پرونده جشن سده
يك روز بيشتر به سده، كهنجشن ايراني نماندهاست. جشنی که در آن، آتش شناختهشد و شهريگري پايه گذاشتهشد. تا فرارسيدن روز جشن نور و مهر و گرمي، تنها يك روز بيشتر نماندهاست.
شما را نميدانم ولي ما، با اين سروده، به ياد بسياري چيزها افتاديم. به ياد شكوه آتش سده و به ياد همهي چيزهاي زيبايي كه جشن سده را هزاران سال، مهمان دلهاي من و تو كردهاست.
بزرگ جشن سده
سده ،جشن بزرگ این دیـار اسـت دیـاری کـه سـپندینـش شـرار اسـت
شرارش ذرهای از سد هـزار اسـت کمینه تاریخـش بیــش از هـزار اسـت
کهن جشنی که شورش آشکار است زیبا جشـنی کـه زیبـش بیشـمار اسـت
شکوه و شوکتش تا بر قـرار اسـت زنـور و گرمیـش، اکمـن بـه فـرار سـت
زمانش سرد ترین در روزگار اسـت چهار روز و پیش و پسینش چارو چار است
فـروزان آتشش در هر کنـار اسـت زمهـرش، اهـریمـنوش بـیقـرار اسـت
فروغیست ایزدی و جشن نار اسـت نـمـادی از نـمـادیـن خـوب یـار اسـت
نشان و پیشدرآمـد از بهـار اسـت همی گـرمـی و مـهـرش پایـدار اسـت
خجسته بر همه دوستان و یار اسـت چنین جشنی که نیـک پیـکِ بـهار اسـت
چاروچار=چهار روز پیش از جشن سده و چهار روز پس از آن را که سردترین روز سال بود میگفتند.