(به مناسبت روز خورایزد و دی‌ماه)
روزی که اشوزرتشت به روشنایی بی‌پایان پیوست...


فرتور «اشوزرتشت» از بانو فیروزه رضیفرید شولیزاده: سه‌هزار و 747 سال پیش، در آن تاریکی‌های تاریخ، آنگاه که کرپن‌ها و اوسیج‌ها به بهانه‌ی وساطت خدایان دروغین مردمان ساده‌دل را می‌فریفتند. در محیطی که انسان‌ها با وحشت و هراس به هر پدیده‌ی طبیعی می‌نگریستند. در زمانی که پرستش خدایان گوناگون پنداری(:polytheism) و تقدیرگرایی(:Determinisme،Fatalisme) با شعائر و آداب خرافی گوناگون آمیخته شده بود. در آن دورانی که هزاران هزار انسان با دیدگانی پر اشک و قلبی مایوس آمدند، زیر چرخ‌های ستم بيدادگران له شدند و رفتند بدون آنکه نوری از شادی و خوشبختی در زندگی آنان تابیده شده باشد، سخنانی شگرف از ژرفای وجود پیام‌آوری بی‌مانند برون تراویده، بر لبان پاکش جاری شد: «پروردگارا تو آنی که با نور خویش افلاک را درخشان ساختی و با نیروی خرد خویش قانون اشا(:راستی) را بیافریدی و همیشه و در همه حال یکسانی، پروردگارا با روح مقدست آتش ایمان را در قلب‌های ما شعله‌ور ساز زیرا من تنها تو را به عنوان آموزگار و سرور خود برگزیده‌ام...
آنگاه رو به سوی مردمان کرده، فرمود: ای مردم اینک شما را از پیامی آگاه می‌سازم که تا به‌حال شنیده نشده است، سخنانی که شنیدن آن برای دروغ‌پرستان و بیدادگران ناگوار خواهد بود ولی برای راستی‌جویان و آزادگان، آنان که دلداده‌ی مزدا هستند بسی دلپذیر و شیرین است. پس بشنوید با گوشهایتان این بهترین حقایق را، بنگرید به آنها با اندیشه‌ی روشن، بین دو راه(:راستی و دروغ) برگزینید هر مرد و زن برای خویشتن، پیش از رویداد بزرگ هر یک به درستی بیدار شوید و این پیام را گسترش دهید...
پیام نافذ توحیدیش و کلام پرطنین حق پرستیش مرزهای زمان و مکان را درهم نورديد و از ميان سده‌ها و روزگاران تاریخ ‌گذر كرد و تا دور دستهای جهان پراکنده ‌شد. آن وخشور رسالت داشت که سرنوشت مردمان را از کف اختیار خدایان پنداری، کاهنان سودجو و سردمداران خودکامه به در آورد و در دست‌های پُر توان و سازنده‌ي خرد و وجدان ایشان قرار دهد. او با تمام توان با بنیادهای بيداد، دروغ و نابرابری به مبارزه برخاست و مردم را به سوی راستی و درستی دعوت کرد.
او با خود پیمان بسته بود که با سلاح راستی، عفریت بیدادگری را از تخت دروغ به زیر کشد: کجایند دلدادگان تو ای مزدا که مرا یاری کنند؟ کجایند آن راستی‌جویان و آزادگانی که اگرچه در رنج و تنگدستی هستند اما پناه و تکیه‌گاهشان تنها تو هستی ای پروردگار یکتا و بی‌همتا...
اشوزرتشت پيام‌آوري بود كه هیچ‌گاه ادعای خدایی نکرد و خود را پسر خدا نخواند. نه دم از «انا الحق» زد و نه «مَن اَعظَم شاني» را به رخ دیگر انسان‌ها کشید. او انسانی كامل(:سپنته‌من) بود. انسانی والا که به هم‌پرسگی اهورامزدا نائل شده بود. نخستین کسی که نیک اندیشید، نیک سخن گفت، نیک رفتار کرد و در جهان خواستار راستی شد. نخستین پيام‌آوري که بیاموخت و بیاموزاند.
او پيام‌آوري بود كه به مردمان جهان آموخت كه فارق از هر رنگ و نژاد و زبان، يكتا هستی‌بخش بزرگ‌دانا‌(:اهورامزدا) را با فرزانگي و ديدگان دل بجويند. زيرا كه پروردگار جهان نه قوم و سرزميني برگزيده دارد و نه به زبانی ويژه با مردمان سخن مي‌گويد. به همين شوند(:دليل) است كه الگوي دعوت گاتها عام و جهاني است، و در آن از واژه‌ي همه‌گير «مردمان» استفاده شده: پروردگارا تا تاب و توانی دارم، «مردمان» را به‌سوی راه راستی خواهم رهنمود...
«دستور دكتر دهالا» دراين‌باره می‌نويسد: «در کلام اشوزرتشت کوچک‌ترین نشانی از تقسیمات جغرافیایی و قومی دیده نمی‌شود. در گاتها یک ساختار عمیق دینی در قالبی جهانی رویت می‌شود. به زبان ساده‌تر گاتها یک کارخانه جهانی انسان سازی است».
اشوزرتشت چهل‌‌وهفت سال با پشتكاري خستگي ناپذير مردمان را به سوي يكتاپرستي و اشا رهنمود. پيامي كه او براي مردمان آشكار ساخت، رشته‌اي را مي‌ماند كه يك سر آن در قلب‌هاي دلدادگان مزدا و سر ديگر آن تا ذات نور بي‌پايان(:انغ‌رئوچنگه) امتداد دارد. آن وخشور آزاده تا جان در بدن و نفس در تن داشت، در راه افزايندگي و پيشرفت زندگاني، و گسترش راستي و درستي در جهان كوشيد، تا آنگاه كه در روز «خور  ايزد و دي‌ماه»(:پنجم دي‌ماه خورشيدي) دشنه‌اي سرشته از كينه و نفرت در دستان اهريمني گجستك(:ملعون) به نام توربراتور(:براتروش) سينه‌ي پاكش را خليد(:شكافت)...
اشوزرتشت سراپاي وجودش را فداي راستي كرد. اشوزرتشت با نثار جان خود به ما درس پايمردي، ايمان، شهامت و از خودگذشتگي داد. چه تنها راست بگوي، اگرچه تكه‌تكه شوي و جان بر سر راستي نهي.
ما در روزي كه آن وخشور جان‌فداي راه اشا(:راستي) شد، غمين نمي‌شويم و در فراق او شيون و زاري نمی‌کنیم، زيرا كوشش آن وخشور از براي آن بود تا ما انسان‌ها شادي افزاينده و اهوراداده را باور كنيم. ما در روز جان‌باختن اشوزرتشت مي‌كوشيم تا با روان و فروهر تابناك آن وخشور در شادي‌هاي زندگي هم‌پيوند و هم‌بهره، و در راه اشا همازور ‌شويم. پيام مينوي اشوزرتشت تا به جاودان در انديشه و مهر او همواره در قلب‌هاي ما جاي خواهد داشت.
او ماموريت داشت تا انديشه، گفتار و كردار ما را با اشا پيوند دهد و ما انسان‌ها را به سوي جاودانگي و ذات بي‌پايان اهورامزدا ره‌نمايد. او هيچ‌گاه مردمان را به ستايش خودش فرا نخواند و هرگز از خود سن و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشد. از اين رواست كه ما در جستجوي خود او نيستيم و خدايش را مي‌جوييم و در روز درگذشت‌اش، روان و فروهر جاودانه‌اش را درود و آفرين مي‌گوييم. دريغا كه گمراهان از سر ناداني در خاك مي‌جويندش و از براي شيون و مويه، گورش را طلب مي‌كنند، بي‌خبر از آنكه فروهر و روان تابناك اشوزرتشت هميشه و در همه حال در كنار ماست...
«زره‌توشترهه سپتي‌تامهه اَش‌اُنو فرَوَشيم يَزَميده»(:بر فروهر پاك اشوزرتشت اسپنتمان درود باد)