داستان تاریخی(26)
وقف نامه دینیار اردشیر


وقف نامه

بوذرجمهر پرخیده: در تابستان 1305 خورشیدی، دینیار اردشیر به همراه چند تن از دوستان زرتشتی اش؛ بهرام نورآیین، بهرام دینیار کلانتر و ... هم پیمان می شوند که برای گردش به تهران بروند.
چند روز پیش از آغاز سفر دینیار اردشیر وقف نامه ای به من نشان داد که همه هستی اش را برای مصرف مدرسه و خیرات با شرایطی وقف کرده بود و ارباب شهریار خسرو راوری را تولیت وقف قرار داده بود. من خواندم، گفتم : مگر خیال مردن داری؟! گفت: نه. گفتم: پس این وقف نامه چیست؟ گفت: چون از اقوامم کسانی مسلمان شده اند و چون معمول است که اگر کسی از زرتشتیان بمیرد کلیه اموالش به آن کسی که مسلمان شده می رسد، و به وراث زرتشتی اش نمی رسد، برای همین وقف کرده ام. گفتم تا وقتی که زنده هستی خودت باید از هستی خودت استفاده کنی، خوب است که در وقف نامه بیاید که پس از درگذشتت به مصرف وقف برسد. که رفت و وقف نامه را درست کرد و هنگام حرکت به تهران وقف نامه را به ارباب شهریار خسرو راوری داد و سواد(:نسخه دوم) آن را همراه خود برداشت.
چند روزی که می گذرد از تهران تلگرافی به امضای شهریار خدامراد کرمانی فرارونی برای ارباب شهریار خسرو راوری می رسد با این متن: هنگامی که دینیار اردشیر و دوستانش، با اتومبیل، برای گردش به کوهستان های جاجرود رفته اند، ترمز اتومبیل در یک سراشیبی می برد و در حین اینکه اتومبیل در شیب خطرناک با سرعت به پایین دره می رفته، روانشاد دینیار برای نجات خودش از ماشین بیرون می پرد که سرش به شدت به سنگ تصادف کرده و بیهوش می شود. او را به تهران برده و به معالجه اش می پردازند که چاره نمی شود و در می گذرد. ماشین در پایین دره به سنگی برخورد می کند و می ایستد و بقیه مسافران سلامت می مانند.
                                                                                         از کتاب «یاد کوتاهی از سرگذشتم»
                                                                                                  نوشته هرمزدیار نوروز همتی  

در اين‌باره :
داستان تاریخی(25) - راهپیمایی کشاورزان زرتشتی مریم آباد