گزارش تصویری- موزه پست، ميزبان كودكان زرتشتي بود
(گزارش تصویری)
موزه پست، ميزبان كودكان زرتشتي بود
ياد آقاي پستچي و تلفن زيمنس بخير
اشكان خسروپور: نوشتن يك متن كوتاه به زبان انگليسي يا پينگليش، نوشتن يك موضوع و نوشتن يك نام و چند علامت، دست آخر هم فشار دادن دكمهي send، اين روزها، تنها كارهايي است كه بايد براي فرستادن يك نامه، آنهم از گونهي الكترونيكياش، انجام داد.
اما كافياست، چند سال، به عقب برگرديم. از سالهاي سال پيش، از زمان راهافتادن چاپار در روزگار داريوش شاه هخامنشي بگير تا همين چند سال پيش. روزگاري در اين سرزمين، نامه فرستادن، پست كردن و پاسخ نامه را گرفتن، به اين آساني هم نبود.
آن روزها كه هنوز پست، براي خودش جايگاهي داشت. سراسر سال را چشمبه راه ميمانديم تا پستچي زنگ در را بزند و كارت شادباش نوروزي دوستانمان از آن سوي ايران را به دستمان برساند. اما امروز، چند دكمه، كار آقاي پستچي را دارند انجام ميدهند.
نميدانم اين بهتر بود يا آن. هركدام براي خودشان، براي دفاع از خودشان، بايد سخنهايي براي گفتن داشتهباشند اما، خوب يادم هست كه حس شيرين به پايان رسيدن انتظار و دست كشيدن روي كارت شادباش، دنياي ديگري داشت.
بوييدن، قابگرفتن و چند بار خواندن نامههاي پر از مهر، از آن چيزهايي است كه شايد، نامههاي كاغذي را دوستداشتنيتر ميكرد.
دردسرتان ندهم. بچههاي مهدكودك پرورش، ديروز، ١٧ مهرماه، مهمان موزهي پست ايران شدند تا بدانند كه روزي، روزگاري، آقاي پستچيهم وجود داشتهاست.
آنها آمدند و يادگرفتند كه در روزگاري نه چندان دور، فرستادن يك نامهي ناقابل، شايد روزها و ساعتها زمان ميبرد، نامههايي كه شايد گاهي به مقصد هم نميرسيد.
نگاهي به فرتورها بيندازيد. بهگمانم براي شما هم جالب باشد كه دربارهي گذشتهي پست در ايران، چيزهايي بدانيد اما جالبتر از همه، نگاه بچههاست به همهي چيزهايي كه شايد تنها در قاب شيشهاي تلويزيون ديدهباشند. به همهي چيزهايي كه ممكن است براي بسياري از آدمبزرگها، پر از خاطرههاي شيرين باشند.
ياد آن تلفنهاي زيمنس مشكي و زنگهاي گوشخراششان بهخير!

بچهها، پيش از رسيدن به موزه پست در خيابان امامخميني

بچهها، پيش از رسيدن به موزه پست در خيابان امامخميني

قدمرو، عقبگرد، سرها به جلو...

وقتي مربي مهدكودك باشي، تازه ميفهمي كه نه داد زدن فايدهاي دارد، نه اخم كردن، نه چشمغرهامدن. بچهها دنياي خودشان را دارند و سخت است همراه كردنشان با دنياي پر از نظم آدمبزرگها.

فرتور يادگاري

بچهها، هنوز بازديد آغاز نشده، با لباسهاي شيكشان، فرتور يادگاري ميگيرند.

... و بازديد آغاز ميشود.

بچهها نگاه كنيد. اين بايد همان آقايي باشد كه آن روزها، به جاي یاهو و جیميل، كار ميكرده

تمبر، اين روزها براي نامههاي الكترونيكي كاربرد چنداني ندارد و بخش بزرگي از تمبرهاي تاريخي ايران، به موزه سپردهشدهاست.

راهنما ميگويد و بچهها، گوش ميدهند.

بعضيها، تمبر را نگاه ميكند و ديگران...

بچهها، دلبستهي رنگ و طرح و نقاشي هستند. چه اين طرح، روي تمبر باشد چه روي كتاب نقاشي...

اينها را بچهها، اگر خوششانس باشند شايد در خانهي مادربزرگ يا پدربزرگي، ديدهباشند اما براي مربيها، شايد همين چيزها، دنيايي از خاطرهباشد.

بازديد كودكان از موزه پست

تلگراف، مورس و داستان الفبايي كه رساندن پيام را آسانتر ميكرد.

چند بوق و چند چليكچليك پشتسرهم.... اين، يعني پيام فرستاده شد.

فرتور يادگاري

اين دستگاههاي بزرگ قديمي را تنها در موزهها ميشود ديد.

روزگاري، اپراتورهاي توانمندي پشت اين دستگاهها مينشستند. بايد بهشان ميگفتي كه ميخواهي با كجا تماس بگيري و آنها، تماست را برقرار ميكردند.
آنروزها، گرفتن شمارهي تلفن، معنايي نداشت.

ديدار كودكان زرتشتي از موزه پست

بازگشت به مهدكودك
فرتورها از وجیه جعفری است.
./س۸۹۲۴۹۰۷۱۷۱۸
موزه پست، ميزبان كودكان زرتشتي بود
ياد آقاي پستچي و تلفن زيمنس بخير
اشكان خسروپور: نوشتن يك متن كوتاه به زبان انگليسي يا پينگليش، نوشتن يك موضوع و نوشتن يك نام و چند علامت، دست آخر هم فشار دادن دكمهي send، اين روزها، تنها كارهايي است كه بايد براي فرستادن يك نامه، آنهم از گونهي الكترونيكياش، انجام داد.
اما كافياست، چند سال، به عقب برگرديم. از سالهاي سال پيش، از زمان راهافتادن چاپار در روزگار داريوش شاه هخامنشي بگير تا همين چند سال پيش. روزگاري در اين سرزمين، نامه فرستادن، پست كردن و پاسخ نامه را گرفتن، به اين آساني هم نبود.
آن روزها كه هنوز پست، براي خودش جايگاهي داشت. سراسر سال را چشمبه راه ميمانديم تا پستچي زنگ در را بزند و كارت شادباش نوروزي دوستانمان از آن سوي ايران را به دستمان برساند. اما امروز، چند دكمه، كار آقاي پستچي را دارند انجام ميدهند.
نميدانم اين بهتر بود يا آن. هركدام براي خودشان، براي دفاع از خودشان، بايد سخنهايي براي گفتن داشتهباشند اما، خوب يادم هست كه حس شيرين به پايان رسيدن انتظار و دست كشيدن روي كارت شادباش، دنياي ديگري داشت.
بوييدن، قابگرفتن و چند بار خواندن نامههاي پر از مهر، از آن چيزهايي است كه شايد، نامههاي كاغذي را دوستداشتنيتر ميكرد.
دردسرتان ندهم. بچههاي مهدكودك پرورش، ديروز، ١٧ مهرماه، مهمان موزهي پست ايران شدند تا بدانند كه روزي، روزگاري، آقاي پستچيهم وجود داشتهاست.
آنها آمدند و يادگرفتند كه در روزگاري نه چندان دور، فرستادن يك نامهي ناقابل، شايد روزها و ساعتها زمان ميبرد، نامههايي كه شايد گاهي به مقصد هم نميرسيد.
نگاهي به فرتورها بيندازيد. بهگمانم براي شما هم جالب باشد كه دربارهي گذشتهي پست در ايران، چيزهايي بدانيد اما جالبتر از همه، نگاه بچههاست به همهي چيزهايي كه شايد تنها در قاب شيشهاي تلويزيون ديدهباشند. به همهي چيزهايي كه ممكن است براي بسياري از آدمبزرگها، پر از خاطرههاي شيرين باشند.
ياد آن تلفنهاي زيمنس مشكي و زنگهاي گوشخراششان بهخير!
بچهها، پيش از رسيدن به موزه پست در خيابان امامخميني
بچهها، پيش از رسيدن به موزه پست در خيابان امامخميني
قدمرو، عقبگرد، سرها به جلو...
وقتي مربي مهدكودك باشي، تازه ميفهمي كه نه داد زدن فايدهاي دارد، نه اخم كردن، نه چشمغرهامدن. بچهها دنياي خودشان را دارند و سخت است همراه كردنشان با دنياي پر از نظم آدمبزرگها.
فرتور يادگاري
بچهها، هنوز بازديد آغاز نشده، با لباسهاي شيكشان، فرتور يادگاري ميگيرند.
... و بازديد آغاز ميشود.
بچهها نگاه كنيد. اين بايد همان آقايي باشد كه آن روزها، به جاي یاهو و جیميل، كار ميكرده
تمبر، اين روزها براي نامههاي الكترونيكي كاربرد چنداني ندارد و بخش بزرگي از تمبرهاي تاريخي ايران، به موزه سپردهشدهاست.
راهنما ميگويد و بچهها، گوش ميدهند.
بعضيها، تمبر را نگاه ميكند و ديگران...
بچهها، دلبستهي رنگ و طرح و نقاشي هستند. چه اين طرح، روي تمبر باشد چه روي كتاب نقاشي...
اينها را بچهها، اگر خوششانس باشند شايد در خانهي مادربزرگ يا پدربزرگي، ديدهباشند اما براي مربيها، شايد همين چيزها، دنيايي از خاطرهباشد.
بازديد كودكان از موزه پست
تلگراف، مورس و داستان الفبايي كه رساندن پيام را آسانتر ميكرد.
چند بوق و چند چليكچليك پشتسرهم.... اين، يعني پيام فرستاده شد.
فرتور يادگاري
اين دستگاههاي بزرگ قديمي را تنها در موزهها ميشود ديد.
روزگاري، اپراتورهاي توانمندي پشت اين دستگاهها مينشستند. بايد بهشان ميگفتي كه ميخواهي با كجا تماس بگيري و آنها، تماست را برقرار ميكردند.
آنروزها، گرفتن شمارهي تلفن، معنايي نداشت.
ديدار كودكان زرتشتي از موزه پست
بازگشت به مهدكودك
فرتورها از وجیه جعفری است.
./س۸۹۲۴۹۰۷۱۷۱۸
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت 8:36 توسط امرداد
|