پژوهشگر تاريخ و فرهنگ ايران كهن:
ايران‌باستان، پيشروي دانش زيست‌پزشكي

سورنا فيروزيخبرنگار امرداد: دومين نشست از  ناگفته‌های تاریخ در بنياد جمشيد جاماسيان، برگزار شد. در اين نشست، سورنا فيروزي، پژوهشگر جوان كشورمان پيرامون دانسته‌های زیستی-پزشکی در نوشته‌های کلاسیک ایران به سخنراني پرداخت. برگزار مي‌شد.
فيروزي در اين نشست،‌ تاریخچه‌ي پزشکی و زیست‌شناسی، رستم‌زایی(:سزارين)، تکامل و فرگشت انسان، فرزندزایی، تعیین جنسیت، گیاه‌شناسی، جنسیت در ماهیان، و رفتار‌شناسی را بررسي كرد و در همه‌ي اينها به تاريخ نگاشته‌شده‌ي ايرانيان اشاره كرد.
سخنراني وي درباره‌ي گزينه‌هاي بالا را به‌گونه‌ي كامل در زير، بخوانيد:

برخی مي‌گويند که در ایران باستان‌(براي نمونه در روزگار هخامنشی و ساسانیان نخستین)، نام‌های چندانی از پزشکان و دانشمندان زیست‌شناس ایرانی به‌چشم نمی‌خورد، وارونه‌ي آن‌چه در جهان یونانی دیده می‌شود. بنابراین، در ایران باستان، دانشمندان زبردست فراوانی در زمینه‌های یادشده نبوده‌اند.
در پاسخ به این گفتار، باید گفت که وارون(:برخلاف) نگاشته‌هاي یونانی، نوشته‌های ایرانی آسیب بسياري دیده‌اند‌(سري بزنيد به متن نامه‌ي سعد‌ابن‌وقاص پیرامون تیسفون در تاریخ طب، نجم‌آبادی، رویه 120و رخداد اشغال گندی شاپور). به همین شوند(:دليل)، هم‌راستا با رونوشت‌نویسی‌های باخترزميني‌ها(:غربيان) از نوشته‌های دانشمندان یونانی و پاسداشته‌شدن این آثار به نام آن دانشمندان، نویسندگان سپسین ایرانی، ناچار بودند از نوشته‌های نیم‌سوز و پراکنده، یک گردآوری آماده كنند. گردآوری‌هایی که در آنها، نام نویسندگان از میان رفته و تنها بخشی از نوشته‌ها برجای‌ماند‌ه‌‌اند. بزرگ‌ترین این گردآوری‌نامه‌ها، «بندهش» است که دانش‌نامه‌ای است از اندیشه و میراث ذهنی ایرانی.
نگاهی به درونمایه‌ي نوشته‌های زیستی-پزشکی در بندهش، آشکارا نشان می‌دهد که حتا اگر زمانه‌ي نگارش نخستین این نوشته‌ها، مربوط به نویسنده‌ي بندهش‌(فرن‌بغ‌دادگی) باشد، باز هم در شمار نخستین اشاره‌های جالب‌ در موضوع خود به‌شمار می‌آید. با این حال، ریشه‌های بسیاری از نوشته‌های بندهش را می‌توان در لابه‌لای بخش‌های گوناگون «اوستای» کنونی یافت، افزون‌بر این‌که نویسنده‌ي بندهش، خود در هنگام نوشتن، از جمله‌ای چون «در دین گوید» بهره برده که همان ارجاع دان به متون کلاسیک زمانه‌ي پیش از خود است. نبايد از یاد برد که در رویه‌ي پایانی کتاب یادشده نیز، فرن‌بغ‌دادگی(نويسنده)، خود از نسخه‌هاي کهن‌تر این گردآوری نام برده که نشان می‌دهد، سنت پاسداری از داده‌های علمی برجای‌مانده نزد ایرانیان‌، کهن‌تر از وی بوده است.
در اینجا نخست به تاریخچه‌ای کوتاه از دانش پزشکی نزد سه تمدن بزرگ مصر، یونان و ایران، نگاهي می‌اندازیم و سپس به گروهی از دانسته‌های علمی زیستی-پزشکی در نوشته‌های کلاسیک ایرانی می‌پردازیم.
تاریخچه‌ي پزشکی و زیست‌شناسی
مصر: از مصریان دو پاپیروس به نام‌های پاپیروس اسمیت و پاپیروس ابرس برجاي‌مانده که بزرگ‌ترین مستندهاي نوشتاری از این تمدن هستند. پاپیروس «اسمیت» که نزديك به 1600 پيش از ميلاد به نگارش درآمده، درباره‌ي دانسته‌های مصریان پیرامون کارد پزشکی‌(جراحی) و کالبدشناسی‌(آناتومی) بدن انسان است. پاپیروس «ابرس» نیز که به خط هیروتیک است و 1550 پيش از ميلاد نوشته شده، دارای درونمایه‌هایی همچون «وردهای دورسازنده‌ي شیاطین» است که نزدیک به  700 دستور را دربردارد. این دو سند، بزرگ‌ترین یادمان‌های مصری است.
یونان: نخستین پزشک نام برده شده برای جهان یونانی، «آسکلپیوس» است که نزديك به 1143 پيش از ميلاد می‌زیسته و سپس‌ها به‌گونه‌ي خدای پزشکی یونانیان سده‌های ششم و پنجم پیش از میلاد دگرگوني هویت داده‌است. سفارش به گفتار‌درمانی، ورزش و نخوردن گوشت از گزينه‌هايي است كه به وي نسبت داده‌اند.
«هردیکوس»، دومین پزشک نامدار جهان یونانی است که از وی به عنوان استاد بقرات نام می‌برند و پزشکی‌ورزشی را به وي نسبت مي‌دهند. وی در خاک امپراتوری هخامنشی به دنيا آمده است. «امپدوکلس» نیز از پزشکان سده‌ي پنجم پیش از میلاد یونان به‌شمار می‌آید که مساله‌ي ارزش نهادن به عناصر چهارگانه در پزشکی را از وی می‌دانند.
 بقرات، بزرگ‌ترین پزشک تاریخ باستان یونان را نيز، پدر پزشکی دانسته‌اند. دو میراث بزرگ او، پژوهش‌هایش درباره‌ي صرع است که نخستین آنها به‌شمار آمده است و گرایش به تشخیص بیماری بر پايه‌ي نشانه‌های آن نيز از ديگر كارهايش مي‌دانند.
ایران: بر‌پایه‌ي اسناد کلاسیک ایران، نخستین پزشک ایرانی، «ویونگهان»، پدر جمشید است که توانسته بود برای نخستین‌بار از گیاه هوم‌(افدرا؟) عصاره‌ای سکر‌آور را آماده كند.
دومین آنها، «آتبین»، پدر فریدون است که او نیز برای دومین‌بار، چنین کاری را انجام داد. سپس سخن از «ثریتَ» به میان می‌آید که برپايه‌ي فرگرد بیستم، وی پدر کاردپزشکی بوده و توانسته بود که تب بالا‌(عامل مرگ و میر بسیاری از انسان‌ها در روزگار باستان) را نیز مهار كند. حمزه اصفهانی نیز از پژوهش‌های وی پیرامون گیاه‌شناسی و ساخت گیاهان دارویی و پاد‌زهر نام برده که برپايه‌ي نوشته‌های بند 3 از فرگرد بیستم «وندیداد»،  درباره‌ي چیرگی وی در داروشناسی گیاهی است.
«سَئنَ»‌(سیمرغ) نيز گويا، پزشک بزرگ سپسین است که توانسته بود رخداد رستم‌زایی‌(سزارین) را درباره‌ي رودابه پیاده کند.
از «زرتشت سپیتمان» نیز، نمونه‌هایی پیرامون دست داشتن وی در مسايل پزشکی یاد شده است. درمان اسب گشتاسپ کیانی‌(که می‌توان از آن‌را نخستین اشاره‌ي نوشتاری به دانش دامپزشکی برشمرد)، بررسی مبتلایان به صرع‌(زراتشت‌نامک) پیش از گرایش بقرات به آن و گفتار‌درمانی «لهراسپ» و «زریر»‌(مانتره‌پزشکی) پیش از آسکلپیوس و درمان «یوشت فریان» با آمیزه‌ای از گیاهان را می‌توان از کردارهای وی در این دانش نام برد.
وجود پزشک مربوط به بیماری‌های چشم در ماجرای لشكر‌کشی کاووس به مازندران‌(شاهنامه) و اشاره به شماری از بیماری‌ها با نشانه‌های ویژه هر کدام، نشان می‌دهند که در پزشکی ایران کهن، بخش‌بندی مهارت داشته‌ايم و پیش از بقرات، پزشکان ایرانی، بیماری را با نشانه‌هایش توصیف مي‌كرده‌اند.
همچنین توجه به ورزیده بودن بدن برای تندرستی و زدودن ناخوشی‌ها در پایه‌ي سوم (سرباز) از فرهنگ مهری –میترائی ایرانی، پیشینه‌ي توجه به ورزش برای پاسداشت تندرستی نزد ایرانیان را نشان می‌دهد.
اکنون به شماری از دانسته‌های زیستی-پزشکی در نوشته‌های کلاسیک ایرانی می‌پردازیم.
رستم‌زایی‌:
رستم‌زایی‌ كه امروزه آن‌را با نام سزارين مي‌شناسيم، بارها مورد گفت‌وگو قرار گرفته و دیگر، موضوعی همگانی به‌شمار می‌آید. اما یاد چند نكته بایسته است:
نخست این‌که، جراحي یادشده در جهان غربی تنها در دو صورت انجام می‌گرفت: مرگ مادر باردار در ماه هفتم به سپس بارداری و مادری که در زاییدن فرزند، دچار مشکل شده باشد. در هر دو صورت، در نتیجه‌ي کار، مادر زنده‌ای دیده نمی‌شد. این روند همچنان تا روزگار رابرت دوم اسکاتلند (سده چهاردهم میلادی) و دیگر بزرگان اروپایی تا سده‌ي نوزدهم، برقرار بود تا آن‌که «ماکس زنگر» آلمانی، توانست شیوه‌ي دوخت رحم را بهبود بخشد، «کهرر» آن را انجام داد و «لمبرت» نیز یافته‌ها را كامل كرد. اما آن‌چه دیده می‌شود، زنده ماندن مادر «یولیوس سزار رومی»(آئولریا) ، آنهم مدت‌ها پس از زایش دیکتاتور آینده‌ي روم بود. رخدادی که جای تردید و گمان را در انجام چنین عملی پیرامون وی پدید می‌آورد، به‌ویژه چنان‌که گفته شد، اروپا همچنان تا سده‌های سپسین در انجام پیروزمند این جراحي ناکام بود. بنابراین گمان می‌رود كه چنین کرداری هرگز بر روي «آئولریا» انجام نشده‌باشد. بر‌این پایه، واژه‌ي سزارین از کجا سرچشمه گرفته است؟ در زبان لاتین، واژه‌‌ای بسیار نزديك به واژه‌ي سزارین Caesarian  هست که به معنای برش است. این واژه سدره Caedere  است. واژه‌ای بسیار نزدیک به سزار که به نظر می‌آید سزار و سزارین، بعدها به نادرست، جایگزین آن شده‌اند.
اما درباره‌ي رخداد ایرانی ماجرا؛ مساله مستی رودابه نکته‌ي اندیشه‌برانگيزي است. در شاهنامه سخن از سودگرفتن از «می» رفته است. اما می با میزان الکلي كه دارد(گاه تا 30 درصد)، تنها می‌تواند حالتی از خواب را بيافريند که هرگز برای درک نکردن درد برآمده از شکاف پهلو بسنده نیست. در صورتی که رودابه نه تنها دردی را حس نکرده بلکه به مدت یک شبانه‌روز نیز در خواب ژرفي بوده است.
چنين مي‌نمايد كه پزشک ایرانی، از آمیزه‌ای از  عصاره‌ي هوم‌(افدرا؟) و می، بهره برده، آمیزه‌ای که می‌توانسته نتیجه‌ي دلخواه‌(بیهوشی یادشده در شاهنامه) را پدید آورد. از یاد نبریم که عصاره‌ي هوم، یکی از دستاوردهای کهن ایرانی بوده است. بنابراین اگر چنین درمان دارویی گیاهی رخ‌ داده باشد، این نخستین ماده‌ي راستین بیهوش‌کننده در تاریخ پزشکی است. مساله‌ي دوخت پیروزمندانه‌ي رحم نیز گزينه‌ي ديگري است. این‌که پزشک ایرانی در آن روزگار توانسته بود از نخی بهره ببرد که توان بسته نگاه‌داشتن زخم را داشته‌‌است و اين نشان می‌دهد که دانش گیاه‌شناسی ایرانی از پیشرفت چشمگیری در زمانه‌ي خود برخوردار بوده است. جنس این نخ‌(موردی که ندانستن آن، تا سده‌ي نوزدهم هنوز براي پزشکان فراوانی، مشكل‌ساز شده بود) را شاهنامه از گیاه دانسته است. در کنار اینها، بایستی به روند بهداشتی کردار پزشک ایرانی نیز اشاره کرد، روندی که در پي آن، هیچ عفونتی در بدن در حال درمان رودابه، رخ نداد.
تکامل و فرگشت انسان‌:
این مساله نیز موضوعی است که تا‌کنون بسیار درباره‌ي آن سخن رفته است. ما می‌دانیم که در سروده‌های فردوسی‌(برآمده از سرچشمه‌های پهلوی)، بیرونی‌(جماهر) و عزیزالدین نسفی‌(کتاب انسان کامل،رساله 22، فصل 2) به روشنی سخن از شناخت وجود سلسله‌مراحل تدریجی تکامل میان جانداران، در اندیشه‌ي ایرانی به چشم می‌خورد.
پیش از آن‌که داروین نتيجه‌ي پژوهش‌هایش را گزارش كند، «نسفی»، سخن از روند تکاملی عناصر و طبایع نخستین به عناصر و طبایع دارای استعداد عروج، گیاه نخستین و غیره تا پدیداری گونه‌ي انسان که نخستین آن زنگی‌( انسان نخستین با پوست سیاه) بوده است، به میان آورده بود. اما نوشتار سه ایرانی یادشده، ریشه‌ای دیرین‌تر در فرهنگ علمی ایرانی داشته است. جايی که بندهش چنین نگاشته است :
««به‌ دین گوید که من مردمان را از ده گونه آفریدم،: نخست آن کیومرث و سپید‌چشم است تا ده گونه، که یکی [همان] کیومرث است و [تا] نهم از کیومرث باز بود و دهم کپی‌(میمون بی دم) است [که از] مردمان فروترین خوانده شود.»
چنان‌که دیده می‌شود، اینجا سخن از کیومرث استوره‌ای‌(موجود در استوره‌ي زروانگرایی و متفاوت از کیومرث تاریخی در متون تاریخی) به میان آمده و نماد انسان کنونی در نظر گرفته شده است. در پي وی، هشت‌گونه‌ي دیگر جای دارند که از وی هستند(انسان). اما گونه‌ي دهم، کپی‌(میمون بی‌دم) است. دانش انسان‌شناسی کنونی نیز تا‌کنون 10تا 11 گونه‌ي انسانی را یافته‌است که به ترتیب تکاملی عبارت‌اند از‌: Homo habilis،  Homo ergaster، Homo erectus، H.Georgicus، H.antecessor، H.cepranensis،H.heidelbergenis ، H.rhodesiensis (؟)،H. sapiens idaltu  و در نهایت انسان‌های H.sapiens sapiens  که انسان امروزین است. ( نئاندرتال‌ها و H.floresiensis برون از روند تکاملی انسان امروزی هستند و جایگاه دقیق H.rudolfensis هنوز مشخص نیست)  گونه‌ي یازدهم که واپسين(:آخرین) گونه‌ي پیش از انسان است،‌(در بندهش، گونه دهم) دقیقا جاندار پارانترپوس است که دقیقا همان جاندار میمون‌نمای مد نظر بندهش است.
اگر ما این نگاشته‌ها را با اندیشه‌های یونانی چون امپدوکلس  و آناکسیماندر(تشکیل تدریجی جداگانه گیاه و جانور از یکدیگر) و ارستو‌(پدیداري یکباره‌ از طبیعت) بسنجيم، در می‌يابیم که این اندیشه، یک اندیشه‌ي کاملا ایرانی بوده است. یادآوری اشاره‌ي فردوسی نیز ارجمند است، آنجا که مي‌گويد؛ قفل شدن مفاصل‌(کلید شدن سراسر بندها)  و راست‌قامت شدن همیشگی، در پس پیدایش گونه‌ي انسان (مردم) ایجاد شده، آن‌چه امروزه آن را در انسان H.erectus  می‌بینیم.
Cryonics :
در اندیشه‌ي مصری، برای جاودانه شدن پیکر، پنداشته می‌شد که بيرون كردن اندرونه‌ي بدن‌، می‌تواند سودمند باشد، آن‌چه سنت مومیایی کردن را پدید آورد.
 اما اندیشه‌ي ایرانی، دیدگاه دیگری داشته است که آن را در داستان گرشاسپ، پهلوان استوره‌ای‌(متفاوت از زندگی گرشاسپ تاریخی)، می‌بینم؛ آنجا که وی برای بازگشت در آخر‌زمان، بایستی جاودان شود. اندیشه‌ي ایرانی برای پيدا كردن راه چاره‌ای براي این پنداشت، در بندهش چنین ثبت کرده است که دشمن تیری خواب‌آور به گرشاسپ مي‌زند و او به خوابی ژرف می‌رود و سپس روی پیکر وی را برف و یخ می‌پوشاند.
 امروزه می‌دانیم که پیکر را نمی‌توان در پی منجمد‌سازی زنده نگه داشت، اما می‌توان مواردی همچون اسپرم و خون را در دماهای پایین، سالم نگهداری کرد. در طبیعت نیز مي‌بينيم که جاندارانی همچون خرس، با پایین آوردن سوخت‌و‌ساز خود، به خوابی ژرف فرو‌می‌روند تا زمستان را از سر بگذرانند.
 اندیشمند ایرانی، در این استوره‌سازی تلاش کرده، داستانی بسازد که نزدیک به راستینش‌های(:واقعيت‌هاي) طبیعت است. به خواب رفتن گرشاسپ‌(پایین آمدن سوخت وساز بدن وی) و پوشیده شدن بدنش از یخ و برف‌(‌جای گرفتن در دمایی پایین) در داستان افسانه‌ای‌اش، اندیشه‌ای است که از نظر علمی، پيش‌تر از اندیشه‌ي مصری به نظر می‌آید.
فرزندزایی:
ارستو، می‌پنداشت این خون است که شوند(:باعث) انتقال صفات‌(آنهم از پدر) به فرزند می‌شود. آن‌چه شوند اصطلاح نادرست صفت خونی و ارث خونی در زبان همگانی‌(نه  علمی) شده است. همچنین تا سده‌هایی پیش، چنين مي‌پنداشتند که این نرها، هستند که شوند پیدایش فرزند می‌شوند و مادینگان تنها پروش‌دهندگان آن هستند. حتا مي‌پنداشتند که در اسپرم، یک انسان کامل به ‌گونه‌ي بسیار کوچک هست و  در شکم مادر، تنها رشد می‌کند. اما اندیشه‌ي ایرانی، همتای مادینه‌ي اسپرم را نیز می‌شناخت.
در بندهش چنین آمده: «تخم مادگان سرد و تر است و تازش از پهلو است... تخم نران گرم و خشک است و تازش از مغز سر است.»
آن‌چه امروزه می‌دانیم، این است که شکل تخمک‌(همتای مادینه اسپرم)، کروی، دارای ماده‌ي آبی فراوان‌(سیتوپلاسم) بوده و میزان موتورهای انرژی‌ساز آن نسبت به اسپرم بسیار کمتر است. اسپرم نیز دمی تازیانه‌گون، داشته، ماده‌ي آبی آن در بخش سر، بسیار کم و شمار موتورهای انرژی‌ساز و گرما‌ساز آن بسیار بالا است و حرکت آن نیز قورباغه‌ای شکل و از سوی سر است. گزارشی که بندهش از این دو سلول مي‌دهد، بسیار شگفت و درست است. همچنین بندهش اشاره کرده که درازاي عمر سلول یادشده‌ي نرینه در شکم مادر براي فرزندسازی، سه روز است. امروزه ما می‌دانیم که این مدت، 24-72 ساعت است، درست همان چيزي كه بندهش به آن اشاره كرده‌است.
همچنین تا سده‌ها پیش، پنداشته می‌شد که رخداد قاعدگی و عادت ماهيانه‌ي زنان، تنها برآمده از دیواره‌های رحم است در صورتی که بندهش، آن‌را همچون دانسته‌های امروزی ما به نگارش درآورده‌است که ریشه‌ي آغاز این رخداد، تخم ماده‌(تخمک)، در پی عدم آمیزش با همتای نرینه است و سپس رخدادهای سپسین:
«اگر تخم ماده پیش از رسیدن تخم مرد، آید، خون شود، ماده از آن نزار شود.»
تعیین جنسیت:
در اینجا است که درمی‌یابیم پورسینا، در فن 21 از کتاب پنجم قانون، با بهره‌گیری از کدام پشتوانه‌ي علمی، توانسته برای نخستین‌بار راز چگونگی جنسیت‌یابی جنین را در جهان دریابد:
«ممکن است هنگامي‌ که مرد تخم نر‌خیز را به زهدان می‌ريزد، در همان حال تخم مادینه‌ساز را هم بریزد.»
پورسینا مي‌گويد که این مرد است که دو گونه گامت‌(سلول جنسی) می‌سازد، سلول نر‌ساز و مادینه‌ساز. و این مرد است که در تعیین جنسیت فرزند نقش دارد. امروزه نیز ما می‌دانیم که در انسان، این مردان هستند که دو گونه اسپرم می‌سازند: اسپرم دارای کروموزوم Y (نرساز) و اسپرم دارای کروموزم X (مادینه‌ساز).
گیاه‌شناسی:
برای نخستین‌بار در فرگرد دوم از وندیداد اشاره به زوج بودن گیاه شده است. مساله‌ای که بسيار جالب است. این‌که اندیشه ایرانی می‌دانسته که در گیاهان نیز می‌توان نرینه و مادینه را تعریف كرد، موضوع ساده‌ای نیست. همچنین بندهش، گیاهان را به دو دسته‌ي کلی بخش‌بندی‌ كرده‌ است:
 تک‌بخشی و دو‌بخشی. موردی که ما را به یاد بخش‌بندی نزدیک کنونی‌(‌تک‌لپه‌ای و دو‌لپه‌ای‌) می‌اندازد.
جنسیت در ماهی‌ها‌:
دقت در این‌که ماهی‌ها نیز دارای دو جنس نرینه و مادینه هستند و مساله‌ي چگونگی فرزندزایی‌(تولید‌مثل) آنان، از دیگر نکات شگفت نوشته‌های کلاسیک ایرانی است.
در بندهش چنین آمده که ماهی‌ها دارای جفت بوده و با‌هم آمیزش می‌کنند که این جفت‌گیری، تنها با هم‌نوع خود است. در پي این جفت‌گیری، بن‌مایه‌ي نرینه وارد بدن مادینه شده، ماده دارای تخم‌های فراوان شده، جنین درون آنها همانند جنین درون رحم گوسفند، تا اندازه‌اي رشد کرده و سپس تخم‌ها در آب رها مي‌شوند.
دقت دانشمند ایرانی در بررسی روند این رخدادها بسیار شگفت‌آور است. این‌که آنها دریافته بودند که ماهیان نرینه و مادینه هستند و این‌که چگونه تخم پرورش می‌يابد، نکات اصلی هستند.
رفتار‌شناسی:
رفتارشناسی، دانشی است که به بررسی رخدادها و کردارهای طبیعی یک جاندار، شوندهای آن و چگونگی انجام آنها می‌پردازد. امروزه به لطف این پژوهش‌ها، ما از داده‌های فراوانی پیرامون شیوه‌ي زندگانی و رفتارهای جانداران گوناگون برخورداریم. اما شگفت‌آور است که بدانیم، دانشمند ایرانی در روزگار ساسانی، نیز در پی این مطلب، بوده است. بندهش سرشار از گزارش‌هاي گوناگون از چگونگی زندگانی ماهی‌ها( یک نمونه که در بالا یاد شده) و پرندگان است. برای نمونه، در این کتاب، سخن از رفتار پرنده‌ای با نام «دالمن» است که می‌تواند از فراز آسمان، گوشتی به میزان یک مشت را ببیند. به لاشه‌خواری می‌پردازد و در زیر بال‌هایش، کیسه‌اي مشک دارد. اگر در پی لاشه‌خواری، دچار حالت تهوع شود، سر را به زیر بال‌هایش برده و با بوی مشک به حالت تعادل باز‌می‌گردد. گزارشی اینچنین که نگارنده‌ي آن، در پی چاره‌یابی و یابش نکات زیستی در طبیعت بوده، به روشنی نشان می‌دهد که دانش رفتار‌شناسی برای ایرانی، دانشی جا افتاده به‌شمار می‌آمده است.
در یک نگاه، گرچه ممکن است به شوند از میان رفتن  آثار مستقیم دانشمندان ایرانی، نام‌های چندانی از آنها برجای‌نمانده باشد، اما گردآوری‌های سپسین، نشان می‌دهند که دانسته‌های علمی ایرانیان (در این نگاشه زیستی-پزشکی) ، بکر و ژرف بوده و کنکاش‌هایی بزرگ را در پس خود داشته است.