سرویس اندیشه - گمانههایی پیرامون سرچشمه نگارههای «اشوزرتشت»(بخش نخست)
گمانههایی پیرامون سرچشمه نگارههای «اشوزرتشت»(بخش نخست)
فرید شولیزاده: آنچه در نوشتار پیش رو میخوانید، گمانههایی است برپایه یادمانهای باستانی و روایاتهای سینه به سینهی مذهبی که از روزگاران گذشته تا به امروز پیرامون نگارههای اشوزرتشت وجود دارد. نویسنده در پژوهش پیش رو در پی اثبات دیدگاههای خویش و یا کشف حقیقتی نیست، بلکه تنها کوشیده است تا با کنار هم چیدن تکههای جدا افتاده از یک فرتور، به چشماندازی تازه درباره سرچشمهی نقاشیهای اشوزرتشت دست یابد؛ تا چه مقبول اُفتد و چه در نظر آید...
دیر زمانی است که در انجمنهای آتشورهرام، درمهرها، نیایشگاهها و کتابهای گوناگون دینی و آیینی ،بر دیوار خانهها و... چهره درخشان و مصمم مردی را مینگریم که با نگاه اندیشه برانگیز خویش ما را به نگریستن به درون خود وا میدارد(فرتور شماره۱، روبرو)، انگار به تو میگوید: «چشم دلت را باز کن فرزند، به درونت بنگر همانجا که آشیانه نور بیپایان خداوندی است، با اندیشهای سوزان و روشن از عشق به معرفت خداوند بگوش هوش بشنو سخنانم را برخیز و اشویی پیشه کن که خشنودی خداوند است...»
نگارههای اشوزرتشت از کجا آمدهاند؟ مبنای ترسیم و منبع ذهنی تصاویر آن پاکمرد کجاست؟ آیا این تصاویر خیالی بوده و تنها بر اساس نیاز عاطفی زمانه ترسیم شدهاند؟! چونان پردههای نقاشی(شمایل) در هیتهای عزاداری شیعیان و یا تصاویر فرضی و بعضا" و اغراق گونه از عیسی مسیح در کلیساها که بیشتر مبین تصویر یک انگلو ساکسن با موهایی بلوند، پوستی سفید و چشمانی آبی است در حالی که نیک میدانیم، عیسی مسیح مردی سامیتبار از اهالی ناصری در فلسطین بود که قطعا" میبایست مانند سایر یهودیان بنیاسرائیلی چشمانی تیره، موهای مجعد مشکی و پوستی سبزه داشته باشد!؟ حتی تصاویر و مجسمههای حجاری شده «بودا» بیشتر بیانگر تجسم صورت یک کاهن زرد پوست تبتی است تا یک شاهزاده سفید پوست هندی...
آنچه امروز در میان زرتشتیان جهان به عنوان نگارهی اشوزرتشت شناخته میشود، برداشتی از سیمای سنگنگارهی منسوب به اشوزرتشت در «طاق بستان» واقع در کرمانشاه که نقاش چیره دست پارسی«پیتاوالا» چنانکه در تصویر شماره یک دیده میشود، نگارهی زیبایی را بر اساس آن ترسیم کرده است.
در آتشورهرام یزد، هنگامی که از درب عمومی وارد تالار مشرف به اتاق آتشورهرام(:اتاق یزشنخوانی) میشوید، متن یک تابلو با این درونمایه خودنمایی میکند: «تمثال اشوزرتشت، یگانه پیامبر ایرانی، منادی یگانگی خداوند در شش هزار سال پیش که بر اساس حجاری تاق بستان کرمانشاه ترسیم گردیده.»(تصویر پایین)
این سنگنگاره در بخش خاوری مجموعه باستانی «طاق بستان» قرار دارد و مجلس دیهیم گیری و پیمان بستن «اردشیر دوم ساسانی» را به تصویر میکشد.با تمام صدماتی که از سر کوته فکری بوسیله انسانهای متعصب و نادان در روزگار معاصر به این اثر وارد شده بهویژه صورتهای سنگنگارهها، اما قسمت اعظم این اثر هنوز سالم و محفوض است (فرتور شماره۲، پایین)
(فرتور شماره۲، سنگنگارهی طاق بستان)
پژوهشگرانی چون زندهیاد «شاپور شهبازی» این سنگنگاره را مجلس پیمان بستن میان دو برادر یعنی «شاپور دوم» و «اردشیر دوم» دانستهاند. نفر سمت راست را «شاپور دوم» میدانند و آنکه به خاک افتاده است را «یولیانوس» سزار روم، که شاپور دوم به یاری برادرش اردشیر او را شکست سختی میدهد و به همین مناسبت چنین مجلسی برپا و برادر خویش را به مقام نیابت سلطنت و یا ولایتعهدی خویش منصوب میکند. در متون مسیحی «یولیانوس» را فردی طقیانگر و از دین برگشته قلمداد کردهاند و از این روست که در متون مسیحی به وی لقب «یولیانوس زندیق» دادهاند. شادروان شهبازی مینویسد: «این نگاره مجلس پیمان بستن میان دو برادر(شاپور دوم و اردشیر دوم)است که به یاری هم حجوم رومیان را در هم شکستهاند.»
اسطورهشناس ایرانی، «ابولعلا سودآور» در تایید سخنان شهبازی استدلال میکند چون سیمای ظاهری و شکل تاج و موهای بافته بیرون آمده از میان تاج نفر سمت چپ کاملا" با تصاویر سکههای «شاپور دوم» منتبق است، پس قطعا" وی «شاپور دوم» است. در سنگنگارههای ساسانی شخص اصلی مجلس بلندقدتر و با شانههای پهنتر تصویر میشود اما در اینجا پیکره «شاپور» و «اردشیر» با قامتی مساوی حجاری شدهاند. در این سنگنگاره «اردشیر دوم» تاجی همانند تاج «اردشیر بابکان» سر سلسله دودمان ساسانی برای خویش اختیار کرده است. با توجه این نکته که پادشاهان ساسانی هریک تاجی منحصر بهفرد و مخصوص به خود داشتهاند؛ این عمل تعمدی و بهمنظور بهرهمند شدن از نام و آوازه اردشیر بابکان صورت گرفته است. از آنجا که اعطای مقام نیابت سلطنت و یا ولایتعهدی پیمانی است زمینی و میان دو انسان، وجودی مینوی یا ایزدی را بر آن گواه نگرفتهاند، بلکه عالیترین وجود انسانی در جهان هستی، یعنی «اشوزرتشت» (یا فروهر وی) را شاهد بر پیمان خویش قرار دادهاند.
در شاهنامه حکیم توس روایت میکند چون شاپور دوم به کهولت رسید از برادر خویش، اردشیر پیمان خواست که در صورت امانت دادن تاج و تخت به او پس از آنکه فرزندش، شاپور سوم به سن بزرگی رسید تاج و تخت را به وی بسپرد:
چو نومید گشت او ز چرخ بلند
که شد سالیانش به هفتاد و اند
بفرمود تا شد پیش او دبیر
ابا نامور موبد و اردشیر
جوانی که کهتر برادرش بود
بداد و خرد بر سر افسرش بود
یکی خرد فرزند شاپور نام
بدی شاه را نارسیده بکام
چنین گفت پس شاه با اردشیر
بپیش بزرگان و پیش دبیر
که گر با من از داد پیمان کنی
زبان را به پیمان گروگان کنی
من این تاج شاهی سپارم به تو
همه گنج و لشکر گذارم به تو
پذیرفت از او این سخن اردشیر
به پیش بزرگان دانش پذیر
که چون کودک او به مردی رسید
که دیهیم و تخت مهی راسزد
سپارد همی پادشاهی ورا
نسازد جز از نیکخواهی ورا
شمایلی که از اشوزرتشت در قسمت سمت چپ سنگنگاره به تصویر کشیده شده، تن پوشی متفاوت از پوشش رایج در آن روزگار دارد. با توجه به سنگنگارههای «کرتیر» در «نقش رجب» و «نقش رستم» که نمایانگر سیمای و جامه یک مرد روحانی در روزگار ساسانیان است(فرتور شماره۳، روبرو)، روشن خواهد بود که پیکرهی حجاری شده در «طالق بستان» کرمانشاه، هرگز تجسم سیمای یک مرد دینی عادی یا هیربد نیست، بلکه سیمای فرد ممتازی را به تصویر میکشد که این دو شاه بزرگ پیمان بستن در زیر سایه نام او را مایه افتخار خویش محسوب کردهاند و آن را تاییدی بر حقانیت عمومی خویش دانستهاند. (حقانیت در برابر مردمان)
در سنگنگارهی «طاق بستان» یک نکته جلب توجه میکند، صورت اشوزرتشت دارای ریش است که نشان از منزلت اجتماعی و مقام بالایی است که در این مجلس برای وی متصور بودند. یادآوری میشود که در حجاریهای ساسانی تنها شاه و بعضا" خاندان ممتاز پادشاهی ریش بر صورت داشته و سایرین بهترتیب، آرتشیان تنها سبیل و هیربدان فاقد آن دو حجاری شدهاند.
او مانند شاپور و اردشیر تاج بر سر ندارد ولی دستاری پارچهای وساده اما با دنباله چیندار بسر بسته است(1) لباس او ساده و عاری از هرگونه زیور آلات است. بر خلاف دیگر باشندگان این مجلس، او برای نمایش غرور و پیروزمندی خویش بر پیکر افتادهای نایستاده است، پیکر او بر فراز گل «لوتوس» (نیلوفر آبی) استوار است.(فرتور شمار۴، روبرو)
میدانیم که گل لوتوس در فرهنگ زرتشتی، مبین شکفتن جوهره فکری آدمی و نشانهی کمال خردورزی است، عنصر آب نیز پدید آورنده اندیشه شمرده شده است(در اوستا، ماه آبان را نماد خرد و سرشت مغز انسان را از آخشیج آب دانستهاند). در کتاب پهلوی «بندهش» به هر یک از ایزدان گلی را نسبت دادهاند و به «آبان»، گل «لوتوس» یا نیلوفر آبی را منسوب کردهاند. در جای جای تخت جمشید و دیگر آثار هخامنشی و ساسانی بنگریم، ردپای این نقش رخ مینماید، هر جا سنگنپشته یا دستوری مهم دیده میشود پیرامون آن را گل لوتوس احاطه کرده است، در دستان پادشاهان، بخصوص در تخت جمشید(پارسه) غنچه نیلوفر آبی به نشانه خردمندی و دانایی ممتاز قرار دادهاند...
باید دانست که نیلوفر آبی در جایی میروید که آب از جوش و خروش(احساسات) افتاده و آرام گرفته آرامشی فعال(عقلانیت) یا در کلام خود اشوزرتشت اندیشه روشن و سوزان (بقول سهروردی عقل سرخ و بقول پور سینا عقل فعال) بر آن مسلط شده باشد. در این حال است که گیاه نیلوفر آبی نمایان شده و بالندگی آغاز خواهد کرد و کمال خویش یعنی گل لوتوس از آن خواهد رست...
اما پیرامون این حجاری پیچیدگی فلسفی آن کار را دشوارتر کرده است، گل لوتوس در دست کسی نیست و یا نقش بخش قاب یک سنگنپشته نمیباشد، بلکه انسانی از آن سر برآورده است، گلی که نمایانگر خردورزی است خود زاینده عنصری والاتر از خود شده است... گمان نگارنده بر آن است که سازندگان این حجاری سعی در نمایش سیمای فردی ابر انسان با گوهره فکری مافوق خرد انسانهای عادی را داشتهاند. پس برای نشان دادن این فراروی مافوق خردگرایانه، او را زاییده از گل لوتوس منقوش کردهاند.
شاخههای بلند «برسم»(یا شاخههای انار) در دستان او را که نشانی آیینی است، بهصورتهای گوناگونی واشکافی کردهاند و آن را حاوی پیامهای عمیق اخلاقی دانستهاند، در یکی از آخرین داوریها، «مهندس پرویز ورجاوند»(2) این گمانه را پیش میکشد: «به حجاری تصویر اشوزرتشت در طاق بستان بنگرید و ببینید در دستان او چه قرار دارد؟ در این حجاری نه انگشت پیامبر بهسوی آسمان است و نه گوی آتشین و عصای 9 گره در دست دارد! او برسم در دست دارد، یعنی پیام اصلی او در شناخت برسم نهفته است. برسم چیست؟ برسم نماد اتحاد و همازوری است میان تمام شاخههایی است که به تنهایی شکنندهاند(مردمان مزدیسنی از هر قوم و زبان). این شاخهها به تنهایی شکنندهاند. این شاخهها میتوانند باورهای فردی یا زبان و قومیتی متفاوت داشته باشند اما با رشتهی مهر، دوستی و آشتی انوار خداوندی بهم پیوسته باشند محکم و استوار در کنار هم ایستاده و در مقابل سختیها نشکنند...»
پروفسور «آرتور کریستن سن»،این نقش را یک وجود متافیزیکی و الهی دانسته و تنپوش وی را منتبق بر لباس قدیسین میداند. شوندش را هم شمسههای نوری که از سر او ساطع شده و شاخههای گیاه مقدس(برسم) در دستش میداند.
پروفسور «هرتسفلد» در کتاب «دروازه آسیا»(رویه 29و59) ردپای این نقش را در دو یادمان باستانی دیگر یافته است. نخست بر روی سکههای پادشاهان زرتشتی «تروسکا» (turshka) ، و دیگر در نگارههای آرامگاه «آنتیخوس گماژنی».
«ابوریحان بیرونی» در کتاب «آثارالباقیه» پیرامون تصویر اشوزرتشت مینویسد: «گویند زرتشت نبی پسر اسپنتمان از مردم آذربایجان بود. چون پیرامون سیمای او از موبدان کرمان و اسپهان جویا شدم، ایشان پاسخ دادند که وی قبایی پوشیده بود که از جلو و پشت چاک داشت و بر خود زناری از لیف بسته بود و نمدی منقوش در بر داشت و کاغذی کهنه با خود داشت که بر سینه خویش گذاشته بود...»
در متن پهلوی «گزیدههای زادسپرم»، «زادسپرم» دیدار خویش از تصویر اشوزرتشت در آتشکده «فرمگر» را روایت میکند: «وچنانکه اندازه از شبیه(نگاره) زرتشت در آتشکده فرمگر برگرفتم بالغ بر سه نای نیم است.»(3)
در کتاب بندهش یکی از آتشهایورهرام نشانده شده بدست شاهان را، «آتش فرمگر» دانستهاند. در کتاب بندهش، «فرمگر» را در «کومش» نزدیک «گیوگان» دانستهاند. در فرهنگ فارسی «معین»، «کومش» سرزمینی است از دامنههای طبرستان شامل دامغان و سمنان تا شرق منطقه ری ادام دارد. «گیوگان» یا منصوب به گیو نیز «گرگان» قلمداد شده. با توجه به حضور «زادسپرم» در منطقه «سرخس»، دیدار وی از آتشکده فرمگر در منطقه کومش با توجه به نزدیکی بعد مسافت محتمل بوده است.
ادامه دارد...
پینوشت:
1: دستوران پارسیان هند هنوز به این سنت پایبندند و چنین دستاری را با ظرافت تمام بسر میبندند
2: کتاب یادنامه نخستین همایش سراسری موبدان و موبدیاران، نوشتاری از مهندس پرویز ورجاوند
3: رویه63 گزیدههای زادسپرم