به پیشگاه پدر ملّت ایران،آن بزرگ شهریار دادگری که مسیحش خواندند  
ابرمرد کیست ؟

فرید شولیزاده: تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون می نوشتند بر جایها... در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها، جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایرانویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز گستره ای از قفقاز تا خوارزم نامیده می شود.جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.
هر تیره جائی گزید.از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای شیردل و جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای و اندیشمند تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت...
پیوندی خجسته و پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک فلات، خونی که در ذره ذره آن شعله ی فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران زبانه می کشید، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آدران(:آتش ها) را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد، گاه شاهی ماد بود، گاه شاهنشاهی بی مانند در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملّت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی در دل ایران متولد شد.او متولد شد.روح ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی...
کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملّت معنا بخشید،این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد[بنگر که نیزه مرد پارسی...]،این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را جاودان کرده است،نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او و نه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی نتیجه کاری که او برای ایرانیان آن روزگار کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.
نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشید،بواسطه آزادگی و انسان دوستی او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشريت است و جستجوگر مدنیت و حقوق بشر در تاریخ هستیم،واژهایی که در شخصیت کوروش بزرگ به تبلور کامل می رسد.
بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد منشور جهانی حقوق بشر در قرن حاضر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است.همه مردمان آزاده تاریخ را در پی انسانهایی آزاده و مردم دار می جویند[که چون اکسیر کم یابست].تاریخی که مملو از دژخیمان خونخواری چون شلم نصرها، بخت النصرها و آشوربانی پال هاست اسباب افتخار نیست.کتیبه های روایتگر جنایت و به قلاب آویختن،قصابی و تکته کردن و نیز با اره به دو نیم کردن انسانهاست نه جای افتخار،که بیشتر مایه شرم وارثان چنین تمدنی است.
تمدن امروز بشر متکی بر منشور جهانی حقوق بشر دیگر جایی برای افتخار به سازندگان ستمگری که از گرده انسان های به بردگی کشیده شده پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین، اهرام جیزه و دیوار چین را ساختند،باقی نگذارده است.آنانکه سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند،امروز ننگ تاریخند.امروز افتخار از آن کسی است که در آن سیاهی تاریخ ندای حقوق بشر را رسا و بلند سر داد،آن پاکمردی که بر قلب های مردمان حکومت می کرد.او که دوست دار حقیقی مردم بود.پدر نامت جاودانه باد زیرا که اندیشه ات جاودانه است.