در شاه ورهرام ایزد کرمان برگزار شد:
یادی از بانیان انجمن اکابر پارسیان هند

پارسیان هندآرمیتا فرهمند:بنا به پژوهشهای آرش ضیاتبری هموند یشین انجمن زرتشتیان کرمان، در سال 1۱44خورشیدی درهنگامه ی حکومت افشاریه حاکم محلی کرمان شرایط دشواری را برای زرتشتیان بوجود آورده بود و زرتشتیان به ناچار برای نگهداری دین مهاجرت می کردند،دو خانواده به نامهای آدرباد و ایزدیار نیر با همین آرمان به یزد مهاجرت کردند در آنجا پسر ایزدیار به نام کیخسرو با دختر آدرباد ازدواج می کند که حاصل این زناشویی دختری زیبا  است که او را گلستان بانو می نامند.
در شهریزد نیز زرتشتیان از آتش تعصب غیر هم کیشان در امان نبودند چون گلستان بانو 10 ساله شد همسایگان غیر زرتشتی قصد ربودن و ترک دینش را داشتند که پدر گلستان بانو با گروه دیگری از زرتشتیان آن زمان چاره ای جز مهاجرت ندیدند و بنابراین رهسپار هند شدند. گلستان بانو به تنهایی رنج دوری از وطن و خانواده را تحمل  می کرد و همیشه غم این حوادث روحش را آزرده می ساخت.
گلستان بانو در بمبئی با جوانی پارسی به نام فرامجی ازدواج کرد و اتفاقا او نیز چون همسرش از رنج و آزار ایرانیان پریشان خاطر بود. در آن زمان گلستان بانو با کمک همسرش خدمتی برای ایرانیان زرتشتی انجام داد که بی شک بودن امروز ما زرتشتیان ایران از فکر نیک این بانوی اندیشمند است.
تاسیس انجمن اکابر پارسیان هند و اعزام مانکجی هاتریا به عنوان نماینده این انجمن و ارسال این همه پول در آن زمان همه باکوشش و تلاش گلستان بانو انجام پذیرفته است. این بانوی فرهیخته توانست بارجزیه را برای همیشه از دوش ایرانیان بردارد و ساخت این همه آموزشگاه و برپایی دوباره آیین و جشن ها و ساخت آتشکده و دخمه ها همگی توسط نماینده ی محبوب او مانکجی صاحب و با پول دهشمندان پارسی در ایران انجام پذیرفت و سر انجام در روز ورهرام ایزد مهرماه 1244 خورشیدی با خاطری آسوده به آرامش ابدی رسید. یکسال بعد بهرامجی پسر گلستان بانو به یاد مادرش دخمه ای را در شهر کرمان با کمک یکی از خویشاوندان خود به نام ملاظهراب گشتاسب بنا کرد تا یادش از خاطر نرود.
بنا به گفته ی ضیاتبری وی مدارکی پیدا کرده است که تا 60 سال پیش سالروز درگذشت گلستان بانو از محل مو قوفه ای که داشته برگزار می شده ولی از آن زمان تا کنون این آیین برگزار نشده است .