گروه اندیشه - نقش پارسیانهند در مانایی و ماندگاری زرتشتیان ایران (بخش دوم)
نقش پارسیانهند در مانایی و ماندگاری زرتشتیان ایران (بخش دوم)
شرایط ناگوار بهدینان ایران در شامگاه صفویان و بامداد قاجارها
فرید شولیزاده: جهانگردان، بازرگانان و گماشتگانسیاسی کشورهای اروپایی که در روزگار صفویان و قاجارها در ایران بودهاند، جملگی از تیرهروزی زرتشتیان آن روزگار ایران سخن به میان آوردهاند. یکی از اینان جهانگردی سوئدی بهنام «اتر»(درگذشت 26سپتامبر 1749م) است. وی که در روزگار «طهماسبقلیخان»(نادرشاه) از ایران دیدن کرده، در سفرنامه خویش پیرامون احوال زرتشتیان ایران مینویسد: «تا زمان شاهعباس در سراسر ایران آتشکدههای بسیار برپا بود. کوه البرز و سرزمینهای فارس و خراسان از این آتشکدهها برخوردار بود. همه جای ایران زرتشتیان(:در متن گبران) میزیستند. شاهعباس آنان را یکسره نابود کرد و آتشکدههای آنان را ویران ساخت و آنان را ناچار کرد که به دین اسلام درآیند و یا از ایران بیرون روند. هزارانهزار از آنان به هند روی آوردند. سرزمین ایران که پیش از این کمجمعیت بود، پس از این پیش آمد، کمجمعیتتر گردید و دیگر نتوانست از این کاهش سربلند کند.» (1)
آنچه از نوشتههای جهانگردان اروپایی و منابع پارسیانهند برمیآید، در این روزگار 3عامل موجبات رنج و تیرهبختی بهدینان ایران را فراهم میآورد: نخست وجود مالیات کمرشکن «جزیه» که مشخصا" از سوی حکومت وقت بهبهانههای مذهبی اخذ میشد، دیگری تبعیض و آزار جنونگونهای که از سوی مسلمانان در حق زرتشتیان بهویژه بهدینان یزد اعمال میشد، و سوم مسالهی معاش و رفاه ایشان بود. باتوجه به آنکه بیشتر زرتشتیان ایران محروم از سواد و هرگونه امتیاز اجتماعی بودند و شغل بیشتر آنها باغبانی و کشاورزی بود و اجازهی تجارت و... نداشتند، از لحاظ معیشتی در شرایط بسیار سختی به سر میبردند.
مالیات «جزیه» بهقدری کمرشکن بود که قسمت بزرگی از درآمد سالانهی این مردمان فقیر را دربر میگرفت. فشار «جزیه» بهویژه پس از شامگاه سلسله زندیه از بد هم بدتر شد، چنانکه بهدینان را مستاصل و پریشانروزگار ساخته بود. برای نمونه در سال 1265هجریقمری، 60تن از زرتشتیان روستای «ترکاباد» یزد که از کانونهای دستوران و پیشوایان زرتشتی بود، چون از پرداخت 2ریال پول جزیه عاجز بودند و مامورین حکومتی نیز با ضرب چوب، چماق، مشت، لگد و لعن مطالبه میکردند، طاقت نیاورده با خانوادهی خویش مسلمان شدند. (2)
یک خانواده زرتشتی در روزگار قاجار
در نوشتههای جهانگردانی که در این روزگار از نجد ایران دیدن کردهاند، ردپای یاری رساندن پارسیانهند به زرتشتیان ایران دیده میشود. چنانکه جهانگرد فرانسوی «ارنست اوراسل» که در سال 1818م بهروزگار فتحعلیشاه از ایران بازدید کرده مینویسد: «وضع زرتشتیان(:در متن گبران) علیرغم کمکهایی که از طرف همکیشان هندوستانی خود دریافت میکنند زیاد قابل تعریف نیست.» (3)
در آنچه که گذشت از فراز و فرودهای مذهبی پارسیانهند و یاری رساندن دینورزان ایرانی به ایشان و سپس از شرایط دشوار بهدینان ایران سخن گفتم، حال زمان آن رسیده است تا از یاریرسانی پارسیانهند به زرتشتیان ایران و نقش حیاتی این کمکها سخن بگوییم. باید دانست که پس از آمدن «نریمان هوشنگ»، نخستین نمایندهی پارسیانهند به ایران و آگاه شدن بهدینان ایران از وجود پارسیان، بسیاری از ایشان که جور و ستم موجود، بهویژه در روزگار صفویان به تنگ آمده بودند، راه هندوستان را در پیش گرفتند. یکی از بهدینانی که بهشوند شرایط روزگار به پارسیانهند پناه برد و بعدها در کمک به زرتشتیان ایران نقشی مهم داشت، بانویی بهنام «گلستانبانو» بود. در مورد این بانو در قسمت بعدی نوشتار سخن خواهیم گفت.
ادامه دارد...
پینوشت:
1: واژهنامهی علامه دهخدا، ماخد «گبر»
2: استاد رشید شهمردان، تاریخ زرتشتیان پس از ساسانیان ص244، خوب است که بدانید در روزگار مانکجیهاتریا میزان جزیه زرتشتیان یزد و کرمان بهروی هم 845تومان میشد(800تومان یزد و 45تومان کرمان) اما مستوفیان و دفترداران حکومت قاجار علاوه علاوه بر این مبلغ هرچه میتوانستند اضافه بر این مبلغ برای خود وصول میکردند. این وصول در بیشتر موارد همراه با زور و آزار زرتشتیان از آنها گرفته میشد. روانشاد مانکجی با دربار ناصرالدینشاه توافق کرد که این مبلغ را یکجا به دارالخلافه تهران بپردازد.
3: ارنست اوراسل، سفرنامهی اوراسل ص224
درهمین راستا بخوانید:
بخش اول: نگاهی به شرایط پارسیانهند و بهدینان ایران
نگاهی به وضعیت اجتماعی پارسیانهند در دو سدهی گذشته