برگی از تاریخ
نامه‌ «داريوش‌ بزرگ‌» به‌ «هراكليت»،‌ فیلسوف اشراقی یونان و پاسخ‌ هراكليت


 فرید شولیزاده: اینکه بخشی از فلاسفه ی یونان باستان،بطور مشخص افرادی چون هراکلیت،سقراط،فیثاغورث،افلاطون،ارسطو و... با آموزه های مغان زرتشتی و فرزانش فرهمندی[حکمت اشراق] آشنا بوده اند،سخن پوشیده ای نیست.سیری در آثار بجای مانده و منسوب به این فرزانگان یونانی خود مؤید این سخن است.
مقصود ما در این نوشتار متوجه هراکلیت[HERAKLEITOS] است.فیلسوفی که بسیاری از پژوهشگران از نزدیکی اندیشه های او به تعلیمات اشراقی مغان زرتشتی سخن گفته اند.چنانکه پروفسور میلز[L.H.MILL] اوستا شناس نامی در نوشتاری تحت عنوان «زرتشت و یونانیان» با ارائه برهان های گوناگون بر آن است که نشان دهد هراکلیت با بنیاد های فکری اشو زرتشت و فرزانش فرهمندی آشنایی داشته و این آموزه ها را از گفتمان با مغان زرتشتی فرا گرفته است.
هراکلیت در تشریح ذات هستی به نور جوهرین می نویسد:«جهان ساخته خدایان و یا آدمیان نیست،بلکه آتش اسری است که به سامان و داد و اندازه فروزش می یابد و خاموش می شود این آتش بنیک همان سخن یا خرد است که به دنبال گسلش آن، و جنگ میان پاره هایش،همه چیز باشنده می گردد و بدنبال آرامش همه چیز افسرده می شود و به آتش بنیک بر می گردد.»
داريوش بزرگ،‌شاه‌ ايران‌ در نامه‌اي‌ از هراكليت‌ را به نزد خود دعوت می کند‌‌.داريوش‌ شاه در این نامه مي‌نويسد كه‌ بخشهایی‌ از اثر هراكليت‌ درباره‌ طبيعت‌، گنگ و دشوار است‌ و از او می خواهد که به ایران و به نزد داریوش شاه آمده،علم خویش روشن سازد.در ادامه متن‌ نامه‌ داريوش‌ شاه‌ و پاسخ‌ قناعت‌ مدارانه‌ و حكيمانه‌ هراكليت‌ را به‌ روايتِ ديوژنس‌ مي‌خوانيم.داريوش‌ بزرگ به‌ هراكليتوس‌ نامه‌اي‌ با اين‌ مضمون‌ نوشته‌ است‌:
«داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسِپس‌[ويشتاسپ‌] خطاب‌ به‌ هراكليتوس‌ دانا مرد افسوس‌، درود! تو كتابي‌ درباره‌ي‌ طبيعت‌ نوشته‌اي‌ كه‌ فهم‌ آن‌ دشوار و تفسير آن‌ نيز دشوار است‌. در برخي‌ قسمتها اگر كلمه‌ به‌ كلمه‌ تفسير شود،به‌ نظر مي‌آيد كه‌ شامل‌ نيروي‌ مشاهده‌ و نظر در همه‌ي‌ جهان‌ است‌ و آنچه‌ در آن‌ روي‌ مي‌دهد، كه‌ بر پايه‌ي‌ خدايي‌ترين‌ حركت‌ قرار دارد.اما درباره‌ي‌ بيشتر قسمتهاي‌ آن‌،بايد از داوري‌ خودداري‌ كرد،چنانكه‌ حتي‌ بهره‌مندترين‌ كسان‌ از ادبيات‌،سرگردانند كه‌ تفسير درست‌ كتاب‌ تو چيست‌.
بنابراين‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌ خواهان‌ است‌ كه‌ از پندهاي‌ تو بهره‌مند شود.پس‌ زودتر بيا تا مرا در كاخ‌ من‌ ديدار كني‌.زيرا يونانيان‌ بيشتر اوقات‌ مردان‌ داناي‌ خود را ارج‌ نمي‌نهند و از وصاياي‌ آنان‌ كه‌ شنيدن‌ و آموختن‌ آنها سودمند است‌، غفلت‌ مي‌كنند.اما در دربار من‌ همه‌گونه‌ مزيتها به‌ تو داده‌ خواهد شد، و گفتگوهاي‌ روزانه‌ درباره‌ي‌ مسائل‌ عالي‌ و نيز زندگي‌ خوشنامي‌ هماهنگ‌ با اندرزهاي‌ تو خواهيم‌ داشت‌.»
هراكليتوس‌ حکیم در پاسخ‌ آن‌ نامه‌ي‌ داريوش شاه بزرگ‌ چنين‌ نوشت‌:
«هراكليتوس‌ از افسوس‌ به‌ داريوش‌ شاه‌ پسر هوستاسپس‌،درود! همه‌ي‌ مردمان‌ روي‌ زمين‌ از حقيقت‌ و كردار عادلانه‌ دوري‌ مي‌كنند و به‌ علت‌ بي‌خردي‌ زشت‌،خود را به‌ آز سيري‌ ناپذير و شهرت‌ جويي‌ مي‌سپارند.اما من‌،از آنجا كه‌ همه‌ي‌ پستيها را به‌ فراموشي‌ سپرده‌ام‌ و از فزون ‌جويي‌ كه‌ خويشاوند نزديك‌ حسد است‌ گريزانم‌ و چون‌ از شكوه‌ فراوان‌ اجتناب‌ دارم‌،نمي‌توانم‌ به‌ سرزمين‌ ايران‌ بيايم‌.من‌ به‌ اندك‌ مايه‌ راضيم‌ كه‌ هماهنگ‌ با فكر و منظور من‌ باشد.»

_ به نقل از «ديوژنس‌» كتاب‌ نهم ، بندهای‌13و14