دیدگاه - به بهانه اجرای طرح «بهبود كيفيت آموزشي و فرهنگي مدارس زرتشتي»
به بهانه طرح بهبود کیفیت آموزشی و فرهنگی مدرسه های زرتشتی
درددل هایی هست که نمی توانستم برای شما نگویم
بوذرجمهر پرخیده: آموزش فرآیندی همیشگی و پیشرو است. چگونگی آموزش میتواند بر زندگی انسانها تاثیر بهسزایی بگذارد.
آموزش، به ویژه در دورهي کودکی، سهم بسیار بزرگی در ساختن آیندهي هر كس دارد.
پژوهشهای نو در این زمینه، نشان از این دارد که همهي افراد در یک جایگاه آموزشی نیستند و نمیتوان به همه، به یک شيوه آموزش داد. اگر آموزش نابهجا باشد و با شرایط فرد نخواند، نه تنها نمیتواند مفید باشد، بلکه زیانبار هم هست.
متخصصان آموزشی می گویند؛ برای نمونه اگر از کودکی که تا اندازهي معینی ضریب هوشی دارد، بیش از حد توانش خواستهای داشته باشیم، به «کورذهنی» دچارش کردهایم و نه تنها به پرورش استعداد او یاری نرساندهایم، بلکه قفلی بزرگ به ذهن و خلاقیت او زدهایم که تا سالها نمیتوان آن را گشود.
پیدا کردن سطح یادگیری هر فرد و چگونگی آموزش در سطح خودش، یکی از پیچیدهترین مسایل آموزش و پرورش در دنیا است. پژوهشگران آموزش و پرورش در جهان به این باور رسیدهاند که برابر نبودن سطح درک و هوش کودکان با آموزشهایی که به آنها داده میشود، زیان جبران ناپذیری را به بار ميآورد که تا سالهای پایانی زندگي گریبانگیر آنهاست و شوند (:سبب) بسیاری از ناکامیها، سرخوردگیها و عقدههای کوچک و بزرگ در مسیر زندگی خواهد شد.
چندی ست به شوند علاقهای که به مسایل آموزشی جامعه دارم، خبرهای «بهبود كيفيت آموزشي و فرهنگي مدرسه های زرتشتي» را دنبال میکنم. و هر بار نگرانیام بیشتر میشود. این نگرانی بیشوند(:بی دلیل) نیست چرا که میبینم بدون در نظر گرفتن زیربناها، برخی به دنبال ساختن آسمانخراشهای خیالی برای بچه های زرتشتی هستند! این آسمانخراشهای پر زرق و برق و البته خیالی، چون بر پایه و زیرساختهای محکمی بنا نشده، به زودی فرو خواهد ریخت و آنگاه نه تنها به آرزوهایمان نرسیدهایم، بلکه با این کار، به روان و جان جوانان آیندهي هازمانمان(:جامعه مان) زیان وارد کردهایم.
در اینجا چند نکته را که به نظرم رسیده، بازگو میکنم. امیدوارم آنهایی که دستاندر کار این مساله هستند، به گفتههای این معلم نگران گوش دهند و به کاری که میکنند، بیشتر توجه کنند.
1) کار آموزش باید به دور از مسایل سیاسی و تبلیغاتی صورت گیرد و وسیلهای نشود برای خودنمایی و ابراز وجود این گروه و دسته و یا آن فرد در هازمان. چرا که در ظاهر ممکن است به پیروزی دسته و گروه مورد نظر و علاقه ما و یا آن شخص بينجامد، ولی ضربههای جبرانناپذیری به بنیان آموزش زده میشود.
2) آموزش کودکان نباید وسیلهای باشد برای کسب درآمد و شهرت. برخی در زمینهي آموزش به گونهای كار میکنند که انگار یکشبه آمدهاند که پولدار شوند و بروند. این انديشه پیامدهای ناگواری دارد؛ برای کودکی که میبیند مربیاش به ازای هر ساعت تدریس هزاران تومان پول میگیرد، یادگیری و درس گرفتن از او در درجهي دوم ارزش قرار میگیرد و این برایش زمینهای میشود که بينديشد در آینده چگونه ممکن است همچون این مربی، یکشبه پول بسیار درآورد و آموزش در درجهي چندم ارزش قرار میگیرد.
3) سطح آموزش و توانایی یادگیری کودکان با هم تفاوت دارد، بنابراین نمیتوان یک سامانه (:سیستم) آموزشی را برای همه ـ یکسان ـ به کار برد. برخی درونگرا هستند، برخی توانایی کار ذهنی ندارند و به کار دستی بیشتر میچسبند و ... آموزشهای عمومی مدرسه در سطحی است که همه میتوانند و باید آن را یاد بگیرند، ولی آموزشهای خارج از مدرسه، به ویژه برای کودکان دبستانی، در بسیاری از موارد میتواند بسیار خطرناک باشد و گاهی به یکباره اساس و پایه فکری یک کودک و حتا خانواده او را به هم بریزد.
4) هنگامی که از خانوادههایی که بچههایشان را به مدرسههای غیر زرتشتی میبرند پرسش میشود که چرا این کار را کردهاند، پاسخ میدهند که کیفیت آموزشی مدرسههای ما پایین است. ولی در بسیاری موارد ناگفته هایی در پشت این خواسته پنهان است. من بارها دیده و شنیدهام که؛ از شوندهاي(:دلیل های) مهم و پنهانی که برخی از خانوادههای زرتشتی بچههای خود را به مدرسههای زرتشتی نمیآورند؛ مقایسهي بچهها با هم است و چون بیشتر خانوادهها همدیگر را میشناسند و یا با هم خویش و قوم هستند، کودک و خانوادهاش نوعی احساس کمبود(و یا زیادبود) در خود میبیند و ناراحت است، گر چه در بسیاری از موارد این ناراحتی را پنهان میکنند و یا گاه کودک ـ حتا ـ این ناراحتی را به خانواده منتقل نمیکند و تا سالها در دل خود نگه میدارد و با آن زندگی میکند ... و سرانجام، به گونه ای و در جایی، این عقده ـ البته ـ سر باز میکند.
تجربهي من در دبيرستان فیروزبهرام این را به من نشان داده است که جدا کردن بچهها به هر بهانه، چه دینی، چه اخلاقی، چه درسی، چه نمرهای، و چه ... شوند پدید آمدن دشواری و ناهنجاریهای گوناگون در کودکان و نوجوانان میشود و این پیامدهای ناگواری را به دنبال خواهد داشت.
5) آموزشهای خارج از سازمان آموزش و پرورش شرایط ويژهاي را میخواهد. همچنین این آموزشها شرایط ويژهاي را در ذهن و روح کودکان و نوجوانان به وجود میآورد. بدون در نظر گرفتن و سنجیدن این شرایط نمیتوان و نباید به بهانه بالا بردن کیفیت آموزشی، در کار آموزش کلاسیک دست برد. نمی توان کار آموزش کودکان ــ به ویژه آموزش خارج از برنامه کلاسیک ــ را ساده انگاشت و تنها به این شوند که مربی و یا سرپرست، خود، تیزهوش است و یا در مدرسههای تیزهوشان درس خوانده و یا به تیزهوشان درس می دهد، فکر کنیم که برای بچههای زرتشتی کیفیت آموزشی را بالا بردهایم!
موارد بسیار دیگری نیز میتوان به پنج مورد بالا افزود که این یادداشت را به درازا می کشاند.
در پایان گوشزد میکنم که هدف این نوشته، خدای ناکرده زیر سووال بردن کسانی نیست که در این زمینه کار کردهاند، بلکه نقد و بررسی عملکرد این سامانه(:سیستم) است که بیگمان پاسخ مناسبی از آن گرفته نخواهد شد.
در اين باره :
پدر و مادر دانش آموزان از طرح بهبود کیفیت مدارس زرتشتی بازدید کردند
كلاسهاي درسي زمخت و خشن، جايشان را به بازي و تفريح دادند