آیا کردهای ایزدی، زرتشتی هستند؟ (بخش نخست)
نگاهی به پیشینه‌ی قومی و خواستگاه جغرافیایی ایزدیان


نماد طاووس، نشان دیانت ایزدیفرید شولیزاده: سده‌هاست که در سرزمین‌های شمالی میان‌رودان(:بین‌النهرین)، در منطقه‌ای کوهستانی، سرد و صعب‌العبور با قله‌هایی بلند و برف گرفته و دره‌هایی عمیق و پر آب، مردمانی کُرد زبان با دیانتی خاص، در انزوا و تنهایی روزگار می‌گذرانند. آنان چنان از دگرگونی‌های بشری بدور افتاده‌اند، که در این هزاره‌ها هیچ مذهب و مرامی موفق نشده است این مردمان بدوی و کوه‌نشین را در احاطه‌ی کامل خود در آورد و ایشان هنوز هم سده‌هاست که سرگرم به کشاورزی و دامپروری، در سایه‌ی آیین اسطوره‌ای نیاکانشان، روزگار می‌گذرانند.
از اواخر سده‌ی نوزدهم میلادی به این سو، گمانه‌های گوناگونی از سوی خاورشناسان پیرامون دیانت آنها مطرح شده است. زمانی آنان را مسیحیان نسطوری نامیدند که از شارع کتاب انجیل منحرف شده‌اند! زمانی گفتند که ایشان صوفیان مسلمانی هستند که از اصالت اسلام به‌دور افتاده‌اند! حتی مدتی شایع شد که آنها بازماندگان کشتی نوح هستند!! در چند دهه‌ی گذشته هم پیش کشیدند که آیین ایشان، شکل دگرگون شده‌ای از دین زرتشتی است! در اروپا برخی پا را از این هم فراتر گذاشتند و آنها را زرتشتیانی بدوی، مقیم کوهستان‌های کردستان عراق شمردند.(1) این گمانه‌ها انگیزه‌ای شد برای نگارنده تا پیشینه و باورهای آیینی این هازمان را مورد پژوهش و بررسی قرار دهد.
منزوی زیستن و دور افتاده بودن زیستگاه پیروان این مذهب، سبب شده تا آثار پژوهشی که با بی‌طرفی و به‌دور از تعصب، پیرامون آنها نوشته شده، بسیار محدود باشد. پژوهشگر ایرانی در پژوهش بر روی باورهای ایزدیان، با فقر شدید کتاب ومنابع تحقیقی مواجه است، زیرا شمار آثار به‌چاپ رسیده پیرامون باورها و فرهنگ ایشان در یک سده‌ی گذشته در ایران به تعداد انگشتان یک دست هم نمی‌رسد. این فقر پژوهشی خود مزید برعلت شده و سختی کار تحقیق را برای پژوهشگر دو چندان می‌کند.
اما این «ایزدیان» که برخی آنان را «یزیدیان» و گروهی دیگر ایشان را «شیطان‌پرستان» نامیده‌اند، چه کسانی هستند؟
«دکتر محمد التونجی»، استاد الهیات دانشگاه «حلب» که پژوهش‌هایی بر روی باورهای این هازمان انجام داده درباره‌ی ایشان می‌نویسد: «اغلب آنها (و نه همگی) کُرد بوده و هسته‌ی مرکزی تجمع ایشان در منطقه‌ی کوهستانی سنجار، در شمال کردستان عراق است. آنان قومی خوش قلب، راستگو، امانت‌دار، غیرتمند، کشاورز و البته بسیار کم فرهنگ هستند. آنها آمیزه‌ای شگفت‌انگیز از نژادها و اعتقادات بوده و به کسانی که از لحاظ عقیدتی آنان را آزار ندهند، آزاری نمی‌رسانند. آنان سوارانی شجاع و جنگ‌آورانی دلیر می‌باشند که پایبند به اعتقادات خویش هستند. آنها پناه جستن به کوه‌ها و گوشه‌گیری در روستاهای دور دست و شادی و دست‌افشانی را دوست دارند. دلیل سرخوشی آنها فراوانی اعیاد و جشن‌های آنان از یک‌سو و رغبت آنان در مشارکت با اعیاد دیگر مذاهب از سوی دیگر است.
یزیدیان پس از «لؤلؤ»، امیر موصل و همچنین سلاطین عثمانی به‌ویژه «عبدالحمید دوم»، دشمن خاص دیگر نداشته‌اند. از دیرباز دوستی نزدیکی میان ایشان و مسیحیان خصوصا" ارامنه وجود دارد تا آنجا که در دوره‌ای از تاریخ نزدیک بوده مسیحی شوند و علت آن فشارهای فزاینده سلاطین عثمانی بر آنان بوده است، فشارهایی که گاها" به مرحله‌ای از وحشیگری می‌رسید، به همین جهت به اقلیت دیگری که در منطقه با عثمانی‌ها در مخالفت و پیکار بود، یعنی ارامنه پناه می‌بردند. آنان در جنگ جهانی اول با کمک به انگلیسی‌ها در عراق جهت بیرو راندن عثمانی نقش بزرگ و حساسی را ایفا کردند.»(2)

نامور شدن این قوم به «ایزدیان» یا «یزیدیان» از چه سبب است؟
سنگ‌نپشته‌ی ملک طاووس بر سر در معبد ایزدیاناین قوم خود را «ایزی» یا «ایزدی» می‌نامند. این واژه به‌معنی فردی است که پیرو «ایزدیاتی» یا آیین ایزد است، با این تفاوت که ایشان واژه‌ی سپند «ایزد» را نه در مفهوم «زرتشتی» که ما می‌شناسیم، یعنی «وجود ستودنی و اشو که آفریده‌ی نیک اهورامزدا است»، بلکه در مفهومی منحصربه‌فرد به‌کار می‌برند. مقصود آنها از این واژه، «ملک طاوس» است. به زبان ساده‌تر ایشان واژه‌ی سپند «ایزد» را که در دین زرتشتی برای پدیده‌های ستودنی و اهورایی و افزاینده به‌کار می‌رود، معکوس کرده و برای موکل شر و عامل شرارت در جهان که مورد تقدیس ایشان است، یعنی «ملک طاوس» به‌کار می‌برند.
محققین مسلمان در کشورهای عربی و البته گروهی از خاورشناسان غربی در آثار خویش، ایشان را با عنوان‌های «یزیدیان»، «یزیدیه» و یا «شیطان‌پرستان» معرفی کرده‌اند و سبب اطلاق این واژه را علت‌های گوناگون می‌دانند.
برای نمونه «شهرستانی» در کتاب «ملل‌ونحل»، آنها را منتسب به یکی از خوارج نهروان به‌نام «یزیدبن‌أنَیسه‌خارجی» می‌دارد. برخی از محققین واژه‌ی یزیدیه را منتسب به «یزیدبن‌معاویه» می‌دانند، حتا تاریخ‌نگارانی چون «احمدتیمورپاشا» دراین‌باره داستان پردازی‌هایی می‌کند که لبریز از خرافه‌بافی است. آنچه روشن است، بزرگان این قوم در دهه‌های اخیر کوشیده‌اند که از این لغزش‌های تاریخی و داستان‌های خرافی که این طایفه‌ی کُرد را منسوب به «یزیدبن‌معاویه» می‌دارد، دوری بجویند.
از نگاه نگارنده اگر ایزدیان منتسب به «یزیدبن‌معاویه» بودند و نعت و سنای وی را می‌گفتند، بی‌شک نمی‌توانستند سال‌های دراز در کنار طایفه‌ای از ترکان شیعه نامور به «شبک‌ها» در صلح و آرامش و دوستی زندگی کنند. چه، شیعیان محب «امام حسین» هستند و یزیدبن‌معاویه کشنده‌ی او و منفور در نزد شیعیان است. «دکتر محمد التونجی» می‌نویسد:«شبک‌ها ترک‌هایی از شیعیان امام علی هستند، که در کنار یزیدی‌ها سکونت دارند و زیارتگاه‌های آنان را زیارت می‌کنند و در گردهمایی‌های آنان شرکت می‌کنند.»(3)
واژه‌ی یزیدیه یک‌بار در یکی از دو کتاب دیانت ایزدیان(:مصحف‌رش، بند14) آمده است: «از او ملتی بر روی زمین پدید آید که ملت عزرائیل نامیده شود؛ یعنی ملت ملک طاووس؛ که همین ملت یزیدیه است.»
به‌هر روی چون پیروان این دیانت و رهبران مذهبی آنان خود را ایزدی می‌نامند، این قلم نیز به‌پیروی از نظر ایشان در این نوشتار پژوهشی واژه‌های ایزدی و ایزدیان را مورد استفاده قرار داده است.
«دکتر عبدالرزاق‌حسنی» که پژوهش‌هایی بر روی باورهای ایشان انجام داده، بر این باور است که تا پیش از ظهور اسلام، این مردم کوه‌نشین، شمه‌هایی از فرهنگ زرتشتی و مسیحی را در خود داشته‌اند اما به‌شوند دور افتادن ایشان از فرهنگ شهریگری، و منزوی زیستن در کوه‌ها، هیچ‌گاه چنان که باید و شاید تحت تأثیر کامل و مستقیم این دو فرهنگ قرار نگرفتند. این روند پس از ظهور اسلام نیز ادامه داشت تا آنکه یک تن از صوفیان به‌نام «شیخ عُدی‌بن‌مسافر» قدم به جامعه‌ی آنان گذاشت. این باشندگی سبب تقویت شدید گرایشات صوفی‌گرایانه در نزد آنها شد، آنچنان که برخی از مورخین آنها را فرقه‌ای از صوفیان «عدویه»(:منسوب به شیخ عدی‌بن‌مسافر) نامیدند.

آرامگاه شیخ عدی‌بن‌مسافر در روستای لالش«شیخ عُدی‌بن‌مسافر» کیست؟
با تکیه بر مستندات خود ایزدیان، «شیخ عُدی‌بن‌مسافر» در سال 467هجری‌قمری برابر با 1074م در روستای «بیت‌فار»(:نام کنونی آن «خربة قنافار» است) واقع در 37مایلی جنوب «بعلبک» در لبنان به‌دنیا آمد. پدرش «مسافر‌بن‌اسماعیل»؛ مسلمانی معتقد بود. عُدی‌بن‌مسافر پس از پشت‌سر نهادن دوران کودکی، برای فراگیری دانش از روستای خویش در لبنان رهسپار بغداد شد. در آنجا با «عبدالقادر گیلانی»(:بنیادگذار تصوف قادریه) دوستی صمیمی یافت. شیخ عُدی از همان اَوان جوانی به ریاضت کشیدن و زهد رغبتی بسیار داشت و چون دل و جانش هوای گوشه‌نشینی و عُزلت داشت، رو به‌سوی سرزمینی گذاشت که از سده‌های نخستین میلادی بسیاری از راهبان مسیحی در آن ناحیه گوشه‌نشینی اختیار کرده بودند و این مسیر بود که او را به روستای «لالش» در قلب این منطقه‌ی کوهستانی رساند.
خاورشناسان بر این سخن توافق دارند که وی در آغاز ورود به منطقه‌ی «لالش»، در غاری مسکن گزید و از میوه‌هایی که در منطقه یافت می شد، می‌خورد و پیراهن خود را از پنبه‌ای که در مزرعه‌ی خود به عمل می‌آورد، می‌بافت.تابلوی معبد ایزدیان در لالش این سبک زندگی که شیخ عدی پیشه کرده بود، بی‌شباهت به آداب زندگی دیرهای نسطوری پیرامونش نبود. به‌تدریج مردم بومی منطقه‌ی کوهستانی «لالش» که به کشاورزی و دامپروری روزگار می‌گذراندند، گرداگردش جمع شدند و زُهد او حدیث عام و خاص شد و تا هنگام درگذشتش در سال 557هجری‌قمری(و یا شاید555 یا 558) به‌کار وعظ و نصیحت مردم ادامه داد! و پس از مرگ همان جا در «لالش»، در همان مکانی که گوشه‌نشینی اختیار کرده بود، به‌خاک سپرده شد. «دانشنامه‌ی بریتانیکا»(:Britannica) می‌نویسد که مزار شیخ عدی در روستای لالش، که خانقاه او نیز بوده، قبلا" دیر راهبان نسطوری بوده که شیخ عدی‌بن‌مسافر در آن مسکن گزید، بیشتر منابع کلیسای نسطوریان موافق این سخن است...
کرامات بسیاری از سوی ایزدیان به شیخ عُدی نسبت داده می شود، تا آنجا که برخی از آنها به غلوگویی و اسطوره‌بافی رسیده است. «جان گست» خاورشناس‌غربی که پژوهش‌هایی بر روی باورهای ایزدیان انجام داده، می‌نویسد: «پس از مرگ شیخ عدی، جایگاه او در نزد یزیدیان چنان بالا رفت که در ابتدا او را یک پیامبر تصور می‌کردند و می‌گفتند که او از لاهوت است. پس از مدتی، مدعی شدند که او وزیر خداست و این‌که امور زمین و آسمان با تدبیر او انجام می‌شود و حتا گزافه‌گویی کرده و می‌گویند:حکم آسمان در دست خدا و حکم زمین در دست شیخ عدی است، او شریکی عزیز در نزد خداست که خواسته‌ی او رد نمی‌شود، بلکه او روح مقدس و پاک کننده‌ی جان‌هاست. اوست که بر انبیاء فرود می‌آید و حقایق دین و آموزه‌های دینی را بر آنان وحی می‌کند!!!»(4)
نمایی از آرامگاه شیخ عدی در لالشبه‌طور کلی دیدگاه جامعه ایزدیان دراین‌باره را می‌توان به سه دسته تقسیم‌بندی کرد:
_گروهی که شیخ عدی را خود خدا می‌پندارند.
_گروهی که می‌گویند او شریک خدا در الوهیت است و حکم آسمان در دست خدا و حکم زمین در دست شیخ عدی است.
_گروهی که اکثریت جامعه‌ی ایزدی را تشکیل می‌دهند و می‌گویند که شیخ عدی نه خدا بود و نه شریک خدا، اما در نزد خدا چنان عزیز است که خواست او به‌هیچ روی رد نمی‌شود.
«جان گست» در جایی دیگر از کتاب خود می‌نویسد: «در میان یزیدیان افسانه‌ای به این شرح رایج است، آنان معتقداند شیخ عدی در سن 15سالگی به‌دنبال سرنوشت خود از روستای بیت‌فار مهاجرت کرد و بعد از گذشت پنج سال در شبی از شب‌ها در زیر سایه‌ی مهتاب هنگامی که سوار اسب خود بود، به‌گوری قدیمی و مخروبه می‌رسد و در برابر آن متوقف می‌شود، در این هنگام شبحی از دل زمین بیرون می‌آید و جلوی او می‌ایستد که به اندازه‌ی 2شتر بوده و طول دست‌هایش به 8پا می‌رسید و سری همچون گاومیش و پشمی بلند و خشن و چشمانی بزرگ و گرد همچون گاو نر که به رنگ سبز می‌درخشید و پوستی سیاه و تیره داشته و...
در این هنگام قبر به اشاره‌ی آن شبح چنان بزرگ می‌شود که به ابرها رسیده و شکل مناره به خود گرفته و شروع به لرزیدن می‌کند. شیخ عدی درحالی که از ترس آن‌چه که می‌دید می‌لرزید، پایش به آفتابه آبی که نزدیکش بود می‌خورد! سپس شبه به جوان زیبا‌رویی که دمی سبز رنگ چون طاووس داشته تغییر شکل می‌دهد و به او می‌گوید: نترس، فقط این مناره خواهد ریخت و همه‌ی جهان را ویران خواهد کرد، ولی تو و کسانی که به تو گوش فرا دهند، آزاری نخواهند دید و شما بر ویرانه‌ها حکومت خواهید کرد. من ملک طاووس هستم و تو را برگزیدم تا دیانتم را در جهان اعلام کنی...»(5)
گنبد آرامگاه شیخ عدی بن مسافر«دکتر محمد التونجی» دیدگاه جالب‌تری در این مورد دارد، وی می‌نویسد: «با تکیه بر برخی شواهد تاریخی، شیخ عدی‌بن‌مسافر را نمی‌توان بنیادگار این مذهب شمرد. بلکه وجود او را می‌توان نقطه‌ی عطفی در به معرصه‌ی ظهور رسیدن این مذهب در منطقه قلمداد کرد. همان گونه که ما برخی سخنان یزیدیان را که می‌گویند از نسل آدم ابوالبشر و بدون حضور حوا هستند، نیز نمی‌توانیم بپذیریم.
فقط کافی بود که در میان مردمان منزوی که در قله‌های کوه‌ها و مناطق دور دست از مراکز تمدن زندگی می‌کردند، زاهد عابد و یا صوفی صاحب طریقتی وارد شود، بی‌درنگ آنان به‌سوی او جذب شده، گرداگرد او را می‌گرفتند و نصایح و موعضه‌های او را با گوش جان می‌شنیدند و آن را به اصول و باورهایی که داشتند، می‌افزودند. طایفه‌ی یزیدیه نیز چنین شرایطی داشته‌اند. آنان در طول تاریخ آنچه را که در مذاهب مسیحیت، اسلام، زرتشتی و یهود مناسب طبع و حال و هوای خود یافتند، به آیین بومی خویش افزودند و سپس آنها را با تعاریف غلوگونه و ساده لوحانه‌ی خویش از طریق صوفیانه‌ی شیخ عدی، در آمیختند که محصول آن دیانتی شد منحصربفرد که ساختاری صوفیانه دارد و متکی بر باور عجیب تقدس شر است. از این روست که بنیادگذار مشخصی را برای این مذهب نمی‌توان در تاریخ در نظر گرفت...»(6)
پس از درگذشت «شیخ عدی‌بن‌مسافر»، «شیخ حسن‌بن‌ابوالبرکات» ملقب به «تاج‌العارفین» جانشین وی شد. این شیخ حسن مؤلف یکی از دو کتاب دیانت ایزدان نامور به «مصحف رَش» است. در دوره‌ی او بود که «بدرالدین لؤلؤ»، حاکم موصل از ترس آن‌که وی ایزدی‌ها را بر علیه او بشوراند، او را گرفته و در بند کرد و سپس دستور داد او را با تسمه‌ی سیمین خفه کنند.
«احمدتیمورپاشا» که پژوهش‌هایی پیرامون تاریخ جامعه ایزدیان انجام داده است، بر این باور است که این طایفه در دوره‌ای از تاریخ یک دیانت منزوی بوده‌اند که به‌صورت طریقه‌ی صوفیه در آمده و سپس به‌تدریج تبدیل به‌گروهی شورشی شده‌اند! و اگر با مخالفت شدید سلاطین وقت عثمانی مواجه نمی‌شدند، منشاء پیدایش حکومت جدیدی متکی بر دیانتشان می‌شدند.
«دکتر محمدالتونجی» می‌نویسد: «هنوز هم در میان طوایف یزیدی، کسانی هستند که معتقد‌اند شیخ حسن‌بن‌ابوالبرکات کشته نشده است و روزی باز خواهد گشت و به این امید مال نذری و زکات انباشته می‌کنند و منتظر بازگشت او هستند. امروزه قبیله‌ای که اصل و نسب آنها به شیخ حسن می‌رسد، متولی اداره‌ی جامعه‌ی یزیدیان است و حفاظت از اصول دیانت یزیدیه و آموزش قوال‌ها(:قاریان مذهبی) را برعهده دارد.»(7)
آرامگاه «شیخ عدی‌بن‌مسافر» و برخی مریدانش در روستای لالش، برای ایزدیان حکم قبله را دارد و ایزدیان در زمانی از سال به زیارت آن می‌روند، گرد آن طواف می‌کنند و با آب چاه مجاور آن غسل می‌کنند و هرشب سرتاسر آن بقعه را با چراغ‌های روغن‌سوز روشن نگه می‌دارند. براساس شریعت ایزدیاتی، بر هر ایزدی واجب است به هرجایی که می‌رود، یک مشت از خاک تربت شیخ عُدی را همراه داشته باشد. ایشان تا پیش از این عادت داشتند که این خاک تربت را خمیر کرده و به‌صورت قرص‌های کوچکی در آورده، گاه گاه تناول کنند و آن را سبب شفا و تبرک می‌دانستند و آن برائت(برات) می‌نامیدند. این رسم در دهه‌های اخیر در میان ایشان کمرنگ‌تر شده است.


ادامه دارد...


پی نوشت:
1: در کشور آلمان، گروهی از پیروان این آیین با برپایی انجمنی تحت‌عنوان «انجمن زرتشتیان کُرد» می‌کوشند تا مذهب یزیدی را تحت لوای نام سپند دین زرتشتی ترویج کنند.
2: یزیدیان یا شیطان پرستان، ص 11 و12، دکتر محمد التونجی
3: همان، ص 12
4: johns guest , the yezidis , pp 15                                                                 
5: johns guest , the yezidis , pp 31
6: یزیدیان یا شیطان پرستان، ص 63 و 64، دکتر محمد التونجی
7: یزیدیان یا شیطان پرستان، ص 42، دکتر محمد التونجی