گفت‌وگو با نوازندگان گروه كوبه‌اي اهورا:
نواي سازهاي كوبه‌اي با لهجه‌ غليظ كرماني


اشکان خسروپور:روي صحنه‌ي نمايش، صداي سازهايشان، گوش‌هايت را مي‌نوازد و كنار ميز ناشتا، لهجه‌ي غليظ كرماني‌شان. در گروه كوبه‌اي «اهورا» يكي دف مي‌نوازد و آن‌يكي، ضرب باستاني، دف و دايره. همگي اهل  موسيقي و به گفته‌ي فرامرز كامياب‌پور، تئوري‌ها، بيست!
۷ نفري مي‌شوند، هفت تن از بچه‌هاي كرمان كه روزگاري، در تنهايي‌شان، ضرب مي‌گرفته‌اند و امروز، به كوشش يكي از كرماني‌ها، گرد هم آمده‌اند و گروه تشكيل داده‌اند، گروهي كه اجراهايش، به گفته‌ي بسياري از داوران، قوي است و توانايي پخش گسترده يا اجرا در خارج از كشور را هم دارد.

يك روز، از روزهاي نيمه‌سرد پاييزي، پس از يك اجراي دشوار در تهران، در پذيرشگاه تهران، مهمانخانه‌ي ويژه‌ي زرتشتيان در تهران، مهمانشان شدم تا با آن لهجه‌‌ي زيبايشان، از شكل‌گيري گروه اهورا بگويند و از دشواري‌هاي پيش رويشان و از آن‌چه كه براي آينده در سر دارند.
در اشكوب دوم پذيرشگاه پارسايي، پشت ميز ناشتا، همراه با  فرامرز كامياب پور،سرپرست گروهشان، پويان كاوياني، اشكان پارسيا، شهراد نميرانيان، آذين برخوردار، الناز شهرياري و فرناز كامياب‌پور، نشسته‌ايم. يكي مي‌گويد: «زرتشتي‌هاي كرمان، بسيار دوستدار ساز و آواز هستند، به ويژه سازهاي ضربي. هركس، در خانه‌اش سازي دارد، كه گاهي، نوازشش مي‌كند. اگر هم ساز، دم دست نبود، در ديگ و روي ميز،  به ياري مي‌آيند و آهنگي نواخته مي‌شود. كرماني‌ها به موسيقي، به ويژه نواختن سازهاي ضربي، دلبستگي فراواني دارند اما تا امروز، كسي نبوده است كه اين دلبستگي را سروسامان بدهد.»
فرامرز كامياب‌پور گفت: «داستان از اشكان رستمي آغاز شد. همين يكي دو سال پيش، ما را گرد هم آورد و با ساز، آشنايمان كرد. خواسته‌مان، نواختن در همايش موسيقي سراسري زرتشتيان بود كه پاييز هر سال در تهران برگزار مي‌شود.  درست و حسابي با هم تمرين مي‌كرديم و نت‌ها را زير و رو مي‌كرديم تا بهترين باشيم. سرانجام هم براي شركت در همايش موسيقي، آماده شديم و به تهران آمديم. اما شوربختانه، آقاي رستمي، آن سال نتوانست همراهمان بيايد.»
«جيگرمان درآمد تا به اينجا رسيديم!» يكي از بچه‌هاي گروه، اين را مي‌گويد و پي سخنش را مي‌گيرد كه، «برنامه‌ي سفر به تهران و شركت در هفدهمين همايش موسيقي، چيده شد اما در رسيدن به اين راه، بسياري از همكيشان از كرمان، تهران و بسياري جاهاي ديگر، به ياري‌مان آمدند تا توانستيم اجراي خوبي داشته‌باشيم. بنياد خيريه‌ي اردشير همتي كرمان، هزينه‌ي رفت‌وآمد، دوخت لباس و همه‌ي آن‌چه را كه نياز داشتيم، برايمان فراهم كرد، كانون دانشجويان زرتشتي هم كه  برگزاري همايش را بردوش داشت، هميشه، يك تن را براي راهنمايي ما در پذيرشگاه تهران مستقر كرده بود كه هرگاه دشواري براي‌مان پيش مي‌آمد، ياري‌مان مي‌كرد.»
از پشت ميز، بلند مي‌شويم و گشتي پيرامون پذيرشگاه تهران مي‌زنيم. اشكوب يكم، يكي از اتاق‌هاي دم در، اتاق ويژه‌ي سازهاست. همان پسري كه گفته بود، «جگرمان در آمد تا به اينجا برسيم.» سازها را نشانم داد و گفت: «آوردن اين سازها به تهران، براي خودش داستاني بود. براي هركدام از سازهايمان يك صندلي گرفته‌بوديم. دست آخر هم ضرب ‌باستاني، در راه پاره شد و سرمان بي‌كلاه ماند تا اين‌كه يكي از بچه‌ها به دادمان رسيد و ساز را برايمان درست كرد.»
دف، تمپو، ضرب باستاني، دايره، دمام و كوزه، سازهاي اين گروه هستند كه شايد بسياري از ما، آنها را ديده باشيم اما يكي از سازها، جدا از ديگران است، سازي به نام «گردو»، از ادوات پركاشن!
شهراد نميرانيان، كه اين ساز را به گفته‌ي خودش، درست كرده، مي‌گويد: «يك روز داشتيم خانه را مي‌تكانديم كه دستم خورد به گوني گردوي كنار انباري، صداي جالبي مي‌داد. باز هم تكانش دادم و به نظرم خوشايند آمد، خانه‌تكاني را رها كردم. چند گردو برداشتم، سوراخشان كردم و با نخ، به هم وصلشان كردم. نام سازم را هم گذاشتم گردو كه صداي جالبي دارد و در ميان ادوات پركاشن گروه، جاي گرفته است.»
سخن‌مان، پيرامون اجراهايي است كه گروه‌ «اهورا» تاكنون، در برنامه‌هاي داخلي زرتشتيان و خارج از آن، برپا كرده‌است كه يكي از بچه‌ها، گفت: «تاكنون در جشن‌هاي داخلي زرتشتيان همچون مهرگان، برنامه‌هايي داشته‌ايم. چند برنامه هم در دانشگاه باهنر و دانشگاه آزاد كرمان، برپا كرديم كه به گمانم مردم دوست داشتند . برخي پيشنهاد مي‌دهند كه در خارج از كشور يا در نمايندگي‌هاي سفارت هم برنامه اجرا كنيم اما اين‌ اجراها، به گمان من، مسووليت‌مان را سنگين مي‌كند و تاكنون به دنبالش نرفته‌ايم.»
«اجرا در برنامه‌هاي داخلي و خودماني زرتشتيان برايتان دشوارتر بود يا روزي كه در ميان دانش‌آموختگان دانشگاه‌ آزاد و باهنر، مي‌نواختيد؟» پاسخ اين پرسشم را يكي ديگر از بچه‌ها اين‌گونه بازگفت: «استرسمان در زمان اجرا براي همكيشانمان بيشتر است. از ديدن مردم، دلشوره نمي‌گيريم اما ديدن آشنايان و دوستان، در كنار توقعي كه از ما دارند، بارمان را سنگين مي‌كند.»
اين گروه كه در هفدهمين همايش سراسري موسيقي زرتشتيان ايران، بازهم، درخشيدند، با لهجه‌ي زيبايشان از انگيزه‌اي سخن مي‌گويند كه وجود گروه‌هاي ديگر، به آنها بخشيده بود.
يكي، سازش را به بغل گرفت، ضرب گرفت و با آواز، گفت: «  وجود گروه‌هاي كوبه‌اي ديگر، به ما انگيزه‌ي بيشتري مي‌داد. ما با همه‌ي آنها دوست بوديم و به همديگر، گل پيشكش كرديم اما رقابت، چيزي نبود كه از يادمان رفته باشد و چنين رقابتي، مي‌تواند پيشرفت را به دنبال داشته باشد.»
گروه كوبه‌اي «اهورا» را  با همه‌ي توانمندي‌شان، با لهجه‌ي به ياد ماندني و اجراي زيبايشان  به ياد داشته‌باشيد، اگر خواستيد سازشان، گوش‌هايتان را بنوازد، بر بالاي سن ، تماشايشان كنيد و صداي سازشان را بشنويد، صداي سازهاي كوبه‌اي با لهجه‌ي غليظ كرماني!