به خجستگی سالگرد صدور فرمان حقوق بشر کوروش و در گفت و گو با عبدالمجید ارفعی:
فرمان كوروش بزرگ را بابليان نگاشتند


میترا دهموبد: امروز ٨ آبان‌ماه است و يك‌روز از سالگرد صدور فرمان تاريخي كوروش بزرگ مي‌گذرد. از زماني كه «هرمز رسام»، باستان‌شناس آسوري‌تبار انگليسي، استوانه‌ي گلي كوچكي را كه امروزه به نخستين منشور حقوق بشر، شهره است، پيدا كرد، نزديك به ١٣١ سال مي‌گذرد.
استوانه‌‌اي به خط و زبان بابلي نو كه در كاوش‌هايي در شهر باستاني بابل در تپه‌هاي تاريخي «حله» در كشور عراق امروزي يافت شد.
در آغاز بر اين پندار بودند كه استوانه، فرماني از فرمانروايان بابلي است اما پس از برگردان(:ترجمه) و آوانويسي‌اش در كوتاه زماني، روشن شد كه نه‌تنها اين استوانه دربردارنده‌ي فرمان كوروش بزرگ، فرمانرواي ايران است، بلكه نخستين منشور آزادي يا حقوق بشر جهان نيز در آن، نهفته است.
استوانه‌اي كوچك به درازاي ٢٣ سانتي‌متر و پهناي ١١ سانتي‌متر. استوانه‌اي كه نزديك به ٢٥٤٩ سال پيش در پي چيرگي كوروش بزرگ بر سرزمين بابل، فرمان نگارشش، داده شد.
داريوش بزرگ پس از ٢هزار و اندي سال كه در نيايشگاه مردوك در بابل، خفته بود و پس از ١٣١ سالي كه از تخت‌نشيني‌اش در موزه‌ي بريتانيا مي‌گذرد، ١٩شهريورماه پس از گير و دارهاي بسيار به ايران، به زادگاه كوروش بزرگ آمد.
اين استوانه اكنون در موزه‌ي‌ ملي ايران تا نيمه‌ي دي‌ماه سال كنوني به امانت است.
براي شناخت بيشتر منشور بازهم همچون هميشه به سراغ استاد عبدالمجيد ارفعي رفتيم،‌تنها و نخستين كسي كه استوانه‌ي كوروش بزرگ را از بابلي به فارسي برگردان كرده است. استادي كه از اندك‌ ايلام‌شناسان جهان و نخستين كارشناس زبان اكدي و ايلامي در ايران است. آن‌چه در زير مي‌ايد از زبان وي و درباره‌ي منشور است:

- اين استوانه به فرمان كوروش به دست يك روحاني بابلي از روحانيان معبد «مردوك»، نگارش شده است. شيوه و سبك نگارشي ان، ميان‌روداني(:بين‌النهريني) است اما رفتار و منش نهفته در آن، برآمده از فرهنگ ايران است. اين‌كه كوروش، سرزمين شكست‌خورده‌ي بابل را يغما نكرد، اين‌كه به باورهاي مردمان بابل، ارج نهاد و هركسي را در دين و آيين، آزاد بگذاشت و اين‌كه در رفتار نشان داد كه به گفتارها و آن‌چه گفته، پايبند است، همه‌و‌همه، برخاسته از فرهنگ پربار ايراني است.
- منشور، استوانه‌اي گلي و خام است كه ٤٥سطر به خط ميخي بر آن به نگارش درآمده است. كم‌و‌بيش همه‌ي سطرها، فعل و فاعل دارد يعني با پايان گرفتن سطر، جمله پايان مي‌يابد البته به‌جز يكي‌دو‌ سطر.
- فرمان كوروش از آن‌روي بر استوانه‌اي گلي، نگارش شده كه اين شيوه‌ي مرسوم در بابل بوده‌است. شايد مصالحي كه در بابل يافت مي‌شده، چنين اجباري را پديد آورده است وگرنه شيوه‌ي ايراني‌ها به گونه‌اي ديگر و با بهره‌گيري از تخته‌سنگ‌ها و حكاكي بر آنها بوده است.
از آنجايي كه چنين شيوه‌اي در بابل، رواي داشته، استوانه‌هاي بسياري در چنين اندازه‌اي داريم، البته بيشتر در اين اندازه و گهگاه در اندازه‌هاي كوچك‌تر هستند. نگارش تند و سريع از ويژگي‌هاي جالب نويسنده‌ي چنين استوانه‌ها و از شگفتي‌هاي چنين  فرمان‌هايي است. نويسنده آن‌چنان سريع بايد مي‌بوده كه تا پيش از خشك شدن گل، متن را بنگارد.
- در سال‌هاي ١٩٧٠ يا ١٩٧٢ ميلادي، استادي آلماني كه بر روي نگاشته‌هاي بابلي كار مي‌كرد در بررسي‌هايش در كتاب موزه‌ي دانشگاه «ييل» آمريكا، متوجه قطعه‌اي شد كه مي‌توانست بخشي از استوانه‌ي كوروش بزرگ باشد.پس از بررسي‌ها روشن شد كه چنين است و از آن‌زمان، اين قطعه از موزه‌ي دانشگاه ييل، به موزه‌ي بريتانيا امانت داده شد.اما اين قطعه در استوانه‌اي كه اكنون در موزه‌ي ملي ايران به نمايش درآمده، نيست. چراكه در موزه‌ي بريتانيا به امانت بوده است و موزه‌ي بريتانيا، اين امانت را به ايران امانت نداده است.
- منشور از گل خام است و سطرهايش، پشت سرهم آمده است و تنها يك فاصله، ميان سطر نخست و سطر پاياني وجود دارد. تنها راه شناخت سطر نخست در استوانه‌اي گرد كه سطرهايش پشت سرهم است، همين فاصله يا نيم‌فاصله‌اي است كه ميان دو خط آغازين و پاياني افتاده است. البته افزون‌بر آن، دانش زبان‌شناسي نيز در اين شناخت آغاز و پايان نگارش‌ها به ياري‌ ترزبانان(:مترجمان)، آمده است.

- دو قطعه‌ي كوچك، گويا به تازگي پيدا شده كه اين دو قطعه را از نزديك نديده‌ام ولي به گمانم از منشور ديگري بايد باشد، منشوري كه شايد از روي منشور كوروش بزرگ، رونويسي(:نسخه‌برداري) شده است.
- كوروش بي‌گمان، آشتي‌جويانه، بدون جنگ و خونريزي،‌همان‌گونه كه در منشور آمده به بابل پا نهاده است، چراكه متن ديگري در دست داريم كه نشان مي‌دهد كه ٢ روز پيش از چيرگي بر بابل، سپاه ايران،‌شهري را كه در ١٦ كيلومتري بابل بوده، تصرف مي‌كند و ٢ روز پس از آن، مي‌دانيم كه سپاه ايران به بابل وارد شده است. اگر قرار بر جنگ و خونريزي مي‌بود، بي‌گمان سپاه ايران دو روزه نمي‌توانست به بابل برسد.
البته از شوندهايي كه دروازه‌هاي بابل بدون جنگ و خونريزي گشوده شد، اين مي‌تواند باشد كه آوازه‌ي رفتار و منش كوروش پخش شده بود و بابلي‌ها دريافته بودند كه كوروش شكست‌خوردگان را نمي‌آزارد، به اسيري نمي‌برد، كوچ نمي‌دهد و...
دلخوري بابلي‌ها از «نبونييد»، فرمانرواي آن‌هنگام بابل نيز از ديگر شوندهاي اين رخداد مي‌تواند باشد. نبونييداز پيروان خداي ماه بود، در حالي‌كه بابليان، خداي بزرگشان «مردوك» بود. بي‌گمان اين رفتار نبونييد، شماري از مردم و روحانيون را عليه او شورانده بود.