گمانه‌هایی پیرامون سرچشمه نگاره‌های «اشوزرتشت»(بخش دوم)



فرتور شماره4، لوح زرین جیحون
فرید شولیزاده: تن‌پوش سنگ‌نگاره‌ي منسوب به اشوزرتشت در «طاق‌بستان»، شباهت‌های بسیاری با پوشش آریایی‌هایی که چند هزاره پیشتر در «خوارزم» و «بلخ» می‌زیسته‌اند، دارد. در پلاک زرینی که از گنجینه‌ی جیحون در ماوراءالنهر بدست آمده(تصویر4، روبرو) یک مُغ از تیره‌ی سکایی را نشان می‌دهد که تن پوش وی، زنار دور کمرش، شاخه‌های برسم در دست راست او، کلاه کیسه‌دار وی و نگاه وی به‌سوی خاور(روشنایی)، همانندی‌های بسیاری با سنگ‌نگاره‌ی منسوب به اشوزرتشت در «طاق بستان» دارد... سکاها از نژاد هند و اروپایی(آریایی) و وابسته به شعبه شمالی مردمان ایرانی زبان به‌شمار می‌رفتند. آنها با مادهای باستانی، پارس‌ها و پارت‌ها پیوندی نزدیک داشته‌اند. گویش آنها، شاخه‌ای از زبان اوستایی بوده. با توجه به ظهور اشوزرتشت در آن منطقه جغرافیایی (۱)، دور از ذهن نیست که مریدان و مومنین انجمن برادری مغان، بنابر عرف آن روزگار و ناحیه، تن‌پوشی چون او برای خویش برگزینند. در تصویر شماره پنج(پایین) پوشش یک موبد روزگار ساسانی در حالی که در برابر آتش‌ورهرام، برسم در دست داشته، آتش نیایش زمزمه می‌کند، دیده می‌شود. پوشش، کلاه و حالت‌های این موبد نیز شباهت‌های بسیاری با تصویر «لوحه زرین جیحون» دارد.
تصویر شماره 5، سیمای موبدی از روزگار ساسانییادآوری می‌شود که پوشش مردمان خاوری سرزمین‌های ایرانی، به‌ویژ «بلخ» باستانی(:باکتریا) که اشوزرتشت عمده زندگانی خویش را در آنجا سپری کرده است، در نقوش و سنگ برجسته‌های هخامنشی به‌ویژه سنگ‌نگاره‌های کاخ پذیرایی داریوش بزرگ در تخت جمشید (مجلس بارعام و حضور نمایندگان 23ملت و کشور مختلف) به تصویر کشیده شده است. در این سنگ‌نگاره‌ها، بلخی‌ها که هدایایی‌ برای پیشکش کردن به داریوش شاه به مناسبت جشن نوروز [یا مهرگان] با خود آورده‌اند، قبایی مانند مادی‌ها برتن دارند که با شالی لیف مانند گرد کمر شکل گرفته است، شلوارهایی گشاد و بلند از چرم برپا دارند که بصورت چین دار در ساق پا باریک شده و تا روی کفش‌هایشان می‌رسد(۲). شکل ریش‌هایشان از دو طرف صورت، به‌شکل مایل به پایین ادامه دارد که در مقطع بصورت یک ضلع راست در آمده است. موی بلند سرشان با نوعی شاخصه بلخی در پشت جمع شده و در کیسه‌ای قرار دارد(کلاه کیسه‌دار) (تصاویر 6 و 7، پایین).



تصویر شماره 6، بلخی‌ها در کاخ بارعام
فرتور شماره 7، بلخی‌ها در کاخ بارعام
                         (فرتورهای شماره ۷ و ۸، نگاره‌ی بلخی‌ها در تخت‌جمشید)
به‌شرط آن‌که بپذیریم اشوزرتشت سیمایی چون مردمان سرزمینی که در آن میزیسته، داشته است؛ آنگاه می‌توان وی را با لباس و چهره‌ای چون بلخیان باستان در نظر مجسم کنیم. اینها همگی ما را به یک جمع‌بندی نزدیک می‌کند، دینورزان روزگار ساسانیان، دستکم از جایگاه پیدایش و پراکنده شدن دین مزدیسنی آگاهی داشتند.
فرتور شماره 8 در یکی از فرتورهای بسیار کهن منسوب به اشوزرتشت که در نزد پارسیان هند رواج داشته، ما آمیزه‌ای از نقش «لوح زرین جیحون»، تصاویر و جامه، به‌ویژه سرپوش موبدان ساسانی، پوشش بلخیان در تخت جمشید و عصای 9گره را یکجا با هم میبینیم.(تصویر شماره ۸، روبرو)
پیرامون قسمت فوقانی سنگ‌نگاره‌ی اشوزرتشت در طاق بستان را شمسه‌ای از نور(:پرتوهایی اشعه مانند) در بر گرفته که بیانگر آرمان نگارگر مبنی بر وجود هاله‌ای نورای و درخشان است. نگارگر کوشیده است تا به این وسیله سپندینگی و جایگاه والای روحانی شخص داخل حجاری را به تصویر کشد. پیام این است که وجود و اندیشه‌ی برآمده از سر او، همچون خورشید دارای پرتو و نور افشانی است.
دکتر «کتایون مزداپور» در آثار خویش(۳) این سنگ‌نگاره را تصویر اشوزرتشت معرفی می‌کند. اما استاد «ابراهیم پورداوود» با شک به این نظریه نگریسته و تصویر را بیشتر متعلق به ایزد مهر می‌داند(6)؟! در حالی که از دیدگاه این قلم سنگ‌نگاره‌ی طاق‌بستان هیچ گونه شباهتی به مجسمه‌ها و تصاویر حجاری شده از ایزد مهر(میترا) ندارد. چه در بعد سیمای ظاهری که مهر بیشتر بصورت دوجنسی نابالقی با سیمایی عاری از ریش و سبیل در حجاری غارها، قربانگاه‌ها و محرابه‌های مهری دیده می‌شود و چه در حالات فیزیکی میترا که رضایتمندانه در حال کشتار و قربانی کردن خونین گاو است!! در حالی که قربانی حیوانات در جهان‌بینی زرتشتی مترود است.
در حجاری «طاق بستان» سیمای فردی آرام، مهربان و بدور از سادیسم‌های پنداری کرپن‌ها و کاهنان مهری، ودایی را می‌بینیم. نقاشی مستقیم خود سنگ‌گاره موید این سخن است(تصویر شماره 9، پایین). گذر زمان تعقیراتی گوناگون را، هم از جانب پارسیان هند و هم زرتشتیان ایران در بطن این نقاشی پدید آورده است. از آن جمله حذف شاخه‌های برسم و افزودن گوی «آتش برزین‌مهر» و «عصای 9 گره» (تصویر شماره 10، پایین)، تغییرات سلیقه‌ای در سیمای کلی و چهره‌ی سنگ‌نگاره که در بعضی موارد ماهیت آن را از قالب یک مرد آریایی به‌طور کامل خارج و به‌صورت مردی بلوند با سیمایی نزدیک به تصاویر اروپایی عیسی مسیح در کلیساها درآورده است، همگی این تغییرات بنا به نیاز زمانه توجیه‌های مخصوص به خود داشته است...
فرتور شماره 9، نقاشی مستقیم سنگ‌نگاره طاق بستان         فرتور شماره 10
(نقاشی مستقیم از طاق‌بستان)     (دگرگونی‌هایی در نقاشی برگرفته از نقش طاق بستان)
عصای 9گره، نشان از باورها و پایه‌های 9گانه هستی‌شناسی زرتشتی است، یا در بعضی از تصاویر اشاره با یک انگشت به‌سوی آسمان نشان از تاکید بر وجود یک خالق یگانه و حقیقی است.
با ورود استعمارگران پرتقالی‌ها به هندوستان و سپس گسترش نفوذ ایشان در سده‌های شانزدهم و هفدهم که همراه با پافشاری ایشان بر سیاست مسیحیت محوری و تحمیل جابرانه دین مسیحی بر مغلوبین بود، پارسیان را نیز بی‌نسیب نگذاشت. تاثیرات فرهنگی این انحصارطلبی مذهبی پرتغالی‌ها، هنوز هم در گوشه‌هایی از فرهنگ پارسیان هویداست. از آن جمله تمایل به ترسیم سیمای پیامبر آریایی، به‌شکلی که مورد پسند استعمارگر قرار گیرد و بیانگر سیمایی شبیه به یک مرد بلوند اروپایی نزدیک به تصور مورد پسند کشیش‌های پرتقالی از یک پیامبر باشد.(تصویر شماره 11، پایین)
فرتور شماره یازده
در کنار این، سده‌های متمادی زندگی کردن در درون جامعه هندوها تاثیرات فرهنگی غیر قابل انکاری هم بر پارسیان داشته که ردپای آن را در نگاره‌های نقاشی شده ز اشوزرتشت نیز می‌توان دید. تصاویر و قاب عکس‌های مزین به حلقه‌های گل که از آیین‌های هندوهاست(تصویر شماره 12، پایین). بهره‌گیری از حلقه‌های گل در مراسم سدره‌پوشی و گواه‌گیری... بیانگر تاثیرات فرهنگی میزبان‌های هندی بر میهمانان پارسی است که البته با توجه به سیر پیشامدهای تاریخی، طبیعی می‌نماید. 
فرتور شماره 12
نگاه اروپایی‌ها در سده‌های میانه به سیمای اشوزرتشت، بیشتر تصویری در قالب صورت یک قدیس و روحانی مسیحی است. یکی از مشهورترین نگاره‌های باقی مانده از اشوزرتشت در اروپا یک پرده‌ی نقاشی از نقاشی گمنام است. این نگاره در تالار کلیسای «درسدن»(:DERESDEN) آلمان کشیده شده است(تصویر شماره 13، پایین) پرده فوق بیشتر یادآور سیمای حواریون مسیح در نقاشی‌های قرون وسطی است تا پیامبری باستانی از مردمان خوارزم و بلخ...
فرتور شماره 13
اما در پایان!! تصاویری که از اشوزرتشت ترسیم می‌شود چه حقیقی باشد، چه خیالی و بر اساس احساسات، تاثیری در صورت مساله اصلی ندارد، و آن وجود پیام جاودانه، انسان‌ساز و اندیشه‌برانگیز آن پیامبر بزرگ است. پیامی که نیازی به تصویرگری ندارد. چه خوش فرمود آن معلم بزرگ «دستور دکتر مانکجی نوشیروان دهالا»: «ما را کاری با نشست و برخاست، رفت و آمد، پیاده روی و سواره آیی، خواب و خوراک، پوشاک و خانه اشوزرتشت نیست، زیرا روش زندگی کردن روزانه هرکس و هر زمان از هم جداست و بسته به خود او و زمانش است. ما پیامش را می‌خواهیم که شاهکارش است و جاودانی است و دارای حقیقت‌هایی است که زمان و مکان نمی‌شناسد خوشبختانه آن پیام را از آغاز تا پایان در دست داریم، ما را پیام او بس است.»
براستی هم که ما را پیام او بس است...

پایان


پی‌نوشت:
1: نگارنده با تکیه بر دانش زبان‌شناسی، زادگاه دین زرتشتی را در شرق سرزمین‌های ایرانی می‌داند.
4: هنوز هم اینگونه سنگهای گرانبهای بلخ مشهور است
5: جزوه زرتشتیان از سلسله مجموعه کتب از ایران چه می دانم؟ صحفه 12
6: دفتر نخست از یشتهای رویه 314


یاری نامه:
1:گزیده های زادسپرم، ترجمه دکتر محمد تقی راشد محصل
2:بندهش، ترجمه دکتر مهرداد بهار
3:تاریخ زرتشتیگری، دستور دکتر دهالا
4:شاهنامه فردوسی
5:کتاب یادنامه نخستین همایش سراسری موبدان و موبدیاران ایران
6:دروازه آسیا، پروفسور هرتسفلد
7:آثار الباقیه، ابوریحان بیرونی
8:جزوه زرتشتیان، از سلسله مجموعه کتب از ایران چه می دانم؟، دکتر کتایون مزداپور

بخش نخست این نوشتار را در اینجا بخوانید