‌فر كه در بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان سخن مي‌گفت‌، در ادامه افزود: «‌بر روي سفال‌هاي هزاره‌ي چهارم و نيز بر روي تنديس‌هاي مفرغي لرستان در هزاره‌ي هشتم پيش از ميلاد، نقش بزكوهي تيمره ديده مي‌شود. شگفت است كه امروز هم بر روي دست مردان عشاير لرستان‌، نقش خالكوبي‌شده‌ي اين حيوان را مي‌توان ديد. در يكي از روستاهاي تيمره‌، هنوز هم هرگاه مردم، نقش بزكوهي را بيابند‌، در كنار آن شمع روشن مي‌كنند و نذر و نياز مي‌برند؛ بدون آن‌كه بدانند چرا اين كار را انجام مي‌دهند. اين آييني است كه سينه به سينه به آنها رسيده است و پيوستگي انديشه‌ي ايراني و هويت پاك و زلال او را نشان مي‌دهد.»
اين پژوهنده كه بررسي‌هاي گسترده‌اي بر روي سنگ‌نگاره‌هاي تيمره انجام داده است‌، افزود: «‌در سنگ‌نگاره‌هاي تيمره، نقش‌هاي فراواني از شير نر و ماده و حتا ميمون‌هايي ديده مي‌شود كه زندگي آنها بستگي به شرايط آب و هوايي ويژه‌اي دارد. اين نقش‌ها نشان مي‌دهد كه آب و هواي ايران در آنها روزگاران بسيار كهن‌، با آب و هواي كنوني آن بسيار تفاوت داشته است. در آن نقش‌ها‌، كرگدن و زرافه و گورخر ايراني را مي‌توان ديد. پلنگ‌هاي دندان‌اره‌اي كه از 5 / 2 ميليون سال تا 10 هزار سال پيش مي‌زيسته‌اند هم در نقش‌هاي تيمره ديده شده است. پيداست كه زيستگاه اين حيوان در ايران بوده است‌، در حالي كه پيش از اين گمان مي‌رفت كه نشان آنها را بايد در آمريكا جست.»
برپايه‌ي گفته‌هاي ناصري‌فر، در نقش ديگري از تيمره‌، جانوري ديده مي‌شود كه خرطومي واگرا دارد. اين حيوان را تاكنون نتوانسته‌اند در رده‌بندي زيست‌شناسي، شناسايي كنند. شمار فراوان گوزن‌هاي زرد ايراني‌ يا همان مارال در تيمره كه امروزه نسل آنها نابود شده است، شگفت‌آور است. لك‌لك و حواصيل نيز بر سنگ‌ها نقش شده است.
نگاره‌اي كهنسال و يكسان در ايران و آمريكا
ناصري‌فر گفت: «‌انسان بالداري در سنگ‌نگاره‌هاي تيمره ديده مي‌شود كه همانند آن‌را‌، بي‌هيچ دوگانگي‌، در آمريكا هم يافته‌اند. پرسش اينجاست كه چگونه دو هنرمند‌، در دورترين نقطه از هم‌، توانسته‌اند نگاره‌اي يكسان و همانند بيافرينند؟»
ناصري‌فر در دنباله به نگاره‌اي اشاره كرد كه در سال 1931 ميلادي در كاليفرنياي آمريكا پيدا شده است و شكل يك دايره و محور را دارد. به گفته‌ي او، همين نقش را در سنگ‌نگاره‌هاي تيمره هم يافته‌ايم. دايره‌ي اين نقش‌، كره‌ي زمين است و محور آن كه يكي به چپ كشيده شده است‌، اعتدال پاييزي‌، و آن كه به راست است‌، اعتدال بهاري را نشان مي‌دهد. روشن است كه انسان آن روزگار مي‌دانسته كه كره‌ي زمين، گرد است و دو اعتدال وجود دارد.
اين سخنران كه عنوان «‌سنگ نگاره‌هاي ايران‌، نمادهاي انديشه‌نگر‌» را براي سخنراني خود برگزيده بود‌، در ادامه افزود: «‌در نقش‌هاي سنگ‌نگارانه‌ي تيمره، انساني در حال ني زدن، است‌؛ همين نگاره را در آمريكا هم يافته‌اند. نمونه‌اي از نقش كهكشان راه شيري بر روي سنگ‌نگاره‌ي تيمره ديده مي‌شود. از اين شگفت‌تر نقشي است كه با هم پيوند دادن آن‌، يك پيوند مولكولي پيچيده پديدار مي‌شود. در نقشي ديگر نمايي از پيوند اتمي ديده مي‌شود. آيا به‌راستي انسان آن روزگار به يافته‌هاي علمي دست يافته بود يا اين نقش و نگارها‌، تصادفي است؟ بسياري هستند كه مي‌گويند اين نقش‌ها را انسان‌هاي برون‌زميني كشيده‌اند كه از كرات ديگر آمده بودند. به ويژه آن كه در سنگ‌نگاره‌هاي تيمره‌، انسان‌هايي كشيده شده‌اند كه همانند فضانوردان هستند و كلاهخود و دست‌هاي از هم گشوده دارند و در فضا معلق‌اند. از سويي ديگر‌، تا‌كنون زيگورات‌ها را وابسته به تمدن ميان‌رودان مي‌دانستند. اما شگفت آن كه در سنگ‌نگاره‌هاي تيمره‌، شكل زيگورات هم ديده مي‌شود. حتا پرچمي كه بر فراز زيگورات بوده است‌، از ديد هنرمند تيمره پنهان نمانده است.»
تفاوت ما با باخترزميني‌ها در ارج يافته‌ها
ناصري‌فر در پايان افزود: «‌اگر اين نقش‌ها در اروپا پيدا مي‌شد‌، باخترزميني‌ها بناي باشكوهي از گذشته‌ي خود مي‌ساختند. اما ما بي‌توجه از كنار آنها مي‌گذريم و آن اندازه خود‌باخته‌ايم كه هر آن‌چه را كه كساني همانند "‌گريشمن‌" گفته‌اند‌، يكسره مي‌پذيريم اما سخن پژوهشگر ايراني را با ديده‌ي بدگماني و ترديد مي‌نگريم. در حالي كه گريشمن‌، كه سخن او براي ما گواه و سند است‌، در آغاز يك موسيقي‌دان بود و بعدها به باستان‌شناسي روي آورد.»