شاهنامه را دروغ و فسانه مدان
گنگ‌دژ شاهنامه، در داستان كيخسرو، همان بيت‌المقدس است

فرهاد وداد- فرتور از شهداد حيدريخبرنگار امرداد- شهداد حيدري: «‌هنگامي كه مي‌خواهيم شاهنامه را بررسي كنيم‌، پيداست كه نخست سراغ كتاب‌هاي شاهنامه‌پژوهي خواهيم رفت. اما شوربختانه بيشتر كساني كه به شاهنامه پرداخته‌اند، اين اثر بزرگ را افسانه و استوره برشمرده و در اين‌باره داد سخن مي‌دهند كه: استوره و افسانه چيست و چگونه پديد مي‌آيد و گستردگي مي‌يابد. در حالي كه فردوسي درباره‌ي شاهنامه‌اش به روشني مي‌گويد: «‌تو اين را دروغ و فسانه مدان». ناگزير، خواننده دچار دوگانگي مي‌شود و سردرگم مي‌ماند كه آيا بايد سخن پديد‌آورنده‌ي اثر را بپذيرد، يا برداشت نويسندگاني كه شاهنامه را افسانه گمان مي‌برند؟‌»
آن‌چه بازگو شد سرآغاز سخنان فرهاد وداد‌، پژوهنده‌ي شاهنامه بود. او در ادامه افزود: «‌براي اين‌كه بدانيم سخن فردوسي درست است يا كساني كه شاهنامه را افسانه و استوره مي‌پندارند‌، راهي وجود دارد. هنگامي كه ما خبري را از جايي مي‌شنويم اگر آن خبر‌ يا گزارش در مقياس‌هاي زماني و مكاني بگنجد حتا اگر زياده‌گويي و اغراق‌آميز باشد، نمي‌تواند افسانه باشد. اما اگر آن خبر و گزارش‌، پارامترهاي مكاني و زماني را نداشته باشد آنگاه به سادگي مي‌توان آن را افسانه دانست. براي همين است كه چون در «‌ايلياد‌» و «‌اديسه‌» و «‌گيلگمش‌» پارامتر زمان و مكان را نمي‌توان يافت در رده‌ي افسانه‌ها جاي مي‌گيرند. اكنون براي اين كه نشان بدهيم كه شاهنامه در شمار افسانه‌ها نيست بايد بكوشيم تا عناصر زماني و مكاني آن را شناسايي كنيم. يكي از اين عناصر، جايي به نام «‌فم‌الاسد » است كه در داستان «‌جنگ بزرگ كيخسرو با افراسياب‌» به آن اشاره شده است».
«وداد» با اشاره به بخشي از داستان كيخسرو در شاهنامه و گذر او از سرزمين‌هاي دور‌، گفت: «‌داستان چنين است كه كيخسرو پس از آن كه چيني‌ها را شكست مي‌دهد به‌سوي «‌مُكران‌» لشكر مي‌كشد و پس از پيروزي بر مكرانيان‌، گروهي را به‌كار مي‌گيرد تا كشتي‌هايي بسازند. بدين‌گونه او از «‌آب‌زره‌» مي‌گذرد. البته ما نمي‌دانيم كه آب‌زره، كجاست. كيخسرو ٦ ماه در كشتي مي‌ماند تا از آب بگذرد. در ماه هفتم است كه به « فم‌الاسد » مي‌رسد. «فم‌الاسد‌» به چم‌(:‌معني‌) دهانه‌ي شير است و گفته‌اند كه جاي خطرناكي در دريا بوده است. كيخسرو از آنجا مي‌گذرد و به كرانه‌هاي سرزميني مي‌رسد كه پوشيده از شن روان بوده است. به او مي‌گويند كه از آنجا تا «‌گنگ دژ‌»، ١٠٠فرسنگ راهي است كه نه آب دارد و نه كوه. كيخسرو رهسپار گنگ‌دژ مي‌شود و يكسال در آنجا مي‌ماند و سپس از همان راه به مكران بازمي‌گردد. اكنون پرسش ما اين است كه «‌فم‌الاسد‌»‌ي كه كيخسرو از آنجا گذشت‌، كجاست و چگونه جايي بوده است؟‌»
اين پژوهشگر شاهنامه كه در بنياد جمشيد سخن مي‌گفت‌، آنگاه افزود: «‌در كتاب‌هاي پيشينيان‌، اشاره‌اي به «‌فم‌الاسد‌» نشده است. تنها در نقشه‌هاي كتاب «‌مسالك و ممالك‌» استخري‌، جايي به نام «‌فم‌الاسد‌» نشان داده شده است بدون آن‌كه گزارشي درباره‌ي آن آمده باشد. با سنجش نقشه‌ي كتاب استخري با نقشه‌هاي كنوني‌، مي‌توان جاي آن را در دلتاي اروند‌رود گمان بُرد. به هرروي از بيت‌هايي كه فردوسي درباره‌ي «‌فم‌الاسد‌» مي‌آورد‌، مي‌توان دريافت كه « ‌فم‌الاسد‌» ويژگي‌هايي از اين دست داشته است: نخست آن كه دوري آن از مكران‌، برابر با 6 تا 7 ماه كشتيراني بوده است‌؛ دوم آن‌كه سرزمين‌هاي نزديك به «‌فم‌الاسد‌» كويري پوشيده از شن روان بوده است‌؛ ديگر آن كه اندازه‌ي راه « فم الاسد » تا گنگ‌دژ‌، كمتر از 600 كيلومتر بوده است‌؛ و سرانجام آن كه از كرانه‌اي كه كيخسرو پياده شد تا گنگ‌دژ‌، نه آبي مي‌يافتند‌، نه كوهي ديده مي‌شد.‌»
وداد افزود: «‌براي آن كه بتوانيم چنان ويژگي‌هايي را پيدا كنيم بايد دريابيم كه تندي كشتيراني در روزگار باستان‌، چه‌اندازه بوده است؟ از اين پس‌، اين فيزيك است كه به كمك ما مي‌آيد. به هر روي براي رسيدن به اين خواسته، ناگزيريم كه چگونگي گذر كشتي‌ها را از آب‌، از روزگار باستان تا روزگار كريستف كلمب‌، بررسي كنيم. اين كار كمك خواهد كرد تا منحني رشد تندي كشتيراني را به‌دست بياوريم و دريابيم كه كيخسرو بيشترين و كمترين راه آبي را در چه بازه‌ي زماني مي‌توانسته است، بگذراند.»
به گفته‌ي وداد، از كاوش در همه‌ي گزارش‌هايي كه  هرودوت،  پليني‌، ناصرخسرو‌، ابن‌بطوطه و كريستف‌كلمب به دست داده‌اند‌، مي‌توانيم بگوييم كه كمترين راه دريايي كه كيخسرو گذرانده، 4100 كيلومتر و بيشترين آن 7400 كليومتر بوده است. اكنون بايد ديد كه راه «‌فم‌الاسد‌»‌ي كه كيخسرو براي رسيدن به آن ناگزير بوده كه چنين راه درازي را بپيمايد‌، كدام است؟
اين سخنران براي يافتن جايي كه شاهنامه بدان اشاره مي‌كند‌، گمانه‌هاي مكاني را برشمرد و گفت: «‌يك راه مي‌تواند همان دهانه‌ي اروند‌رودي باشد كه در نقشه‌ي كتاب استخري آمده است. اما اين راه پذيرفتني نيست؛ چون كمتر از 1800 كيلومتر است. باز گفته‌اند كه راه پيموده‌شده‌ي كيخسرو از «‌سيلان‌» مي‌گذشته است. اما اين گمان نيز درست نيست‌؛ چون همه‌ي جاهاي سيلان‌، سر سبز و پوشيده از كشتزارهاي چاي است و شن رواني كه فردوسي بدان اشاره مي‌كند‌، ندارد. ناگزير بايد در جستجوي راه سومي بود. اما اين راه كجاست؟»
او افزود: «‌نشانه‌ها به ما مي‌گويند كه اين راه سوم با همه‌ي آن‌چه كه فردوسي مي‌گويد‌، همخواني دارد و بايد «فم‌الاسد‌» را در همين مكان دانست. آن همخواني‌ها چنين‌اند: اندازه‌ي راه درياي‌اش با گزارش فردوسي يكي است‌؛ سرزمين آن پوشيده از شن روان است‌، جنوب شاخاب آن، گرداب‌هاي دريايي سهمگيني دارد و رهايي كشتي‌ها از آنجا آسان نبوده است‌؛ «‌گنگ‌دژ‌» كه فردوسي در اين بخش از شاهنامه‌، از آن نام مي‌برد‌، همان بيت‌المقدس است. در راه مصر به گنگ‌دژ نيز نه آبي هست و نه كوهي ديده مي‌شود.»
وداد در پايان گفت: «‌اكنون با كمك اين نشانه‌ها‌، مي‌توان «‌فم‌الاسد‌» را شناسايي كرد. اين مكان در جنوب جزيره‌ي «‌تيران‌» و شمال درياي سرخ و جنوب بندر عقبه و خاور مصر بوده است.»