سرویس رویداد- نیمنگاهی به فیلم «شاهزادهی ایرانی»(prince of Persia)
نیمنگاهی به فیلم «شاهزادهی ایرانی»
فرهاد بختیاری: از 31اردیبهشتماه خوشیدی برابر با بیستویکم ماه می میلادی، سینماهای کشورهای مختلف جهان میزبان فیلم «prince of Persia» یا «شاهزادهی ایرانی» است. این فیلم که نخستین بخش از یک سلسله فیلم زیر نام شاهزادهی ایرانی است، بهنام «ماسههای زمان» معرفی شده است.
کارگردانی این فیلم که با بودجهای 200میلیون دلاری توسط کمپانی «والتدیزنی پیکچرز» تولید شده، بر دوش «مایک نیوول» بوده است. پیش از این فیلمهای «چهار ازدواج و يك تشيع جنازه»، «هریپاتر و حلقه آتش» و «عشق در سالهای وبا» از این کارگردان بر روی پرده سینما رفته بود.
داستان این فیلم چنانکه در ابتدای فیلم نشان داده میشود، در فرمانروایی پهناور هخامنشی روی میدهد. تمام شخصیتهای اصلی این فیلم، نامهای اصیل ایرانی برگرفته از شاهنامه دارند و داستان در کوچهها و گذرهایی چون سیمای شهرهای مرکزی ایران شکل گرفته است. بازیگران «جیک جیلنهال» است که نقش «دستان» یا شاهزادهی ایرانی را بازی میکند. دیگر بازیگران فیلم «جما آرترتون» در نقش «تهمینه» یا «شاهدخت الموت»، «بن کینگزلی» در نقش «نظام»، یا وزیربزرگ ایران، «آلفرد مولینا» در نقش «شیخ عمار» و «توبی کبل» در نقش «گرسیوز»، ولیعهد شاهنشاهی ایران است.
چکیدهی داستان فیلم از این قرار است که «الموت» شهری است زیبا و فرمانروای آن یک شاهدخت بهنام «تهمینه» است. «گرسیوز»، ولیعهد ایران به پیشنهاد «نظام» یا وزیربزرگ به شهر الموت حمله کرده و آن شهر را پس از هزارسال تسخیر میکند. پیشوایان «الموت» سدههاست خنجری در خفا نگاه میدارند که هرکس به این خنجر استورهای دست یابد، میتواند زمان را به عقب برگرداند و سرنوشت جهان را تغییر دهد! این خنجر قدرت این را نیز دارد که جهان را به نیستی بکشاند، چرا که شن و ماسهای که درون این خنجر قرار دارد قابلیت کنترل زمان را دارد. بنابراین پیشوایان و پیران «الموت»، خنجر را مخفی نگاه میدارند تا بدست نااهل نیفتد. اما اینک با تسخیر شهر بهدست سپاه گریسوز، خنجر طی ماجراهایی تصادفا به دست شاهزادهی ایرانی، «دستان» میافتد.
در جشنی که به افتخار این پیروزی برپا میشود، شاهنشاه ایران بهشکل مرموزی توسط ردایی طلسمشده به قتل میرسد، و درباریان انگشت اتهام را بهسوی «دستان» دراز میکنند، چرا که او ردا را بر تن شاه کرده بود. اما او که بیگناه است، متواری میشود. «تهمینه» نیز به منظور پس گرفتن خنجر از قصر گریخته، و او را تعقیب میکند. «دستان» بهزودی پی به قدرت هولناک خنجر میبرد، و سعی میکند «نظام» را خبردار کند. «نظام» تنها کسی است که «دستان» به او اعتماد دارد. اما هنگام دیدار با او آگاه میشود که نظام در قتل شاه دست داشته است. «دستان» باز متواری میشود و مجبور میشود با «تهمینه» متحد شود. «نظام»، مامورین مخفی بهنام «حشاشین» را برای ترور آنان میفرستد که در فن جادو و نیروهای اهریمنی خبرهاند. «دستان» آگاه میشود که نه تنها «نظام» قصد جانش را کرده بوده، بلکه بهکمک «حشاشین» قصد دارد با روانکردن توفان شن و ماسه (که توسط همان خنجر آغاز میشود) سرزمین ایران و تمدن ایرانزمین را نابود کند، و حکومتی اهریمنی بر جهان روا کند.
دستان بهکمک دوستان تازه یافتهاش آگاه میشود که رسالت اصلی او این است که خنجر باستانی را، که یادگار نیاکان و رمز پایداری جهان است، از دست دشمنان دور نگاه داشته، و «نظام» را در این راه ناکام گذاردرسوا کند. در این میان او رفته رفته عاشق «تهمینه» میشود. در این بین، مامورین «حشاشین» موفق به ربودن خنجر میشوند، و «تهمینه» و «دستان» ناچار میشوند به «الموت» بازگردند، تا جلوی استفاده خنجر توسط «نظام» را بگیرند. دستان خود را مخفیانه به «گرسیوز» میرساند و بیگناهی خود را به او ثابت میکند، و بدین ترتیب به او ثابت میکند که پدرشان(:شاهنشاه) را نکشته، اما در همین هنگام «نظام»، «گرسیوز» را کشته و خنجر را برداشته و به زیر شهر در مکانی مرموز میرود، جایی که نیروهای هستیبخش جهان از آن سرچشمه میگیرد و مکانی است که خنجر قادر است جهان را نابود کند. در رویارویی پایانی فیلم، «دستان» در لحظهی آخر مانع از فنا شدن جهان میشود. او به خنجر دست یافته و زمان را به عقب به زمان تسخیر الموت باز میگرداند و شوند دگرگونی سرنوشت رویدادهای فیلم میشود.
نام «دستان» یا شاهزادهی ایرانی در این فیلم، برگرفته از «دستان» (=زال پدر رستم) از پهلوانان شاهنامه است. نام «تهمینه» که شاهدخت الموت در فیلم است نیز نامی برگرفته شاهنامه و نام همسر «رستم» است. نکتهی دیگر در این فیلم پوشش پیشوایان مذهبی است که همگی پوشش موبدان زرتشتی روزگار ساسانی را بر تن دارند. «حشاشین» تازی که از شخصیتهای منفی فیلم هستند، برای خود قلعهای جداگانه دارد و در آن تمرینات جادو و سماع میکنند. نام این گروه در فیلم «Hassansin» قید شده، که پیوندی است از دو نام «Hashshashin»(:حشاشین به انگلیسی) و «Hasan» که در فیلم رهبری گروه حشاشین را بر عهده دارد و شخصی اهریمنی است که از روی شخصیت «ضحاک» الگوبرداری شده. او کور است، اما جهان را میبیند، و در آستین خود مار میپروراند. او با «نظام» وزیر خائن شاهنشاه ایران، برای نابود کردن سرزمین ایران متحد شده است. نام «گرسیوز»(:ولیعهد) هم در فیلم برداشتی است از «گرسیوز» پسر «پشنگ» در شاهنامه...
فرتور بخشهای گوناگون شاهزادهی ایرانی تحت عنوان ماسههای زمان:


