سرويس انديشه - چنين نگفت زرتشت...!!
چنین نگفت زرتشت...!!
نقدی بر آرای فریدریش ویلهلم نیچه پیرامون اشوزرتشت ، پیامبر ایران باستان
فرید شولیزاده: از کسان بسیاری شنیدهام که بدون آگاهی از شرایط زندگی،اندیشهها و زیستبوم نیچه، تنها با توجه بهعنوان کتاب«چنین گفت زرتشت» آنچه را که نیچه در کتاب خود آورده است، برخاسته از آموزههای مینوی اشوزرتشت و دین زرتشتی پنداشتهاند!!
عنوان کتاب نیچه این توهم را به وجود میآورد که وی در کتاب «چنین گفت زرتشت» مطالبی پیرامون افکار و جهانبینیزرتشتی نوشته است، حال آنکه چنین نیست. نیچه فردی ضدمذهب و مادیگرا بود که اخلاق را نکوهش میکرد و آن را سبب بندگی و رقیت میدانست. چه نیچه اساسا" به هیچ مبدأ و خدایی باور نداشت و دین و دینداری را مخدر جامعه میپنداشت، نیچه دراینباره مینویسد:«چه کسی بیایمانتر از من است که از تعلیمات او بهرهمند هستم؟ برادران من شما را قسم میدهم که ایمان خود را به زمین حفظ کنید و سخنان کسانی را که به شما از امیدها و آمال فوق زمینی سخن میگویند، باور نکنید. آنها مسموم هستند. خواه خود بدانند یا ندانند. بسیاری از کسانی که قبلا" بیایمان بودهاند با کمال میل به این مسمومیت شیرین بر میگردند(:اشاره به ولتر)، زیرا برای زندگی مخدر خوبی است». نیچه اندیشههای دینی در جامعه را سبب نفی ارادهی قدرتی که در پی آن بود میشناخت.
نیچه خوبیها و زیبایيها را که مهمترین ارزشهای تمدن بشری هستند، بدان سبب که روند ارادهی قدرت را عقیم میکنند، بیارزش میدانست. او مایل است افراد از قید اخلاق و ایمان رها شوند. نیچه در آثار خویش همواره به پیروان اخلاق و آزادی، حریت و حقوق بشر به چشم تحقیر مینگرد و آن کسانی را که در جستجوی حقوق ضعفا و مردمان عادی هستند، بیماری جوامع انسانی و ملّتها میشمارد!! بیسبب نبود که در زمان حیاتش همهی مذاهب و گروههای اجتماعی، از زن و مرد گرفته تا ملیگرایان و صلحجویان همه و همه را مورد انتقاد قرار داد؛ در برابر نیز مردم از او بیزار بودند و حتی او را دشمن اجتماع، دیوانه و کافر فاسد کننده اخلاق میدانستند. نیچه هرآنچه را که مذاهب و مردم خوب و پسندیده میدانستند، بد میدانست و هرآنچه را که مردم و مذاهب نابایسته و عیب میدانستند، آن را خوب میدید. اساسا" نیچه بر این باور بود که اراده یا غریزهی نیکی و خوبی در انسانها وجود ندارد! این روند در نهایت زمینهی انزوای کامل وی را فراهم ساخت، چه از هر سو مورد تکفیر گروههای مختلف جامعه قرار میگرفت. در میان همین بحرانها بود که تصمیم گرفت تا از نام اشوزرتشت بهره ببرد و خودش را از انزوا برون آورده، معروف سازد. اقدام نیچه در بهرهبرداری از نام سپند اشوزرتشت درست در زمانی صورت گرفت که اروپا در تب شناخت زرتشت و آثار منتسب به دین او میسوخت. در اروپا از اواسط قرن هجدهم و سپس در قرن نوزدهم زرتشت یکی از اصلیترین موضوعات مورد بحث علوم مذاهب بود و این علاقه حتی به علوم تاریخ و فلسفه نیز سرایت کرده بود تا آنجا که نیچه را واداشت برای نجات خویش از انزوا و گمنامی و قرار دادن نام خویش در ردیف دانشمندان روزگار، از این اسم بزرگ و سپند سؤاستفاده کند.
نیچه در حالی برای عنوان کتاب خود نام پیامبری را برگزید، که آن پیامبر از لحاظ اندیشه نقطهی مقابل او بود. پیامبری که دینآورد و به آزادی، مساوات، حریت آدمی، جهان مینوی، اصالت وجود آدمی و الویت نیکی در آدمی و در سرهمه به اخلاق معتقد بود. این در حالی است که نیچه با تمامی این ارزشها در ستیز است. نیچه در کتاب چنین گفت زرتشت، در نقد شخصیت واقعی اشوزرتشت و تضاد ایدههای خویش با آن وخشور بزرگ مینویسد: «زرتشت بزرگترین اشتباه را مرتکب شد که اخلاق را بنیاد نهاد، بنابراین او باید نخستین کسی باشد که به این اشتباه خود پیبرده، زیرا نه تنها او در این باره از همهی اندیشمندان بیشتر تجربه دارد و تاریخ چیزی جز رد تجربی فرضیهی معروف به نظم اخلاقی در همهی چیزها نیست_نکتهی مهمتر این است که زرتشت از همهی متفکران راستگوتر بود».
نیچه در سال 1885م پس از انتشار آخرین بخش کتاب چنین گفت زرتشت در نامهای به خواهرش الیزابت نوشت: «نخواستند این طنز و این مخالفت و هزل را دریابند که چرا عنوان کتاب من «چنین گفت زرتشت» است. چون عقاید و فلسفهام را درست از زبان پیامبری بیان میکنم که نقطهی مقابل افکار من است و معلم بزرگ اخلاق در جهان میباشد». چندی بعد نیچه در کتاب دیگری تحتعنوان«فراسوی نیک و بد» از آنکه به نام زرتشت، بنیادگزار مذهب ایران باستان تجاوز و توهین کرده اظهار ندامت میکند. نیچه در این کتاب مینویسد: «چرا کسی نیامد که از من سوال کند که از زرتشت چه می دانم؟ تا بگویم هیچ». زرتشت آثار نیچه، اشو زرتشت پیامبر نیست، بلکه خود نیچه است. نیچه میکوشد با وارونه جلوه دادن مسیر فکری تاریخ از نام و شخصیت بنیادگزار اخلاق در راه نفی اخلاق بهره جوید. چه نیچه مردی ضداخلاق و ضدتودهی مردم و اصالت خواست و ارداهی جمعی و مباحثی چون نظم، قانون و آزادی است. حالآنکه اشوزرتشت پیامبری است که برای احیا و روا ساختن این خواستها قیام کرده است.
تفاوتهای میان جهانبینی اشوزرتشت و جهانبینی نیچه
پیامبر بزرگ در هات30بند2 گاتها میفرماید: «بشنوید با گوشهایتان بهترین سخنان را، با اندیشهی روشن در آنها بنگرید، سپس هر مرد و زن میان این دو راه[راستی و دروغ] خود راه خویش را برگزینید. پیش از فرا رسیدن روز واپسین همه بهدرستی بیدار شوید و این پیام را گسترش دهید.»
در جهانبینی اشوزرتشت اراده معطوف به قدرت است اما نه قدرت کویها، اوسیجها و کرپنها[= اغنیا و اشراف زمان] بلکه قدرت بینش و درک که با سرشت هر انسان اهوراآفریدهای آمیخته است. در جهانبینی اشوزرتشت محلی برای نفی آزادی وجود ندارد، چون خودکامگی موجب بردگی و اسارت بشر میشود. اشوزرتشت مستبدان تاریخ را از تخت استبداد و خودکامگیشان به زیر کشید. آزادی که او آورد موجب نفی استبداد و بردگی میشود، چه انسان حتی در برابر آفریدگار خویش نیز صاحب اراده و اختیار است که به راه اشا[راستی،هنجار هستی] برود یا نرود. اشوزرتشت از آدمی انتظار دارد که با استفاده از خرد خود از اصالت اختیار حداکثر استفاده را کرده و بدین وسیله خود را بیش از پیش پاکتر و داناتر و بیغل و غشتر نماید. در دین زرتشتی بهقدری روی آزادی اراده و اصالت اختیار تاکید شده که بعضیها آن را «آیین اختیار» خواندهاند. در جهانبینی زرتشتی اصالت اراده و اختیار را چون موحبتی اهورایی قلمداد میشود که به یاری آن انسان میتواند از دنیای بهایم به در آمده، در ذات بیپایان خداوندی[انغ رئوچنگه] فنا سازد.
حیوانات بطور مطلق تابع جبر طبیعتاند و جز تسلیم در برابر سرنوشتی که چرخه طبیعت برایشان رقم میزند چارهای ندارند. اما انسان که به سلاح خرد، وجدان و اندیشه مجهز است، اگر تسلیم جبر طبیعت شود و از این نیروهای خویش در راه حل پیشامدهای روزگار بهره نبرد با سایر حیوانات فرقی نخواهد داشت.
ژان ژاک روسو مینویسد: «بزرگترین فرق بین انسان و حیوان در فهم و فکر نیست بلکه در اراده و اختیار است». اما جهانبینی نیچه درست مقابل چنین اصولی است.از نگاه او این مستبدان خودکامه و اربابان زر و زور هستند که باید حکومت کنند. از نظر نیچه دیکتاتوری و آریستوکراسی ممدوح و پسندیده است؛ چیزی بهنام اراده و اصالت اختیار چنانکه در گاتها مطرح است، در نگاه نیچه به جهان وجود ندارد...
اشوزرتشت در گاتها و نیچه در آثارش سخن از تعالی و ترقی بشر در جهان گیتی میکنند اما دو راه کاملا" متفاوت را جهت پیشرفت ارائه میدهند. اشو زرتشت راه ترقی، تعالی و گذر از مرزهای موجود وجود را اخلاق میداند. اخلاقی که در صور به کمال رسیدن جمعی خویش، به آرمان شهر(وَنگهئوش خشَترَ)[43/6،48/5،51/1،یسنای35بند5] در گیتی منتهی خواهد شد.
در مقابل اصل و اصالت اخلاق از نظر نیچه مردود است. نیچه اخلاق را جنگ افزار بینوایان و ضعفا میداند. در جهانبینی نیچه قدرت و قدرت و در نهایت طلب قدرت به هر وسیله و شیوهای توصیه میشود (:ماکیاولی میگفت که هدف وسیله را توجیه میکند).از منظرگاه نیچه طالب قدرت باید نسبت به نیش و کنایه و حتی تف و لعنت عامه مردم بیتفاوت باشد. توصیه نیچه به طالبان قدرت، پورش غرور و نخوت و خودستایی در خود تا بالاترین حد ممکن است. صاحب قدرت باید با سرمستی و تظاهر در برابر تودههای مردم از قدرت خویش لذت ببرد. از نگاه نیچه او باید قلبی از سنگ برای خود درست کند. او باید فضایل ادعایی ادیان چون ترحم، شفقت، مهرورزی و احساس نوع دوستی را از روح خود براند. نیچه میگوید:«چه اهمیتی دارد کسانی که باید در راه گسترش قدرت قربانی شوند، درد و رنج بکشند. فریادها و نالههای آنها چه اهمیتی دارد؟؟»
حال پرسش من از کسانی که سخنان سخیف نیچه را بهآموزههای مینوی اشوزرتشت مرتبت میسازند این است که جهانبینی زرتشتی که یک جهانبینی اخلاقگرا مبتنی بر اصالت اختیار فرد فرد انسانها و راستی جویی آحاد اجتماع است، چگونه میتواند در برنامههای خشن، اخلاقستیز و جبرگرایی که نیچه در جهان انزوای خویش ترسیم میکند، انطباق یابد؟ و یا اساسا" با آن مقایسه شود؟
در جهانبینی زرتشتی هدف گیتی رسیدن به کمال انسانیت و هدف مینو فنا شدن در ذات حقیقت خداوندی است. ابزار رسیدن به هردوی آنها اخلاقی اصیل و عملی است. اما در جهانبینی نیچه هدف انسانیت نیست، بلکه قدرتطلبی و ابرقدرت شدن و ابرمرد گشتن است و برای رسیدن به این هدف هر وسیلهای توجیهپذیر است. نیچه در آثار خویش تقدیس و ستایش ابر انسان را پیش میکشد. آن مدینه فاضله که نیچه در خاک جستجویش میکند، با تمرکز همه جانبهی قدرت در یک فرد، یعنی ابر انسان به معرصه ظهور میرسد. فاشیسم پروری بزرگترین خصیصهای است که در آثار نیچه به چشم میخورد. نیچه از تمامی مظاهر آزادی و مساوات در تمدنبشری دلزده است. سالهای گوشهنشینی و انزوا، و شکست در عشق و ناکامی در ارتباط با جنس مخالف و البته در جوانی ابتلا به امراض مقابرتی بهعلت آمیزش با فاحشهها، نیچه را نسبت به جنس مخالف بدبین و متنفر ساخته است؛ تنفری که در آثارش بهکرات مشاهده میشود و تا آنجا پیش میرود که در کتاب چنین گفت زرتشت از قول زرتشت کتاب خویش مینویسد: «چون به نزد زنان میروی تازیانه را فراموش مکن». زن ستیزی نیچه به پیکار با مظاهر توالد و تناسل بشری نیز کشیده میشود. چه نیچه با خانواده، زناشویی و پارامترهایی که بودنشان بقا و دوام و آرامش بشر را حاصل میکند، سر جنگ دارد. نیچه ازدواج، توالد و تناسل را به شکلی متعارف مذموم و خیانت به بشریت میداند!! میگوید افراد علیل و ناتوان و بیمار و پست را باید از جامعه اخراج کرد و نابود ساخت. از نگاه وی توالد و نتاسل باید بر اساس انتخاب اصلح استوار باشد. افراد زبده و نیرومند و سالم را باید برگزید و آنان را پرورش داد و تخمکشی کرد تا نسلی نیرومند بهوجود آید، چنانکه چنین امری در پرورش حیوانات اهلی و گیاهان مرسوم است...!!
ویلدورانت در کتاب«تاریخ فلسفه» در جمعبندی خویش پیرامون شخصیت نیچه مینویسد: «زندگی او آنطور وسعت لازم را نداشت که عقاید نیمه حقیقی او را تبدیل به حکمت حقیقی کند، شاید اگر بیشتر میزیست از اضطراب و هرج و مرج میگذشت و به فلسفهی هماهنگ و موزونی میرسید. سخنانی که دربارهی مسیح گفته است بیشتر دربارهی خودش صدق میکند:او خیلی زود مرد وگرنه در سنین کمال عقیدهی خود را اصلاح میکرد و برای اصلاح آن شایستگی داشت...»
شاید بهترین روش برای سنجش تاریخی یک ایدئولوژی، برسی تجربهی پیاده شدن عملی آن در عرصه جوامع بشری باشد. جهانبینی اشو زرتشت پایه گذار تمدن زرتشتی در تاریخ بشری شد که مصداق بارز آن هم نظامهای هخامنشی و ساسانی و در رأس آن راستی جویانی چون کوروش و داریوش هستند. اما در مقابل جهانبینی نیچه به شکل گیری یکی از مخوفترین و جنایتکارترین حکومتهای تاریخبشری، یعنی آلماننازی و خونخواری چون هیتلر منتهی شد...
چکیده سخن آنکه محتویات کتاب «چنین گفت زرتشت» هرگز همانندی با آموزههای مینوی اشوزرتشت ندارد و صرفا" بیان دیدگاهها و افکار شخصی نیچه است، چه هرگاه در این کتاب واژهگان چنین گفت زرتشت تکرار میشود، در پس آن عقاید نیچه است که میآید...
یارینامه:
1:جهانبینی زرتشتی ، دستور رستم شهزادی
2:گاتها(دوجلدی) ، ترجمه تفسیر و واژه شناسی ، دستور فیروز آذرگشسب
3:جهانبینی اشوزرتشت ، دستور دکتر اردشیر خورشیدیان
٤:تاریخ فلسفه ، ویلدورانت ، ترجمه عباس زریاب خویی
٥:این است انسان ، فریدریش ویلهلم نیچه ، ترجمه دکتر سعید فیروزآبادای
٦:سودمندی و ناسودمندی تاریخ برای زندگی ، فریدریش ویلهلم نیچه ، ترجمه عباس کاشف و ابوتراب سهراب
٧:چنین گفت زرتشت ، فریدریش ویلهلم نیچه ، برگردان دکتر مسعود انصاری
٨:لغزشهائی در شناخت ، دکتر حسین وحیدی
٩:نیچه و کتاب «چنین گفت زرتشت» ، هاشم رضی
١٠:فراسوی نیک و بد ، فریدریش ویلهلم نیچه ، ترجمه داریوش آشوری