کسرا زنده است زیرا اندیشه‌ی کسرا زنده است...


زنده‌یاد دکتر کسرا وفاداریفرید شولیزاده: به من آموخت که انسان اندیشه را می‌آفریند و اندیشه انسان را. چه، این اندیشه است که از ما انسان می‌سازد و حتی وجود ما را از انسان هم بالاتر می‌برد و باز همین اندیشه است که در برون‌رفت از راه اشا، ما را به ورطه‌ی سقوط کشانیده و از جانوران زیانمند هم زیانمدتر می‌کند...
هنوز هم صدایش چون وزیدن نسیم بامدادان در گوش است. می‌گفت که اندیشه‌ی انسان باید در راستای اشا باشد. چه، تمام مشکلات جهان از زمانی آغاز می‌شود که اندیشه‌ي انسان از راه راستی خارج می‌شود، آنگاه است که ویرانی‌های هولناک به‌بار می‌آورد. بسیار می‌گفت و دُر می‌سُفت...
می‌گفت: هركس سرنوشت خود را با انديشه و گفتار و كردار نيك خود مي‌سازد و سازنده‌ی سرنوشت انسان ، خود انسان است و بخت، اقبال و شانس در آن جايگاهي ندارد، زيرا انسان داراي «من» است و پروردگار جهان‌آفرین به همه‌ي انسان­ها اين توانايي را داده است كه مي­تواند خود را درك كنند و بشناسند.
می‌گفت: انسان چه مرد و چه زن آزادي كامل دارد كه با خرد خويش همه چيز را مورد شناخت و سنجش قراردهد و هر چه را دوست دارد، چه نيك و چه بد آزادانه انتخاب كند.
می‌گفت: برپایه اشا رفتار انسان در همين جهان به خودش باز مي‌گردد و سرنوشتش را رقم خواهد زد. پس بهتر است كه با انديشه و گفتار وكردار نيك بهترین زندگي را براي خود فراهم آوريم و به خویشتن خویش باز گردیم.
می‌گفت: اگر بخواهی همگان را راضی و خشنود گردانی، باید ۱۰بار به‌دنیا بیایی و هربار هزار سال عمر کنی.پس کوشش بیهوده نکن.
می‌گفت: آدم‌ها بیشتر گرفتار دام «آز» هستند و منفعتی را جست‌وجو می‌کنند که از رابطه‌ای با دیگران، به‌ویژه صاحبان قدرت نصیبشان می‌شود.
می‌گفت: اگر با کودکی برخورد کردی که فقط جثه‌اش بزرگ است و مغزش کوچک، اهمیتی به او نده... بگذار در دریای خودش غلت بزند.
می‌گفت: اگر کسی دشنامت داد سعی نکن پاسخش را بدهی... سعی کن علت دشنامش را بیابی.
می‌گفت: انسان‌ها برای همازوری در راه راستی و کمک به همدیگر آفریده شده‌اند اما اغلب این را از یاد می‌برند.
می‌گفت: اگر روزی از حقارت و کوچکی اندیشه‌ی کسی به‌تنگ آمدی، در برابر سخنانش تنها سکوت کن و لبخند بزن... این بهترین راه است.
می‌گفت: ما را حال بايد شاد كردن   چه فايده پس از مرگ ياد كردن
می‌گفت و می‌گفت تا آن‌که در شامگاه بیست‌وششم اردیبهشت‌ماه 1384خورشیدی، دیگر نگفت... دست اهریمن از سیاهی برون آمد و وجود نازنینش را پرپر کرد. ضربات پیاپی دشنه‌ی دژخیم سیه‌روی، طومار یک چنین زندگی بزرگ، فعالانه و مفیدی را در هم نوردید... «دکتر کسرا وفاداری» از میان ما رفت اما سخنانش هنوز در گوش است. به راستی که کسرا زنده است، زیرا اندیشه‌ی کسرا زنده است...
چون درگذرم به باده شویید مرا
تلقین ز شراب ناب گویید مرا
خواهید به روز حشر یابید مرا
از خاک در میکده جویید مرا