به‌مناسبت ششم فروردین، زادروز سرورمان اشوزرتشت اسپنتمان
زاده شدن اشوزرتشت به روایت نسک‌های پهلوی


فرید شولیزاده

فرید شولیزاده: اگر خواسته باشیم با نگاهی سنتی در حوزه‌ی دانش الهیات، تعریفی از واژه‌ی پیامبر ارائه دهیم، این تعریف بی‌شک این‌گونه خواهد بود: «پیامبر یا پیام‌آور عبارت از کسی است که در کلاس فطرت کبریایی و پیشگاه استاد ازل و دانشگاه هستی ورزش یافته و آنچه را دارد در سرشت و خمیرمایه‌ی او پیش از تولد آمیخته شده است.» روایت‌های نسک‌های پهلوی پیرامون زادن و زندگانی اشوزرتشت کاملا در راستای همین سخن است. نگارنده در نوشتار پیش‌رو کوشیده است تا با واکاوی این نسک‌ها، روایت‌های سنتی در پیوند با زادن پیامبر را در یک نوشتار گرد‌آورد.
سخن را کلام دین‌کرد هفتم آغار می‌کنم که می‌فرماید:«اکنون درباره‌ی ورج و فره و معجزه‌ی سپیتمان زرتشت که فروهرش ستوده باد، پیام‌آور دین مزدیسنی، برترین آفریدگان و این‌که چگونه در جهان ظهور کرد، سخن گفته می‌شود.» چنان‌که از نسک‌های دینی بر‌می‌تابد، اشوزرتشت از خاندان «سپیتامه» در پهلوی سپیتمان(spitama) بوده. نام پدرش را «پوروشسپه» در پهلوی پوروشسپ(pourushaspa) و نام مادرش را «دغذووا» در پهلوی دغدو(dughdhova) و نام پدربزرگش را «هیچتسپه» در پهلوی هیچتسپ(haechataspa) گفته‌اند.
در نسک‌های پهلوی، سرشت انسانی را به سه بخش تقسیم کرده‌اند(1) که عبارت است از «فره»، «فروهر» و «جوهر تن»(:مایه‌ی جسم مادی). در نسک‌های پهلوی، فره‌ی اشوزرتشت از ازل ذره‌ای از اهورامزدا یا ذات جوهرین نور(:انغ رئوچنگه) شمرده شده است(:دین‌کرد7فصل2، گزیده‌های زادسپرم فصل5). فروهر اشوزرتشت در عالم فره‌وشی همچون دیگر صُوَر و مُثُل عالم جسمانی در خرد همه آگاه اهورامزدا شکل گرفت. اما جوهر تن؛ اهورامزدا جوهر وجودی زرتشت را نخست در عالم مینو آفرید. در دین‌کرد7 فصل2 می‌خوانیم که امشاسپندان(:فروزه‌های اهورامزدا) صورت مینوی او را شکل دادند و فروهر او را که دهان و زبانی گویا و سری گرد بود، در میان او نهادند...
برای آن‌که وجود زرتشت به پدیداری و صورت انسان گیتی رسد، سه بخش فره، فروهر و جوهرتن می‌بایست که با یکدیگر ممزوج شوند. فره‌ی او از ذات نور بی‌پایان به خورشیدپایه و از خورشیدپایه به ماه‌پایه و از ماه‌پایه به ستاره‌پایه به آتشی که در خانه‌ی «زوییش »(:zoish)، مادر مادر زرتشت و زن «فراهیم رُوان»(:frahim-ruwan) پدر مادر زرتشت می‌سوخت، پیوست.(تعریف قوس نور و مراتب صعودی و نزولی آن در فلسفه‌ی اشراق را در این سخن می‌توان به روشنی دید)
آنگاه که «زوییش»، «دغدو» مادر زرتشت را به دنیا می‌آورد، این فره از آتش خانه به وجود دغدو وارد شد و بدو درخشندگی خاصی بخشید. دین‌کرد هفتم روایت می‌کند هنگامی که دغدو زاده شد، چنان بود که آتشی در آن خانه به خودی خود می‌سوخت. این نور تا زمان زایش زرتشت با دغدو بود. روستائیان از این نور و درخشندگی که خانه‌ی «فراهیم رُوان» را لبریز ساخته بود، در شگفت شدند و به نزد کرپن‌ها رفتند. فصل دوم دین‌کرد هفتم روایت می‌کند که دیوان برای نابودی دغدو به آفت پرکنی دست یازیدند: «(در دین) پیداست که چون دیوان از آن فره آسیب می‌دیدند، به دشمنی با آن دختر سه آفت(:hen) به آن ده بردند: زمستان، بیماری‌های کشنده و دشمنان ستمگر. <دیوان> بر اندیشه‌ی مردم ده افکندند که این گزند از جادوگری این دختر به رسید تا مردم ده به سبب آن جادوگری، با آن دختر به دشمنی برخاستند و برای بیرون کردن او از آن ده با پدر و مادر او به جدال سخت پرداختند.» پایداری پدر دغدو در برابر خواست کرپن‌ها و مردم ده موثر نیفتاد و سرانجام دختر خویش را از آن ده به «راگ» نزد «پتیریترسپ» (patiretarasp) پدر دودمان و بزرگ خاندان سپیتمان فرستاد. دین‌کرد هفتم روایت می‌کند که ایزدان با نیروی خویش شوند این چاره‌جویی شدند که پدر، دختر خویش را به خانه‌ي پتیریترسپ بفرستد تا در آینده به زنی پوروشسپ در آید.
دغدو که فره را با خود داشت در خانه‌ی پتیریترسپ بزرگ شد. او که در کمال و شایستگی زنی یگانه بود با پوروشسب پسر پتیریترسپ پیوند زناشویی بست و این‌گونه فره به پوروشسب پسر پتیریترسپ رسید. اما زمان آن بود تا فروهر زرتشت از عالم مینو به گیتی آورده شود. امشاسپندان ساقه‌ای از گیاه سپند هوم را به اندازه‌ی پیکر یک مرد ساختند و فروهر زرتشت را به درون او بردند. سپس آن را از جایگاه روشنی بی‌پایان برداشتند و بر کوه اسنوند نهادند. وهومن و اردیبهشت امشاسپند به شکل موجودات گیتی در آمدند و به جایی که دو مرغ برای جفت‌گیری نشسته بودند و هفت سال پیش از آن مارها بچه‌های آنان را خورده بودند، رسیدند. ایشان به دل مرغان انداختند که شاخه‌ی هوم را برگیرند و ایشان ساقه‌ی هوم را برداشته و به آشیانه‌ی خویش نهادند. سپندینگی هوم و بودن فروهر زرتشت در میان آن سبب شد که مارها نتوانند از درخت بالا روند و به جوجه‌های مرغان دست یابند. ساقه‌ی سپند هوم با آن درخت پیوند خورد و همیشه تازه و سرسبز بر بالای آن درخت در حال رویش بود.
در فصل دوم دین‌کرد هفتم گفته می‌شود که وهومن و اردیبهشت امشاسپند به دل پوروشسب انداختند که به کرانه‌ی رود «دائیتی» آنجا که ساقه‌ی هوم بر فراز درخت است، برود. پوروشسب در آنجا ساقه‌ی هوم را دید. اما بلندی درخت شوند آن شد که پوروشسب دچار دودلی شود و گمان برد که برای دستیابی به ساقه‌ی هوم درخت ببرد. اما خواست اورمزد بر آن بود که ساقه‌ی هوم تا میانه درخت پایین آید. پوروشسب آیین نیایش(2) به جای آورد و ساقه‌ی هوم را برید. «پروشوسب آن هوم را پیش زن بزرگ خود برد و بدو گفت که: تو، ای دغدو، این هوم‌ را نگه‌دار تا هنگام کاربرد آن برسد.»
اما جوهرتن یا مایه‌ی جسم مادی زرتشت؛ در دین‌کرد هفتم از انتقال این بن‌مایه‌ی جسمانی از راه آب و گیاه به تن پدر و مادر زرتشت سخن رفته است. در فصل دوم دین‌کرد هفتم می‌خوانیم: «چون اورمزد آفرینش زرتشت را مقدر کرد، برای آفرینش زرتشت، جوهر تن او از پیش اورمزد به‌سوی باد و از باد به‌سوی ابر حرکت کرد، آنگاه ابر آن را به‌صورت آب نو به نو، قطره به قطره، کامل و گرم، برای شادی چهارپایان و مردمان پایین برد(3)» از این باران که دین‌کرد روایت می‌کندٰ گیاهانی روییدند و شش گاو سپید زردگوش که به پوروشسب تعلق داشتند، آن گیاهان را خوردند. بدین‌گونه جوهر تن زرتشت که در آن گیاهان بود، با شیر گاوان آمیخته شد.
دغدو به خواست پوروشسب دیگی را بر گرفت و شیر گاوان را در آن دوشید و آن دیگ شیر را به ستون بزرگی آویخت. مایه‌ی جسم مادی زرتشت در آن دیگ شیر بود. دین‌کرد هفتم و زاتسپرم روایت می‌کنند که دیوها وحشتزده و پریشان بودند از این‌که می‌دیدند به زودی زرتشت چون انسانی در جهان جسمانی پای خواهد نهاد، پس گرد هم آمدند و دسیسه کردند که زرتشت را که هنوز به صورت انسان واقعی در نیامده، نابود سازند. دیوی به‌نام «چشمگ» که مسبب زلزله و گردباد است، پذیرفت که این کار را انجام دهد. پس شهر و ده را ویران کرد و درختان را در هم شکست، اما به خواست یزدان به آن ستونی که دیگ بدان آویخته شده بود، آسیبی نرسید.
چون این آفت دیوان بگذشت، پوروشسب ساقه‌ی هومی که که فروهر زرتشت در آن بود و آن را بریده و به دغدو سپرده بود، باز گرفت. آن را کوبید و با آن شیر گاو که جوهر تن زرتشت در آن بود، آمیخت. دین‌کرد هفتم آمیختگی و یکی شدن فروهر و جوهرتن زرتشت را از اینجا می‌داند. پوروشسب و دغدو این شیر آمیخته به شیره‌ی هوم(:پراهوم) را نوشیدند. آنگاه از هم‌آغوشی آنان نطفه‌ی زرتشت در زهدان مادر بسته شد و در اینجا بود که فروهر و جوهر تن زرتشت با فره که در تن دغدو بود، به هم پیوستند.
دیوان برآن شدند که زرتشت را در شکم مادر نابود کنند. آنها دغدو را به تب تند و درد آزار دهنده‌ای دچار کرده‌اند. دغدو خواست به نزد جادو پزشک ده رود اما ایزدان او را دلداری داده و این کار بازداشتند. از او خواستند تا دست برشوید و هیزم برگیرد و روغن گاو و بوی خوش بر آتش نهد و روغن را بر شکم بمالد و در بستر بیارمد تا او و فرزندش از بیماری رهایی یابند و دغدو چنین کرد.
دین‌کرد هفتم روایت می‌کند که با نزدیک شدن هنگام زادن اشوزرتشت، نور وجود او سراسر روستا را فراگرفته بود: «هنگامی که سه روز به زایش زرتشت مانده بود، نور از خانه می‌تابید، مانند خورشید به هنگام  نزدیک شدن طلوع که نخست فروغش گسترده می‌شود و آنگاه تنش هویدا می‌گردد. چنین بود که در سه شب آخر هنگامی که زرتشت در زهدان بود، یعنی سه روز مانده بود تا زرتشت زاده شود، آن ده پوروشسب کاملا" روشن بود. آنگاه اسب سالاران و چهارپا سالاران خاندان سپیتمان در هنگام گریز گفتند که: ده پوروشسب که در هر سوراخ آن آتش روشن شده، ویران خواهد شد. بعد در بازگشت گفتند که: ده پوروشسب نابود نشده و به هیچ سوراخی آتش نیفتاده است. در آنجا، در آن خانه، مرد شکوهمندی زاده شده است.»
دین‌کرد نهم، فصل بیست‌ و چهارم روایت می‌کند که در لحظه‌ی زاده شدن اشوزرتشت نیروهای زندگی‌بخش و مرگ‌آور(:افزاینده و کاهنده) به ستیز برخاستند: «در زمان زاده شدن، «اردویسور» (:آناهیتا) سر و شانه‌ی او، «اهریشونگ» (:اشی خوب) بر و پشت او، «مینوی رادی» سینه و رودگان او، ایزد «دین» پهلو، «فره کیانی» سینه‌ی وی را لمس می‌کردند.» نیروهای کاهنده تازیدند اما نیرو و روشنایی فره که چون آتشی درخشان بود، همه این تاریکی‌ها و نیروهایاهریمنی را در هم شکست. دین‌کرد هفتم و پنجم و گزیده‌های زاتسپرم روایت می‌کنند که اشوزرتشت آن هنگام که از مادر زاده شد، خندید(4). باید توجه داشته باشید که فعل خندیدن یک رفتار آموختنی است، اما درباره‌ی اشوزرتشت جنبه‌ی سرشتین داشته است. «زادسپرم» پیدایش این خنده را سرشته از وهومن امشاسپند می‌داند. چنان‌که در کرده‌ی هشتم گزیده‌های زاتسپرم می‌خوانیم که چون وهومن امشاسپند(:اندیشه‌ی نیک) به خواست اهورامزدا در اندیشه‌ی اشوزرتشت درآمد و با آن در آمیخت و نیز از آنجا که وهومن امشاسپند مینوی شادی آفرین است، اشوزرتشت هنگام زادن از مادر خندید.
بدان گه که زمان دیمه داد   زراتشت فرخ ز مادر بزاد
بخندید چون شد زمادر جدا   درخشان شد از خنده او سرا
عجب ماند در کار او باب او   وزان خنده و خوبی و آب او
بدل گفت که این فرِّۀ ایزدیست   جز این هر که از مادر آمد گریست



پی‌نوشت:
1: در نسک‌های اوستایی این پاره‌های سرشت انسانی به 9بخش تقسیم شده است. «دستور دکتر فرامرز بد» این تقسیم را یازده قسمت می‌داند. در کتاب‌های دینی آن را به پنج بخش خلاصه کرده‌اند.
2: چنان‌که در «هوم‌یشت» آمده بریدن ساقه‌های هوم نیازمند آیینی خاص همراه با خواندن اوستای هوم یشت است.
3: آفرینش اشوزرتشت شوند شادی روان آفرینش و مخلوقات گیتی است. زیرا اشوزرتشت پیام‌آور افزایندگی و نیکبختی برای آفرینش است.
4: «دین‌کرد هفتم کرده3 بند2»، «گزیده‌های زاتسپرم کرده8 بند15»، «دین‌کرد پنجم، فصل2بند5»

یاری‌نامه:
_گزیده های زاتسپرم، ترجمه دکتر محمد تقی راشد محصل، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی 1366
_روز هرمزد ماهِ فروردین.ماه فروردین روز خورداد، ترجمه و آوانویسی ابراهیم میرزای ناظر، انتشارات ترانه 1373
_کتاب پنجم دین کرد، ترجمه و آوانویسی از دکتر ژاله آموزگار، انتشارات معین 1386
_روایات دستور داراب هرمزدیار(دفتر اول و دوم)، به‌کوشش هیربد مانک‌جی رستم‌جی اون‌والا، بمبئی 1922م
ــ کتاب هفتم دین‌کرد، آوانویسی و ترجمه از دکتر محمد تقی راشد محصل.

در همين راستا بخوانيد:
پژوهشي در سيماي تاريخي و مذهبي اشوزرتشت(بخش نخست)
پژوهشيدر سيماي تاريخي و مذهبي اشوزرتشت(بخش دوم)