پایان­نامه­ای درباره معماری تاریخی باستانی
جایي براي پاس داشت آيين‌ها و جشن­هاي كهن ايرانيان


گروه ادب و هنر: آنچه در پی می­آید، چکیده ایست از پایان نامه مهیا نظریان، کارشناس معماری که به استاد راهنمایی مهندس طهمورث مرزبان، نگاشته شده است. این پایان نامه با بررسی تاریخی فرهنگ ایران باستان و جشن­ها و آیین­های دین زرتشتی و ادیان پیش ازرتشتی مانند میتراییسم، یک مجموعه فرهنگی را طراحی کرده است.
این پایان نامه دستاورد پژوهش مهیا نظریان دانش­آموخته دانشگاه آزاد اسلامی‌ واحد سپيدان است و تارنمای «امرداد» تنها انتقال­دهنده آن است. از برجستگی­های این پژوهش این است که یک سازه مدرن را با بهره­گیری از اندیشه­های باستانی و تاریخی، طراحی کرده است. روش­شناسی این پژوهش می­تواند برای هیات امنای ساخت آدریان بزرگ، سودمند باشد. زیرا به هر روی، این سازه نیز باید با کاربری مدرن و الهام از فرهنگ زرتشتی ساخته شود.

پیشگفتار:
آنچه در قالب طرح نهايي و پروژه پاياني به آن پرداخته ام، دل نگراني‌ها و دغدغه‌هاي فكري دانشجويي است كه در هزار توي روابط پيچيده دنياي مدرن مكان و زمان بودنش را از خاطر برده است. دانشجويي كه نماينده نسل دانشجويان خود است و دنباله بي واسطه ايراني بودن و هويت فرهنگي خود را خواهان است. دل نگراني‌هاي من از گم شدن و كم رنگ شدن فرهنگي است كه قدمتي چندهزار ساله دارد و دست مايه من براي حركت در اين مسير بي شك غناي اين فرهنگ است در بستري با لايه‌هاي كهن.
كم لطفي و بي مهري به اين مهم، تصويري مخدوش و ناسره از گذشته اين فرهنگ را پيش و روي نسل ما ساخته، تصويري شكسته و نامطمئن و محصول اين بي مهري و كم توجهي، لاجرم بي هويتي نسل ماست در شهر آشوب دنياي امروز كه دنياي ارتباطات است و مخاطبان با چشماني كه در چشم خانه‌هاشان دو دو می‌زند و در خيل هجوم بلندگوهاي تبليغاتي كانون‌هاي رنگارنگ و گونه گون فرهنگ‌ها قرار دارند، چه چيز مهم تر و بنياني ترين دستاويز خواهد بود براي سرنمون اين نسل جز فرهنگ چندلايه و پرمفهوم گذشته.
بي معنا شدن كهن ريگ در بستر زمان ما و مخدوش شدن بسياري از اين باورها زنگ خطري است كه نسل حاضر به خوبي آن را شنيده است و آنچه در اين ميان بيش از پيش رخ نموده است بي توجهي و كم توجهي بزرگان است. آنان كه چراغ در دست دارند و راه می‌نمايانند و سره را از ناسره جدا می‌كنند افق‌هاي حركت را بيش از ما و پيش از ما می‌دانند.
در این نوشتار چکیده­ای از پایان­نامه خود را به همراه تصاویری در آن باره آورده­ام. باشد تا تلاشي هر چند كوچك در اين راه نشان از دغدغه‌هاي بزرگ نسلي هراسان و جستجوگر را پاسخگو باشد.

عنوان پروژه :
جایي براي پاس داشت آيين‌ها و جشن­هاي كهن ايرانيان
دانشجو : مهيا نظريان
استاد راهنما : مهندس طهمورث ملك مرزبان
با هدف كشف و دوباره نگري در آيين‌هاي كهن ايران و كنكاش و كندوكاو در بستري به قدمت چند هزارساله و تلاش براي مكانمند كردن اين آيين‌ها اين پايان نامه در دفترهاي زير خلاصه شد كه به شرح شمه‌اي كوتاه از آن می‌پردازيم:

دفتر اول
برگي است از تاريخ ايران و تمدن‌هاي كهن كه لاجرم پيدايي فرهنگ و هنر در قالب شهرسازي و معماري بر خواننده در اين دفتر لازم است و واجب. پس در اين دفتر به معرفي تمدن‌هاي ماد، هخامنشي، اشكاني، ساساني پرداخته ايم و نگاهي اجمالي داشته ايم به هنر اين تمدن‌ها در قالب شهرسازي و معماري

دفتر دوم:
تلاشي است در شناخت و معرفي آيين‌هاي ايران باستان با نگاهي موشكافانه و عميق، بي شك اقوام آريايي همانند ديگر اقوام از اعتقادات اسطوره اي برخوردار بودند و اين باورها نقش اساسي در هنر آنها داشت. در اين دفتر با نگاهي به تعاريف فصل و سال در ونديداد و كتب معتبر به ارایه تصويري از تعريف جشن و بزرگترين گاهنبارهاي ايراني پرداخته ايم. پس جشن‌هاي بزرگ اين گاهنبارها را تعريف و به توصيف هركدام پرداخته ايم.
بر اين اساس گاهنبارهاي شش گانه ايراني در اين دفتر مورد بازنگري قرار گرفته و برجسته ترين جشن‌هاي اين گاهنبارهاي تعريفي دوباره با فلسفه شكل گيري و چگونگي برپا داشتن آيين‌هايش در ايران باستان مورد بازنگري قرار گرفته اند.
دفتر سوم تلاشي است در مكانمند كردن طرح.  براساس مطالعات اين دفتر بستر مناسب برای برگزاری اين آيين‌ها از دید جایگاه جغرافيايي شهر يزد و جنوب اين شهر در صفایيه در 15 كيلومتري يزد در همسایگی دخمه‌هاي زرتشتي تعريف شده است.
شوندهای(:علل) گزینش سايت مورد بحث در ادامه آمده است -بستر مناسب،چشم انداز گسترده اين محدوده – وجود دخمه‌هاي زرتشتي با توجه به فلسفه جشن‌هاي ايراني و در نگاهي ديگر رویارویی (زندگي و مرگ)- دارا بودن جاذبه‌هاي تاريخي پيش از اسلام و پس از اسلام در بستر شهر يزد.
در دفتر چهارم فلسفه جشن‌هاي ايراني در قالب عناصر معماري در بستر سايت تعريف شده اند. براساس تقسيم بندي‌هاي شش گانه گاهنبارهاي ايراني به ترتيب عبارتند از :

1-مَيديُوزَرِم، از روز يازدهم تا پانزدهم ماه دوم.
2-مَيديُوشِم، از روز يازدهم تا پانزدهم ماه چهارم.
3-اپَتيش هَيم، از روز بيست و ششم تا سي ام ماه ششم.
4-اَياثَرِم، از روز بيست و ششم تا سي ام ماه هشتم.
5-مَيدياريم، از روز دوازدهم تا شانزدهم ماه دهم.
6-هَمَس پَثمَيِديُم، در پنجه ي وه كه پنج روز پايان سال است.
ترتيب چينش و تقسيم بندي‌هاي درون سايت نيز براساس اين شش گاهنبار اتفاق افتاده است از ميان جشن‌هايي كه در هر يك از اين گاهنبارهاي شش گانه اتفاق افتاده است برجسته ترين و شاخص ترين اين جشن‌ها به عنوان نمادي از آن گاهنبار مشخص شده است و به صورت فضايي استعاري طراحي شده است. اين جشن‌ها عبارتند از :

1-جشن ارديبهشتگان
2-جشن آبريزگان
3-جشن مهرگان
4-جشن يلدا
5-جشن سده
6-جشن نوروز

.  توجيه جريان طرح
در  فصل سوم درباره تجزيه و تحليل وزون بندي سايت اشاره شد زون‌هاي هشت گانه داراي تعاريف و مختصات مشخص  معيني هستند.

4-11-الف. طراحي سايت

براساس تقسيم بندي‌هاي شش گانه گاهنبارهاي ايراني صورت گرفته است اين گاهنبارها به ترتيب عبارتند از: 1. ميديوزرم 2.  ميديوشهم 3. پیته شهيم 4. ایاسرم 5. میدیارم 6. وهمس پتمیدیم
ترتيب چنين و تقسيم بندهاي درون سايت براساس 6 گاهنبار فوق اتفاق افتاده است. چنانچه در بخش دوم مطالعات نيز اشاره شد جشن‌هاي متعددي در هر يك از گاهنبارهاي شش گانه فوق رخ می‌داده در مطالعات همان فصل به صورت تلويحي به آنها اشاره شده است.
از ميان جشن‌هايي كه در هر يك از گاهنبارهاي شش گاه اتفاق افتاده برجسته­ترين و شاخص ترين اين جشن‌ها به عنوان نمادي از آن گاهنبار مشخص شده و به صورت فضاي استعاري طراحي گرديده است.
اين جشن‌ها به ترتيب عبارتند از: 1. جشن ارديبهشت گان 2. جشن آبريزگان 3. جشن مهرگان 4. جشن يلدا 5. جشن سده 6. جشن نوروز
كه در ادامه به معرفي هر يك از جشن‌هاي فوق، عناصر برجسته و در نهايت فضاي استعاري ساخته شده براي هر كدام خواهيم پرداخت.

4-11-ب. معرفي استخوان بندي و ساختار كلي طرح
الف) بستر: بستر طرح اصلي در اين بخش با اختلاف سطح از زمين تعريف می‌گردد. به عبارت بهتر بستر اصلي يعني زمين دركل سايت جريان دارد و به صورت معناي تاريخ يا زماني كه بر لايه‌هاي مختلف يعني 6 گاهنبار يا جشن‌هاي شاخص اين 6 گاهنبار تعريف شده به همين دليل در كل سايت ما اين بسته تاريخي را به صورت زمان با محور هم ارتفاع با سطح جاده تعريف كرده­ايم. و در كل سايت‌ها شاهد وقوع ترانشه‌هاي به صورت  ديوارهاي بتني هستيم كه اين ترانشه­ها به واقع فضاهاي مياني كه همان گاهنبارها و جشن‌هاي مطرح شده در آن هستند را در بر مي­گيرند.
ب) محور اصلي
محور اصلي براساس روند تاريخي و روند شكل گيري گاهنبارها به صورت خطي و ممتد تعريف شده است كه اين خطي بودن برگرفته از ساختار زماني وقوع گاهنبارها و سلسله مراتب تعريف و قرارگيري آنها است.
بنابراين در كل سايت ما شاهد يك اسلكت كلي و ساختار كلي خطي حاكم بر طراحي هستیم.
ج) پله و اختلاف سطح
در كل سايت ما شاهد حدوث پله­ها متعدد و اختلاف سطح‌هاي جابه­جا می‌باشيم هر بخش يا هر گاهنبار با اختلاف سطح و يك مفصل يا يك صفحه از گاهنبار بعد جدا شده و خود را به صورتي شاخص نمايان می‌كند. بديهي است استفاده از پله و اختلاف سطح در كف از صورت‌هاي نمادين و تمثيلي فضاهاي استعاري در گاهنبارها است.

5-12. معرفي جشن‌هاي و گاهنبارها
5-12-الف. جشن ارديبهشت گان
چنانچه در فصل دوم مطالعات نيز اشاره شد محور همه جشن‌ها ايران باستان براساس و مبناي شکرگزاري به پاس باروري از نعمت‌هاي حاصل خيزي زمين بود. در جشن ارديبهشتگان آنچه بيش از پيش به صورت شاخصي خود را نمايان می‌سازد سه محور اساسي كاشت – داشت و برداشت است كه نفس جشن نيز به پاس  بزرگداشت برداشت و برگزار مي­شد.
در اين بخش از سايت كه بلافاصله بعد از ورودي و بعد از المان مرتبط با كل مجموعه تعريف شده است. اين سه اصل به صورت سه Plat form يا سه صفحه مجزا از يكديگر تعريف شده اند در ادامه به تقسيم بندي و بيان معماري اين عناصر خواهيم پرداخت.
1. Plat form يا صفحه اول بتني با عنوان كاشت تعریف شده است.
در  طرح اين صفحه نكات زير به صورت عناصر معمارانه تعريف می‌شوند.
الف) اختلاف سطح از بستر اصلي و تعريف بستر جديد يا صفحه جديد.
ب) استفاده نمادين از حرفه‌هايي كه درشب با نور و در روز با ايجاد سايه روشن مفهوم كاشت را به صورت زميني كه دانه‌هايي را در دل خود جاي داده بيان می‌كنند. عدم هماهنگي و نامنظم بودن چيدمان اين حفره‌ها بیانگر نبودن مفهوم نظم در پخش دانه‌ها است.
2. Plat form يا صفحه دوم بتني با عنوان داشت
آنچه در طراحي بخش داشت بيشتر مورد تاكيد قرار گرفته است حضور آب و ديوارهاي حائل است كه هم معناي حفاظ و محافظت و هم معناي سايه و سايه اندازي را در ذهن می­آورد.
ارتفاع اين ديوارها متغير بوده و در بستري جدا با اختلاف سطح از مرحله كاشت و هم چنين بستر زمان و تاريخ تعريف می‌شوند. جنس ديواره‌ها از بتن اكسپوز بوده و در پاي ديوارها كه تا عمق مشخصي از كف تعريف شده اند حضور آب به معناي داشت و نقش آن در مرحله داشت تاكيد می‌كند.
(3) Plat Form يا صفحه بتني سوم
در صفحه سوم كه بالاترين سطح را نسبت به دو سطح ديگر به خود اختصاص داده است پس از حركت از صفحه دوم به علت بالا به صفحه برداشت نزديك می‌شويم در طراحي اين بخش اين مفاهيم مورد نظر و تاكيد بوده است.
الف) بالاترين بخش به لحاظ قرار گيري موقعيتي كه به نوعي مفهوم تكامل يا بلوغ را درخود پنهان دارد كه در مرحله برداشت اين صورت بلوغ يا رسيدن وجود دارد.
ب) استفاده از درخت سرو كه به صورت نمادين و سمبليك در تاريخ اين سرزمين معاني مقدس و ويژه اي را در خود دارد. اين سروها در رديف‌هاي متعدد و در حفره ايي كه به همين منظور تعبيه شده اند قرار گرفته است.
ج) استفاده از نماد فواره در پايان اين بخش كه به نوعي مبين شادي و شادماني است كه در پايان فصل برداشت صورت می‌گيرد.

4-12-ب. جشن آبريزگان
آب و آب پاشي در ايران باستان چنان چه در مطالعات فصل دوم اشاره شد همواره به عنوان نمادي مقدس و قابل احترام مطرح بوده است آنچه در جشن آبريزگان بر آن پرداخته شد نمايش بخش­های مراسم اين جشن به صورت نمادين در بستر زمان و تاريخ بوده است كه در ادامه به آن اشاره می‌كنيم:
الف) نماد آب به صورت يك فواره كه در ابتداي مسير خود را نمايان می‌سازد شروع فصل با تصويري نمادين از حضور آب به صورتي عظيم و با شكوه خود رانمايان می‌سازد.
ب) صفحه بتني بلافاصله بعد از فصل بين دو جشن آبريزگان و ارديبهشت گان نمادي از صحنه جشن آبريزگان است.
آب در صفحه بتني با ايجاد شكاف‌هايي به صورت نمادين حضور يافته و حضور آن در ميان صفحه را معنا می‌دهد آب به صورت سمبليك سطح بتني را می‌شكافد.
ج) ديوارهاي بتني كه جداره‌هاي اين سطح را تعريف می‌كنند با ارتفاع‌هاي متفاوت آب و از بالا با اختلاف ارتفاع به سطح پايين هدايت می‌كنند. چنانچه در تصوير ديده می‌شود در جداره هم جوار نظير تونل‌هايي هستند كه مخاطبين با عبور از ميان آنها به صورت سمبليك مراجعه آب پاشان را تجربه می‌كنند.
د) در پايان مسير با Plat form بتني آب در حفره اي عظيم در دل زمين پنهان می‌شد كه نماد و تداعي كننده پايان جشن آبريزگان است.
مفصل بين دو جشن آبريزگان و مهرگان به صورت نمادين پايان جشن آبريزگان يعني معبد آناهيتا تعريف شده است.
و) علت استفاده از معبد آناهيتا به عنوان مفصل به دو دليل عمده است.
و-1) پايين بودن سطح معبد از سطح زمين.
و – 2) سپندینگی وحرمتي كه براي بزرگداشت آب در مراسم آييني آبريزگان وجود دارد. در اين مرحله آب به صورت نمادين در دل ديواره‌هاي بتني معبد پنهان شده و مخاطب تنها صداي آن را تجربه می‌كند و حضور معنوي آب ارزش را بيشتر چشمگیر می‌كند.

4-12-ج جشن مهرگان
در مطالعات فصل دوم اشاره شد كه در اوستا مهر بزرگ ترين ايزدان است. آنچه دراين آيین به صورتي نمادين قابل تعبير است به شرح زير است.
الف) تقديس عدد 7 كه مراحل هفت گانه اين آئين را نمايش می‌دهد( ر. ك. مطالعه فصل دوم)
ب) درخت كاج (ر. ك. مطالعات فصل دوم)
ج) ناقوس (ر. ك. مطالعات فصل دوم)
د) صليب ( ر. ك. مطالعات فصل دوم)
هـ)محرابه‌ها: كه به صورت نمادين متشكل از دو راهرو در دو قسمت چپ و راست با ارتفاع كوچكتر و يك دالان اصلي بدون نور با روشنايي اندكي و تورفتگي در جداره‌ها تعريف می‌گردند.
بيان معماري عناصر فوق در طرح به شرح زير است.
1) پلان مجموعه در اين قسمت به صورت نمادين به حالت صليب در آمده است كه با دو راهرو جانبي به دو اتاق در چپ و راست منتهي می‌شود.
در دو اتاق هم جوار در انتهاي اتاق دو كاج به صورت نمادين در حفره ديوار قرار گرفته و ناقوسي تداعي كننده مراسم ميترا و جشن مهرگان در اين فضا است.
2) دالان اصلي به صورت تمثيلي بين محرابه‌هاي ميترايي است.
فضايي بدون نور با تقسيمات مضرب 7 روي جداره‌ها با تورفتگي‌هاي از تصاويري از غلبه مهربرگاو.
لازم به ذكر است كليه پله‌هاي اين مجموعه با حركت به سمت پايين به صورت مضربي از عدد 7 تكرار شده و ما را به گاهنبار بعدي هدايت می‌كنند.

4-12-د. جشن ديگان يا جشن يلدا
در اين جشن و مراسم براي رخنه در تاريكي و زايل ساختن آبشار اهريمنی‌آتش می‌افروختند و هر گروهي از خانواده‌ها و خويشان و دوستان گردآتش جمع شده و آن را با خوردن و نوشيدن و شادي و گفت و گو به سر می‌برند يلدا جشن بزرگ ترين شب سال است. جشني كه در آن زاده شدن خورشيدن و توليد دوباره آن جشن گرفته می‌شود. رسيدن به نور در پايان شب يلدا از نكات برجسته اين مراسم است.
در تبديل مفاهيم از جشن به فضاي معمارانه عناصر و نكات ذير مورد توجه قرار گرفته است.
الف) تفكيك مراسم جشن به دو سطح (1) و (2)
الف – 1. سطح اول بلافاصله بعد از محراب تعريف می‌شود و در آن مكانهايي براي برافروختن آتش و گردهم آمدن مخاطبان به صورت تورفته در سح در ترازي پايين تر از كف اصلي تعريف شده است. در معماري اين سطح آنچه بيشتر مورد توجه قرار دارد. استفاده از سطحي گسترده و وسيع با چشم اندازي گسترده است كه با عناصر معماري مانند ستون به فواصل معين سقف بزرگ مجموعه را تعريف می‌كند.
تالار برگ يلدا در اين طرح برگرفته از تالارهاي هخامنشي صد ستون و يا آپادانا است.
الف -2. سطح دم بعد از سطح اول و تالار يلدا تعريف می‌گردد.
دالاني كه به تدريج با استفاده از پله‌هاي متعدد و با ايجاد اختلاف سطح‌هاي متفاوت ما را به نور و خورشيد رهنمون می‌شود.
جداره‌هاي با حركت‌هاي تو و بيرون حس حركت را به سمت نور در مخاطب ايجاد می‌كنند. در انتهايي ترين بخش يلدا و دالان عبور از تاريكي‌ها به نخستین آبشار از زندگی يعني سبزي و رويش می‌رساند و پس از آن صفحه دیدن خورشيد، استوار بر پيل پاهايي چند ما را به سمت نور رهنمون می‌شود.

4-12-د-1. صفحه رويت خورشيد، دروازه ورود به مجموعه نوروز
در پايان شب يلدا تولد خورشيد جشن گرفته می‌شود و اين آغاز روز است و تولد مجدد نور. در طرح پروژه صفحه رويت خورشيد بادوپلكان چهار بازو كه بر فراز آنها در المان شبيه به بادگيرهاي معماري سنتي يزد تعبيه شده اند قابل دسترسي است ويژگي‌هاي اين صفه به شرحي است كه در دنباله به آن اشاره می‌شود.

1) ديدن كل سايت (مسير طي شده و مسير باقي مانده)
گذشته و آينده در قالب اين صفحه ترسيم می‌شود.
2) قرار گيري اين صفحه در ترازي بالاتر از سطح كف و مسير گذر به واقع درك حضور نور است و گرمی‌و شاهدي است بر زایش دوباره خورشيد.
در پايان اين مسير و قبل از شروع حجم اصلي بنا، دروازه ورود به مجموعه قرار دارد. معماري اين دروازه با الهام از كاخ ايوان مدائن در تيسفون به واقع منظري متفاوت از آخرين و مهم ترين جشن و گاهنبار ايراني يعني نوروز را ترسيم می‌كند.
علت قرار دادن دروازه در انتهاي مسير تمثيلي است از ورود به مكاني متفاوت از مكان‌هاي قبل، يعني ورود به مهم ترين گاهنبار جشن ايرانيان باستان يعني نوروز.

4-12-و. حجم اصلي مجموعه جشن نوروز
پيش از آن كه به آخرين جشن و مهم ترين و با شكوه ترين جشن ايرانيان باستان بپردزايم لازم است تا مختصري درباره اصول و بن مايه معماري ايراني توضيح داده پس به بيان طرح بپردازيم.

4-13. ويژگي‌هاي معماري ايراني [1]
4-13-الف. اصول معماري ايراني
گرچه معماري ايراني دست كم از 6000 سال پيش از ميلاد تا به امروز پيشينه دارد، اما بيش تر پژوهندگان و معماران به ويژه استاد پيرنيا بر اين باورند كه معماري ايراني همواره پنج قاعده مهم را در خود حفظ كرده است:

1. جنبه‌هاي انساني معماري
2. كارايي طرح، نقشه و ساختار
3. استفاده از مصالح بومي
4. ميزان و تناسب
5. توجه به درون (درون گرايي)
6. حياط خانه
تنوع آب و هوايي ايران بسيار است؛ سرزمين‌هايي با بارش زياد باران از يك سو و مناطقي خشک از سوي ديگر دارد كه اين تنوع آب و هوايي در ايجاد اشكال مختلف معماري موثر بوده است. در سرزمين‌هاي پر باران با پوشش جنگلي، سقف‌هاي شبيدار ساخته شده از بوته يا سفال معمول بود؛ در نواحي اي كه چوب در دسترس بود، سقف‌هاي شيرواني، و همواره و خانه‌هاي ستون دار با ايوان معمول بود؛ و در جاهايي كه چوب كمياب بود، سقف خانه‌ها به انواع شكل‌هاي گنبدي يا قبه اي ساخته می‌شد.
در كتاب تاريخ معماري[2] می‌گويد:
«ايراني‌ها فرم‌ها و تكنيك‌هاي اساسي را اختراع و تكميل كردند؛ به گونه اي كه توانستند گونه اي از معماري را توسعه دهند كه ويژگي آن تناسب خيره كننده بود. سادگي فرم و تمايل به توسعه حجم و سازگاري تزيينات از همان ابتدا كه كاربرد چوب رايج شد، در نوعي سبك ستون دار مورد توجه قرار گرفت. اين سبك بعدها در ستون‌هاي سنگي پرسپوليس و پرستشگاه‌هاي ساسانيان و ايوان‌هاي ستون دار، مقبره‌ها و نيز تعدادي از مساجد و كاخ‌هاي دوران مختلف كه از بلاياي طبيعي و گذشت زمان مصون مانده اند، جلوه يافت.
از ديگر عناصر مهم ساختمان، سقف‌هاي گنبدي قبه اي است. گنبد بر روي طرحي چهار گوش با استفاده از سكنج در گوشه‌ها بنا می‌شد و در دروه‌هاي مختلف در مساجد و آرامگاه‌ها يافت می‌شود. احداث گنبد بر روي چهار منحني يا كمان از ويژگي‌هاي معماري ساساني است و هنوز در بسياري از گورستان‌ها و مقبره‌هاي كوچك در سرتاسر كشور يافت می‌شود. در تاريخ معماري ايراني نمونه كمان بزرگ تخم مرغي و ساختمان گنبدي شكل را می‌توان در اثر عظيم و تاريخي تيسفون از دوره ساساني يافت و حتي در اندازه‌هاي كوچك تر در خانه‌هاي كوچك امروزي نيز ديده می‌شوند. در خانه‌هاي شخصي، بيش تر اتاق‌ها طاق قوسي دارد، ولي خانه‌هاي بسياري نيز سقف‌هايي با تيرك و گچ بري‌هاي قابلي دارند كه رواقي بسيار زيبا و با شكوه را پديده آورده اند. به گفته اريك شرودر:[3]
«سازندگان سقف‌هاي گنبدي در دوره سلجوقي از پيشروان بزرگ اين شكل نو در دنيا بوده اند. در سده پنجم گنبدهاي ايراني زمخت بودند و به دليل وزن زياد كه شيوه اي منسوخ از گذشتگان ساساني بود، استحكام چنداني نداشتند. بدين ترتيب، ابداع سقف گنبدي كار بزرگي بود؛ سقف‌هايي كه به مفهوم واقعي كلمه تا حد ممكن سبك بودند.»

شرودر در كتاب بررسي هنر ايراني[4] درباره سقف‌هاي گنبدي اظهار می‌كند: «اثري هنري كه به لحاظ محاسبات رياضي و اصول فني، دقيق، بي نقص، با روح، و از هر جهت ارزشمند است.»
گنبد قوسي، نمادي از معناي عميق و با شكوه در بناهاي تاريخي معماري ايراني است و حاصل تركيب ماهرانه فناوري و مهارت‌هاي هنرمندانه و تزييني براي آفرينش ساختماني است كه احساس عميقي را منتقل می‌كند.
به لحاظ بيان مقصود و قابليت ارتباط، بيش تر ساختمان‌هاي ايراني بسيار واضح و گويا هستند. حجم و طرح كلي اغلب بناها از دور بي پيرايه به نظر می‌رسد كه احساس از آسايش و امنيت را القا می‌كند. چنين روحيه اي باب طبع ايراني‌هاست؛ به ويژه اين كه هيجان‌هاي مهار شده ويژه اي به همراه دارد كه از طريق سطوح تزييني رنگارنگ و بسيار ظريف، انسان را به كنكاش از سر تفكر دعوت می‌كند. اين گونه پيوند ميان انگيزش و واكنش ويژگي تجربه زيبا شناختي ايراني‌هاست.
ايوان ابتكار ديگري برگرفته از معماري ايراني است و تيسفون بنايي عظيم از اين نوع است. معماران پارتي هميشه پيوند خود را با الگوي مسكن چادرنشين‌ها حفظ می‌كردند. به همين دليل، الگوي ايوان برگرفته از چادر است و مانند چادر يك سمت آن به يك ورودي بزرگ منتهي می‌شود. «خانه‌هاي چهارگوش» در مركز حياط خود چهار ايوان دارند كه به طور محسوسي نمونه اي ابتدايي از اين صورت معماري از عصر پارت‌ها باقي مانده است.
معروف ترين اين ايوان‌ها، طاق كسري – بزرگ ترين كاخ تيسفون – است. اين ايوان بلندترين ساختمان قوسي دنيا است كه نزديك به 5/27 متر ارتفاع و 5/22 متر عرض دهنه و 46 متر طول دارد. احداث گنبد براي بهره برداري از يك سرسراي بسيار بزرگ است كه هيچ ستون و جرزي در آن به كار نرفته و محوطه اي است براي اجراي مراسم خاص. اين بنا از نظر طراحي و معماري مانند ندارد. براساس اظهارات پروفسور پوپ، اين اثر تاريخي احتمالاً به دستور شاپور اول در نيمه دوم سده سوم ميلادي ساخته شده است.
هدف از بناي اين ساختمان به نمايش گذاردن توانايي‌هاي مهندسي نبود – هر چند از اين جهت نيز بسيار غني به نظر می‌رسيد – بلكه براي نمايش قدرت و توانايي و نشان دادن هيبت فوق العاده آن به فرستادگان ديگر دولت‌ها بود؛ كه البته اين منظور حاصل شد.
دهنه «طاق» ايوان از شاهكارهاي مهندسي به شمار می‌رود كه اصول آن را بعدها حاكمان مسلمان اقتباس كردند و در كشورهاي مختلف از جمله در شام كه در آن جا هم ايوان خوانده می‌شود، به كار رفته است.
كوروش، بنيان گذار زيرك و بردبار اين فرهنگ و جانشينان فرزانه اش با روح‌هاي بزرگ خود سبب شدند تا دنياي امروز ما نياز به اتحاد بشريت در مقياس جهاني را درك كند. ابزار دستابي به اين هدف نيز فرهنگ، هنر و معماري هستند.
ساسانيان نيز طراحي ساختمان‌هاي بزگ را با ساخت سازه‌هايي مشابه، مانند كاخ سروستان، كاخ كسري و كاخ خسرو ادامه دادند. طراحي ساختمان‌ها به دور يك حياط مركزي تا دوران اسلامی‌ادامه يافت و معماران ايراني، مساجدي با چهار ايوان و يك حياط مركزي ساختند كه مهم ترين آن‌ها مسجد «تاريك خانه» در دامغان و مسجد جامع نايين است.
در دوره‌هاي بعدي، تركيبي از اين الگوي اصلي با چهار ايوان و يك حياط مركزي، بنياد بسياري از مساجد مشهور ايراني را بنا نهاد. از شروع دوره اسلامی‌ساختماني بر جاي نمانده است. در هر روي، گمان می‌رود كه در ساخت خانه‌هاي اين دوره بيش تر به درون خانه توجه می‌شد تا بيرون آن. از دوره صفوي تنها چند خانه در اصفهان و شيراز به جاي مانده است. زمين لرزه‌هاي پي در پي در ايران، بسياري از ساختمان‌ها را، به ويژه در شهرهاي شيراز، كاشان و تبريز، ويران كرده است. اما شمار نسبتا زيادي از خانه‌هاي زيباي دوره قاجار در شهرهايي مانند تهران، شيراز و يزد باقي مانده است.

4-13-ب. ماهيت معماري ايراني[5]
بناهاي تاريخي معمار ايراني از همان ابتدا متاثر از مذهب بوده اند. ايران باستان در قلب آسيا جاي داشت. چين در شرق، هند در جنوب، كلكده، بابل، آشور و مصر در غرب، و يونان در شمال غربي ايران قرار داشتند. به گفته پوپ ايران عناصر مهم معماري كشورهاي پيش گرفته را در هم می‌آميخت، ولي ويژگي‌هاي خاص خود را نيز نگه می‌داشت. بار تولد بر آن بود كه معماري هخامنشيان به رغم آن كه از معماري آشور و فرا رود و يونان تاثير می‌پذيرفت، اما می‌توانست همه آن‌ها را در فرهنگ خود جذب و هضم كند. نمونه‌هايي از اين موارد در معماري هخامنشيان يافت می‌شود، اما فرم اصلي به گونه اي تنظيم شده بود تا با نظام جديد فرهنگي و عقيدتي هماهنگ شود. عمودي بودن عناصر معماري هخامنشي سبب پيدايي بناهايي سر به فلك كشيده شد. وي اشاره دارد كه معماري يوناني، اين جهاني(زميني) بود و بر گرفته از محيط فيزيكي. اما هخامنشيان متاثر از عقايدشان بودند؛ متاثر از خداي بزرگ شان، اهورامزدا، خداوند خرد، و زندگي معنوي شان.
- دوره هخامنشي با فلسفه، دين و كتب مقدسش تاثير عميقي بر هنر، معماري و آرمان‌هاي امپراتور بزرگ ايراني داشت و در نتيجه، شالوده درك و تفسير آثار تاريخي و نمادهاي آن دوره را فراهم می‌آورد. پادشاهان بزرگ ايران باستان معتقد بودند كه مالك همه سرزمين‌هاي جهان هستند. عنوان شاه شاهان به معني شاه همه سرزمين‌هاست. نوشته‌هاي اين دوره دلالت بر آن دارد كه شاه درراس يك امپراتوري فئودالي قرار داشت كه در ان ملت‌ها و دولت‌هاي مختلف حضور داشتن. بازرگانان  كه در شهرهاي باستاني اقامت داشتند، چادر نشينان در دشت‌ها، چوپانان در زمين‌هاي مرتفع، روستایيان در زمين‌هاي پست و باديه نشين‌ها در صحرا می‌زيستند. عامل اصلي نگهدارنده چنين امپراتوري پهناوري، نه نيروي نظامی‌فوق العاده شاه، بلكه تعهد مردمی‌براي وفاداري به آيين الهي بود. حكومت هخامنشيان متكي به وفاداري اقوام و ملت‌هاي مختلف بود و همين وفاداري بود كه تخت سلطنت را حمايت می‌كرد. سنگ نوشته‌هاي نقش رستم نيز به گونه اي نمادين اين واقعيت را نشان می‌دهند. هرتسفلد معتقد است كه اين نقش‌ها دقيق و واقعي هستند و پايه‌هاي تخت شاهي بر روي زمين قرار نداشتند، بلكه بالاتر از زمين و در هوا معلق بودند. از ويژگي‌هاي مهم امپراتوري ايران باستان تنوع قومی‌بود.
بيش تر آثار تاريخي و هنري ايراني در اين دوره، مذهبي است. پاسارگاد آميزه اي است از نمادهاي فروش، آتش، خورشيد، درخت سرو، نيلوفر آبي، آفتابگردان و كوه‌ها كه همراه با جايگاه مقدس در محراب آتش و برج چهار گشو آتشكده، نمونه‌هايي بسيار عالي از اين دست هستند.
پاسارگاد مركز ديني ايران بود كه تاج گذاري پادشاهان ايراني با شكوه و عظمت در آن جشن گرفته می‌شد. آرامگاه‌هاي شاهان، مكان‌هاي مقدس با نمادهاي آيين زرتشتي نظير فره­وش، آتش و خورشيد پوشانده می‌شدند. بسياري از اقوام و نژادها، هنرمندان و صنعتگران خود را براي نمايش استعدادهايشان می‌فرستادند؛ و بدين گونه چنان اثر معماري ويژه اي آفريدند كه در آن بسياري از عنصار خارجي براي ابداع يك سبك جديد ايراني، هماهنگ شده بود. شير بالدار، گاو نر بالدار، سطوح برجسته و چين و شكن تزييني كه گويي جان دارند، آرواره‌هاي شير در حال غرش با تكنيك برجسته كاري، همگي، آرمان‌هاي هنر ايراني را نشان می‌دهند.
در دوره هخامنشيان، براي بار نخست شرق به غرب پيوست. تمدن غرب دانش و فرهنگ هخامنشيان را از رهگذر يونان كسب می‌كرد و كتب ارزشمند حكمت زرتشتي به يوناني ترجمه می‌شدند. احتمالاً آكروپليس در يونان پنجاه سال پس از پرسپوليس ساخته شده است. هرتسفلد درباره معماري هخامنشيان می‌گويد ساختمان‌هاي مذهبي ايراني بسيار با شكوه بودند و احتمالا«... مدت‌ها پيش از آن كه چيزي شبيه معبد در يونان ساخته شود، عالي ترين نمونه‌هاي آن را در ايران ساخته بودند.»

.حجم اصلي مجموعه: در حجم كلي مجموعه، ايده اصاي از محورهاي زير عجين شده است.
1) چرخش حجم از سمت جنوب به سمت شرق به اندازه 15 درجه
2) استفاده از حياط مركزي.
3) استفاده چهار ايوان و الگوي طرح چهار ايواني.
4) استفاده از نماد گنبد به عنوان اتصال مكان به زمان يا زمين به آسمان.
5) استفاده از عنصر آب
6) استفاده از صفحه يا تخت گاه با نگاهي به معماري معبد آناهيتا در كنگاور.
7) استفاده از عنصر سلسله مراتب اداري فضايي كه جزيي از اجزاء معماري ايراني است در طرح پروژه.
بعد از دروازه اصلي حجم كه نمادي از قابي است كه حجم مجموعه اصلي را تعريف می‌كند. با استفاده از الگوي صفه برگرفته از معبد آناهيتا در كنگاور با همان ويژگي‌ها روبرو می‌شويم. بالا رفتن از پله‌ها با نوعي در ايجاد طرح گودال باغچه‌هاي داخل صفه ما را كمك می‌كند. رديف ستون‌هاي بالاي صفه نمادي است برگرفته از ستون‌هاي معبد آناهيتا در كنگاور.
دالان ورود به مجموعه حياط مركزي دار،سلسله مراتبي است برگفته از سلسله مراتب دسترسي در معماري ايراني.
چرخش حجم برگرفته از يك الگوي كهن در معماري ایران است كه براساس آن صفه تخت جمشيد و هم چنين ميدان نقش جهان پارس و آتشكده آذر گشسب در تكاب آذربايجان 15 درجه از سمت جنوب به شرق چرخيده اند.
علت اين امر را طلوع خورشيد به صورتي كاملا عمود در ارديبهشت ماه بر روي مجموعه تخت جمشيد درست بر نقطه اي كه شاه ب تخت می­نشست و مهيمانان را به حضور می‌پذيرفت دانسته اند.[6]
پس از ورود از ايوان اصلي با حياط مركزي چهار ايواني روبرو می‌شويم بيان جديدي از ايوان‌ها در اين حياط اتاق افتاده است.


[1]. معماري خانه هاي ايراني
[2]. Histoire de L'architecture(1954).
[3].Eric Shroder
[4]. Survery of Persian art.
[5]. معماري خانه هاي ايراني.
[6]. طلوع ماه – مصاحبه با مهندس سير هادي مير ميردان.

./م١٣٨٩١١٧١٤