سرویس تاریخ - زرتشتيان در سفرنامه ها-4
زرتشتيان در سفرنامه ها-٤
شرح سفری به ایالت خراسان/کلنل سی.ام.مک گرگر
كورش مراديان: كلنل مك گرگو يكي از نظاميان انگليسي است كه در دوره ي قاجاريه به ايران سفر مي كند كه شرح سفر او بعد ها تحت عنوان «شرح سفري به ايالت خراسان» به چاپ مي رسد. در دوران قاجار حضور نظامي – سياسي انگليسي ها در ايران افزايش چشمگيري پيدا كرد. اين امر موجب شد كه بر اساس سياست هاي استعماري، بريتانيايي ها بيش از پيش به شناسايي وضعيت جغرافيايي و فرهنگي سرزمين ايران بپردازند. ورود افراد سياسي و نظامي بريتانيا در دوره ي قاجار به ايران در راستاي همين سياست بود. به گونه ای که در سفرنامه کلنل مک گرگر تمامی جزییات اقلیمی، زیستی، جمعیتی و ... راهها، روستاها و شهرها به خوبی نمایانده شده است:
"...تفت روستای بزرگی است و در دو طرف آبراهی واقع شده که مرکز دره ی باریکی را آبیاری می کند که در اثر انشعاب کوچکی از رشته کوه اصلی در بالا دست علی آباد جدا شده، تمامی زمینهای همواررا باغها و مزارع فراگرفته است. گفته می شود روزگاری بالغ بر هزار و پانصد باب خانه داشته اما پس از سالهای قحطی بیش از هزار خانه دارای سکنه نیست. از این مقدار 200 خانه به گبرها تعلق دارد. این روستا یکی از روستاهای عمده گبرنشین ایران است."
"...همانطور که قبلا گفته شد تفت یکی از روستاهای عمده گبرنشین است، در این محل 200 خانواده ی گبر زندگی می کنند. مردم اینجا عمدتا کشاورز هستند و در مقایسه با برادران دینی ساکن بمبیی (پارسی ها) از احترام کمتری برخوردارند. همه لباس نخی فهوه ای رنگ به تن می کنند (که به نظر من شباهتی با لباس مردم جنوب ایران و عربستان ندارد) و دستارهایی از همان جنس بر سر می گذارند. ظاهر سرافکنده و محجوبی دارند، گویی هر آن منتظرند مورد تحقیر و سرزنش قرارگیرند. تفت باغهای زیبای فراوان دارد و نسبت به یزد از هوای بهتری برخوردار است، از این رو مردم از فرط گرما به اینجا پناه می آورند."
از دیگر ویژگی های این سفرنامه توصیف های ریز به ریز آن است که کلنل با آنها برخورد می کند:
"...دیدارکنندگان بعدی گروهی از گبرهای بمبیی بودند. پیشخدمت من که یک حاجی بود و هاله ای از روحانیت در صورتش دیده می شد ظاهرا نسبت به این افراد که تمامی نیاکانشان در آتش سوخته شده بودند، حساسیت خاصی داشت و از آنها بیزار بود. به هر حال من نمی توانستم از دوستان قدیمی پارسی روگردان باشم، لذا به دیدن آنها اصرار ورزیدم. هشت یا ده نفر وارد شدند که از این عده چهار یا پنج نفر تازه از بمبیی رسیده و من می توانستم با آنها به هندی صحبت کنم و مشکلی از این بابت نداشتم. آنطور که خود می گفتند در اینجا به آنها بسیار اجحاف می شود و همه می خواستند به بمبیی بازگردند. پس از خروج چند ایرانی از اتاق، گبرها آشکارا از آنها بدگویی آغاز کردند، آنها می گفتند که هیچگاه عدالت در حق آنها اجرا نشده و جز بدرفتاری ندیده اند. احتمالا بیشتر آنها راست است؛ اما باید بگویم اگرچه بسیار متواضع و سر به زیر به نظر می آیند. هرگز به چشم خود بدرفتاری نسبت به آنها مشاهده نکرده ام؛ و نیز ظاهر مرفه بسیاری از آنها به نظر من نشانگر این واقعیت است که شرایط زندگی این جماعت آنقدرها هم که ابراز می کنند بد نیست."
"... از تولیدات عمده ی یزد می توان ابریشم را نام برد، که بهترین نوع ابریشم ایران محسوب می شود. مواد اولیه ی آن اغلب از گیلان آورده می شود. این ابریشم به پارچه های گوناگون تبدیل می شود که زیباترین آن به حسین قلی خان شهرت دارد. جنسش بسیار اعلاست، رنگهایملایمی دارد و برای لباس زنانه بسیار مناسب است.
در یزد شیرینی های خوبی تهیه می شود، مصرف آن نیز زیاد است زیرا اصولا ایرانیان به شیرینی علاقه زیادی دارند.این علاقه تا آنجاست که تعجب می کنم چرا تاکنون قنادان ایتالیایی به شهرهای ایران کوچ نکرده اند. ذایقه ی ایرانیان با شیرینی سازگاری بسیار دارد و در اینجا مواد لازم برای تهیه ی انواع مختلف شیرینی اینجا یافت می شود. از سوی دیگر تولیدات دستی یزد کفش، نمد، قالیچه، ظروف سفالی و برنجی می باشد؛ همچنین شرابی که گبرها می سازند و من از خرید آن پشیمان و دلگیر شدم، زیرا کمی شراب خوش طعم شیراز با خود داشتم و امیدوار بودم که در جای دیگر شراب خوبی بیابم و ظرفم را پر کنم . در عوض در یزد یک چیز فراوان است که تاحدود زیادی جبران شراب بد آن را می کند و آن یخ بسیار خوبی است که در زمستان از شیر کوه می آورند.
"روابط انسانی هم به خوبی در این سفرنامه نمایانده شده اند و همچنین روزگار زرتشتیان یزد در آن روزگار: "... قبل از اینکه یزد را ترک کنم، گبرها گروهی از نمایندگان خود را به نزد من فرستادند و از من دعوت کردند تا به دیدن ایشان بروم؛ و من البته دعوت انها را پذیرفتم. به جرات می توانم بگویم که مسلمانان با این کار مخالف بودند و یا در شان من نمی دانستند که به دیدن این جماعت بروم. به هرحال صلاح نبود بهانه ای به دست آنها بدهم که تصور کنند که انگلیسیها با گبرها احساس همدردی می کنند. رییس آنها یا بهتر بگویم آن که از همه بهتر هندی صحبت می کرد نام تاریخی کیکاووس را بر خود داشت. او برادر رشید نامی بود که چندی پیش در نهایت بی رحمی در یکی از خیابان های یزد به قتل رسیده بود و گفته می شود این کار به تحریک دشمنان انجام گرفته است. او تازه از راه بمبیی رسیده و در جستجوی چیزی است که به نظر می رسد در ایران یافت نمی شود: عدالت. ولی از آنجا که پشتکار زیادی دارد و همچنین تبعه و زاده شده ی انگلیس است و در نتیجه از توهین آشکار مصون، شاید بتواند از این راه پولی به دست آورد. تردید دارم که قاتل اعدام یا حتی توبیخ شود، به خصوص که در مشهد نیز بست نشسته است. در طول دیداری کوتاه ولی لذت بخش فرصت آن را یافتم که مراتب تاسف خود را در مورد این نابرابری که نسبت به آنها اعمال می شود، ابراز کنم و به آنها تفهیم کنم که چون اینجا کشور ما نیست نمی توانم به ایشان کمک کنم و توصیه ام این بود که مسیله را رها کنند و هر چه زودتر به بمبیی بازگردند. تقریبا تعداد کمی راضی به این کار بودند، زیرا تمامی علایق آنها اعم از خانواده، خانه و املاکشان اینجا بود و آنها نمی توانستند بدون آنکه کسی بفهمد آنها را بفروشند و خانواده شان را کوچ دهند واگر مسلمانان بویی از این قضیه می بردند مانع آنها می شدند. اگر دولت تصور می کند که گبرها ارزش ماندن در این کشور را دارند پس باید آنقدر تشخیص بدهد که در صورت خوش رفتاری با آنها این ارزش دوچندان خواهد شد؛ ولی مسیله اصلی دولت نیست. من تصور می کنم دلیل اصلی ستم بر این بیچارگان را باید در معتصبین مذهبی دانست."