خنده‌ي تلخي پس از ديدن «مختارنامه» بر لبم نشست

خبرنگار امرداد: بي‌گمان همه در جريان هستيد و مي‌دانيد كه مجموعه‌اي با نام «مختارنامه»، دوهفته‌اي است كه پخش آن، آغاز شده و قرار است به داستان مختار بپردازد. اين مجموعه، داستان زندگی و قیام مختار ابوعبیدبن ثقفى است، مجموعه‌اي كه با صرف هزينه‌اي بالا(بنا به گزارش شيعه‌آنلاين ٢٠ ميليارد تومان) در زماني نزديك به ٨ سال ساخته شده است.
از آدينه، ٩ مهرماه، پخش اين مجموعه آغاز شد. قرار است، آدينه‌ها ساعت ٢٢ پخش و دوشنبه‌‌ها ساعت ١٩و٣٠، بازپخش شود. از زمان پخش نخستين بخش اين مجموعه، تلفن‌هاي بسياري داشتيم و پيام‌هاي بسيار كه هريك درد‌دل ايراني‌ها بود از نامهرباني‌ها به ايران و ايراني در اين مجموعه كه اكنون تنها بخش نخست آن پخش شده است. آن‌چه در زير مي‌آيد نامه‌ي يكي از هم‌ميهنانمان به امرداد است با نام رضا ايزدي كه خواهيد خواند:
آدينه، ٩ مهرماه ١٣٨٩، بخش نخست سريال پرهزينه و پرهياهوي مختارنامه از شبكه‌ي يك سيما پخش شد.
از آنجايي كه دوستدار تاريخ هستم پاي تلوزيون نشستم تا بازگويي سينما را از آن، بنگرم؛ اشتياقي كه ديري نپاييد و به نااميدي و اندوه، تبديل شد. از همان نخست، بمباران فرهنگ ايراني آغاز شد. واژه‌ي عجم به جاي ايراني به كار مي‌بردند، واژه‌اي كه در زبان تازيان به معناي گنگ و لال است و تازيان هركس به‌ويژه ايرانيان را كه زبان عربي نمي‌دانستند، گنگ مي‌دانستند و عجمي خطاب مي‌كردند.
با اين‌حال كار به اينجا پايان نيافت و ناسزاگويي به ايران و ايراني، ادامه داشت. به كار بردن واژه‌ي مجوسي در جاي‌جاي فيلم به گوش مي‌خورد. كوچك كردن ايرانيان بااين گزاره كه: «نكند هنوز مجوسي هستي؟»، با چنان لحني بازگو مي‌شد كه گويا زرتشتي بودن، گناهي نابخشودني است.
در بخش نخست اين مجموعه، ايرانيان را به گونه‌اي نشان دادند كه دوستدار خوردن گوشت خوك وحشي هستند و به دستورهاي دين اسلام توجهي ندارند.
با گفتارهايي چون «حماقت عجميان رنگرز»، ايرانيان را كوچك و خوار ‌كردند و در جايي از فيلم، نشان دادند كه يك عجمي در شلوغي شهر، قصد تعرض به خواهر مختار را داشته‌ كه اين شيرزن تازي آشنا به روش دفاع شخصي-كه در فيلم به عجم‌كش بودن پدرش فخر مي‌فروشد- او را چهار ميخ مي‌كند، و البته گويا قصد فيلم‌نامه نويس، وحشي نشان دادن ايرانيان بوده‌است.
به هر سخن به ياد ندارم در يك برنامه‌، اين‌گونه ناسزا شنيده و به‌عنوان يك ايراني تا اين اندازه كوچك شده باشم، آن هم برپايه‌ي نوشتاري كه بي‌گمان پايه‌ي تاريخي ندارد و زاييده‌ي انديشه‌ي فيلمنامه‌نويسان است.
تماشاي فيلم را با سردي و خنده‌ي تلخي كه از گريه غم‌انگيزتر است به پايان بردم و به خوبي دستاورد هزينه شدن بودجه‌ي ايرانيان در ساخت فيلمي ضدايراني-كه فيلم ٣٠٠ در برابر آن سخني براي گفتن ندارد- تماشاگر شدم و اين مژده را مي‌دهم كه با بازگرداندن فيلم به زبان عربي و پخش آن در شبكه‌هاي ماهواره‌اي تازي‌زبان بيش از پيش، بهره‌مند! خواهيم شد.