سرويس انديشه - بررسی کتاب «دین های ایران باستان»
بررسی کتاب «دین های ایران باستان»
غرضورزي ميانهرو
نقدی کوتاه بر آرای «هنریک ساموئل نیبرگ»
خسرو شهمردان: هنریک ساموئل نیبرگ (1889-1974) دانشمند سوئدی و استاد کرسی زبانهای سامی دانشگاه «اوپسالا» کتابی دارد بهنام «دینهایایرانباستان» درونمایه این کتاب آرای نیبرگ پیرامون اشوزرتشت و دینزرتشتی است. این کتاب نخستین بار در ایران بهسال 1358 توسط دکتر سیفالدین نجمآبادی بهفارسی برگردان و در سال1359 بهچاپ رسیده است. چند سالی است که دانشگاه شهید باهنر کرمان اين كتاب را دوباره چاپ كرده است
ساموئل نیبرگ در زمانی زاده شد که «اشوزرتشت» یکی از اصلیترین موضوعهاي نشستهاي آکادمیک بود. در اروپا از ميانههاي سدهي هجدهم و سپس در سدهي نوزدهم اشوزرتشت یکی از باارزشترين موضوعها مورد بحث دانشهاي ديني بود و این كشش حتا به علوم تاریخ و فلسفه نیز رسيده بود. در این روزگار هرکسی از برای آرماني به بررسی و پژوهش بر روی دین و فرهنگ اشوزرتشت روی میآورد(:هرکسی از ظن خود شد یار من...)، در این روزگار بسیاری از اروپاییها از براي تعصب مذهبی و از برای ويرانكردن دین زرتشتی به وادی پژوهشهای دین و فرهنگ زرتشتی وارد میشدند. از آن جملهاند تورات محورانی چون «اشپیگل»(:دانشمند یهودی آلمانی تبار) و «جیمز دارمستتر»(:فرزند خاخام یهودی «مناخیم دارمستتر») و نیز پیشوایان مسیحی چون دکتر«ویلسن»، کشیش«فادر جی.لارانج»، اسقف«ان.زودربلُم»، «جی.اچ.مولتن». خامه فرساییهای اینان از برای این بود که دین زرتشتی را در برابر مذهب خویش، پوچ و بیمعنی و بیارزش جلوه دهند. اگر هم چون مولتن تا اندازهايي انصاف چاشنی کارشان بود، کوشیدند تا مسیحیت را بهعنوان کمال زرتشتیگری نمايان سازند. دربرابر اینان گروهی نیز چون پروفسور«ال.اچ.میلز»، پروفسور«جکسن» و پروفسور«ژ.دوشن گیمن» و پروفسور«مری بویس» کوشیدند تا در برابر این غرضورزیهای کور، تصویری روشن از دین و فرهنگ اشوزرتشت ارايه دهند.
ساموئل نیبرگ به مانند بسیاری از خاورشناسان اروپایی همروزگار خودش که بيشتر یا مبلغ مذهبی هستند یا از خانوادهی پیشوایان یهودی و مسیحی؛ کشیشزادهای بود كه در سوئد زندگي ميكرد، اما دیدگاههایش پیرامون اشوزرتشت آن غرضورزیهای تند سخنان دارمستتر و فادرجی.لارنج را ندارد و گونهاي ميانهتر بهخود گرفته است.
کتاب «دینهایایرانباستان» را باید مهمترین اثر نیبرگ دانست. در این کتاب نیبرگ چكيدهي باورها و ديدگاههايش پیرامون دین و فرهنگ اشوزرتشت را ميآورد. ديدگاههايي که از همان آغاز چاپ این کتاب، انتقادهاي گستردهای را برای نویسندهاش بههمراه داشت.
نيبرگ در این کتاب با بیاحترامي به پيشگاه پاک پیامبر خدا، اشوزرتشت را كاهني ميشناساند كه در روزگاران كهن در يكي از جامعههاي بدوي آسياي مركزي، پيشواي دين بوده و اجراي آداب قبيلهي خود را بردوش داشته و با جهان ارواح از راه رقص و سماع و خلسه و با نوشيدن موادي كه از گياهان نئشهآور بهدست ميآمده، پيوند برقرار ميكرده است. یاوهگوییهای نیبرگ تا بدانجا میرسد که مینویسد:«زرتشت بسياري از سرودهاي گاتها را در حال جذبه و بيخودي سروده است»(1)
نیبرگ بیشتر گمانههاي خود را برپایه درهم آمیختن روایتهاي نسک واپسين ميآورد. او آنچنان در بافتن و درهم آمیختن ديدگاهها و روایتهاي نسکهاي پهلوی، نوشتههاي اسلامی و میانرودان و آداب صوفیان مسلمان به یکدیگر پیش میرود که خود نیز از شناخت زرتشت کتابش، درمانده ميشود و خود نمیداند که این شخصیت خيالي که در کتابش تصویر کرده و به اشوزرتشت نسبت میدهد در کجای تاریخ و در میان کدام مردمان با کدام فرهنگ میزیسته است ؟!
نيبرگ گاهی اشوزرتشت را به گروه «شمنان سكايي» و مردمان بدوي آسياي ميانه نسبت میدهد و گاهی آن وخشور را یک کاهن میترایی ميشناساند: «توجه درست به پيام زرتشت نشان ميدهد كه او تا اندازهي بسيار زيادي پايبند به باورهاي ميترايي بوده و به هيچروي دگرگوني در آنها نكرده است. بلكه برعكس او بسيار محتاط بوده و شكلي تازه در مواد آموزههاي او نيست، بلكه در تركيب اين مواد است » (2)
نیبرگ با «شمن» خواندن اشوزرتشت و تشبیه آموزههای آن وخشور به رقص، سماع و آداب صوفیان آسیای مرکزی و البته با در نظر داشتن تعريفي كه غربيان از دين شمني دارند و آنها را كساني ميدانند كه فرياد برميكشند و كارهايي را براي تسخير ارواح بهجا ميآورند، تنها میکوشد تا حالت روحاني و نيايشهاي پرشور اشوزرتشت و يكتاپرستي ناب آن پیامبر بزرگ را كوچك نشان دهد.
در بخش پژوهشهاي تاریخی، نیبرگ و شاگردش «ویدنگرن» بسیار کوشیدند تا هخامنشیان را غيرزرتشتی نشان دهند. دربرابر آن ژ.دوشنگیمن با کتاب«دینایرانباستان» و مریبویس با کتاب «تاریخکیشزرتشت» پاسخهای در خور توجهی به نیبرگ و ویدنگرن دادند و کوشیدند تا زرتشتی بودن هخامنشیان را به اثبات رسانند.
نیبرگ سخنرانیهایی پيدرپياي در پاریس به عنوان «جهانبینی و جهانشناسی مزداپرستان» انجام داد که این سخنرانیها در سال 1929م و 1932م در مجلهی آسیایی به چاپ رسید. نیبرگ در این سخنرانیها کوشید تا با جداسازي نوشتههای زروانی از بندهش، ثابت کند دین همگاني ساسانیان زروانگرایی بوده و اينكه زروانگرایی ریشه در زرتشتیگری دارد. «دوشنگیمن» و «هنینگ» بسیار بر اين ديدگاه نيبرگ تاختند و «آر.سی.زنر» بیپایه بودن اين ديدگاه نيبرگ، مبني بر زروانی بودن ساسانیان و ریشهی زرتشتی داشتن زروانیسم را به اثبات رساند.
شاید بزرگترین مشکل نیبرگ این بود که در آوردن ديدگاههاي خویش، بیش از آنکه در شناخت دین و فرهنگ زرتشتی بهدانش اوستاشناسی تکیه کند به روایتهاي سنتی واپسين نسک پهلوی و حتا روایتهاي اسلامی تکیه میکرد.
پس از درگذشت نیبرگ شاگردش «ويدنگرن» همان پریشانگوییها و ديدگاههاي مغرضانهي نیبرگ را پیگرفت و سخن شمن خواندن اشوزرتشت را همانگونه در نوشتههايش آورد: «... در يك جذبه نزديك بهخواب عميق بهنام «خوفنه» است كه زرتشت رؤيتهاي خود را داشته و گفتارهاي اهورامزدا را شنيده است. احتمالاً در جامعه نخستين زرتشتي ايجاد حالت جذبه بوسيله ماده مخدر عادي بوده است. اين شيوه احتمالاً منشأ هندو ايراني دارد زيرا در ميان هنديها نيز تأييد شده است»
ویدنگرن در جاي ديگر ميگويد:«از ديد ما زرتشت صاحب جذبهاي است كه در ميان گروهي مريد نمودار ميشود كه آنها نيز به حالت جذبه خو گرفتهاند. بهر روي اين رفتار به اصطلاح شمني تنها چارچوب بروني رفتار اوست. براي هر تاريخنگار روشن است كه شخصيتهاي بزرگ نيز از همان كاري آغاز ميكنند كه در محيط خودشان انجام ميگرفت. بنيانگزاران دينها نيز جدا نيستند.»(3)
در پايان سخن تنها يك چيز ميتوان گفت، آنگاه كه روايتگر تاريخ يك ملت، بيگانگان باشند جز اينها كه از برابر ديدگانتان گذشت چه انتظاري ميرود؟ خاورشناسان غربي بيشتر ازبراي خردهگيري و كينهورزي به بررسي تاريخ و فرهنگ ما پرداختهاند و در بهترين شرايط با بيتفاوتي و به عنوان پروژهاي دانشگاهي به فرهنگ ما نگريستهاند. خويشكاري ما در آن است كه مردمان بلند همتي چون استاد پورداوود را سرمشق قرار داده و خود به شناخت و داوري پيرامون انديشههاي سپند نياكانمان دست يازيم. ايدون باد.
1: رويهي 14 فتح الله مجتبایی، مقدمه: هنينگ، والتر برونو، زرتشت سياستمدار يا جادوگر، برگردان كامران فاني، تهران، نشر پرواز، 1365
2: رويهي 89 نيبرگ، هنريك ساموئل، دین های ایران باستان 1359
3: رويههاي112و111 ويدن گرن، گئو، دينهاي ايران باستان، برگردان از دكتر منوچهر فرهنگ، 1377