گروه اندیشه - جایگاه «علمکلام» در نزد دینورزان زرتشتی
جایگاه «علمکلام» در نزد دینورزان زرتشتی
فرید شولیزاده: «علمکَلام» یا کلامشناسی، دانشی است که به گفتمان پیرامون باورهای بنیادین و ابعاد گوناگون یک جهانبینی دینی بر مبنای برهانهای عقلی و نقلی میپردازد. «علمکلام» شبهههایی را که در این زمینه مطرح میشود، پاسخ میدهد. «علمکلام»، به پایههای اعتقادی در یک دین و مقابله و بحث با دیدگاههای دیگر اندیشهها میپردازد. جُستارهایی مانند برهانهای اثبات وجود خدا، حدوث یا قدم جهانهستی، دادگری پروردگار، فرجامشناسی و... در این رشتهی نظری میگنجند.
سرزمینایران را بیشک باید یکی از کانونهای تاریخی «علمکلام» بهشمار آورد. ایران سرزمینی است که در بلندای تاریخ، بستر عقاید مذهبی گوناگون بوده است. همیشه در کنار دینرسمی، ادیان و فرقههای مذهبی دیگری هم وجود داشتهاند که برای مانایی اجتماعی و پایدار نگهداشتن خویش، از علمکلام یاری میجستند.
در روزگار ساسانی علاوه بر دین زرتشتی که دین رسمی پادشاهی است، تعدادی ادیان و مذاهب دیگر چون زروانی، یهودی، مسیحی، مانوی، مزدکی، باورهای سوفیستی(:مادیگرایان)، بودایی و غیره در سرزمینهای ایرانی وجود داشته است که با آیین رسمی کشور در کشمکش بودهاند(مسیحیت در اروپا نیز همواره در چنین شرایطی بوده است). پس از حملهی اعراب به ایران و ورود و گسترش دیناسلام توسط فاتحین، همین رویه دربارهی دین رسمی جدید بوسیله ادیان و مذاهب مغلوب در پیش گرفته شد و آنان را در دفاع از حقانیت خویش در برابر آیین رسمی به تکاپو انداخت.
رگههای علمکلام را در بسیاری از یادگارنوشتههای پهلوی میتوان دید، اما بیشک بارزترین نمود آن را باید کتاب «شكندگمانيكويچار یا «گزارش گمان شکن» جستجو کرد. این کتاب بهخامهی «مردانفرخ اورمزداد» است و در نوع خود نمودارهای فلسفی ارزشمندی را به نمایش میگذارد که خود نشان از خردمندی آفریننده این اثر دارد. درونمایهی این نویسهی پهلوی گویای آن است که چگونه تا مدتها پس از غلبهی اعراب بر ایران، کسانی بودند كه جلای وطن نكرده و در ايران زیر لوای دين رسمی جدید زندگی میكردند، اما برای به کرسی نشاندن حقانیت باورهای خویش و دفاع از آن در برابر دين رسمی كشور و سایر اديان و مذاهب و فرقههای آن روزگار میکوشیدند و قلم میزدند.
نگارنده ارادهای بس بزرگ در نویسندهی «شکندگمانیکویچار» میبیند. اندیشهی او دریای لایزالی را میماند که از بینش ها و حکمتهای روزگار خویش لبریز است. نبوغ کمنظیر وی در فرگردهای اول تا پنجم کتاب بهشکلی درخشان دیده میشود، زمانی که وی در بحثهای فلسفی به کمک ساختمان زبان پهلوی دست به واژه سازی میزند. یعنی واژههایی را میسازد که پیش از آن در زبان پهلوی وجود نداشته است.
مردانفرخ در دیباچه کتاب پیرامون احوال خویش چنین مینویسد: «این تالیف را من مردانفرخ پسر اهورمزدداد کردم، زیرا من در مدت عمر بسیاری از انواع و اقسام دینها را دیده و در بسیاری از مباحثات کیشها شرکت کردهام، و من از کودکی همواره با هر عقیدهای گرم میگرفتم و خواستار و جوینده راستی بودم. با این سبب نیز به بسیاری از کشورهای آنسوی دریا مسافرت کردم. و من این گفتار موجز را برای آرزومندان راستی تحقیق نموده از نامه یادداشتهای دانایان پیشین و دستوران راست، بخصوص از آن آذرپادیاوندان مقدس دستچین کردم و این یادداشت را شکندگمانیکویچار نام نهادم.
درونمایهی كتاب «شكندگمانيكويچار» گویای جایگاه نیرومند علمکلام در نزد زرتشتیان آن روزگار است و اینکه چگونه دینورزان زرتشتي برای مقابله با باورهای مذاهب ديگر، آمادگی يافته بودند.
در باب اول، اهورامزدا آفريننده همه آفريدههای خوب و سودمند معرفی شده و دين زرتشتی هم منسوب به اوست. اهورامزدا انسان را برای اجرای اراده خويش در مقامِ سرداری مخلوقات آفريده است. دين زرتشتی بهدرخت بزرگی شباهت دارد كه دارای يك ستون(پيمان)، دو بخش(كردار و پرهيزگاری)، سه شاخهی بزرگ(انديشهینيك، گفتارنيك، كردارنيك)و... است. مردانفرخ، پژوهندهای است كه بهدنبال حقيقت میگردد و سرانجام آن را در نوشتههای موبدان و دانايان پيشين، بهويژه آذرپادياوندان میيابد و بـرای دینآموزان و مزدیسنا، نـه دانشمندان، كتاب «شكند گمانيك ويچار» را مینويسد.
در باب دوم، سوم و چهارم کتاب، مردانفرخ پرسشهايی را كه «مهريارپسرمهماد اسپهان» از او میپرسد را پاسخ میگويد. در پايان این پرسشها به اين نتيجه میرسد كه اهورامزدا جز خوبی نيافريده است.
در باب پنجم،مردان فرخ به رد سخنان سوفیستها(:مادیگرایان) در انكار وجود خدا پرداخته است.
در باب ششم، مردانفرخ پس از بيان عقايد دهريان سوفیست، با استناد به وجود اغراض و غاياتی كه در عالم خلقت مشاهده میشود، به رد و انكار عقايد و افكار آنان پرداخته است. سپس درباره بطلان سخنان سوفیستها كه میگويند: «راجع به حقيقت عالم، دليل قاطعی وجود ندارد و علم ما چيزی جز توهم نيست.»، مطالبی عنوان كرده است.
باب هفتم، بحثی است در باب نیروی ضدین. مردانفرخ با گمانههای خود و دلايل و برهان، وجود ضدین را به ثبوت رسانده است.
در باب هشتم، نويسنده با شرح دلايلی دیگر به اثبات محکمتر مطالب باب هفتم میپردازد، سپس پیرامون جهان مینوی و جهان گیتی و ارتباط آنها با يكديگر، مبدا و معاد، و تجرد روان از جسم، سخن میگويد و دلايل ديگری میآورد.
در باب نهم، مطالب ديگری درباره اصل آفرينش، چنان كه در كتاب دينكرد آمده، نقل شده و پیرامون آن بحث میشود.
در باب دهم، دستور بزرگ، پیرامون وجود بدی و مسالهی شر چنانكه در اديان مختلف آمده، بحث میكند و میگويد: «بهطور كلی خداوند، دين را برای رستگاری آفريدگان خويش پديد آورده است و اين خود دليل قاطعی است بر اين كه خدا منشا و فاعل بدی نسبت به بشر نيست. سپس اشاره میكند به اين كه او دين رسمی كشور را دوست نداشته و در بسياری از سرزمينها و حتی ميان هندوان به پژوهش پرداخته تا اين كه پس از خواندن نوشتههای آذرپادياوندان و روشن پسرِ آذرفرنبغ و نيز، كتاب دينكرد تأليف آذرفرنبغ فرخزادان، به برتری دينِ زرتشتی اعتقاد يافته است.
باب يازدهم، از همهی بخشهای كتاب «شكندگمانيكويچار» گستردهتر است. درباره عقايد كسانی كه شر وارد بر انسان را ناشی از اراده خداوند يگانه میدانند، بحث میشود و میگويد: «ايجاد شر با علم مطلق و قدرت مطلق و نيكوكاری و بخشايشگری و كامروايی و راستی پروردگار، در تضاد و تناقض است و دور از ذات مقدس خداوندی است. وی با طرح سوالاتی از اين قبيل كه آيا آفريدگار، دوست و يا دشمن آفريدگان خويش است؟ و اینکه آیا بدی از مردمان سر میزند؟
در باب دوازدهم، دربارهی قدرت مطلق خداوند و ارادهی وی، سخنانی بیان می شود و پیرامون اعتقاد به اين كه ذات خداوندی هميشه نيكوكار و بخشايشگر است و سرانجام، همه آفـريـدگـان خويش را از كيفر گناه رهايی میبخشد، سخن گفته میشود.
سيزدهم، چهاردهم و پانزدهم به انتقاد نویسنده از سه دین سامی آن روزگار اختصاص دارد.
در باب شانزدهم، نويسنده سخت به کیش مانوی میتازد و شرح میدهد كه اساس دين مانی بر سه اصل استوار است: نخست نامحدود بودن دو نيروی(آفریدگار) اصلی. دوم، آميزش آن دو نيرو با يكديگر. سوم، جدا شدن روشنی از تاريكی در پايان. سپس به پارهای از عقايد مانوی درباره جهان كوچك و جهان بـزرگ میپردازد و پس از آن میگويد: «بنابر كيش مانی چون اهريمن، آفريننده دنيای مادی است، توالد و تناسل و نيز، زراعت وكشت زمين به او ياری میرساند و از اين رو، كاری است ناپسند و بايد از آن پرهيز كرد! همچنين به سبب اين كه اهريمن، خرابكار و تباه كننده زندگی است، كشتن جانوران هم روا نيست. ديگر اين كه جهان مادی كه آفريده اهريمن است نابود خواهد شد و سرانجام، پيروزی از آن ايزد خواهد بود؛ اما رستاخيز و زندگیِ جسمانیِ فرجامين نخواهد بود. بعداً مـردانفرخ وارد بحثی درخشان، یعنی تناهی و عدم تناهی میشود و از نامحدود بودن زمان و مكان و محدوديت سايرِ چيزها سخن میراند. سپس دلايلی میآورد برای اثبات اين كه ماهيت هيچچيز را بدون احاطه كامل به آن نمیتوان دريافت. در اينجا در نهایت تاسف متن كتاب «شكندگمانيكويچار» ناگهان قطع میشود و مطلب ناتمام رها میشود. به احتمال قريب به يقين، اين كتاب دستكم تا پایان گفتمان كيش مانی، باقيماندهای داشته كه متاسفانه از ميان رفته است.
یاری نامه:
1: چهارباب از کتاب گزارشگمانشکن، ترجمه صادق هدایت(1943م) انتشارات جاویدان
2: شرح و ترجمه کامل متن پازند «شكندگمانيكويچار»، دکتر پروین شکیبا، (1381 آمریکا)
3: ترجمه پنج فصل نخست کتاب شکندگمانیکویچار، پایاننامه کارشناسیارشد، محمد رضا خسروی، استاد راهنما دکتر مهشید میرفخرایی