سرويس جوان- گفتوگو با تيم واليبال بزرگسالان زرتشتي
گفتوگو با تيم واليبال بزرگسالان زرتشتي
ورزش اولويت آخر زندگي ماست
فرزانه مهري: هماهنگ كردن با آنها كار مشكلي نبود. يكشنبهها و سهشنبهها زمين ورزشي «وصال» از 8 تا 10 بامداد تمرين. آناندازه سرگرم تمرين و بازي بودند كه صداي زنگ را نشنيدند. بارها زنگ زديم تا سرانجام خانم مهنوش آذري يكي از بازيكنان تيم در را بهرويمان گشود. راه رفتن او، نشان از آسيب ديدهگياش داشت. با ورود به سالن سرپوشيده با گروهي از خانمها روبهرو شديم كه در حال تمرين بودند. صداي هياهو و شاديشان آميخته با صداي توپ، فضا را پر كردهبود. با نگاهي گذرا ميشد فهميد كه بيشتر آنها، مادراني هستند كه در كنار درگيريهاي زندگي خود، زماني را نيز به ورزش و تمرين ميگذرانند. در ميان هياهو و توپهايي كه از يك سوي زمين به سوي ديگر ميرفت به دنبال خانم مخمل جمشيديان، مربي تيم گشتيم. كنار تور ايستاده و در حال راهنمايي و تمرين دادن به بازيكنان بود، اندكي دندان روي جگر گذاشتيم، تا متوجه ما شد. كنار زمين روي نيمكت بازيكنان، بهترين جا براي گفتوگويمان بود.
از او خواستيم از آغاز كار و چگونگي آشناييش با تيم برايمان بگويد، اينگونه آغاز كرد: 5 سال پيش با پيگيريها و هماهنگيهاي خانم فرح كاوياني توانستيم با 4-5 نفر، تيم واليبال بانوان بزرگسال را تشكيل دهيم. از همان آغاز مربيگري تيم را به دوش گرفتم. بسياري آمدند و رفتند تا اكنون كه تيم به اين شكل درآمد. تمرينات منظم و هميشگي است و مهمتر از آن خانمهايي كه اكنون در تيم هستند، خود علاقهمند و پيگيرند.
من خود از «سازمان فروهر» واليبال را آغاز كردم و از 8 سال پيش، سال 1380 خورشيدي مربيگري ميكنم. هميشه دوست داشتم در سطح جامعهي خودمان يك تيم واليبال حرفهاي داشتهباشيم كه تنها ويژهي جامها و مسابقات داخلي خودمان نباشد و بتواند در ميدانهاي رسمي كشور بازي كند و نام و آوازهاي بهدستآورد. با اينكه از بسياري از موقعيتهاي ورزشيام گذشتم تا بتوانم به آرزويم برسم ، اما شوربختانه اين آرزو هنوز يك آرزوست.
و او از آرزويي كه هنوز يك آرزوست، گفت: شوربختانه در هازمان(:جامعه) زرتشتي ورزش جايگاهي ندارد. بيشتر مردم ورزش را در زندگي واپسين گزينه گذاشتهاند. جشنها، كار خانه، خريدها و ... همه در اولويت نخست هستند و در پايان اگر زماني ماند ورزش. تا زماني كه اين انديشه بر مردم فرمان ميراند نميتوان كاري كرد.
جمشيديان، با افسوس ميگويد: هنگامي كه براي پدران و مادران ورزش معنا ندارد، ديگر نميتوان به فرزندان اميد داشت در حالي كه ما استعدادهاي بسياري در جوانانمان داريم.
با خنده ميگويم پس به خاطر همين است كه شما داريد روي مادران كار ميكنيد؟ لبخندي ميزند و پاسخ ميدهد:
شوربختانه زنها كمتر از آقايان به ورزش ارج مينهند، در حالي كه بيشتر از آنها به ورزش نياز دارند. هنوز براي خانمهاي ما ورزشهايي چون واليبال، بسكتبال و... جا نيفتادهاست. خيلي همت كنند به باشگاههاي بدنسازي، ايروبيك و يوگا بروند. در حالي كه ورزشهاي تيمي و گروهي افزونبر جنبوجوش بيشتر در روحيهي فرد نيز تاثير بيشتري دارد. در اين هنگام به تيم اشاره ميكند و ميگويد: اين خانمها به جز ورزش كه نقش بسياري در تندرستيشان دارد، بسيار با هم اخت شدهاند و دوستان بسيار خوبي هستند به گونهاي كه اگر زماني يكي از افراد تيم نيايد ديگران دلشان برايش تنگ ميشود.
ميگويم فكر ميكنيد سازمانهاي جامعه چگونه ميتوانند شما را در رسيدن به آرزويتان ياري دهند؟ ميگويد: ما خود بايد سازمانها را تحريك كنيم. هنگاميكه سازماني ميبيند از برگزاري بزم، استقبال ميشود ولي از كلاسهاي ورزشي استقبالي نميشود بيگمان براي ورزش، كار كمرنگتري انجام ميدهد. با اين حال ما زمينها و جاهاي مناسبي براي تمرين و ورزش داريم. سازمانها و نهادهاي ما بايد به گونهاي برنامهريزي كنند تا بتوانند جوانها را به سوي ورزش بكشانند، تا استعدادها كشف شود. ما بايد به اين باور برسيم كه جامعه تنها به دكتر و مهندس نياز ندارد. چه بسيارند استعدادهايي كه با يافتن و پرورشدادنشان ميتوانيم بهترين ورزشكاران را داشته باشيم.
برايم جالب شد بدانم آيا تيم در مسابقهاي شركتكرده و آيا تاكنون مقاميبه دست آورده، در پاسخ ميگويد: بله، در مسابقات شهرداري شركت كرد و توانست به مرحله دوم راه پيدا كند اما شوربختانه نتوانستيم مقامي بهدست بياوريم.
هنگاميكه چرايياش را پرسيدم گفت: مسابقات شهرداري مسابقهي ردهي بزرگسالان بود. در ردهي بزرگسالان،21سال به بالا جزو بزرگسال به شمار ميآيد. اما بچههاي تيم من 35 تا50سال داشتند. خوب اينچنين تيمي، زماني كه در برابر تيم جوانتر از خودش قرار ميگيرد هر اندازه هم كه آماده باشد بيگمان كم ميآورد آن هم از نفس نه از تكنيك.
ميپرسم اما اين مشكل چگونه ميتواند رفع شود؟ با كمي درنگ ميگويد: تنها با آمدن نيروي جوانتر. تيم هماكنون آمادگي خوبي دارد ولي نيروي جوان بيتاثير، نخواهد بود.
به او ميگويم در جامعه بازيكنان جوان بسياري داريم كه در تيمهاي گوناگون بازي ميكنند چرا از آنها نميخواهيد كه به تيم بيايند؟ حرفهايم را تاييد ميكند ولي باز هم با افسوس ميگويد: ما استعدادهاي بسياري داريم اگر آنها را گردهم آوريم بيگمان تيمي نيرومند خواهيم داشت اما شوربختانه مشكل ما در دستهبنديشدنمان و تعصبي كه هر كس روي تيمش دارد، هست. اگر همه با يك نام و يك تيم كار كنيم بيگمان تاثيرگذارتر خواهيم بود.
زمان تمرين پايان يافتهبود. آناندازه گرم گفتوگو شده بوديم كه متوجه جمع شدن بچهها به دورمان نبوديم. به چهرهها كه نگاه ميكرديم همه شاداب و خندان بودند. از آنها خواستيم كه خودشان را براي ما معرفي كنند: از كاپيتان تيم، شهناز مهرباني آغاز كردند، مهناز لهراسبپور، فرشته دهموبد، شيوا پيرغيبي، فريبا بهمردي، مهناز فروغي، شيرين خسروياني، مهنوش آذري، فرزانه پشوتنيزاده، افسانه باستاني، ميترا نميرانيان، زيبا كيخسروزاده، مينا كشاورزي.
مهربان و خونگرم بودند و بدون هيچ پيشزمينهاي سر گفتوگو را باز كردند. ميدانستند براي چه آمدهايم آنجا و دليل گفتوگو با مربيشان را ميدانستند.كه هنوز بسياري از افراد جامعه ورزش را براي زن جالب نميدانند و بر اين باورند كه يك زن به جاي ورزش بايد به خانه و بچههاي خود برسد اما آنها با ارادهاي استوار خواهان دگرگوني اين ديدگاه هستند. با وجود بسياري از دشواريها و درگيريهاي زندگي حتا با داشتن بيماري، بر سر تمرين ميآيند، چون بر اين باورند كه بودن هريك، دلگرمي براي ديگري است.
از اين همه شور و شادي من نيز به وجد آمدم. خواستم بهگونهاي با آنها همگام شوم. دستي به توپ زدم و...
به نظرم آمد چه خوب است در پايان از همهي خانمهاي جوان همكيشي كه اين گفتوگو را ميخوانند بخواهم كه به اين تيم بپيوندند. هم براي آزمودن خود و هم براي آزمودن جامعه و بالا بردن سطح تيم ميان ديگر تيمها. همينجا از شما دعوت ميشود: روزهاي يكشنبه و سهشنبه ساعت 8 تا 10 بامداد باشگاه وصال.
اين گفتوگو در شمارهي ۲۲۰ هفتهنامهي امرداد به چاپ رسيده است.