این کنام هفت­واد ویران شد و برای همیشه از دست رفت
ارگ بم در هم شکست


الیکا بقایی: گرچه هنوز افسانه­هایش همچون خودش در خواب مطلق فرو نرفته­است ولی سکوت غم­انگیز حاکم بر آن که داستان اردشیر بابکان و دختر هفت­واد را در غربت به نظاره نشسته­است، گویای تمام ستم­های روا شده بر این دژ خاموش است. ارگ بم نابود شد و تنها چیزی که از آن باقی ماند شماره ثبت 519 در آثار تاریخی ایران همراه با یک دفترچه خاطرات بسته شده است.

ارگ بم در 5 طبقه بر روی صخره­ای طبیعی از سنگ­های آذرین در شمال شرقی بم از خشت خام پی­ریزی شده و در بدنۀ آن از آجر، سنگ و تنۀ خرما نیز استفاده شده بود و خندق عمیق اطراف آن در گذشته حلقه­ای حفاظتی برای این بنای تاریخی و نظامی بود.
در این دژ تا 200 سال قبل، قلبی فپنده وجود داشت و مردم در آن سکنی داشتند و حتی تا مدت­ها پس از آنکه از حالت سکونتی خارج شد باز هم در هنگام یورش دزدان و دشمنان و احساس خطر، پناهگاهی مهربان برای مردم بود.
روایات زیادی در مورد احداث آن گفته شده­است و از آن جمله قصه دختر هفت­واد می­باشد که در شاهنامه نیز آمده­است. روایت ابریشم­ساز و کرم ابریشمی که در داخل سیب دختر هفت­واد بود و جایگاه او در کت کرم بوده­است که این افسانه نیز همچون سایر داستان­های شاهنامه ریشه­ای واقعی دارد.
این روایت مربوط به رواج صنعت ابریشم­سازی این منطقه است که شاید باعث شده بود که بم یکی از مراکز تجاری مهم به شمار آید.
علاوه بر اهمیت بازرگانی بم، قرار داشتن این شهر در جاده ابریشم و به موازات آن راه دریایی ادویه است که از طریق آن تغذیه و یاری می­شده است.
آنچه در دید کلی از این شهر تاریخی آشکارا به چشم می­خورد 28 برج دیدبانی و باروهای بلند و عظیم و دیوارهای استوار کنگره­ای آن بود که یادآور حماسه­آفرینی مردان بزرگی چون لطفعلی­خان بوده که در آن جنگیده­اند، یک راهروی اصلی که در گذشته بازار بوده­است و علاوه بر آن بقایای یک آتشکدۀ قدیمی، زورخانه، حمام عمومی، سربازخانه، زندان و عمارت چهارفصل و اصطبل­هایی است که در خارج و دور از خانه­ها بودند.

خانه­های عمومی داخل ارگ به هم متصل بوده و به هم راه داشتندو حتی برخی از خانه­ها دو طبقه بودندکه این به دلیل افزایش جمعیت داخل دژ بود و معمولاً هر خانه دارای یک چاه و حمام اختصاصی بود که از آب چاه­ها برای آشامیدن استفاده می­شده است.
در واقع هر خانه دارای امکانات رفاهی زیادی نسبت به زمان خود بوده­است و اگر برای هر خانه یک چاه وجود نداشت هر چند خانه­ای دارای یک چاه اختصاصی بود. در داخل دژ تنها محل آرامش و شکونت و استراحت و حکمرانی بود و درختان خرما و محل کشت و کار مردم در خارج دژ بود.
شاید اگر دفترچه خاطرات این بنا را ورق بزنیم شامگاهانی را ببینیم که مردم خسته از کار روزمره با شنیدن صدای علامت­دهندۀ نگهبان از پل تخته­ای روی خندق عبور می­کردند تا دیگر بار در پناه همسر و فرزندان در آغوش دیوارهای خشتی استوارش به آرامش و امنیت برسند.
ارگ بم علاوه بر مرمت در طول عمر خود، چون آثار دیگر، بنا و عمارات زیادی بر آن افزوده شده­است که از آن جمله است: مساجد و منازل ولی هرگز معماری و ساختار آن دگرگون نشد.
قسمت بالای ارگ یا قسمت حاکم­نشین، به نوعی سیستم تنظیم­کنندۀ دمای خودکار شباهت داشت که در تابستان خنک، در زمستان گرم و بهار و پاییز معتدل بوده­است. شاید یکی از دلایل اهمیت این بنا علاوه بر نظامی بودن آن، معماری شگفت­آورش بوده­ که در واقع نقطۀ تلاقی معماری و شهرنشینی بوده­است و هیچ اثر همپایی برای آن نمی­توان نام برد.
ولی شاید ارگ طبس، قلعه­های هرات و غزنین و چاریزنگ در افغانستان و قلعه ایزدخواست در مرز اصفهان و فارس و قلعه ­دختر در کرمان را بتوان نمونه­های بسیار کوچک از آن دانست ولی آنچه مهم است این نکته می­باشد که این بنا با بیش از 2000 سال عمر که 3000 جاده مسافرتی از آن عبور کرده و دیگر هیچ شهری به آن شباهت ندارد دیگر از بین رفته و هرگز نخواهد بود و متأسفانه ویرانی ارگ بم چنان بود که دیگر هیچ کس حتی به یاد قلعۀ بسیار ارزشمند نرماشیر بم نیست.     

به نقل از دو هفته­نامه امرداد شماره مسلسل 85 مورخ 16/10/1382