خبرنگار امرداد- شهداد حيدري: «بارها گفته ام كه تاريخ ايران را بايد ايرانيان بنويسند. چرا كه پيوستگي بي‌گسست تاريخ ايران‌، كه ايرانيان خود جزيي از آن هستند‌، ايشان را توانا مي‌سازد تا تصويري درست و روشن از گذشته‌ي تاريخي خود به‌دست دهند و افزوده‌هاي قلم‌فرسايان و داستان‌گويان را از رويدادها و سخنان راستين تاريخي بزدايند. اما پرداختن به تاريخ ايران در گرو عشق به ايران است. سال‌ها خواندن، شنيدن، انديشيدن و دانشورانه تحليل كردن مي‌خواهد و رنج بردن. اگر توان كشيدن بار اين رنج‌ها را نداريد‌، تاريخ ايران را رها كنيد.»
آن‌چه بازگو شد بخش‌هايي از نوشته‌ي شادروان «رحيم رضازاده ملك» بود كه «يارتا ياران»‌، پژوهنده‌ي تاريخ و فرهنگ ايران‌، در آغاز سخنان خود، برخواند. آنگاه افزود: «‌اين سخنان دانشي‌مردي است كه من همانندي براي او نمي‌شناسم. بر خود مي‌بالم كه سربلندي آن را داشتم كه دوست و همكار او باشم و برخوردار از دانشش‌.»
«ياران» آنگاه بخش‌هايي ديگر از پژوهش رضا‌زاده ملك را خواند و با اشاره به روزگاران دشوار تاريخ ايران گفت: «از هنگام فرو افتادن ساسانيان تا دست كم دو سده پس از آن، هيچ اثري، نه تاريخي، نه علمي، نه هنري و صنعتي به زبان فارسي يا به‌دست ايراني نوشته نشد. در اين دوران ، نام ايراني جز در كشت و كشتار ها‌، بردگي‌ها و فرو‌گرفتن دارايي آنان به ميان نمي‌آيد. گمانم نيست كه در اين سده ها يك ايراني شبي را بي‌دغدغه‌ي فردايي وحشتناك‌، سر بر بالين گذاشته باشد.»
وي با اشاره به شبي كه اين بخش از نوشته‌ي شادروان رضازاده ملك‌ را خوانده گفت: «آن‌شب خواب به چشمم نيامد. گريه مي‌كردم و مي‌خواندم.»
يارتا ياران سپس با اشاره به متن‌هاي كهن فارسي، گفت: «‌اسناد گواهي مي‌دهند كه تازيان بردگان خود را از ميان شاهزادگان و اهل دانش و هر آن كس كه توانايي خواندن و نوشتن داشت‌، برمي‌گزيدند.»
ياران آنگاه به شفاهي بودن تاريخ ايران اشاره كرد و افزود: «‌من پژوهش گسترده‌اي كرده‌ام و به راز شفاهي بودن ملت خودمان پي برده‌ام. هنگامي كه تاريخ سرزميني به تاريخ شفاهي دگرگون مي‌شود‌، همه چيز از حالت سند بودن بيرون مي‌آيد و ديگر نمي‌توان به آن استناد كرد. راز شفاهي بودن ما مردم هم در اين است كه دانشمندان ما‌، پس از يورش تازيان‌، ٣٠٠ سال، متن‌هاي نياكاني را از بر كردند و به فرزندان خود سپردند. خويشكاري هر‌كس اين بود كه يك متن را از بر كند. اينها را روي كاغذ نمي‌آوردند‌؛ چون اگر نوشته‌اي فارسي از كسي مي‌گرفتند او را مي‌كشتند. از سويي ديگر‌، براي آن كه از گزند تازيان آسوده بمانند‌، دست به سفرهاي پي در پي مي‌زدند. پيداست كه در اين كوچ‌گردي‌ها‌، رويدادهاي ناگوار بسياري پيش مي‌آمد و گرفتار راهزنان و ويراني و سيل و دشواري‌هاي ديگر مي‌شدند. تا آن كه سه سده مي‌گذرد و ايرانيان اندك اندك مي‌توانند متن‌هايي را كه از بر كرده‌اند‌، به روي كاغذ بياورند.»
به سخن اين پژوهشگر ، در سده‌ي سوم پس از ساسانيان، همه‌ي متن‌ها‌ي ديني و تاريخي و ادبي كه در ياد ايرانيان مانده بود و از تيغ تازيان بازمانده بود‌، به زبان و خط اوستايي‌، يا زبان و خط تازي‌، ديگر بار بر دفترها نوشته شد. آنگاه در روزگاراني ديگر، آن دفترها را به فارسي برگرداندند. اما در گذر زمان‌، شمار بسياري از متن‌هاي اوستايي و پهلوي و فارسي آسيب ديد و اكنون تنها بخش اندكي از آن به‌جاي مانده است.
به گفته‌ي وي از دیرباز نظام‌های گاهشماری گوناگوني برپايه‌ي زبان، دین، اقتصاد، هنر، ادبیات، شعر و سنت‌های مردمان سرزمين‌هاي دور و نزديك، برپاي بوده‌است و همه‌ی این ویژگی‌ها در گاهشمارها(:تقویم‌ها) نمودار مي‌شده‌است. دانشمند گاهشمار می بایست از اين علوم آگاهی داشته باشد. باید زبان‌شناس، اقتصاد‌دان، دین‌شناس يا حتا در اندازه‌ی یک عالم دینی باشد.
يارتا ياران در سخنانش به گاهشماری ایرانی اشاره كرد كه در آن، جهان به 12 هزاره و 4 دوره بخش شده‌است و گفت: «ما اکنون در هزاره‌ي پاياني از سه هزار سال چهارم هستیم.»
يارتا ياران كه در بنياد فرهنگي جمشيد جاماسيان سخن مي گفت ، به نوشته‌اي ديگر از رضا‌زاده ملك اشاره كرد و گفت: «‌فرهنگ ايراني‌، ديرياب‌، پيچيده و بيش از اندازه باريك است. شناخت علمي و كارآمدي آن‌، دانشي درخور و تلاشي شايسته  مي‌خواهد. خرده دانش و سرسري پرداختن بدان‌، ستمي است آشكار به ايران و ايرانيان. پس اندكي بيانديشيم.»
اين پژوهنده در پايان با ستايش از پژوهش‌هاي رضا‌زاده‌ي ملك، افزود: «من مي‌توانم همه چيز را به روايت خودم براي شما بگويم. ولي با آن كه ساليان بسيار در كنار رضا‌زاده ملك بودم و دانش آموختم و پژوهش كردم‌، باز مي‌گويم كه دانش تاريخ و گاهشماري من در برابر دانش او همانند سوزني در يك انبار كاه است. همين اندازه بگويم كه بسياري از نوشته‌هاي گاهشماري دانشمندان ديگر، در سنجش با كار ملك‌، بازيچه است. پس من در اينجا صداي رضا‌زاده ملك براي شما هستم و تا زنده‌ام چنين خويشكاري را بر دوش مي‌گيرم.»